خانه » نقد و بررسی » نقد و بررسی بازی
این شما و این هم یک طبقه کشتار دیگر. عنوانی با پوستی جدید و باطنی کهنه که اگر راستش را بخواهید دیگر حسابی از وقت بازنشستگیاش گذشته! در ادامه مقاله بررسی بازی Killing Floor 3 به این موضوع خواهیم پرداخت که چرا این بازی برخلاف چندی از رقیبان خود در سبک شوتر بقا و دفاع نمیتواند تبدیل به تجربهای اعتیادآور گشته و حسابی از قطار جذابیت جا میماند؟ با بخش نقد و بررسی بازی در رسانهی دنیای بازی همراه باشید.
شاید با خواندن بخش ابتدایی مقاله فرض کنید که در کل با عنوانی ضعیف طرف هستید که ارزش وقت و هزینه شما را نخواهد داشت. اما صادقانه بگویم، اینطور نیست! بازی KF3 بازی سرگرمکننده و قابل قبولی است و برای طرفداران این سبک ساعات خوشی را به ارمغان خواهد آورد. پس مشکل چیست؟ مشکل این است که علیرغم اینکه این بازی سومین نسخه در فرانچایز طبقه کشتار محسوب میشود همچنان از سطح انتظاری که از آن میرود جا میماند. درست است که این نسخه نسبت به برادران بزرگتر خود شاهد پیشرفتها و بهبودهایی بوده است اما تمامی آنها صرفا برای معمولی نگهداشتن بازی کافی هستند و نه خلق تجربهای جذاب و اعتیادآور؛ چیزی که KF بهشدت به آن نیاز دارد.
این بهبودها به گونهای اعمال شدهاند که انگار استودیو سازنده همیشه دارد یک نسخه عقب میماند. یعنی اگر این بازی با مکانیکهای کنونی با عنوان طبقه کشتار 2 و در همان سال منتشر میشد میتوانست تبدیل به یکی از پاتوقهای مولتیپلیر بازها شود. حال با پیشرفت تکنولوژی و بازتر شدن دست سازندگان، این بازی میتوانست با بکارگیری چند مکانیک موفق و ساده موفقیت همهجانبه خود را تضمین کند. اما سازندگان بازی با نادیدهگرفتن چنین مواردی و چند اشکال در طراحی تجربهی بازی موجب ناکامی خود شدند. در ادامه مقاله بررسی بازی طبقه کشتار 3 به بررسی این نکات خواهیم پرداخت و در نهایت قضاوت را برعهده شما میگذاریم.
داستان بازی درست مانند گزاره معروف «همان همیشگی» عمل میکند. تمام چیزهایی که درباره جهان بازی میدانیم بار دیگر با شکلی متنوعتر پیشرویمان قرار میگیرد. این تنوع اما فقط در ظاهر بوده و در نوع روایت شاهد چنین چیزی نخواهیم بود. روایت بازی در قالب مراحل گنجانده شده و بهعنوان ماموریتهایی کوتاه در طی مراحل کشتار هستند. بر روی کاغذ چنین چیزی شاید کارآمد باشد اما با توجه به ماهیت هیجانانگیز بازی و در عمل اینطور نیست. بهطور مثال، هنگامی که بازیکن در حال تکهپاره شدن توسط زدهای اطراف خود است وقت و توجه زیادی نمیتواند صرف شنیدن دیالوگ و یا دقت به رویداد داستانی کند. در نتیجه داستان در شلوغی جریان بازی گم شده و روایت لطمه میبیند.
سازندگان بازی اما برای غنیسازی بیشتر داستان به سیستم کمیکبوک و روایت مستقیم داستان خارج از بطن گیمپلی روی آوردهاند که البته بد هم نیست. این تلاش برای جهانسازی به کمک فرانچایز آمده و درکنار توضیحات مربوط به هر نوع از دشمن و شخصیتهای داخل بازی کمکی هرچند اندک به روایت داستان و گیرایی دنیای بازی میکند. البته این کمک با شخصیتهای آبکی و پیشزمینههای داستانی پیشپاافتاده عملا بیهوده شده است که جای تاسف دارد. بهطور کلی شما اینجایید که زامبی بکشید و پیشنهاد میکنم به همین مقدار داستانسرایی بسنده کرده تا ناامید نشوید!
