گوهری به رنگ آسمان
خانه » نقد و بررسی » نقد و بررسی بازی
در میان هیاهوی بازیهای AAA با مخارج میلیون دلاری و تجاری شدن هرچه بیشتر عناوین عرضه شده هنر، خلاقیت و داستان سرایی ناب روز به روز رنگ میبازند. در این غوغا اما میتوان جواهری آبی یافت که جان دوبارهای به ژانری که این روزها کمتر به آن پرداخته میشود میبخشد. در بررسی بازی Blue Prince به سراغ اثری میرویم که با کمترین سروصدای ممکن چشم به نامزدی برای عنوان بهترین بازی سال دوخته است. با بخش نقد و بررسی بازی در رسانهی دنیای بازی همراه باشید.
شاید کسی فکرش را نمیکرد که ترکیب معماری و معما چیزی بود که ژانر معمایی و ماجراجویی به آن نیاز داشت. بازی شاهزاده آبی یکی از جدیدترین بازیهای منتشر شده در این سبک است که با ترکیب المانهای مختلف معمایی، ماجراجویی، روگلایک و مدیریت منابع نفسی تازه به تن نیمهجان ژانر پازل و ماجراجویی بخشید.
این بازی که تقریبا توسط یک توسعه دهنده و در طول هشت سال ساخته و پرداخته شده است حسی نو اما آشنا به بازیکنانش هدیه میدهد. Tonda Ros سازنده بازی که در جوانی تحت تاثیر کتاب «هزارتو: سختترین معمای جهان را حل کنید» قرار گرفته بود با دیدن مستندی در رابطه با ساخت بازیهای مستقل شیفتهی یک رویا شد: ساخت بازی خودش با محوریت معما.
از اولین ایدهپردازیها تا لحظهی انتشار بازی چیزی بیش از هشت سال (تقریبا نه سال) زمان صرف شد و حدودا هشتاد درصد این عنوان به دست خود تاندا راس توسعه پیدا کرد. بند جَز Trigg & Gusset وظیفه ساخت موسیقی آن را برعهده گرفته و David Pellino نیز بهعنوان طراح هنری بازی منصوب شد. سرانجام این بازی در تاریخ ۱۰ آپریل امسال روانهی پلتفرمهای پلیاستیشن ۵، اکسباکس سری اکس و اس و ویندوز شده و در تاریخ ۲۹ سپتامبر نیز بر روی پلتفرم MacOS منتشر خواهد شد.
ماجرا از آنجا آغاز میشود که شخصیت اصلی داستان، پسری جوان به نام سایمِن(Simon) بهعنوان تنها وارث ثروت خانوادگی خاندان سینکلر(Sinclair) که از عموی بزرگش به یادگار مانده است راهی عمارت اجدادی خود میشود تا این گنج از راه رسیده را از آن خود کند. این درحالی است که قرار نیست این ارثیه بهراحتی به او واگذار شود.
طبق درخواست و وصیت عموی بزرگ سایمن تنها شرط واگذاری این ثروت آن است که پسرک جوان راه ورود به اتاق چهل و ششم عمارت که هیچکس از وجود آن باخبر نبوده را در طول یک روز پیدا کرده و لیاقت خود را برای دریافت ارثیه ثابت کند. و اگر در این مسیر شکست خورد، میبایست عمارت را ترک کرده و شانس خود را در روز بعد امتحان کند. مشکل اما اینجاست که معماری داخلی خانه و ۴۵ اتاق موجود در آن در طول هر شب تغییر شکل داده و جابهجا میشوند و تمام مسیرهای قبلی حال به کلی دگرگون شدهاند!
در نگاه نخست میتوان از داستان سادهای که با آن مواجه هستیم تنها بهعنوان بهانهای برای ایجاد گیمپلی بازی برداشت کرد. نمیتوان در ماجرایی که به تصویر کشیده شده و برایمان تعریف میشود نکتهی عمیق و مبهمی یافت، درست است؟ درست همینجاست که سازندگان بازی حسابی متعجبتان خواهند کرد!
داستانی که گفته شد تنها چند سانتیمتر ابتدای یک کوه یخیست که تمام راز و رمزهایش در بطن اتاقهایی هزارتو مانند پنهان شدهاند. به علت جلوگیری از فاش شدن نکات بسیاری از هویت داستانی، دست بنده در بازگویی دیگر جزئیات کوتاه است. اما همینقدر بدانید که در عمق این عمارت اسرارآمیز حقایق زیادی از مفاهیم روانشناسی و فلسفی گرفته تا کنایات سیاسی و ماجراهای پلیسی پنهان شده و منتظر آن هستند تا شما به رازهایشان پی ببرید.
برخلاف تعداد بیشماری از بازیهای روز که با شخصیتهایی سطحی روبرو هستیم، Blue Prince پس از معرفی کرکترهای داستان با برملا کردن جزئیات داستانی بیشمار از طریق یافتههای بازیکن در محیطها و اتاقهای مختلف به خوبی به عمق آنها میافزاید. بهطوری که ممکن است حتی پس از پایان بازی و سر زدن دوباره به این خانهی پر رمز و راز حقایقی جدید کشف کنید که تابحال به آنها دسترسی پیدا نکرده بودید.
