شوالیهای در قامت جاسوس
خانه » نقد و بررسی » نقد و بررسی بازی
مدتی پیش استودیوی IO Interavtive اعلام کرد که قصد دارد به مامور ۴۷ استراحت طولانی مدتی بدهد و تمرکز خود را بر روی عناوین دیگری بگذارد. اما کمی بعد از آن مشخص شد که استودیو همچنان به محتواهای اکشن و مخفیکاری علاقمند است و این بار به جای ۴۷ به سراغ شخص دیگری رفته، مامور ۰۰۷ دوست داشتنی یا به قول خودش: «باند، جیمز باند». امروز در بخش نقد و بررسی بازی دنیای بازی به بررسی بازی 007 First Light میپردازیم و بازگشت مامور ۰۰۷ به دنیای ویدیوگیم پس از ۱۴ سال را مورد بررسی قرار میدهیم. با ما همراه باشید.
فرست لایت را میتوان اولین بازی ویدیویی مستقل از دنیای سینمایی جیمز باند در نظر گرفت. هر نسل مامور 007 را با بازیگر خاص خود میشناسد. من با شنیدن نام جیمز باند قیافهی دنیل کریگ را متصور میشوم در صورتی که برادر بزرگترم به یاد صورت پیرس برازنان میافتد.
اما در 007 First Light ما با یک جیمز باند کاملا جدید مواجه هستیم. جیمز باندی که بر خلاف قهرمانان فیلم یا کتاب در ابتدای بازی صرفا یک سرباز کارآموز نیروی دریایی است، نه چیز دیگری. بازی با یک عملیات نجات شروع میشود. جایی که باند به همراه نیروی دریایی سلطنتی به جزایر ایسلند میرود. هلکوپتر باند مورد حملهی مزدوران قرار میگیرد و تنها باند از سقوط آن جان سالم به در میبرد. پس از این اتفاق MI6 وارد ماجرا میشود و به باند کمک میکند تا از جزیره جان سالم به در ببرد.
پس از این ماموریت، باند عضوی از ام آی سیکس میشود و به دستور M «رئیس وقت MI6» به برنامهی احیا شدهی ماموران ۰۰ میپیوندد. از آنجا که باند هفتمین نفری است که به این برنامه دعوت شده کد ۰۰۷ به او تعلق میگیرد.
نکتهای که توجه من را به خودش جلب کرد همین مراحل اولیهی بازی بود. برخلاف محصولات قبلی دنیای جیمز باند ما در ابتدا با یک جاسوس خبره طرف نمیشویم، باند صرفا یک سرباز کارآموز است که در یک ماموریت معمولی حضور دارد. از همین رو ما میتوانیم سیر تکامل شخصیت باند را در بازی مشاهده کنیم. اینکه او چگونه در عین حفظ شوخ طبعی، خوشبینی و خوی خودسرانگی خود با پشت سر گذاشتن هر ماموریت درسهای جدیدی را یاد میگیرد و از یک جاسوس خام به یک مامور پخته و حرفهای تبدیل میشود.
پختگی و میهنپرستیای که در فیلمها مشاهده میکنیم در اواخر بازی شکل میگیرد. جایی که باند دیگر به فکر امنیت یا آزادی خودش نیست و صرفا به نجات انگلستان فکر میکند. داستان بازی به ما نشان میدهد که چرا سرویس مخفی ملکه در رمان و فیلم تا این حد به مامور ۰۰۷ اعتماد دارند و در حساسترین شرایط امنیت ملی را به دستان یک جاسوس لجباز و پررو میسپارند.
باند در فیلمها تنها کار میکند و صرفا با برقراری تماس با M اطلاعات لازم را دریافت میکند. اما در فرست لایت ما طیف وسیعی از شخصیتهای همپیمان را داریم که به مرور زمان دوستیشان با باند عمیقتر میشود. مانیپنی، مامور بخش اطلاعات، گرینوی، مربی باند و کیو، سرپرست بخش تجهیزات از اشخاصی هستند که در طی بازی با آنها همکاری میکنیم.
داستان 007 First Light با حضور شخصیتهای متحد مختلف در ابتدای بازی و توجه و تعریف ریشههای شخصیتی جیمز باند و نحوهی راه یافتن او به MI6 شروع خوبی را تجربه میکند و در ادامه با پیچشهای داستانی در چندین جای مختلف بازیکن را به ادامه دادن ترغیب میکند و در پایان هم نوید شروع یک فرانچایز جذاب را به گیمرها میدهد.
با دیدن نماد IOI در ابتدای بازی اولین چیزی که به ذهنم رسید این است که گیمپلی بازی باید شباهتهای واضحی به دیگر ساختهی استودیو داشته باشد. اشتباه هم نمیکردم. درست است که فرست لایت یک داستان اورجینال و مستقل را روایت میکند اما در زمینهی گیمپلی از برادر خود المانهای زیاد ی را قرض میگیرد.
