لاتهای کوچه خلوت
خانه » سینما و تلویزیون
«گای ریچی» که به عقیده بسیاری کارگردان صاحب سبکی است، بعد از ساخت فیلم علاءالدین برای دیزنی دوباره ساخت فیلم به سبک همیشگی خودش را ادامه داد و این بار با فیلم The Gentlemen مهمان پرده نقرهای شد. اکشن، کمدی و البته جنایت سه رکن اصلی فیلمهای گای ریچی است و فیلم Snatch را میتوان معرفی تمام عیار سبک کاری این کارگردان دانست. آخرین ساخته گای ریچی تلاشی است برای ساخت فیلمی با همان سبک قدیمی. اما آیا این تلاش به سرانجام خواهد رسید؟ در ادامه نگاهی عمیقتر به فیلم خواهیم داشت. با بررسی فیلم The Gentlemen همراه دنیای بازی باشید.
داستان فیلم در خصوص شخصیت «میکی پیرسون» که سردسته باند فروش مواد مخدر در انگلیس است. میکی بنا به دلایلی قصد دارد تمام تشکیلات تولید مواد مخدر خود را به میلیاردی دیگری بفروشد و در این بین مشکلاتی برای او پیش میآید که فیلم در ادامه به پیچشهای همین اتفاقات میپردازد. کارگردان سکانس افتتاحیه فیلم را با صحنهای شوکه کننده آغاز میکند تا بلکه مخاطب تا انتها برای رسیدن به پاسخ کنجکاو بماند اما از همان سکانس هم میتوان انتهای فیلمنامه را کم و بیش حدس زد. سپس به یکی از مشکلات جدی فیلم میرسیم. فیلم به جای آنکه وقایع را به مخاطب نمایش دهد؛ آن ها را در قالب دیالوگهای متعدد به خورد تماشاگر میدهد. بخش عظیمی از شروع فیلم به صحبتهای بی امان شخصیت «فلچر» با بازی «هیو گرنت» تعلق دارد. فلچر شخصیتی است که برای لو ندادن اطلاعاتی مهم از دستیار میکی پیرسون طلب رشوه میکند. تقریبا یک سوم ابتدایی فیلم به حرافیهای بدون توقف فلچر اختصاص داده شده است. در واقع گای ریچی مجبور است در خلال صحبتهای فلچر شخصیتها را بیشتر معرفی میکند. این در حالی است که باز هم میزان صحبتهای فلچر بیشتر از چیزهایی است که ما میبینیم و همانطور که گفته شد در این بخشها احساس میکنیم کسی در حال خواندن کتاب برای ما است نه تماشا کردن فیلم.
کارگردان لابهلای حرف های فلچر به مراتب از فلش بک و فلش فروارد استفاده میکند که بعضی از آنها ضروری و بسیاری دیگر غیر ضروری است. در حالی که در بین یک روایت تقریبا هیجان انگیز هستیم و انتظار داریم کارگردان بعد یا بین صحبتهای فلچر آنها را نشان دهد، به صحبتهای او اکتفا میکند. در کمال ناباوری در زمانی که دیالوگهای فلچر برای روایت داستان کافیست، به یکباره تصاویر هم اضافه میشوند. این دیالوگهای فلچر که بیشتر به جای جان دادن به فیلم، جان مخاطب را میگیرد و حوصلهاش را سر میبرد چیزی در حدود چهل صفحه است که خود هیو گرنت هم اعتراف کرده که به سختی آنها را حفظ کرده است. خوشبحتانه حداقل هیو گرنت از پس نقشی که به او سپرده شده برآمده و چاشنی کمدی فیلم قدری این بمباران اطلاعاتی دیالوگها را قابل تحمل میکند. هر چند که کارگردان برای روایت از راوی دانای کل استفاده نکرده است ولی این امکان وجود داشت که استخوان بندی فیلم را طوری شکل داد که برای عمقدار شدن داستان و نشانش دادن رویدادها، وابسته به نوشتن دیالوگهای متعدد نبود. حتی در زمانی که در حال تماشای یک رویداد در داستان هستیم گاهی فلچر بهجای بازیگران صحبت میکند که واقعا بیدلیل است. ریتم یک سوم ابتدایی فیلم The Gentlemen هم بسیار سریع است و اصلا اجازه نفس کشیدن به مخاطب نمیدهد. مخاطب همواره به سختی باید مشغول ارتباط دادن اتفاقاتی که فلچر روایت میکند باشد و سعی کند آنها را به خاطر بسپارد. چرا؟ چون بخش مهمی از آنها به نمایش گذاشته نمیشوند. البته بخشهایی از یک سوم ابتدایی فیلم هم هیجان انگیز میشود که عمدتا به زمانهایی برمیگردد که میکی با بازی «مککانهی» سعی دارد قدرت خودش را به همه نشان دهد.