و اما در بخش بعدی بررسی بازی Killing Floor 3 میرسیم به قسمت شیرین تکه تکه کردن زدها. بازی طبقه کشتار 3 برای این کار 35 سلاح اصلی و فرعی مختلف در اختیارتان قرار داده که عدد بدی محسوب نمیشود. البته اگر بگوییم که با توجه به تمرکز زیاد بازی بر روی سلاح میشد انتظاری برای تعداد بیشتری سلاح داشت نیز حق داشتیم. همچنین عدم تنوع کافی و داشتن حسی تقریبا یکسان در بکارگیری آنها این موضوع را پررنگتر نیز میکند. عدم وجود خلاقیت در کارایی سلاحها نیز موجب شده تا یکی از بزرگترین کارگاههای افزایش جذابیت در این بازی بهطور کل نابود شود.
سلاحهای مذکور در بین 7 کلاس مختلف (با احتساب کلاس جدیدی که در فصل چهارم به بازی اضافه شد) پراکنده شدهاند. البته خوشبختانه میتوان بدون توجه به کلاسی که انتخاب کردید درحین جریان بازی آزادانه سلاح خود را تغییر داده و برای رویارویی با دشمنان موج بعدی استراتژی متفاوتی داشته باشید. این کلاسها نیز با دارا بودن مهارتهای خاص خود میتوانند تفاوت زیادی در جریان بازی ایجاد کنند. البته این تفاوتها تا تقریبا اواسط بازی آنقدر چشمگیر نبوده و همین موضوع میتواند موجب دلسردی بازیکن شود.
این بازی اما درست در نقطهای که قرار است اوج بگیرد سقوطی دلخراش خواهد داشت. منظور آخرین موج هر مرحله است که بازیکن میبایست با یک باس روبهرو شود. در بازی کلا 5 باس مختلف وجود داشته و این تعداد کم و عدم ایجاد تفاوت در استراتژی کلی بازیکنان ضربهی سختی به روند بازی زده و بهسادگی آن را درگیر نفرین تکرار میکند. درست است که هر باس ویژگیهای مخصوص خود را داراست، اما این ویژگیها آنقدر سطحی هستند که عمق استراتژیک خاصی به بازی اضافه نکرده و در تصمیمگیری بازیکن دخیل نخواهند شد.
در طراحی بازی کیلینگ فلور 3 ایراداتی دیده میشوند که اگر دستخوش تغییر میشدند با عنوانی طرف میشدیم که میتوانست مدعی جایگاهی والا در قلب بازیدوستان باشد. برای شروع به سراغ هدفگذاری بازی میرویم. همهچیز در این بازی برای تجربه اندگیم(پایان بازی) طراحی شدهاند. بهطور مثال، تفاوتهای واقعی شخصیتها و سلاحهایی که از آنها نام برده شد تنها زمانی نمایان میشوند که بازیکن با پیشرفت در بازی دست به ارتقاء آنان زده باشد. درغیر این صورت صرفا شاهد تفاوتهایی ظاهری هستیم که چندان به طبع بازیکن خوش نمیآیند.
مشکل بعدی درست با همین هدفگذاری بورز پیدا میکند: سرعت پیشرفت آنطور که باید بالانس و سریع نیست و بازیکن برای ادامهی کار دچار تردید خواهد شد. اینکه شما باید ابتدا ساعتها پای بازی وقت بگذارید که تازه به نقطهی شروع لذتبخش بودنش برسید اصلا جذاب نیست! از طرفی دیگر، بخش آموزشی بازی نیز چیز خاصی به شما نیاموخته و آموزش واقعی زمانی رقم میخورد که وقت زیادی در منوهای بازی صرف خواندن اطلاعات مربوط به هرچیز کنید.
