و آن قدر مرده ام …

Makarov توسط Makarov
در
و آن قدر مرده ام …

نگاهي به داستان و روايت داستان در Call of Duty: Modern Warfare 3

**خطر لو رفتن داستان بازي**

و آن قدر مرده ام
که هیچ چیز مرگ مرا دیگر
ثابت نمی کند
فروغ فرخزاد


امسال هم مثل چند سال گذشته يك شماره ديگر از سري Call of Duty با نام Modern Warfare 3 عرضه شد. بازي كه با وجود رقيب قدري چون Battlefield 3، هم چون شماره هاي قبلي خود در حال شكستن تمام ركوردهاي فروش است و با فروش باور نكردني 12 ميليون نسخه در همان هفته اول نشان داده كه حرف هاي زيادي براي گفتن دارد. به نظر من MW3، از نظر داستاني يك سر و گردن بالاتر از تمام شماره هاي قبلي و تمام رقباي خود است. اما متاسفانه گويا گيمر هاي ايراني متوجه اين موضوع نشده اند. در نظر هايي كه در سايت هاي بازي ايراني خواندم متوجه شدم كه كسان زيادي يا داستان را سطحي و بي ارزش مي دانند و يا تاثير آن را در جذابيت بازي كم تر از ساير بخش ها تصور مي كنند. بنابراين بر آن شدم تا با نوشتن اين مقاله تغييري هر چند كوچك در اين تفكر به وجود آورم. چون ناديده گرفتن داستان و روايت داستان در بازي كه تا اين حد بر روي اين دو بخش متمركز شده ظلم بزرگي در حق سازندگان اين بازي ست.
داستان MW3 درست بعد از پايان MW2 شروع مي شود. پرايس با كمك نيكولاي، مك تاويش را كه به شدت مجروح شده براي درمان به هند مي برد. از طرفي ديگر ماكاروف همچنان در حال تلاش خود براي نابودي غرب است و دامنه حملات خود را به اروپا هم كشانده است و… . همين ابتداي كار خدمتتان عرض كنم نويسنده داستان اين بازي كسي نيست جز پل هگيس، فيلم نامه نويس آثار تحسين شده و مطرحي چون عزيز ميليون دلاري، كازينو رويال، پرچم هاي پدران ما و البته نويسنده و كارگردان يكي از بهترين فيلم هاي دهه 2000 يعني تصادف. بزرگ ترين مشكل هگيس در نوشتن داستان MW3 مسلما ادامه روايت داستاني است كه پديد آورندگانش گروهي ديگر مي باشند. نوشتن داستاني كه ايده، شيوه روايت، شخصيت ها، ريتم و ديگر بخش هايش را یک تيم ديگر به وجود آورده كار چندان راحتي نيست. خوشبختانه نويسنده MW3 خيلي خوب توانسته با ريتم و ضرباهنگ سري MW هماهنگ شود و حتي با اضافه كردن چند وي‍‍ژگي جديد باعث جذاب تر و درگير كننده تر شده MW3 نسبت به دو شماره قبلي شده است.
MW3 درباره جنگ جهاني سوم است. نبرد در تمام نقاط دنيا از سيرالئون و سومالي گرفته تا آلمان، انگلستان و آمريكا و دبي ادامه دارد. سازندگان بازي براي اثبات اين كه عظمت جنگشان در حد يك جنگ جهاني ست، جدا از گسترده تر كردن شعاع جغرافيايي ميدان جنگ از راه هاي ديگري هم استفاده كرده اند. يكي از اين راه ها، بازسازي بعضي از مراحل معروف COD 1 & 2 است. براي مثال حمله به برلين از طريق ساحل در مرحله Goalpost بسيار شبيه به حمله به ساحل نورماندي در COD 2 است. يا حمله دسته جمعي نيروهاي چریکی در مرحله Eye of the Storm در پراگ شباهت زيادي با مرحله فتح مسكو در COD 1 دارد. البته كلا سازندگان بازي با طراحي دوباره مراحلي شبيه مراحل موفق شماره هاي قبلي، اميدوار به موفقيت اين بازي و حفظ طرفداران COD بوده اند. براي مثال فصل ترور ماكاروف درست مانند ترور زاخايف در MW1، با مخفي كاري شروع شده و بعد با برملا شدن نقشه، با فرار درگيري شديد ادامه پيدا مي كند. يا مرحله سيرالئون كه از نظر طراحي، شيوه حمله دشمنان و تعداد آن ها بسيار شبيه مرحله ريودژانيرو در MW2 است. البته تمام مراحل تكراري و كليشه اي نيستند و در بعضي جاها هم ايده هاي بكر و فوق العاده اي استفاده شده كه جلو تر به آن ها اشاره خواهم كرد. برگرديم به بحث اصلي، يكي ديگر از ايده هاي طراحان بازي براي نمايش عظمت جنگ، خرابي و نابودي است. شهر ها در مراحل آمريكا، آلمان و فرانسه به شدت آسيب ديده اند. آسمان خراش ها در حال فرو ريختن هستند و جاده ها، ماشين ها، اتوبان ها و … همه تخريب شده اند. هولناك ترين اتفاق هم مسلما سقوط برج ايفل در پاريس است كه به خوبي ميزان وخامت اوضاع و جدي بودن اين جنگ را نشان مي دهد. كلا طراحان بازي در زمينه فضاسازي عالي عمل كرده اند.