مشکل بعد مربوط به ضد قهرمانهای بیکیفیت فیلم میشود. یک گنگستر چینی نچسب که گای ریچی سعی میکند آن را با ابهت نشان دهد و دیگری «متیو» با بازی «جرمی استرانگ» که یک شخصیت بی روح و از پیش بازنده است. زمانی که حرف از فیلمهای گنگستری زده میشود، وزن قهرمان و ضد قهرمان برای جذابیت فیلم باید رعایت شود که در این فیلم نمیشود. هرچند که نقشههایی که برای از پا در آوردن میکی توسط دو ضد قهرمان فیلم کشیده میشود نسبتا جذاب هستند ولی اجرای بسیار مصنوعی و غیر گنگستری ضد قهرمانها ناامیدتان خواهد کرد. شاید دلیل استفاده نکردن از بازیگرانی که حداقل در حد و اندازه یک گنگستر باشند؛ بودجه پایین بیست و دو میلیون دلاری فیلم باشد. اما هر چه که باشد قابل پذیرش نیست و در تمام سکانسهای رویارویی مککانهی با رقیبانش مشخص است که او دست بالاتر است و بقیه خطری محسوب نمیشوند. وقتی رقیبان میکی خطری محسوب نمیشوند و از قبل شخصیت بازندهای دارند چرا باید برای رویارویی شخصیت اصلی و ضد قهرمانها هیجان زده شد؟
با این که کارگردان سعی کرده است با تزریق کمدی به سکانسها آن را بانمک جلوه بدهد اما بیشتر این کمدی در تیکه انداختنهای سطحی و مزهپراکنیهای لوس خلاصه میشود. یعنی عمل خندهدار خاصی رخ نمیدهد و فقط میماند طنزنویسی ضعیف و کهنه شده. یکی از شخصیتهایی که به یک باره وارد ماجرای فیلم میشود شخصیت «مربی» با بازی «کالین فارل» است. انتخاب کالین فارل هوشمندانه بوده و بازی خوبی از خود به جا میگذارد. صحنههای کمدی زمانی که شخصیت مربی حضور دارد بیشتر به دل مینشیند و تیم جالبی هم دور خود جمع کرده است. البته حضور این شخصیت کوتاه است و حضورش در بخشهای پایانی پررنگتر است.
شخصیت «ری» با بازی «چارلی هونام» که دستیار میکی پیرسون است هم عمق چندانی ندارد. ری که نویسنده از آن شخصیتی اتو کشیده و تروتمیزی ساخته است، با این که بازی مناسب چارلی هونام را همراه دارد اما باز هم جذابیت کافی را نمیتوان در او دید. طوری که دستیار یکی از بزرگترین خلافکارهای انگلیس، در تمام طول فیلم تنها برای چند نوجوان معتاد شاخ و شونه میکشد. کمی که از میانه فیلم میگذریم به یکی از ضعیفترین پلان های فیلم میرسیم. جایی که زن میکی پیرسون مورد تعرض قرار میگیرد و میکی سراسیمه در حال برگشت به دفتر کارش برای نجات جان همسرش است. قسمتی که میکی در حال رانندگی است شاهد ضعیفترین و مصنوعی ترین جلوه ویژه ممکن هستیم و بعد از آن تصادف قابل پشبینی به یک باره میکی با چند متر دویدن به دفتر میرسد! یکی دیگر از پلانهای عجیب فیلم مربوط به موزیک ویدیو افراد مربی است که شما را از ریتم کلی دور میکند. بهانه هم این است که یک موزیک ویدیو باید در اینترنت قرار بگیرد تا به میکی ضربه وارد شود.