طراحی مراحل بازی نیز به گونهای صورت گرفته است که هیچ جای امنی برای پلیرها باقی نگذارد. این نکته بسیار مثبتی است که کاملا هوشمندانه از کند و یا متوقفشدن جریان بازی جلوگیری میکند. البته در اینجاست که متاسفانه با خطای دیگری روبرو میشویم. هنگامی که مراحل بازی اینچنین شما را به حرکت دائمی در طول مرحله وادار میکنند ابزارها و مکانیکهای حرکتی تبدیل به اصلیترین بخش بازی خواهند شد. بخشی که متاسفانه اصلا کارآمد نبوده و بالعکس بازیکن را بسیار کند و لاکپشتی جلوه میکند. از سرعت حرکت بازیکن گرفته تا محدودیت ابزارهای جابجایی مثل زیپلاین همگی به تجربهی سرعتی بازی آسیب میزنند.
همانطور که از ژانر و اتمسفر بازی نمایان است با عنوانی خشن و خونآلود طرف هستیم. سازندگان بازی نیز تمام تلاش خود را در نشاندادن چنین موضوعی به ما کردهاند. طراحی بصری بازی دارای نوعی امضای شخصی است که آن را از دیگر عناوین همسبک متمایز میکند. طراحی زدها و محیط بازی از تنوع خوبی برخوردار بوده که حداقل از لحاظ بصری کمی طول میکشد تا از آن خسته شده و برایتان تکراری شود (اما قطعا این اتفاق خواهد افتاد!).
موسیقی بازی نیز یک فهرستپخش از مجموعه آهنگهای راک و متال است که کاملا با فضای بازی همخوانی دارد (جای دووم گای خالی). البته در این مورد یک نکته منفی کوچک وجود دارد: موسیقی صرفا موسیقی است! شاید جمله قبل کمی گیجکننده بهنظر برسد اما درست برخلاف بازی Doom که گذری به آن زدیم، موسیقی صرفا برای پرکردن جای خالیاش وجود داشته و تبدیل به بخشی از گیمپلی نمیشود. حتی در خیلی مواقع در پسزمینه و درمیان صداهای بسیار گم شده و حس نمیشود. نکتهای که اگر کمی از بازی موفق دووم الهام گرفته میشد میتوانست یک نقطه قوت تمام عیار شود.
بازی Killing Floor 3 یک ادامهی موفق برای فرانچایزی محسوب میشود که میداند چه میکند. اما این موفقیت نه از جنس ستارگان بلکه از جنس عناوین معمولی است. پتانسیل بازی طبقه کشتار 3 توسط برخی اشکالات و تداخلات در گیمدیزاین و عدم وجود ایدههای نوآورانه و خلاقانه نمیتواند به شکوفایی برسد و چنین چیزی مایهی حسرت است. البته ناگفته نماند که تنوع قابل قبول سلاحها و شخصیتها، محتوای پیشرفت مناسب و هستهی کلی لذتبخش، یک تجربهی مولتیپلیر لذتبخش را به بار آوردهاند که برای گذراندن ساعاتی خوش و خشن همراه دوستان میتواند گزینهی جذابی باشد.
Killing Floor 3 is a successful sequel to a franchise that knows what it’s doing. But it’s not a stellar success, it’s a mediocre one. Killing Floor 3’s potential is held back by some design errors and a lack of innovative ideas, which is a shame. However, the decent variety of weapons and characters, decent progression content, and overall enjoyable core make for a fun multiplayer experience that’s a great way to spend some good, violent hours with friends.
بررسی بازی Killing Floor 3 بر اساس نسخهی ارسالی ناشر یعنی Tripwire Interactive روی پلتفرم PC به رشته تحریر درآمده است.
این بود از بررسی بازی Killing Floor 3 که تقدیم نگاه شما شد. ممنونیم از شما مخاطبین حرفهای رسانهی دنیای بازی که همراه ما بودید.
اگر جویای صلح هستی، آمادهی جنگ شو ...
برای اطلاع از جدیدترین اخبار، نقد و بررسیها و ویدیوهای اختصاصی، ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید. همراه شما هستیم.