درست مانند دو شماره قبلي، در MW3 هم شيوه روايت داستان بسيار سريع و مهيج است. قبل از عرضه بازي گفته مي شد كه براي اين بازي 41000 ديالوگ نوشته شده است كه اين حجم از ديالوگ براي يك FPS بسيار زياد است. دليل اين امر به شيوه روايت داستان در اين بازي بر مي گردد. در MW3، بيش تر از دو سوم بازي از طريق ديالوگ هاي سريع و فكر شده در لودينگ ها به همراه استفاده درست از موسيقي و طرح هاي گرافيكي در كم تر از دو دقيقه روايت مي شود. اين شيوه منحصر به فرد روايت داستان فقط در سه گانه MW ديده مي شود و نه تنها ديگر بازي سازان هم سبك و بعضا رقيب، بلكه حتي تري ارك (ديگر استوديوي مسئول ساخت COD) هم از اين شيوه استفاده نمي كند. اين مساله مي تواند دو دليل داشته باشد: 1. در اين نوع روايت داستان، فضا و زمان براي كار بر روي داستان و روايت داستان بسيار محدود است. شايد تيم هاي بازي سازي از ترس خوب در نيامدن داستان از آن دوري مي كنند. 2. يك دليل ديگر هم مي تواند ترس از تقليد باشد. همين الان هم اين بازي ها به تقليد و كپي كاري از MW متهم مي شوند. بنابراين استفاده از اين ايده كه به نوعي نماد سري MW است مي تواند حجم اين انتقادات را بيش تر كند.
مانند تمام شماره هاي قبلي COD، MW3 هم پر است از صحنه هاي سينمايي درجه يك و عالي. من معتقدم صحنه هاي سينمايي اين شماره، از تمام نسخه هاي قبلي قوي تر است. نمي دانم ريدلي اسكات، توني اسكات، پل هگيس و ديگر عوامل هاليوودي كه در ساخت اين پروژه همكاري كردند چه قدر در اين موضوع نقش داشته اند، ولي جنس صحنه هاي سينمايي MW3، سينمايي تر و هنري تر از شماره هاي قبلي است. نگاه كنيد به فلش بك يوري و جايي كه ماكاروف در پاركينگ فرودگاه در حال صحبت با يوري است. نما با يك مديوم شات از ماكاروف شروع مي شود. تركيب رنگ سرد محيط و بك گراند تيره به نوعي بازتاب دهنده شخصيت سرد و بي رحم ماكاروف است. او هنگام صحبت با يوري دست هايش را پشت كمر گره مي زند. از نظر روانشناسي، گره زدن دست ها در پشت و جلو آوردن سينه روحيه تهاجمي و اعتماد به نفس بالاي فرد را نشان مي دهد كه ماكاروف در اين مورد چيزي كم ندارد! تمام اين جزييات در پرداخت بهتر شخصيت ماكاروف و فضاسازي تاثير گذارند. اين يك نمونه، انفجار بمب شيميايي درست در كنار يك خانواده در مرحله Mind the Gap هم مي تواند يك مثال خوب ديگر باشد. والكرافت و برنز، دو تن از نيروهاي انگليسي كه مسئول خنثي كردن اين عمليات تروريستي هستند با تلاش بسيار از مترو خارج شده و خود را به خيابان مي رسانند. ماموران پليس منتظر ورود كاميون حامل بمب به منطقه حفاظت شده هستند. والكرافت و برنز هم در كنار بقيه ماموران جاي مي گيرند. كاميون وارد شده و با تيراندازي ماموران متوقف مي شود. اما خبري از بمب نيست. قطع مي شود به يك قدم زدن تفریحی یک خانواده در يكي از خيابان هاي لندن. نما از ديد دوربين هندي كم پدر خانواده است كه در حال تصوير برداري از همسر و دختربچه اش مي باشد. دختربچه شاد و خندان در حال دويدن و بازي كردن است. كاميوني وارد كادر مي شود.كاميون پارك كرده و راننده آن به سرعت از محل متواري مي شود. چند ثانيه بعد كاميون منفجر شده و اين خانواده كشته مي شوند. جدا از شادي و نشاط اين خانواده كه در تضاد آشكار با اتفاق در شرف وقوع است، چيزي كه بيش تر از همه در اين صحنه بر روي گيمر تاثير مي گذارد مظلوميت، معصوميت و بي گناهي اين خانواده است. البته يك پيام مهم ديگر هم از اين صحنه مي شود دريافت كرد: مبارزه با گروه تروريستي كه هيچ ارزشي براي جان هيچ انساني قائل نيست خيلي سخت تر و پيچيده تر ازمبارزه نظامي مستقيم با يك دولت متمركز است.
البته هنر طراحان بازي فقط در صحنه هاي سينمايي خلاصه نمي شود. در طراحي مراحل و روايت داستان هم ايده هاي درخشاني به كار رفته است. بهترينشان هم شايد همان مرحله نجات دختر رئيس جمهور روسيه در برلين باشد. مرحله در حالي آغاز مي شود كه ما بر روي زمين افتاده ايم كه سندمن به كمكمان آمده و ما را بلند مي كند. هر دو به سرعت در ميان خرابه ها و ويراني ها شروع به دويدن مي كنيم و… قطع مي شود به 20 دقيقه قبل. در كنار سندمن سوار بر هلي كوپتر در حال حركت به طرف محل ماموريت هستيم. ما مي دانيم چه اتفاقي در 20 دقيقه بعد رخ خواهد داد. براي اولين بار ما از داستان جلو مي زنيم و دركمان از وقوع حوادث بيش تر از راوي داستان است. هر چه جلوتر مي رويم ترس و دلهره، هيجان