در بخش مخفیکاری و نفوذ شما تقریبا با یک هیتمن خوش قیافه طرف هستید. همان نوع انیمیشنهای مخفیکاری و کاورگیری اما کمی محدودتر، این محدودیت یک نکتهی منفی به حساب نمیآید. شما الآن در خدمت یک سازمان جاسوسی بزرگ هستید و نمیتوانید رد زیادی از خود بجا بگذارید.
شما دیگر قاتل نیستید، نمیتوانید به سادگی با کشتن یک ان پی سی بدبخت و برداشتن لباس او به محل مورد نظرتان نفوذ کنید. این دست و پا بسته بودن شما در بخش مخفیکاری مجبورتان میکند که درست مانند یک جاسوس فکر کنید و منتظر پیشامدها و فرصتهای مختلف برای انجام ماموریت خود باشید. حتی خود جیمز هم در اواخر بازی به این مورد اشاره میکند و میگوید که همین تعهدات و محدودیتهاست که ماموران را زنده نگه میدارد.
اشاره کردم که نمیتوانید لباستان را هروقت که خواستید عوض کنید. ولی مکانیک دوست داشتنی دیگری جایگزین این مورد شده و آن هم بداههپردازیهای فوقالعادهی جیمز باند است. باند با توجه به امتیازهای مخفیکاریای که از اعمالش کسب میکند میتواند با دروغگویی خود را به عنوان یک بازرس تغذیه یا یک مامور امنیتی سطح بالا جا بزند و سر شاهدان را گرم کند و چند ثانیه برای شما وقت بخرد. به نظرم این تعامل با دشمنان خیلی بهتر از مکانیک مصنوعی تعویض لباس عمل میکند.
تقریبا در تمام مراحل یک سلسله اتفاقات را شاهد هستیم. ابتدای هر ماموریت به مخفیکاری اختصاص مییابد، پس از نفوذ شما به مکان مورد نظر و انجام ماموریتهای مختلف شرایط طوری پیش میرود که مجبور میشوید به سلاح گرم رو آورده و خیل زیادی از دشمنان را از سر راه بردارید. در مورد آزادی عمل در بازی میتوان گفت که شما صرفا در بخشهای مشخصی از مخفیکاری آزادی عمل دارید و میتوانید چند نقشه برای عبور از سد نگهبانان و ورود به مناطق ممنوعه اجرا کنید. اما در پیشبرد کل داستان باید از دستورات بازی تبعیت کنید.
هرچقدر هم که مخفیکاریتان استادانه و خوب باشد باز هم ممکن است که مجبور به مبارزهی تن به تن شوید. اینجاست که تازه حس میکنید دارید در یکی از فیلمهای باند زندگی میکنید. آزادی کامل شما در مبارزات باعث میشود که ترس زیادی از لو رفتن و دیده شدن نداشته باشید. حتی گاهی اوقات ممکن است ترجیح بدهید پروتکلهای جاسوسی را کنار بگذارید و با مشت و لگد راه خود را از میان نگهبانان و سربازها باز کنید. کتککاریها در بازی از بالانس خوبی برخوردارند. تا حدودی چالش برانگیزند اما به حدی سخت نیستند که از این بخش فراری باشید و نتوانید از پسش بر بیایید.
این کیف و هیجان مبارزه در تیراندازیها به اوج خود میرسد. توجه داشته باشید که باند یک جاسوس حرفهای است و توانایی محدودی در حمل و استفاده از سلاحهای گرم دارد. برای استفاده از سلاح شما باید مجوز MI6 را بگیرید. این مجوز میتواند مستقیما به شما اعطا شود یا اگر دشمنان به طرف شما تیر اندازی کردن این محدودیت استفاده از سلاح به طور خودکار توسط شما لغو میشود.
چیزی که در ابتدا کمی مشکل به نظر میرسد و ممکن است بازیکن نتواند به سادگی به آن عادت کند کمبود مهمات برای اسلحههای بازی است. اگر کار به تیراندازی بکشد (که مطمئن باشید میکشد) شما باید حواستان به ظرفیت خشابتان باشد. هر دشمن سلاح مخصوص به خود را دارد و اگر سلاح شما با مال او یکسان بود میتوانید از جسدش تیر بردارید و به راه خود ادامه دهید. البته که با توجه به تنوع اسلحهها در بازی شما اکثر موارد مجبور میشوید همانند فیلمها سلاح خود را با سلاحهای نیمه پر دشمنان عوض کنید و به بازی ادامه بدید.
تجهیزات و لوازم مخصوص MI6 در بخش مخفیکاری بازی نقش زیادی ایفا میکنند. شناسایی و علامتگذاری دشمنان و هک دستگهاههای مختلف توسط ساعت شیک باند، یعنی کیوواچ انجام میشود. علاوه بر کیوواچ شما میتوانید از ۳ گجت دیگر استفاده کنید. وسایلی مانند تلفن دارتانداز، فندک دودزا و قلم موشکی. این ابزار و وسایل به منابعی نیاز دارند که در طول استیجهای مختلف به راحتی یافت میشوند و حتی بخشی از پروسهی ورود شما به شارژ کردن وسایلتان مربوط میشود.