از طرفی کارگردانی صحنههای اکشن نیز بسیار ساده و غیر قابل باور است. کارگردانی صحنههای اکشن هرچند که کم هستند اما با بهترین آثار اکشن یا حتی فیلمی مثل جان ویک که سکانسهای اکشن نفس گیری داشت فاصله معناداری دارد. حتی آثار قبلی خود گای ریچی هم از این حیث حرفهایتر فیلم برداری شده بودند. اما حداقل میزانسن دوست داشتنی و همیشگی گای ریچی در این فیلم هم دیده میشود و نماها خلاقانه و هنری هستند. گای ریچی توانسته دکور خوبی بچیند و از عنصر نور هم در بسیاری از نماها به درستی استفاده کرده است که این امر موجب خلق پلانهای چشم نوازی شده و بیننده را جذب میکند. رنگبندی هم بیشتر به کمدی نزدیکتر است تا جنایی و اکشن اما به صورت کلی طیف وسیعی از رنگها چشمهایتان را نوازش خواهد کرد. چند باری هم از موسیقی گوشنواز استفاده شد که البته کوتاه بودند. یکی از آنها تیتراژ ابتدایی فیلم بود که مقدمه جالبی برای ورود به فیلم در ذهنمان میچیند. بسته به سلیقه ممکن است با موزیک ویدیو داخل فیلم نیز ارتباط برقرار کنید.
فیلمنامه فیلم The Gentlemen به تنهایی سرگرم کننده است. فبلمنامه روایت چند لایه تحسین برانگیزی در آستین ندارد و نحوه پیاده سازی آن بسیار ابتدایی و خام است. انتخاب برخی بازیگران درست نبوده و مناسب نقش شخصیت داخل فیلم نیست. انتخاب بد شخصیتهای فیلمنامه باعث شده در بخش جنایی و در بخش کمدی فیلم مخاطب را جذب نکند. تنها صحنههای تماشایی فیلم مربوط به زمانهایی میشود که متیو مکانهی در حال صحبت است و هیجانی قبل از درگیری ایجاد میشود. درست است که با فیلمی کاراگاهی طرف نیستیم ولی اگر فکر میکنید فیلم The Gentlemen محتوای کمدی-جنایی مانند شرلوک هولمز به شما تحویل میدهد در اشتباه هستید ولی اگر به دنبال ساعتی سرگرمی هستید و انتظار بالایی از فیلمهای این ژانر ندارید ممکن است از تماشای فیلم لذت ببرید.
+بازی همیشگی و مناسب متیو مکانهی +میزانسن خلاقانه
-روایت داستان در دیالوگ و عدم نمایش آن -زیادهگوییهای فلچر و یک سوم ابتدایی حوصله سربر -کاریزماتیک نبودن ضد قهرمانها -حبس کمدی در دیالوگ و عدم استفاده در اجرا -انتخاب ناصحیح بازیگران برای نقشهای گنگستری
تحلیل، نقد و بررسی، مقاله نویسی و آموزش در رابطه با فناوری، بازی، سینما و علاقهمند به گفتوگو و تبادل نظر در مورد آن.
2 دیدگاه ثبت شده است
از اون فیلماس که بازیگراش خوبن بعد میری حالت گرفته میشه
واقعاً حیف وقت و حجمی که سر این فیلم گذاشتم
برای اطلاع از جدیدترین اخبار، نقد و بررسیها و ویدیوهای اختصاصی، ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید. همراه شما هستیم.