تقابل یینگ و یانگ
خانه » نقد و بررسی » نقد و بررسی بازی
بازیهایی که تمرکز خود را بر روی داستان و روایتی چند لایه معطوف میکنند، همیشه ساکن بخشی از قلب من هستند که هرگز خالی نمیماند. عنوانی که در بررسی بازی Helix Descent N Ascent به موشکافی آن میپردازیم نیز سعی داشته تا چنین دستآوردی داشته باشد. حال باید دید که آیا به هدف خود نیز رسیده است یا خیر؟ با بررسی بازی Helix Descent N Ascent همراه بخش نقد و بررسی بازی از رسانهی دنیای بازی همراه باشید.
بازی مارپیچ: هبوط و عروج یک بازی معمایی و ماجراجویی دو بعدی در فضایی سیاه و سفید روایت میشود که یادآور کامیکبوکها و مانگاهای دهه ۷۰ تا ۹۰ میلادی است. اتمسفر تاثیرگذار و موسیقی درگیرکننده از ویژگیهای بارز این اثر بوده و در تجربهی بازی تأثیر بهسزایی خواهند داشت.
این عنوان اولین ساخته ی استودیو دونفره Badass Mongoose است که طبق گفتههای آنان سعی در ارائهای رمزآلود از داستانی عمیق و فلسفی دارد. این استودیو با وعدههایی که داده است جاهطلبی خود را به رخ کشیده و ادعای ارائهی تجربهای متفاوت از دیگر عناوین اینچنین را کرده است. اما آیا این جاهطلبی از آن دسته است که نام آنها را با عروجشان به لیست عناوین ماندگار به همگان میشناساند و یا موجب هبوط آنان خواهد شد؟
در دنیایی آخرالزمانی که شما تنها بازمانده از نژاد خود هستید چه خواهید کرد؟ در جهانی که تقریبا چیزی از گذشته و آینده آن نمیدانید و تنها حسی که برایتان مانده کنجکاوی و حرکت است. حرکتی برای یافتن و کشف کردن. همهچیز، کاملا پوچ و بیهدف جلوه میکند تا زمانی که با شخصی ملاقات میکنید. شخصی که دقیقا مشابه شماست اما گویی در جهتی مخالف. سیاه و سفید. حال، حس نیاز شما برای کشف حقیقت بیشتر از هر زمان دیگری بوده و شما را به جلو سوق میدهد.
کلیت داستان با چنین مفاهیمی آغاز شده و نشانگر وجود دیدگاهی فلسفی و درونمایهای عمیق است. آن شخص غریبه که انگار خود دیگر شماست کیست و چرا سعی در ایجاد موانعی بر سر راه شما دارد؟ اینها سوالاتی هستند که میبایست با پیشرفت در مسیر بازی به پاسخی برای آنها برسید.
نگاه بازی به مفاهیم وجودی و دو بعد از یک فرد در کنار طراحی محیطی که به این موضوع کمک میکند تا فرم منسجمی به روایت داستان بدهد. این نوع از روایت غیرمستقیم چیزی نیست که بتوان بهسادگی آن را پیادهسازی کرده و به نتیجه خوبی هم رسید. اما باید گفت که تلاش Badass Mongoose در اینباره کافی بوده و تجربهای قابل قبول برایمان رقم میزند.
و اما میرسیم به بخشی که بدنهی اصلی بازی را تشکیل میدهد یعنی گیمپلی. بر روی کاغذ و در ظاهر ماجرا ساده جلوه میکند: طراحی مراحل مختلف، قراردادن معماهای مختلف در آنها و اهدای تواناییهای مختلف به بازیکن برای استفاده در حل مسائل. در تمام طول بازی با مراحلی با ظاهر و طراحی قابل قبولی مواجه هستیم که در ادامه بررسی بازی Helix: Descent N Ascent درمورد آن صحبت خواهیم کرد و در اینجا قصد داریم تنها در مورد پازلها و تواناهاییهای بازیکن حرفی بزنیم.
