مردی که آنجا نبود

در
مردی که آنجا نبود

توی کلاس درس نشسته بودیم که صدایی از بیرون، توجه خانم رضایی معلم کلاس اول ابتدایی‌ام را به خودش جلب کرد. همانطور که به دیوار کنار تخته سیاه تکیه داده بود روی پنجه‌هایش بلند شد و از پنجره‌ی بزرگ کلاس بیرون را نگاه کرد. لبی گزید و سرش را تکان داد و زیر لب گفت: « خدا به زن و بچش صبر بده». همه‌ی بچه‌ها سر چرخاندند طرف پنجره و آنهایی هم که نمی‌توانستند بیرون را ببیند هجوم بردند سمت پنجره‌های کلاس. ولی من سر جای‌ام نشسته بودم چون می‌دانستم آن بیرون چه خبر است. می‌دانستم این مردمی که بیرون مدرسه و از توی خیابان لا الله الا الله گویان رد می‌شوند، زیر تابوت چه کسی را گرفته‌اند.
آقای معماری دوست پدرم و آقای مهربانی که پدر باقر دوست من و برادرم بود. مرد مهربانی که هر وقت می‌رفتیم خانه‌شان با ما بازی می‌کرد و دوستمان داشت و ما هم او را دوست داشتیم. یک روز بی‌خبر نامه‌ای گذاشته بود برای همسرش و رفته بود جبهه، یک هفته بعد هم شهید شد و حالا داشتند تشیع‌اش می‌کردند.مردی که آنجا نبود
یادم نمی‌آید برای‌اش گریه کرده باشم یا حتا ناراحت نبودن‌اش شده باشم چون آن موقع به قدری کوچک بودم که ذهن‌ام قابلیت تحلیل غم و مصیبتی به این بزرگی را نداشت. اما حالا قضیه کلی فرق کرده. حالا که به گذشته نگاه می‌کنم می‌بینم او نه تنها عموی مهربان ما بود و با ما بازی می‌کرد که دریچه‌ای جادویی را به روی‌مان گشود که تا ابدیت ادامه خواهد داشت. نترسید! نمی‌خواهم شعار بی‌خود بدهم و کلیشه بگویم و صحبت‌های تکراری تحویل‌تان بدهم.
چیزی که قرار است بگویم در مقابل چشمان‌ام است، واضح و پرنور مثل همان شب مهتابی سال 66؛ پدر برادرم را بغل کرده، من کنارشان ایستاده‌ام و چون قدم خیلی کوتاه است از زاویه‌ی رو به بالا دارم نگاه‌شان می‌کنم. بلوک 37 پایگاه شکاری تبریز در پس زمینه است و ماه در آسمان می‌درخشد. پدر گویی منتظر کسی است. یادم نمی‌آید که آیا پدر از قصد این پیاده‌روی شبانه و آمدن به مقابل خانه‌ی «باقر اینا» چیزی به ما گفته باشد یا نه. کمی که صبر می‌کنیم از آن سو آقای معماری را می‌بینم که از کنار ماشین‌های جلوی پارکینگ پیدای‌اش می‌شود و به سوی‌مان می‌آید. چیزی توی دست‌اش گرفته است؛ بقچه‌ای کوچک که گویا داخل‌اش چیزی است که قرار است آن را به پدرم بدهد. او و پدرم که به هم می‌رسند سلام و احوال پرسی است و دیالوگ‌هایی که هیچکدام یادم نمی‌آید. ولی لبخند آقای معماری را نمی‌توانم فراموش کنم. مخصوصا وقتی بقچه‌ی توی دست‌اش را باز می‌کند و جسمی فلزی و براق از توی‌اش معلوم می‌شود. وسیله‌ای است فلزی با کلیدهایی بر روی‌اش. پدر رو می‌کند به من با خوشحالی می‌گوید: «ببین آتاریه! الان می‌ریم خونه بازی می‌کنیم!» اما من هیچ تصوری از آتاری و این که چطور می‌شود با این تکه آهن زشت بازی کرد ندارم. همانطور که آن موقع هیچ تصوری از اینکه آقای معماری چرا رفت و چرا دیگر نبود نداشتم. اما حالا می‌دانم قضیه از چه قرار است. گاهی آدم‌هایی سر راه‌تان سبز می‌شوند و سرنوشت‌تان را متاثر از وجود خودشان می‌کنند که شناختن‌شان محتاج گذر زمان است. آمدن و رفتن این آدم‌ها را حس می‌کنید اما بود و نبودشان دل‌تان را رنج نمی‌دهد، احساسات‌تان را به شور و تپش نمی‌اندازد، ناراحت‌تان نمی‌کند. مثل این می‌ماند که نسیم خنکی آمده و صورت‌تان را نوازش کرده و بعد ناپدید شده است. فکر می‌کنید این آدم‌ها تاثیری بر زندگی‌تان نگذاشته‌اند ولی برای فهمیدن بزرگی و ماندگاری آنها نیاز دارید که سال‌ها بعد، در شبی آرام و سرد وقتی دارید ماه را از پس شاخه‌های لخت درختان روبروی اتاق‌تان نگاه می‌کنید بفهمید. به گذشته رجوع کنید و بفهمید که گاهی بزرگ‌ترین چیزها را کسانی به شما داده‌اند که بزرگ‌ترین آدم‌های زندگی‌تان بوده‌اند و شما تا به حال نمی‌دانستید. آری! سرنوشت چنین چیز غریبی است.