و كنجكاوي مان براي آگاهي از نحوه وقوع آن حادثه بيش تر مي شود و با عطش بيش تري اين مرحله را پيش مي بريم. اين يك مثال خيلي خوب بود از خلاقيت در طراحي مراحل و شيوه روايت داستان. مرحله Eye of the Storm در پراگ هم يك نمونه عالي ديگر است. نيروهاي ماكاروف اين شهر را به تصرف خود درآورده اند و با سركوب و ديكتاتوري سعي در خفه كردن اعتراضات و نارضايتي مردم دارند. اما در زير پوست اين شهر خوني تازه در جريان است. باران شديد و رعد و برق هم اين فضاي متشنج را به خوبي نشان مي دهد. نيروهاي چريكي با كمك پرايس و مك تاويش در تدارك يك حمله نظامي تمام عيار هستند. اين مرحله هم يك پيام مهم در خود دارد و آن، رابطه مستقيم بين ديكتاتوري و تروريسم است. حكومتي كه گروه هاي تروريستي تشكيل دهند 100 درصد به ديكتاتوري كشيده خواهد شد. از طرف ديگر در حال حاضر كشور هاي ديكتاتوري زيادي هستند كه به شكل علني يا غير مستقيم از تروريسم حمايت مي كنند. كلا اين دو مقوله نقاط اشتراك زيادي با يكديگر دارند. مرحله پاياني بازي و آن لباس هاي عجيب پرايس و يوري هم يكي ديگر از ايده هاي جالب سازندگان بازي است كه كمك زيادي به توجيه غيرقابل باور بودن اين مرحله مي كند! اين ها تنها چند نمونه بودند. مراحل خلاقانه زياد ديگري هم در بازي وجود دارد. همان طور كه مراحل زيادي وجود دارند كه ايده اوليه شان از شماره قبلي گرفته شده است.كلا مي توان گفت سهم مراحل تكراري و مراحل جديد در اين بازي 60 به 40 است.
يك ويژگي مهم ديگري که در MW3 وجود دارد، شخصیت پردازی است. در این شماره بعضی از شخصیت های اصلی مخصوصا قهرمان و ضد قهرمان معروف بازی، یعنی پرایس و ماکاروف مورد توجه و پرداخت خوبی قرار گرفته اند. ماکاروف، نسبت به MW2 حضور بیش تری در صحنه دارد و بارها به شیوه های مختلف بی رحمی و تفکر افراطی اش نمایش داده می شود: در پایان مرحله Turbulence وقتی ماکاروف می خواهد سوار هلی کوپتر شود بدون این که حتی نگاه کند یک گلوله در مغز محافظ رئیس جمهور روسیه که دارد جان می دهد خالی می کند. برای این مرد کشتن از آب خوردن هم راحت تر است. فلش بک یوری هم یک مثال دیگر برای شخصیت پردازی خوب ماکاروف است (که در پاراگراف های قبلی تا حدودی به آن اشاره کردم). مخصوصا وقتی متوجه می شویم که انفجار های MW1 و کشته شدن ده ها هزار سرباز آمریکایی هم کار همین مرد بوده است. البته این فلش بک علاوه بر شخصیت پردازی باعث ارتباط بهتر طرفداران دو شماره قبلی با MW3 می شود و هم چنین نمایان گر پیوستگی و توالی این سه شماره با یک دیگر می شود. کاپیتان پرایس هم در این شماره مورد توجه زیادی قرار گرفته است. در بازی، پرایس با افراد زیادی دیالوگ برقرار می کند. از سندمن و نیکولای و یوری گرفته تا مک تاویش و baseplace و ماکاروف. در شماره های قبلی گفت و گو های دو نفره یا دیالوگ خیلی کم به وجود می آمد. بیش تر صبحت ها هم حول ماموریت پیش رو بود. اما در MW3 پرایس، احساسی تر و به نوعی انسان تر از همیشه شده است. بعد از کشته شدن مک تاویش صحبت های پرایس با Baseplate (که همان کاپیتان مک میلان MW1 است که در ماموریت ترور زاخایف، پرایس را فرماندهی می کرد) بیش تر به درد و دل و خالی کردن خود می ماند تا گفت و گوی یک نظامی با مافوقش. ارتباطی هم که با ماکاروف قبل از مرحله پایانی برقرار می کند سرشار از خشم و انتقام است. رابطه میان پرایس و مک تاویش هم قوی تر از قبل شده است. این دو نفر چند بار شوخی های جالبی با هم می کنند. برای مثال در شروع مرحله سیرالئون پرایس به مک تاویش می گوید: “Soap، لطفا این بار دیگه نمیر!” و مک تاویش در جواب می گوید: “تو مواظب خودت باش پیرمرد!”. این جور شوخی ها، در کنار تلاش هایی که پرایس در مرحله Persona Non Grata برای زنده نگه داشتن مک تاویش انجام می دهد و هم چنین واکنش پرایس بعد از کشته شدن مک تاویش، به خوبی نشان می دهد که نوع رابطه بین این دو نفر چیزی فراتر از رابطه دو سرباز با یکدیگر است. در مجموع، شخصیت های MW3 بسیار باورپذیر تر و کار شده تر از شماره های قبلی هستند.
