خانه » سینما و تلویزیون شستم رو دیلیته… | من عصبانیام × توسط عباس نیک نفس در 3586 روز قبل 8 قطعا نباید کتاب را از روی جلد و پوستهاش قضاوت کرد اما واقعیت این است که نه تنها همهمان این کار را میکنیم بلکه طبق تحقیقاتی که در دانشگاه پرینستون انجام شده، در کمتر از ۰.۰۵ ثانیه بعد از دیدن جلد یک کتاب آن را قضاوت کرده و تصویری دائمی از آن در ذهنمان به ثبت رساندهایم. در هر صنف همین جمله را با ادبیاتی متفاوت میتوانید پیدا کنید؛ فیلم، وبسایت، بازی یا حتا یک آلبوم موسیقی، اگر نتواند در ثانیههای آغازین رویارویی با مخاطب قلابش را به دامان او بند دهد بعید است دیگر شانسی برای عرض اندام پیدا کند و به سادگی فشردن یک کلید DELETE بر روی صفحه کلید دودمانش به باد میرود. کاریکه بعد از این در «شستم رو دیلیته» مجبور به دنبال کردنش هستید (اگر استفاده از گزینه ی بَک یا بستن مرورگر به ذهنتان نرسیده این شانس را دارم که به خواندن شستم رو دیلیته وادارتان کرده باشم… متاسفم که حین مرور کردن دیبازی دکمهی دیلیت برایتان کاربردی ندارد!) چیزی شبیه به همان مسئلهی جلد کتاب است. یعنی بدون هیچ پیشزمینهی فکری و دانستهای از گذشته درمورد یک اثر، به اندازهی یک سکانس به فیلمهای بلند، قسمت آغازین به سریالها، قطعهی سرآلبومی به آلبومهای موسیقی و فصل افتتاحیه به بازیها فرصت میدهیم تا برای اینکه دقایق بیشتری از عمرمان را به آن ها اختصاص دهیم قانعمان کنند. در تمام این مدت هم بهصورت نمادین شستمان را روی دکمهی دیلیت صفحه کلید نگه میداریم تا به محض شل زدن اثر نگونبخت از شرش خلاص شویم. هرجا هم که نکتهای از همت سازندگان اثر بر روی دقایق آغازین کارشان به چشم بیاید بصورت جداگانه و متمایز تحریرش میکنم تا این وسط کمی هم چیز(!) یاد گرفته باشیم. وقتي رگبار آفتابِ تابان به پس كلهات را به جان ميخري به هواي فيلم ديدن، از فراستي هم براي سنجش «در آمدن يا درنيامدن» يك فيلم سختپسندتر ميشوي. سينما آن هم با سقف نمور و ديوارهاي سالخورده در شهري غير از پايتخت تنها زماني ميتواند براي ديدن فيلم مجابت كند كه بهانهاي مثل روز ملي سينما و بلیطهاي نيمبهايش گرد و خاك به پا كرده باشد. همسفر هرآنكه و هرآنچه كه به هر دليلي اينجا حضور دارد براي متقاعد كردنمان به «لانتوري» فرصت عرض اندام ميدهيم، هماينقدر كه بابت انتخاب لانتوري در عوض فروشندهي اصغر فرهادي دست به حسرت نشوم كافي است و خب چه بهتر كه اثر خوبي را هم شاهد باشيم. لانتوری به سنديت سومين فيلم رضا درميشيان حرفي كه در گلو مانده باشد يك روزي از يك جايي سر در ميآورد، افتتاحيهي لانتوري را ميتوانم به چشم چكيدهاي از «من عصباني نيستم» ببينم كه گاهي بزك كرده و گاهي عريان حرفهايي از جنس ساختهی پيشين كارگردان ميزند. چند تيپ شخصيتياي كه جلوي دوربين براي شكل دادن پيش درآمد لانتوري نقش بازي ميكنند فرصت بيان عصبانيتهاي درميشيان را آن هم از زبان نمايندگان اقشار جامعه فراهم كردهاند و حتي براي من و شمايي كه احتمالا عصبانيتهاي مشتركي با او داريم هم لحظاتي شورش را از يك طرفه بودن