صرفا استفاده از این وسایل برای نفوذ کافی نیست، شما با توجه به مکان ماموریتتان باید گجتهای خود را هوشمندانه انتخاب کنید، در سراسر استیجها بگردید و به دنبال فرصتهای مختلفی باشید که بتوانید سر نگهبانها را گرم کنید و یا با دور زدن سیستمهای امنیتی وارد پایگاههای دشمن شوید.
بخش کوچکی از گیمپلی در برخی مراحل به رانندگی و تعقیب و گریز گره خورده است. هندلینگ و فیزیک خودروها در این قسمت از طراحی قابل قبولی برخوردار نیست. شما از یک تعقیب و گریز در بازی انتظار تکه تکه شدن ماشینها و برخوردهای سینمایی زیادی دارید اما چیزی که بازی به شما ارائه میدهد صرفا یک ماشینسواری آرکید معمولی است که اصلا با باقی بخشهای بازی همخوانی ندارد و ترجیح میدهید که اصلا این بخش داخل بازی نباشد.
گیمپلی 007 First Light درست همان چیزی است که شما از یک عنوان اکشن سوم شخص انتظار دارید. یک تجربهی نزدیک به سینمای اکشن که شامل مبارزات تن به تن، مخفیکاری و تیراندازیهای شلوغ دیوانهوار است. بهترین بخشش این است که میتوانید تمام این المانها را با هم ترکیب کنید و درست همانند یک صحنهی فیلم اکشن کار را پیش ببرید. البته که در تغییر حالتها و مبارزات شلوغ گاهی اوقات باگهایی در گیمپلی مشاهده خواهید کرد اما این باگها به هیچ عنوان تاثیر بسزایی بر تجربهی شما ندارند.
مگر میشود اسمی از جیمز باند برد و به موسیقیهای متن خفنش اشارهای نکرد؟ دیوید آرنولد، ترانه ساز ۵ فیلم آخر جیمز باند در یک همکاری عالی با لانا دلری آهنگ First Light را نوشته و اجرا کردهاند و نتیجه در همان ابتدا باعث میشود که شما تیتراژ آغازین بازی را با کمال میل مشاهده کنید.
بند The Flight نیز مسئولیت ساخت و اجرای باقی آهنگهای بازی را بر عهده داشته و از پس این مسئولیت به خوبی بر آمدهاند. ترکیب این قطعات شنیدنی با مراحل مختلف بازی باعث میشود که شما خود را در حال تجربهی یک فیلم سینمایی تصور کنید، یک سینمایی که خودتان کنترل شخصیت آن را بر عهده دارید.
این روزها شایعات زیادی در مورد جیمز باند بعدی به گوش میرسد. از انتخاب اولین جیمز باند سیاه پوست بگیرید تا یک جیمز باند زن. اما من با کمال میل در بخش ویدیوگیم این عنوان را به پاتریک گیبسون میدهم. فیزیک بدنی، چهره، صدا و لحجهی جادویی او بهترین انتخاب برای یک جیمز باند جوان است. علاوه بر گیبسون باقی بازیگران نیز نقش قابل احترامی را بازی کردهاند. هرچند من از M و شخصیتی که دارد راضی نیستم اما وجود کیو و مانیپنی این جای خالی را برای من پر میکنند و میتوانم بیخیالش شوم.
در مورد گرافیک و عملکرد بازی باید بگویم که من این بازی را در کامپیوتر شخصی خود تجربه کردم و با بهینهسازی مناسبی روبرو نشدم و مجبور شدم از ابزارهای مختلف برای افزایش فریم بازی استفاده کنم. به نظر من 007 First Light از لحاظ گرافیکی واقعا چیز عجیب غریب و فراتر از انتظاری نداشت که بتوانیم آن را یک جهش گرافیکی بخوانیم. بازی میتوانست بهینهتر ساخته شود اما بنا به هر دلایلی این اتفاق رخ نداد.
بازی 007 First Light شروع یک فرانچایز اکشن سوم شخص عالی و دوست داشتنی را ارائه میدهد. پرداختن به سالهای اول فعالیت باند در MI6 و نحوهی رشد شخصیتی او باعث میشود که این بازی به یک اثر خاص در میان تمامی آثار جیمز باند تبدیل شود. این بازی بیش از آنکه در مورد انگلستان و آدم خوبها و بدها باشد، در مورد جوانی به نام جیمز باند و چگونگی تبدیل شدن او به یک مامور مخفی دوست داشتنی است. اگر به دنبال یک بازی اکشن پر زد و خورد هستید یا از بچگی طرفدار جیمز باند بودهاید این اثر را به شما پیشنهاد میکنم.
این بود از بررسی بازی 007 First Light در وبسایت دنیای بازی. نظرات خود را در مورد این بازی با ما در میان بگذارید.
یه معلم گیمر، دیگه چی از این بهتر!!!
برای اطلاع از جدیدترین اخبار، نقد و بررسیها و ویدیوهای اختصاصی، ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید. همراه شما هستیم.