بدون هیچ تردیدی مهم ترین اتفاقی که در MW3 رخ می دهد کشته شدن Soap MacTavish، یکی از دو اسطوره فراموش نشدنی سری MW است. با توجه به این که دو بدمن مهم MW 1 & 2 یعنی زاخایف و شپرد توسط مک تاویش کشته شدند؛ انتظار داشتم ماکاروف هم به دست مک تاویش کشته شود. اما دقیقا برعکس این اتفاق رخ داد! اگر یادتان باشد کاراکتر Ghost در MW2 به شخصیت خیلی محبوبی تبدیل شد و صحنه کشته شدنش یکی از تاثیرگذارترین صحنه های این بازی بود که پیام ضد جنگ طراحان بازی را به خوبی منتقل می کرد. کشته شدن مک تاویش در MW3 هم مطمئنا تلاشی بوده برای بازسازی همان صحنه و ایجاد همان تاثیر. من فکر می کنم سازندگان بازی در این زمینه موفق عمل کرده اند. دلیل اصلی موفقیتشان هم به انتخابشان بر می گردد. انتخاب مک تاویش که یکی از شخصیت های فوق محبوب این سری است، آن قدر کافی است که بتواند تاثیری ضد جنگ و ماندگار بر جای بگذارد. ولی من معتقدم صحنه کشته شدن روچ و گوست همچنان تاثیر گذارتر از صحنه کشته شدن مک تاویش است. به دلیل آن که طراحان MW2 در آن لحظه موقعیت دراماتیک عالی را خلق کرده بودند. جدا از کشته شدن گوست و روچ، این خیانت شپرد و فریب خوردن آن دو بود که تاثیرگذاری آن صحنه را افزایش می داد. اما صحنه MW3 با وجود همه نکات مثبتش آن قدرت و پرداخت صحنه MW2 را ندارد. البته همان طور که چند سطر بالاتر اشاره کردم کشتن کاراکتری چون مک تاویش خود به تنهایی برای رساندن هر گونه پیام و تاثیری که مد نظر سازندگان بوده؛ کافی است. اما تنها مک تاویش نیست که در این بازی می میرد. در MW3، هم چون COD های قبلی، کاراکترهای زیادی کشته می شوند. به جز مک تاویش و ماکاروف، بقیه شخصیت هایی که دار فانی را وداع می گویند، جدید هستند و در MW3 معرفی شده اند. چنین چیزی را فقط در COD می توانید ببینید: ابتدای بازی تعدادی شخصیت جدید به گیمر معرفی می شود و تا پایان بازی بیش تر از دو سوم آن ها کشته می شوند! مرگ و کشتار در کنار خشونت بی پرده بازی که به شکل ملموسی بیش تر از دو شماره قبلی است، بی رحمی و خشونت جاری در جنگ را به خوبی منتقل می کند.
اما تمام این صحنه های سینمایی، طراحی مراحل، مرگ شخصیت ها و حتی مرگ مک تاویش یک طرف، نمای پایانی بازی یک طرف! در پایان MW3، پرایس پس از به دار کشیدن ماکاروف بر روی زمین می نشیند، سیگاری روشن می کند، زانوهایش را بغل می کند و در میان دود سیگار به جسد ماکاروف خیره می شود. از این صحنه می شود چندین برداشت مختلف کرد. شاید نمایان گر خستگی پرایس باشد. خستگی سال ها جنگیدن، دویدن، فرار کردن و کشتن. کاپیتان پرایس ما در این صحنه آن قدر خسته است که حتی سراغ جسد یوری هم نمی رود! یوری که به خاطر او جانش را از دست داد. این نما هم چنین می تواند به آرامش رسیدن پرایس را نشان دهد. آرامشی که در پس سال ها جنگ به دنبالش می گشت و خودش هم می دانست فقط با کشتن ماکاروف ممکن است به آن دست پیدا کند. اما آیا با کشتن ماکاروف تمام مشکلات پرایس حل می شود و از این به بعد زندگی بر وفق مراد او خواهد بود؟ رقص دود سیگار در جلوی قاب دوربین هم چون مه غلیظی آینده نامعلوم و این آرزوی محال را به خوبی نشان می دهد. البته من فقط دو برداشتم از این صحنه را نوشتم. واقعا کاپیتان پرایس در آن صحنه به چه چیزی فکر می کند؟ قاب بندی عالی و میزانسن حساب شده سازندگان بازی به هر گونه برداشت و تفکری اجازه خودنمایی می دهد. این نما، بهترین صحنه ای است که تا به حال در تمام شماره های COD دیده ام و پایانی با شکوه ست برای این سه گانه به یاد ماندنی.
MW3 یک پایان عالی بود برای سری MW. بازی که از نظر گرافیک، هوش مصنوعی، گیم پلی و … تفاوت چندانی با شماره های قبلی ندارد و این داستان و روایت داستان درگیر کننده و سینمایی آن است که طرفداران COD را این چنین مجذوب خود کرده است. سری COD برای ادامه موفقیت محکوم به تغییر است. معلوم نیست این تغییرات به نفع COD خواهد بود یا باعث نابودی اش می شود. ولی مهم نیست!، چیزی که مهم است این است که سه گانه Modern Warfare برای همیشه در تاریخ بازی های رایانه ای ثبت خواهند شد. سه گانه ای که در دوره ای که همه به گرافیک و دیگر ابعاد فنی بازی ها توجه می کردند با افزایش غنای هنری، سینمایی، داستانی و روایی؛ گیمر را با دنیای جدیدی از هنر هشتم آشنا کردند. شک نکنید در آینده ای نزدیک استودیوهای زیادی به این سبک از بازی سازی روی می آورند. کما این که همین الان هم این موج راه افتاده است.