این پیشینهی داستانی صرفا به شخصیتهای بازی محدود نشده و تمام موارد گفته شده برای دنیایی که شاهزاده آبی در آن جریان دارد نیز صدق میکنند. به همین دلیل با هر ساعتی که مشغول به انجام این بازی خواهید بود بیشتر و بیشتر غرق در دنیای آن شده و هویت واقعی بازی که چیزی بسیار بزرگتر و عمیقتر از یک تجربهی معمایی ساده است برایتان آشکار میشود که بسی جای تبریک و تحسین دارد.
گیمپلی بازی Blue Prince نکاتی بسیار ساده دارد: از بین سه گزینه یک اتاق را انتخاب کرده و راه خود را به سوی اتاق چهل و ششم پیدا کنید؛ هر ورود و خروج یک قدم از مقدار استقامت شما کم کرده و با پایان آن میبایست روز جدیدی را آغاز کنید؛ در این مسیر چندین منابع از قبیل سکهها، الماسها، تاسها و لوازم مختلفی وجود دارند که نمیتوانید آنها را با خود به روز بعد برده و میبایست دوباره به دنبالشان بگردید.
ساده بودن مفاهیم پایهای این بازی به هیچ وجه به معنای سطحی بودن روند آن نیست؛ کاملا بالعکس، تنها همین انتخاب اتاق مناسب به دلیل وجود راههای بیشمار موجود در مقابل بازیکن تبدیل به یکی از چالش برانگیزترین تجربیات عمرش خواهد شد چه برسد به مدیریت منابع و یافتن یک استراتژی کارساز و حل معما!
هر اتاق دارای ویژگیهای مختلفی است که میتوانند کمک حال شما و یا سد بزرگی بر سر راهتان باشد. مسیرهایی که پیش روی شما باز میکنند و یا آیتمهایی که در اختیارتان میگذارند و حتی در مواردی تاثیرات منفیای که بر روند کلی بازی خواهند گذاشت همگی تار و پود اصلی تصمیمگیری را شکل داده و بازیکن را وادار به تفکر میکنند.
در بعضی اتاقها معماهای بسیار جذابی طراحی و جاسازی شدهاند که به مرور بر سختی آنها افزوده خواهد شد و هر تجربه را لذتبخشتر از تجربهی قبلی خواهند کرد. سازندهی بازی با الهامگیری از معماهای سری بازی زلدا گاهی گیمر را وادار به سر زدن به چند اتاق مختلف و ایجاد ارتباطی میان اطلاعات موجود در آنها برای حل یک مسئله میکند که بهخوبی حس کارآگاهی و ماجراجویی را در هرکسی برمیانگیزد.
با انجام برخی از معماهای ذکر شده میتوانید ارتقاهای همیشگی (که در روز بعد از بین نخواهند رفت) دریافت کنید که اتمام بازی را برای شما بسیار آسانتر خواهند کرد. هرچند که تمام پازلهای بازی به گونهای طراحی شدهاند که برای رسیدن به اتاق آخر ملزم به حل هیچکدام از آنها نخواهید بود. به این صورت که شاید تجربهی دو شخص که بازی را به اتمام رساندهاند از دیدگاه اتاقهایی که دیدهاند و ماجراهایی که از آنها گذشتهاند کاملا متفاوت باشد که ارزش تکرار این اثر را چندین برابر میکند.
در بخش بعدی از بررسی بازی Blue Prince به طراحی آن خواهیم پرداخت که در نوع خود میتواند مثال زدنی باشد. این بازی به گونهای المانهای مختلفی را به یکدیگر متصل کرده است که با وجود قدیمی بودن مکانیکهای بهکار رفته به هیچ وجه حس تکراری بودن نمیدهند.
یکی از شاخصترین موارد موجود در بازیهای روگلایک عدم ثبات زمین بازی است. به این معنی که هربار که بازیکن در بازی قدم میگذارد با محیطی متفاوت از نسخه قبلی مواجه خواهد شد. شاهزاده آبی این کار را با از بین بردن کامل نقشه انجام داده و به دلیل اینکه ساخت مسیر پیش رو کاملا بر عهده خود بازیکن است حتی در تلاشهای پنجاهم و شصتم نیز احساس خستگی و تکراری شدن روند را القاء نخواهد کرد؛ در صورتی که در آثار مختلف روگلایک جاذبهی محیط و حس ماجراجویی شاید پس از چندین تلاش مکرر رنگ ببازند.
انتخاب زاویه دید اولشخص نیز به ایجاد حس کنجکاوی و غرق شدن هرچه بیشتر بازیکن در دنیای بازی کمک بسیار شایانی کرده است. در طول بازی سعی شده تا الزام فشردن دکمههای مختلف برای تعامل با محیط به حداقل برسد و بازیکن میبایست بیشتر وقت خود را صرف نگاه کردن به جزئیاتی که ارائه شدهاند کند. این سبک از طراحی دقیقا شما را وارد محیط کرده و شاید گاهی فراموش کنید که شخصیت دیگری را کنترل میکنید!