35 دیدگاه ثبت شده است

دیدگاهتان را بنویسید

  1. جناب قرالو همیشه با احساس مینویسی :15:
    متن شما در وصف مکس پین 3
    هیچوقت یادم نمیرود :'(
    عجب دورانی بود :15:

    ۲۰
  2. بسیار عالی،
    با اینکه مدت هاست دارم مطالب سایت رو دنبال می کنم ولی اولین باریه که دارم پست میدم, علتش هم کاملا مشخصه، متنی که آقا رضا نوشته نمیازره که از کنارش ساده بگذریم…
    صحبت بچه های دهه شصت و دلخوشی های محدودشونه، چیزی که بغیر از نسل ما هیچ کس دیگه نه درک کرده و نه خواهد کرد.
    قصد توهین به افراد دیگه رو به هیچ وجه ندارم ولی خیلی خوشحال شدم از اینکه می بینیم تو این سایت آدامای سن و سال دار و خوش قلم هنوز هستن…

    ۱۰۰
  3. من خيلي خيلي كم تو سايت چيزي مينويسم ما متن رضا جان واقعا منو پرتاب كرد به همون سال هايي كه خودش گفت . يادش بخير من مريض بودم ،‌يه روزي بابام از سر كار برگشت ،‌ نگو اون روز ماموريت داشته رفته مركز استان . يه كارتن عجيب و غريب دستش بود كه من هيچ تصوري راجعب محتوياتش نداشتم ، بابام گفت بيا اينم يه آتاري واسه تو ( كه من بعدها فهميدم اون دستگاه يه كومودور بود) روشن شدن كومودور همانا و ناپديد شدن بيماري همانا و ورود به سرزمين عجايب . الان بعضي اوقات كه باهم جر و بحث مي كنيم بهش ميگم بابا خودت منو وارد اين كارا كردي ديگه چرا ازم ايراد مي گيري :-)
    يادش بخير….
    ممنون رضا جان

    پ.ن : مثلا قرار بود منتقدهاي مجله بيان و به صورت مرتب برامون نقدهاشون رو بزارن اما هيچ خبري نيست . چرا ؟؟
    خواهش ميكنم پيگيري كنيد . ممنون

    ۹۰
  4. متن زیبایی بود با تشکر.جو احساسیه هر کی سعی کرد با نمک بازی در آره…در نیاره!! :'(

    ۴۰

در شبکه‌های اجتماعی،
به خانواده دنیای بازی بپیوندید!

برای اطلاع از جدیدترین اخبار، نقد و بررسی‌ها و ویدیوهای اختصاصی، ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید. همراه شما هستیم.