بازی به شما پنج توانایی مختلف خواهد داد که با پیشرفت در بازی قابلیت ترکیب آنها با یکدیگر را نیز پیدا خواهید کرد. از این قابلیتها میتوان به قلاب، ساخت سکو، سفر در زمان یا چیزی شبیه آن، ساخت و کنترل یک مینیون پرنده یا پهباد و پوکمون بال (بله!) اشاره کرد. با نگاهی گذرا به اسامی این قابلیتها میتوان متوجه کاراییهای مختلف آنها شد و تقریبا تمامی آنها را نیز در تمامی بازیهای دیگر در این سبک دیدهایم.
شما میتوانید با استفاده از قلاب همانند بتمن در محیط جا به جا شده و یا اجسام مختلف را به سوی خود بکشید. با ساخت سکو و هل دادنشان میتوانید راههای جدیدی برای عبور از رودها و چالهها ایجاد کرده و یا آنها را بر روی سوییچهای مختلف برای بازکردن درهای مرحله قرار دهید. با سفر در زمان میتوانید از تغییرات محیطی بهره برده و مسیری بسته را تبدیل به یک راهرو کنید (البته این قابلیت گاهی به معنی سفر در زمان، گاهی به معنی جابجایی بین دو بعد مختلف و گاهی مانند تغییر ماهیت اجسام است که بهنظرم یکی از ایرادات طراحی آن است).
بهوسیلهی مینیون خود میتوانید از طریق لولهها و کانالهای هوا به کلیدها و محیطهای مختلفی که خود توانایی دسترسی به آنها را ندارید راه پیدا کنید. از طریق پوکمون بال هم که خب، میتوانید برخی حیوانات موجود در مراحل را به دام انداخته و از آنها استفاده ابزاری کنید. (بسیار هم زیبا!)
هرکدام از این قابلیتها در دو بعد (یا زمان) سیاه و سفید دچار تغییراتی شده که به فواید آنها تنوع بخشیده و نکته مثبتی محسوب میشود. بهطور کلی میتوان گفت که بازی در این زمینه هرچند که کاری خارقالعاده انجام نداده اما عملکرد خوبی از خود نشان میدهد.
تصور کنید که عاشق مفاهیم فلسفی و داستان عمیق و حل معما باشید و یک بازی وعده گردآوری تمام اینها را به شما بدهد. طبیعتا از خوشحالی بال درخواهید آورد. این درست وضعیتی بود که بنده حقیر در آن به سر میبردم تا وقتی که با معماهای این بازی مواجه شدم! این بازی هرچقدر در زمینههای دیگر خوب عمل کرده باشد در زمینه پازل شکستی ناامید کننده میخورد.
برای شروع، وعده ترکیب ابیلیتیهای مختلف برای حل معماها دریچهای به سوی فرصتهای بیپایان برای خلاقیت باز میکند که Helix با خرسندی تمام آنها را روی صورت شما خواهد بست. خبری از ترکیب آزادانه قابلیتها نبوده و خود بازی برای هر مرحله یک ترکیب بهخصوص را برای شما درنظر میگیرد. اگر زیاد دور از انصاف نباشیم این موضوع هرچند ناراحت کننده، اما میتواند تصمیمی برای ایجاد کنترل بهتر بر روی روند بازی و روایت و داستان باشد. ما که هستیم که قضاوت کنیم؟!
حال که آزادی عمل از بازیکن گرفته شد شاید بتوان معماهایی ساخت که همچنان حس خشنودی از هوش بالا و ذهن خلاق را به او بدهد، درست است؟ خیر درست نیست! معماهای این بازی به گونهای ساخته شدهاند که شما بیش از تفکر و خلاقیت مجبورید به شانس خود اکتفا کنید. بهطور مثال برای حل مسئلهای که فکر میکردم اصلا ایراد طراحی دارد ناامید شده و با قلاب به هر جهتی چنگ میزدم. ناگهان متوجه شدم که قلابم به دیوار روبرو برخورد نکرده و از گوشه آن رد میشود (چیزی همانند بازی کانتر) و اینچنین شد که آن دو ساعتی که به تفکر خرج کردم تبدیل شد به هدررفت عمر!