سینا بحیرایی (ماکاروف)


100 دیدگاه ثبت شده است

دیدگاهتان را بنویسید

  1. دستت درد نکنه خیلی خوب بود.منم با صحنه کشته شدن ماکاروف خیلی حال کردم
    _______________________________________________
    COD Team :mrgreen:

    ۰۰
  2. تا قبل از این بازی بهترین بازی اکشنی که کرده بودم کال 2 بود ولی دیگه mw3 جاش رو گرفت الان بعد خوندن این صفحه دوباره می خوام بازیش کنم و در اخر به امید فرستادن کاپیتان پرایس به فضا :mrgreen: ما رفتیم بازی

    ۰۰
  3. عالی بود داستانش
    بازی سازای داخلی یه تیم تشکیل بدن بشینن داستان بازی هارو یه تحلیل بکنن تا داستان بازی های بومی خودمون انقدر ضعیف نباشه
    البته منظورم این نیست که آخر بازی مثلا لطفعلی خان بشینه سیگار بکشه ها ولی رو نکات داستان توجه زیادی بکنن
    داستان مدرن 3 و آنچارد حرف نداشت :)

    ۰۰
  4. میشه از دلایل تاثیرگذارتر بودن صحنه مرگ Simon “Ghost” Riley به نوع موسیقی (که البته موسیقی این بخش توی MW3 چیزی کم نداشت)، و به تمام سینماتیک بودنش اشاره کرد، حتی همون Slow Motion توی صحنه مردن گاست خیلی تاثیر داشت… صحنه مرگ Soap Mactavish قبل از تمام شدن مرحله بود ولی صحنه مرگ گاست تو خود پایان مرحله (یعنی بعد مرگ، مرحله تموم شد) ولی اگه صحنه مرگ مکتاویش رو نگاه کنین، موسیقی بعد مرگش دوباره شکل حماسی خودش رو گرفت، یعنی خود بازیساز سعی کرد سریع این قضیه رو جمع کنه و به این اتفاق همونجا خاتمه بده! چون مسئله مهمتری بعدش پیش اومد و اونم آشنایی قبلی Yuri با Makarov هست!
    کلیشه ای بودن داستان برخی مواقع هم مربوط بود به سبک جنگیدن این گونه افراد، نیروهای برزیلی توی MW2 و نیروهای سومالیایی توی MW3 هر دوتاشون Local Milita هستن و به صورت نامنظم میحنگن که چیز عادی هست! یه چیزی مشابه نیروهای آموزش ندیده بسیج سپاه پاسداران خودمون که همون سبک رو دارن!
    نقد جالبی بود