همچنین پراکنده شدن اطلاعات و موارد مفید بسیاری در اتاقهای مختلف دلیل بسیار محکمی برای کاوش بیشتر به بازیکن میدهد. سیستم پاداش در ازای جست و جو با درنظر گرفتن جوایزی مهم و حیاتی چه برای پیشبرد بازی و چه برای کشف کردن نکات داستانی به بهترین شکل ممکن پیادهسازی شده است که یکی از اصلیترین عوامل بهکار رفته در ژانر ماجراجویی را به شکلی استادانه اجرا میکند.
درمورد طراحی هنری بازی نیز تنها میتوان گفت که با اثری هزار تکه از هنر مواجه هستیم. هر اتاق، هرچهقدر ساده، دارای طراحی زیبایی است که شاید تنها از چیدمان یک نردبان و یک سطل رنگ ساخته شده باشد اما همین امر به قدری از لحاظ اصول هنرهای تجسمی به درستی انجام گرفته که شما را مبهوت جذابیت خود خواهد کرد. هر لحظه از بازی به لطف گرافیک نقاشیگونه آن یک تابلوی زیباست که قرار است بازیکن را تشویق به گرفتن اسکرینشاتهای بسیاری کند.
برای رنگآمیزی این تابلوی هنری از طیف وسیعی از رنگهای سرد و گرم استفاده شده که هرکدام حس متفاوتی را در جایی که میباید به بازیکن القاء خواهند کرد. نوع طراحی صمیمانه اتاق خوابها نه تنها تعداد قدمهای شما را افزایش داده بلکه روح تان را بیرون از بازی نیز تازه میکنند. پراکنده شدن اشیاء مختلف در هر گوشه و کنار محیط بازگوکنندهی ماجرایی که بر این عمارت و ساکنینش گذشته هستند و این یعنی طراحی در خدمت روایت به نحو احسن.
و اما در نهایت میپردازیم به آخرین بخش از بررسی بازی بلو پرینس که چیزی نیست جز موسیقی. گروه جز هلندی Trigg & Gusset با ساخت ۳۲ قطعه مختلف و بیش از ۲ ساعت نوای گوشنواز به ساخت اتمسفری گیرا و عمیق دست زدند که در هر لحظه از تجربهی بازی Blue Prince قابل شنیدن و حس کردن است.
انتخاب این نوع از موسیقی با دنیایی که شاهزاده آبی در آن جریان دارد انتخابی هوشمندانه بوده که یکپارچگی و هارمونی آن را به مخاطب منتقل میکند. مگر میشود در عمارتی با ساختاری کلاسیک قدم بزنید و با شنیدن صدای کلارینت و ساکسیفون روحتان به پرواز درنیاید؟
وجود قطعات مختلف برای هر اتاق و محیطی از بازی چنان تجربهای شگفت انگیز برای نیازهای موسیقیایی شما به ارمغان میاورد که دیگر متوجه گذر زمان و صداهای اطراف خود نخواهید شد.
صداگذاری محیط و اجزای تشکیل دهنده هر صحنه نیز به خوبی انجام گرفته و حس واقعی بودن هرچه تمامتر را به شما القاء خواهند کرد. معدود دیالوگهای بازگو شده در طول بازی نیست به شکلی حرفهای اجرا شده و شما را درگیر احساسات مختلفی خواهند کرد.
درست است که نمیشود از هیجان تجربهی بازیهای اکشن و سریع و یا حس خوب بازیهای چند نفره دست کشید؛ اما میتوان گاهی از آنها فاصله گرفت و دل به تجربهی عنوانی سپرد که همانند روی خنک بالش نه تنها حسابی به دلتان بچسبد، بلکه کمی از سرعت و هیاهوی زندگی در قرن ۲۱ بکاهد.
بلو پرینس اثری است که در عین سکوت فریادی بلند از خلاقیت و عشق سر میدهد. این بازی از شما میخواهد تا روی صندلی خود لم داده، چای بنوشید و دل به کشف رازهای مختلف بزنید، زمانی را صرف تفکر کرده و پس از حل معمایی خردمندانه به خود ببالید.
به جرعت میتوان Blue Prince را به تمام گیمرها توصیه کرد؛ حتی کسانی که علاقهی چندانی به سبک معمایی و ماجراجویی ندارند. شاید این بازی در جدیدی به سوی تجربهای آرامشبخش و شیرین برایتان باز کند که قرار باشد با شنیدن هرباره اسم آن هوس ماجراجویی در عمارت هزارتو مانندش در دلتان بیدار شود!
این بود بررسی بازی Blue Prince، ممنون از توجه شما مخاطبان حرفهای رسانه دنیای بازی.
اگر جویای صلح هستی، آمادهی جنگ شو ...
برای اطلاع از جدیدترین اخبار، نقد و بررسیها و ویدیوهای اختصاصی، ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید. همراه شما هستیم.