جایگذاری موارد دخیل در حل این معما بهگونهای است که با خود میگویید خب فلانکار را که نمیتوانم بکنم چرا که فلان چیز در مقابل من قرار دارد. اما گویا میتوانید و نه فقط در این مورد بلکه در مابقی معماهای دیگر نیز مجبور به توصل به امدادهای غیبی خواهید شد. بهعنوان فردی عاشق معما و بازیهای پازل بهشدت افسرده و ناامید از این بازی شده و صرفا به پیشبرد داستان متکی شدم.
دوباره برمیگردیم به جاهای بهتر ماجرا و از فاجعهی معما عبور میکنیم. بازی هلیکس عملکرد بسیار خوبی از طراحی هنری و موسیقی از خود نشان میدهد؛ مواردی که باید از بازیای با محوریت پازل و داستان انتظار داشت. موسیقی در همهجای بازی حضوری پر رنگ داشته و بهخوبی با احساسات به نمایش گذاشتهشده مرتبط میشود. صداگذاری و افکتهای صوتی نیز بسیار قابل قبول و مناسب هستند و به تجربهی شما از بازی لطمهای وارد نمیکنند.
محیط بازی بسیار زیباست، خصوصا برای افرادی که اهل خواندن کمیک و مانگا باشند. طراحی سیاه و سفید فقط برای زیبایی آن برگزیده نشده و ابزاری است برای روایت داستانی که روشنگر یک پارادوکس محسوب میشود. تمام هابهای بازی که مسیرهای مختلف رسیدن به معماها را به یکدیگر متصل میکنند همگی به زیبایی و با جزئیات بالا طراحی شدهاند. البته طراحی بازی در طی مراحل مختلف دچار ضعف زیادی بوده و چشمان شما را از تکرار خسته خواهند کرد.
تنها نکتهای که کمی ضعیف جلوه میکند طراحی شخصیت اصلی بازی و موجودات حاضر در این دنیا هستند که از طراحی بسیار پیشپا افتادهای برخوردار بوده و هرگز نمیتوانند در ذهن شما ماندگار بمانند. همچنین این طراحی از هیچگونه خاصیت روایی و یا مکانیکی بهره نبرده و کمی دمدستی هستند.
بازی Helix تجربهای است که امتحان آن چندان خالی از لطف نیست. داستانی مناسب بههمراه طراحی بصری زیبا و موسیقی قابل قبول از نکات مثبت آن بوده که البته توسط طراحی مراحل ضعیف و معماهای گیجکننده دچار آسیب شدهاند. در طول بازی شاهد المانهای مناسب نظیر استفاده از شبیهساز بازی دانکیکانگ بهعنوان کلیدی برای بازگشایی دربها و تنوع خوب تواناییها هستیم. از طرف دیگر نیز پازلهای پولیش نخورده و لول دیزاین ضعیف پیشنهاد این عنوان را کمی دشوار میکنند.
Helix is a fun experience to play. A decent story, beautiful visuals, and acceptable music are some of its positives, but they are marred by poor level design and confusing puzzles. There are some nice elements throughout the game, such as using the Donkey Kong simulator as a key to unlock doors and a good variety of abilities. On the other hand, the unpolished puzzles and poor level design make it a bit difficult to recommend this title.
بررسی بازی Helix: Descent N Ascent بر اساس نسخه ارسالی ناشر یعنی Badass Mongoose به رشته تحریر درآمده است.
این بود از بررسی بازی Helix: Descent N Ascent که تقدیم نگاه شما همراه شما همراهان حرفهای دنیای بازی شد. سپاسگزاریم از اینکه مخاطب ما در رسانهی دنیای بازی شما هستید. لطفاً نظرات خود درمورد این بازی را با ما به اشتراک بگذارید.
اگر جویای صلح هستی، آمادهی جنگ شو ...
برای اطلاع از جدیدترین اخبار، نقد و بررسیها و ویدیوهای اختصاصی، ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید. همراه شما هستیم.