    ۰۰
  5. و تو در تاریخ جاودانه شدی…
    بخوان
    شعر عاشفانه مرگ….
    شعر خواب یاران…
    شعر خداحافظی دوستان…
    بگزار تا بگریم مانند ابر در بهاران/کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
    :cry:

    ۰۰
    1. داستان MW3 بی نظیر بود
      و همین طور گیم پلیش و خیلی چیز های دیگه اش
      و شاید الآن دیگه به خیلی ها ثابت شده باشه که MW3 کاملا BF3 رو شکست داد
      این موضوع را از نمرات و آمار و ارقام و میزان فروش دو بازی هم میشه به راحتی فهیمد!

      ۰۰
    2. لطفا این بحث شکست و پیروزی رو ول کنید

      ۰۰
    3. منم قبول دارم
      ولي بتلفيلد يه چيزي داره كه واقعا عاليه
      تو مولتي پلير ميتوني ايراني شي
      منم همه اوقده هامو از بخش داستاني بازي تو مولتي سر امريكايي ها خالي كردم

      ۰۰
  6. پایانش خیلی خیلی قشنگ بود ولی فقط پایانش خیلی خیلی قشنگ بود و داستانش خیلی مشکل داشت
    مثلا یوری که نصف بازی شخصیت اول بود اصلا در حد و اندازه های خودش نبود و اصلا شخصیت پردازی نمیشد. یا این که مرگ سوپ کاملا مضخرف بود و اصلا احساسی کار نشده بود، انتظار یک پایان حماسی تر و چالش برانگیز تر برای اون رو داشتم که محقق نشد. متاسفانه ست پیس ها هم همه و همه از بازی های قبلی کپی شده بودند و اصلا جذابیتی نداشتند. مطمئنا بازی نقاط قوت زیادی در این بخش داشت ولی داستانش خیلی کم افت و خیز بود و یکم هم یهویی تموم شد. از لحاظ روند مراحل میگم. ماکارو به اون عظمت رو آخه به این راحتی؟!! اون صحنه ی فرار با هلی کوپتر و پریدن پرایس و بعد هم QTE رو یه جای دیگه دیده بودیم! کجا بود؟! آهان! Battlefield 3 بود!! :mrgreen: البته هنوز مقاله رو نخوندم و نظرم در مورد داستان و روندش بود (البته نقاط برجسته ی داستان)

    ۰۰
    1. سعید جان تو از یک مرد که سالها جنگیده انتظار داری بشینه و وسط درگیری برای جسد یک سرباز
      گریه کنه؟اتفاقا بسیار هم احساسی بود…مخصوصا وقتی کاپیتان پرایس اون کلت دستی رو که دو بار بین خودش و مکتاویش رد و بدل شده بود رو روی جسد اون مرحوم گذاشت :cry: و پرایس از مکتاویش عذرخواهی کرد(بابت ناتوانی در نجات اون یا ناتوانی در پایان دادن به جنگ) و برخلاف میل باطنی مجبور شد تنهاش بزاره :cry: ….
      اون صحنه QTE هلیکوپتر ارزشش از کل داستان بتلفیلد بیشتره.چون تو توی MW کلید ها رو با احساس فشار میدادی و از پایان خبری نداشتی
      ولی پایان بسیار کلیشه ای بتلفیلد رو من آخر بتلفیلد رو از 40 ثانیه قبل حدس زده بودم و فقط برای رفع تکلیف کلید ها رو فشار میدادم.
      لطفا یک گل(MW) رو با یک خار(بتلفیلد)مقایسه نکن

      ۰۰
    2. بیخیال! لحظه ی وداع رو نگفتم! هر چند اون هم خیلی احساسی و خوب پرداخته نشده بود، من کلا مجروح شدن و قضایای قبل و بعدش رو گفتم که فوق العاده افتضاح بود و اصلا به درد یکی مثل سوپ نمی خورد، شاید اگه یوری تتو این صحنه مرده بود بهتر بود و اصلا ایراد محسوب نمیشد. در مورد QTE هم دقیقا جفت بازی ها صحنه به صحنه عین هم بودند پس اگه بتلفیلد کلیشه ای بود، MW هم کلیشه ای بود. دیگه حرفی ندارم.
      اون مقایسه و اینا هم نظر شماست، من قبول ندارم که کی گله و کی خار! اتفاقا فن هر دو تاشون هم هستم