Dbazi Social Media

مقالات بازی

تاریخچه استودیو Giant Squid تاریخچه استودیو Giant Squid (+ویدیو)
توسط علی علی‌پور
0
داستان بازی Clair Obscur Expedition 33 داستان بازی Clair Obscur Expedition 33
توسط علی علی‌پور
0
داستان سری جنگ جهانی بازی Call of Duty داستان سری جنگ جهانی بازی Call of Duty
توسط حسین کریمی
0
تاریخچه شرکت راک استار گیمز تاریخچه شرکت راک استار گیمز
توسط سام حقیقی
0
سری بازی زلدا را چگونه بازی کنیم؟ سری بازی زلدا را چگونه بازی کنیم؟
توسط حسین کریمی
0
تاریخچه استودیو Team Cherry تاریخچه استودیو Team Cherry
توسط علی علی‌پور
0
تاریخچه استودیو Sandfall Interactive تاریخچه استودیو Sandfall Interactive
توسط میلاد طاهرنژاد
0
Mafia داستان سری بازی Mafia
توسط حسین کریمی
0
داستان سری بازی Halo داستان سری بازی Halo
توسط حسین کریمی
0
تاریخچه استودیو سی دی پراجکت رد تاریخچه استودیو سی دی پراجکت رد
توسط علی علی‌پور
0
بیوگرافی وینس زامپلا
توسط سام حقیقی
0
بیوگرافی تام کلنسی بیوگرافی تام کلنسی
توسط حامد محمدپور
0
بیوگرافی فومیتو اوئدا بیوگرافی فومیتو اوئدا
توسط مهدی یوسفی
0
بیوگرافی سم لیک بیوگرافی سم لیک
توسط مهدی یوسفی
0
بیوگرافی جوزف فارس بیوگرافی جوزف فارس
توسط محمدصدرا باقری
0
بیوگرافی هیدئو‌ کوجیما بیوگرافی هیدئو‌ کوجیما
توسط محسن کشاورز
0
بیوگرافی جف کیلی بیوگرافی جف کیلی
توسط محمدصدرا باقری
0
زندگی‌نامه نیتن دریک پهلوانان نمی‌میرند | زندگی‌نامه نیتن دریک
توسط فرشید عبدالله پور
8
بیوگرافی ساتورو ایواتا (Satoru Iwata)؛ من یک گیمر هستم
توسط صادق شجاعی‌فرد
11
Neil Druckmann, The Last of Us, Uncharted بیوگرافی نیل دراکمن – جاه طلبی در پی کمال در هنر
توسط افراسیاب
1

چند رسانه ای

معرفی بازی Metro 2039 در جریان مراسم شوکیس ایکس‌باکس معرفی بازی Metro 2039 در جریان مراسم شوکیس ایکس‌باکس؛ تاریک‌ترین روایت مجموعه در سال ۲۰۲۷ از راه می‌رسد
توسط محمدصدرا باقری
0
بازگشت مستر چیف با بازی Halo: Campaign Evolved بازگشت مستر چیف با بازی Halo: Campaign Evolved؛ نمایش تریلر جدید از بازی
توسط محمدصدرا باقری
0
نمایش تریلر جدید بازی Fable در مراسم ایکس‌باکس نمایش تریلر جدید بازی Fable در مراسم ایکس‌باکس؛ عرضه همزمان برای کنوسل‌های PC، پلی‌استیشن ۵ و ایکس‌باکس
توسط محمدصدرا باقری
0
نمایش اولین گیم‌پلی بازی Gears of War: E-Day نمایش اولین گیم‌پلی بازی Gears of War: E-Day در مراسم شوکیس ایکس‌باکس؛ انتشار بازی در ماه اکتبر 2026
توسط محمدصدرا باقری
0
رونمایی رسمی از بازی Rayman Legends: Retold رونمایی رسمی از بازی Rayman Legends: Retold در مراسم State of Play سونی
توسط پارسا بیرانوند
0
تاریخ انتشار بازی Onimusha: Way of the Sword تاریخ انتشار بازی Onimusha: Way of the Sword اعلام شد
توسط پارسا بیرانوند
0
رونمایی از تاریخ انتشار بازی Control Resonant رونمایی از تاریخ انتشار بازی Control Resonant در رویداد State of Play
توسط پارسا بیرانوند
0
نمایش تازه بازی Marvel’s Wolverine نمایش تازه بازی Marvel’s Wolverine، گیم‌پلی خشن و خونین بازی را به نمایش گذاشت
توسط پارسا بیرانوند
0
غافلگیری طرفداران با اعلام تاریخ انتشار Silent Hill: Townfall توسط شرکت کونامی غافلگیری طرفداران با اعلام تاریخ انتشار بازی Silent Hill: Townfall توسط شرکت کونامی [تماشا کنید]
توسط ایلیا حسامی
0
رونمایی رسمی از بازی Call of Duty: Modern Warfare 4 رونمایی رسمی از بازی Call of Duty: Modern Warfare 4 همراه با تاریخ عرضه
توسط پارسا بیرانوند
0