      ۰۰
    3. پایان بتلفیلد کلیشه ای بود ولی با طعم خونسردی(بدون هیچ هیجانی..بدون هیچ موسیقی..بدون هیچ صحنه پردازی…)
      پایان MW3 کلیشه ای بود ولی پر بود از خون…اشک…احساس..شوق..موسیقی…و با ریتمی درست . پرداخت شده

      ۰۰
    4. پايان هر دوشون قشنگ بود
      بتلفيلد بازي احساسي نبود كه بخواد صحنه رو مثل مدرن نشون بده
      اينو از اهنگ اولش و تريلر هاش هم ميشه فهميد
      ولي پايان مدرن هم با قشنگي كه داشت جنازه ضايع ماكارف كه هي ميرفت اونور بعد برميگشت يكم مسخرش كرده بود :lol:

      ۰۰
    5. پایان بتلفیلد بزرگترین نقطه ضعفش بود، مخصوصا اون تعقیب و گریز بی روح و اه اه اه … ولی من بحثم سر این صحنه ی پریدن به سمت هلی کوپتر در شرف پرواز هست. باز هم میگم، صحنه به صحنه عین هم بود و هیچ تفاوت قابل درکی نداشتند با هم . تازه اینجوری حساب کنیم که MW3 از بتلفیلد تقلید کرده بود. بیخیال. فن ها هیچ وقت راضی نمیشن

      ۰۱
    6. داستان بتلفیلد به شدت از هم گسیخته بود.
      بیشتر مراحل برای نمایش انیمیشن های موتور ساخته شده بود(مرحله اول و …)از شیوه روایت سوم شخص(در بازجویی که خود شخص دیده میشود) برای یک بازی اول شخص استفاده شد.طراحی اسلحه ها بسیار بد بود(مثلا برای مرحله پاریس که کم و بیش دارای سرعت در گیم پلی بود و درگیری های نزدیک داشت از اسلحه های میدان جنگ:AK 47 استفاده شده بود درحالی که این نوع درگیری ها نیاز به اسلحه های سبک و سریع داره) و ده ها ایراد دیگر که میشود به بخش داستانی بازی گرفت.

      ۰۰
    7. فقفط بهت بگم صحنه اخر بازي رو از اول بازي حرف زدن اونوقت اومدي ميگي قابل حدس نبود؟
      از وقتي پرايس پريد رو هليكوپتر گفتم الان ماكاروف رو درو ميكنه و تمام
      در ضمن وقتي اين بازي رو كردم و اون جمله رو دوباره شنيدم داتشم ديوونه ميشدم
      RPG on the roof tops!

      ۰۰
  7. کلا بازی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی عالــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی بود
    ——————————————————
    XOBOX IS FOREVER

    ۰۰
    1. یادش بخیر.
      هیچ وقت اون سکانس رو فراموش نمی کنم.
      وقتی شپرد داره روی گوست بنزین میریزه و آخرشم با سیگارش آتیشش میزنه.

      ۰۰
  8. من هنور مقاله رو نخوندم ولب برای من رویایی ترین صحنه ها صحنه های روبرویی کاپیتان پرایس و ماکارو بود حالا چه حضوری چه غیر حضوری.

    ۰۰
    1. آره خیلی با حال بود! به صورت خیلی خفنی Makarov رو دار زد بعدم نشست سیگار کشید!
      ولی از مردن MacTavish خیلی خیلی ناراحت شدم
      محبوب ترین شخصیت برای من هم در سری Modern Warfare همین پرایس بود! خدایی خیلی یار با وفا و باحالی بود! ناراحتم که شاید این شخصیت رو دیگه نبینم!!!

      ۱۰
    2. زنده باد مك تاويش . روحش شاد . دوستاني كه اين كامنت رو ميخونن يك دقيقه سكوت…..

      ۴۱
    3. آقا این چه کاریه؟؟؟ :evil: چرا داستان رو اسپویل می کنی؟ من بدبخت اشتباهی کامنت شما رو خوندم. واقعاً این کار از شما بعیده. حواستون باشه بعضیا هنوز بازی نکردن شما همین طوری میای میگی آخرش چی میشه؟ :cry:

      ۰۰

در شبکه‌های اجتماعی،
به خانواده دنیای بازی بپیوندید!

برای اطلاع از جدیدترین اخبار، نقد و بررسی‌ها و ویدیوهای اختصاصی، ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید. همراه شما هستیم.

Dbazi Social Media

مقالات بازی

تاریخچه استودیو Giant Squid تاریخچه استودیو Giant Squid (+ویدیو)
توسط علی علی‌پور
0
داستان بازی Clair Obscur Expedition 33 داستان بازی Clair Obscur Expedition 33
توسط علی علی‌پور
0
داستان سری جنگ جهانی بازی Call of Duty داستان سری جنگ جهانی بازی Call of Duty
توسط حسین کریمی
0
تاریخچه شرکت راک استار گیمز تاریخچه شرکت راک استار گیمز
توسط سام حقیقی
0
سری بازی زلدا را چگونه بازی کنیم؟ سری بازی زلدا را چگونه بازی کنیم؟
توسط حسین کریمی
0
تاریخچه استودیو Team Cherry تاریخچه استودیو Team Cherry
توسط علی علی‌پور
0
تاریخچه استودیو Sandfall Interactive تاریخچه استودیو Sandfall Interactive
توسط میلاد طاهرنژاد
0
Mafia داستان سری بازی Mafia
توسط حسین کریمی
0
داستان سری بازی Halo داستان سری بازی Halo
توسط حسین کریمی
0
تاریخچه استودیو سی دی پراجکت رد تاریخچه استودیو سی دی پراجکت رد
توسط علی علی‌پور
0
بیوگرافی وینس زامپلا
توسط سام حقیقی
0
بیوگرافی تام کلنسی بیوگرافی تام کلنسی
توسط حامد محمدپور
0
بیوگرافی فومیتو اوئدا بیوگرافی فومیتو اوئدا
توسط مهدی یوسفی
0
بیوگرافی سم لیک بیوگرافی سم لیک
توسط مهدی یوسفی
0
بیوگرافی جوزف فارس بیوگرافی جوزف فارس
توسط محمدصدرا باقری
0
بیوگرافی هیدئو‌ کوجیما بیوگرافی هیدئو‌ کوجیما
توسط محسن کشاورز
0
بیوگرافی جف کیلی بیوگرافی جف کیلی
توسط محمدصدرا باقری
0
زندگی‌نامه نیتن دریک پهلوانان نمی‌میرند | زندگی‌نامه نیتن دریک
توسط فرشید عبدالله پور
8
بیوگرافی ساتورو ایواتا (Satoru Iwata)؛ من یک گیمر هستم
توسط صادق شجاعی‌فرد
11
Neil Druckmann, The Last of Us, Uncharted بیوگرافی نیل دراکمن – جاه طلبی در پی کمال در هنر
توسط افراسیاب
1

چند رسانه ای

معرفی بازی Metro 2039 در جریان مراسم شوکیس ایکس‌باکس معرفی بازی Metro 2039 در جریان مراسم شوکیس ایکس‌باکس؛ تاریک‌ترین روایت مجموعه در سال ۲۰۲۷ از راه می‌رسد
توسط محمدصدرا باقری
0
بازگشت مستر چیف با بازی Halo: Campaign Evolved بازگشت مستر چیف با بازی Halo: Campaign Evolved؛ نمایش تریلر جدید از بازی
توسط محمدصدرا باقری
0
نمایش تریلر جدید بازی Fable در مراسم ایکس‌باکس نمایش تریلر جدید بازی Fable در مراسم ایکس‌باکس؛ عرضه همزمان برای کنوسل‌های PC، پلی‌استیشن ۵ و ایکس‌باکس
توسط محمدصدرا باقری
0
نمایش اولین گیم‌پلی بازی Gears of War: E-Day نمایش اولین گیم‌پلی بازی Gears of War: E-Day در مراسم شوکیس ایکس‌باکس؛ انتشار بازی در ماه اکتبر 2026
توسط محمدصدرا باقری
0
رونمایی رسمی از بازی Rayman Legends: Retold رونمایی رسمی از بازی Rayman Legends: Retold در مراسم State of Play سونی
توسط پارسا بیرانوند
0
تاریخ انتشار بازی Onimusha: Way of the Sword تاریخ انتشار بازی Onimusha: Way of the Sword اعلام شد
توسط پارسا بیرانوند
0
رونمایی از تاریخ انتشار بازی Control Resonant رونمایی از تاریخ انتشار بازی Control Resonant در رویداد State of Play
توسط پارسا بیرانوند
0
نمایش تازه بازی Marvel’s Wolverine نمایش تازه بازی Marvel’s Wolverine، گیم‌پلی خشن و خونین بازی را به نمایش گذاشت
توسط پارسا بیرانوند
0
غافلگیری طرفداران با اعلام تاریخ انتشار Silent Hill: Townfall توسط شرکت کونامی غافلگیری طرفداران با اعلام تاریخ انتشار بازی Silent Hill: Townfall توسط شرکت کونامی [تماشا کنید]
توسط ایلیا حسامی
0
رونمایی رسمی از بازی Call of Duty: Modern Warfare 4 رونمایی رسمی از بازی Call of Duty: Modern Warfare 4 همراه با تاریخ عرضه
توسط پارسا بیرانوند
0