در ميآورد و خستهيتان ميكند از چپ چپ نگريستن به دلواپسِ يقه بستهاي كه به نمايندگي از قشري خاص درحال محاكمه شدن است. درد دلهاي درميشيان روي جريانِ فرمِ تدوين ابتدايي فيلم خودش را جلو ميكشد و مثل موج سواري كه كم كم از توان افتاده و درون آبهاي زير پايش فرو ميرود، لابلاي فرم محو ميشود و از مسير محتوا دورتان ميكند. كات هاي سريع، كادرهاي بسته و نماهاي نزديك به مرور صداي شاترِ روي كاتها را روي مغزتان ميسايد و همراه با سازنده شما را هم ميان حرفهاي در گلو مانده، فرم و داستان تازهيتان گم ميكند. ادامه در صفحهی بعد از جايي به بعد رسما به دنبال يك قطره داستان مشخص ميگرديد اما همچنان تصاوير چيزي در اختيارتان نميگذارند، چند تيپ شخصيتي نشستهاند و در مورد جوانان و معضلات اجتماعي سخن ميگويند و گاه گاهي هم نام و نشان عدهاي مطرح ميشود كه تا ميآييد بپذيريدشان از دور خارج ميشوند. سيطرهي فرم بر محتوا بيشترين نمودش را در دقايق آغازين دارد اما هرچند دير و بعد از حدود يك ربع خودش را وارد مسير اصلي داستان ميكند، اين يك ربع در واقع كار لانتوري را در شستم رو ديليته تمام ميكند چون به حق اين حس را خواهيد داشت كه فيلم براي شما توليد نشده است و نمايشي از دلخواستههاي سازندگانش است، داستان يا تعليق بجايي هم وجود ندارد كه به فيلم متصلتان كند البته فارغ از رسم و رسومات شستم رو ديليته كه فرصتي بيش از همين پانزده دقيقه در اختيار فيلم نميگذارد بايد اين نكته را روشن كنم كه بعد از اتمام فصل افتتاحيه مسير اصلي فيلم شروع ميشود و تكليفتان از حيث مسائل بالا روشن ميگردد. اسمِ چیزی که تا اینجا لانتوری به سرمان داد را «سبک» میگذارند اما به هرحال فصل افتتاحيه راه خودش را ميرود و پس از پايانش تازه ميتوانم يك خطي داستان لانتوري را برايتان بگويم، يك گروه خلافكار كه بزرگشان اسير عشق و عاشقي ميشود تا يك جايي وقتي معشوقه پايش را كج گذاشت عاشق طريق اسيد پاشي پيش بگيرد. چرخ داستان كه راه ميافتد ديگر روان ميگردد و پاي گفتگوي آخر عاشق و معشوقه ميان بطري مشروب و اسيد به خوبي پاسكاري ميشود و به مجازات ضارب ميرسد؛ چشم دربرابر چشم. اینجا هم هرچند کریه و دلخراشنده از نمایش صورت سوختهی معشوقه، فیلم به پایان نمیرسد و پای ادامهای مینشاندتان که چیزی به دانستههایتان نمیافزاید و عملا گزافهگویی است. مخلص کلام درمورد لانتوری اینکه درمیشیان هنوز که هنوز است عصبانی است و شاید یک محتوای تصویری چند دقیقهای برای تزریق حجم عصبانیت یک نفر به دستهای از مخاطبان آنقدر کوتاه باشد که به سر ریز و تهوع بیاندازدشان! مدفوع! خاطرم نیست که تبلیغات فیلم چقدر روی ردهی سنیاش تاکید کردهاند اما فکر نمیکنم آن نوزادی که صدای گریهاش از کناری یک خط درمیان بلند میشد یا کودکانی که اطرافم میدیدم برای دیدن فیلم انتخاب درستی کرده باشند. صحنههای نمایش صورت سوختهی معشوقه و از آن طرف قصاص عاشق به قدری حضور جدیای دارند که انگار کارگردان عزمش را جزم کرده که هرجور است مدخلی پیدا کرده و اینها را در حافظهیتان حکاکی کند تا اگر مَردید و عاشق پیشه به ریشتان بخندید برای اسید پاشیدن و اگر زَنید و در عنفوان جوانی، فکر به در و دیوار زدن آقایان را فراموش کنید. این مقدمه که بهانهای شود برای شروع صحبت میخواهم به این برسم که مگر وقتی از کلمات تیر و طایفهی مدفوع در دیالوگهایمان نبود فیلم نداشتیم؟ مگر کیارستمی یا هر کس دیگری اگر ناملایمتی را هم نشان میداد با مدفوع تفتش میداد یا فقر بچه های آسمان را با دیدن و شنیدن این قبیل کلمات و مسائل درک کردیم؟ اینها در جامعه هستند و کسی نمیخواهد دیالوگهای کسانی که درمیشیان با برچسب دلواپس نمایش میدهد را تکرار کند اما بدون اینها لااقل میشد دلخوش بود که سینمایی با سبک و طریقت خاص خودمان داریم که اگر فرم و محتوای استانداردی هم ندارد از ویژگیهایی از جنس خودش برخوردار است نه اینکه دنبال مکان و زمان مناسب در فیلمش میگردد که ترجمان چند لغت لاتین رایج در سینمای غیر وطنی را جا بدهد. کاش میشد این را با عدد و رقم آزمود و فهمید که موضوعی مثل اسیدپاشی در فرمتِ لانتوری چند نفر را از این کار باز میدارد یا مثلا در فرمتِ مجید مجیدی. حقیقتا خودم هم جواب را نمیدانم اما به حکم حس و گمان فکر میکنم فرمت مجیدی شاید ذاتِ ایرانی را راحتتر تسخیر می کرد… بد نیست در این مورد کمی به سر و کلهی یکدیگر بزنیم و حداقل از همینجا آمار نصفه و نیمهای در مورد چگونگی مطرح کردن موضوعی مثل اسیدپاشی در جامعه دربیاوریم، نمیدانم حالِ خستهیتان چقدر همراهی میکند پس چندان چشم به انتظارتان نمینشینم… نویسنده عباس نیک نفس فرضم کن ستاره ای بر بام ترانه گفتن... سینما و تلویزیون 8 دیدگاه ثبت شده است دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخبرای ارسال دیدگاه باید وارد شوید اولین فیلمی بود که دلم میخواست از سینما بزنم بیرون موقع دیدنش!! لانتوری فقط نیم ساعت خیلی عالی و پر تنش و بسیار تاثیر گذار داشت و همون دقایق باعث شد فیلم قابل دیدن بشه. دو ساعت فیلمی ک یک ساعت ونیم اول فیلم بطور قطع میشه گفت فاجعه بود ۱۱ پاسخ لانتوری رو هنوز ندیدم ، دنبال وقتی میگردم با برادر کوچکترم به سینما برویم ولی امروز برای فیلم فروشنده رفته بودم که دیدم کار از زیپ شلوار رو … گزشته . انگار کودکستان بود ، قشنگ نصف جمیعت با یک بچه های یکی دوساله اومده بودند از صدای گریه و حرف زدن بچه ها بگزریم اون ادم بزرگ هایی که همش نور تلگرامشون تو چشم ادمه رو چیکار کنیم ؟ یا صدا های بلند گوشی هایی که دست بچه ها در حال بازی کردن ؟ امروز اوضاع واقعا خنده دار بود چون ملت به فیلم فروشنده میخندیدن ! ایا فروشنده کمدی بود و من ادم مشکل داری هستم ؟ دیگه نمیشه گفت سینما مکان نیست برادر من باید گفت کارت تموم شد بشین تا اخر فیلم سه نکن ! نمیشه گفت بچه نیار باید گفت میاری پنبریزش رو حداقل عوض کن از بو گند خفه نشیم ! باید گفت گوشیت رو خاموش نمیکنی ؟ ایراد ندارن ! زنگ میخورد ایراد ندارد ! حداقل اروم صحبت کن ! دوست دارم اخر هفته برم “مَن” ببینم چند تا بچه اوردن سینما ! واقعا نمیدونم چرا این هارو اینجا گفتم ولی واقعا اوضاع فاجعه باره ، اگه نسخه پرده ایی بیاد بلیت سینما میگیرم ولی میشینم تو خونه همون پرده ایی رو میبینم ! از اینها بگزریم باید از اقای نیک نفس واقعا تشکر کنم بابت شستم رو دیلیته . ۳۲ پاسخ خوبه كه اين فرم دغدغه ها همه گير شه :*: ۱۰ فیلمش اشغال بود. جا داره یالثارات به اینا هم گیر بده . ۰۵ پاسخ به قول شهاب حسینی “شما به هم کیشان داعشی خود بپیوندید”. ۱۱ فکر می کنم عادت شده که ایرانی جماعت در هر رشته ای وارد شود و اظهار نظر کند… فیلم از آنچه که من انتظار داشتم ضعیف تر و نقد هم که نقد نبود آنقدر ضعیف که ارزش خواندن ندارد اگر تا چند سال پیش چنین فیلم هایی به بازار می آمد شاید می توانست راه خود را باز کرده و در قشر سینمایی و مخاطب خاص سر و صدایی برپا کند اما با ورود افرادی چون فرهادی و فیلم ابد و یک روز روستایی معیاری در دست مخاطبین قرار گرفت که سنگ محکی شود برای سایه انداختن روی فیلم های اجتماعی و اگر با این سنگ محک بسنجیم لانتوری حرفی برای گفتن ندارد… فیلم به دلایل اغلب سیاسی معروف شد در زمانی که فعالین مدنی به دلیل اعتراض به قصاص و وجود اعدام به دست قانون سپرده می شوند چندی نمی گذرد که فیلمی جایزه هارا در آلمان درو می کند و مخاطب طالب می شود و دیگر کار از ارشاد و مرشاد می گذرد و نمی توانند جلوی اکران فیلم رو بگیرند دلیل معروفیت فیلم در بین مخاطب خاص رو عرض کردم مخاطب عام هم چشمش به بزک کرده ها و زرو زیوریست که به فیلم آویز می شود مخاطبینی که در سر صحنه فیلم ابد و یکروز قهقهه می زدند ازشان انتظار بیشتری نمی رفت تا در سر دیدن این فیلم هم از دیگران سلب آسایش نکنند… کیارستمی هم دینش را به مردم پرداخت نکرد و بار خودش رو بست و رفتار چند فیلمی هم که ساخت دغدغه مندی درش جریان نداشت و امثال کیارستمی ها در تاریخ نکوهش می شوند اینها غول بودند اما آنچه نیاز بود نبودند جای بحثش نیست در هر صورت این فیلم صرفا به دلیل زمان بندی اکران مورد توجه قرار گرفت ۲۰ پاسخ مشخصا این نوشته و درکل این سری از مطالب نقد نیست (ارجاع به بندهای ابتدایی که هر شماره برای تاکید تکرار میشه) ۰۰ یه قسمت خوب دیگه از سری شستم… اقای نیک نفس :15: ۰۰ پاسخ نمایش بیشتر
اولین فیلمی بود که دلم میخواست از سینما بزنم بیرون موقع دیدنش!! لانتوری فقط نیم ساعت خیلی عالی و پر تنش و بسیار تاثیر گذار داشت و همون دقایق باعث شد فیلم قابل دیدن بشه. دو ساعت فیلمی ک یک ساعت ونیم اول فیلم بطور قطع میشه گفت فاجعه بود ۱۱ پاسخ
لانتوری رو هنوز ندیدم ، دنبال وقتی میگردم با برادر کوچکترم به سینما برویم ولی امروز برای فیلم فروشنده رفته بودم که دیدم کار از زیپ شلوار رو … گزشته . انگار کودکستان بود ، قشنگ نصف جمیعت با یک بچه های یکی دوساله اومده بودند از صدای گریه و حرف زدن بچه ها بگزریم اون ادم بزرگ هایی که همش نور تلگرامشون تو چشم ادمه رو چیکار کنیم ؟ یا صدا های بلند گوشی هایی که دست بچه ها در حال بازی کردن ؟ امروز اوضاع واقعا خنده دار بود چون ملت به فیلم فروشنده میخندیدن ! ایا فروشنده کمدی بود و من ادم مشکل داری هستم ؟ دیگه نمیشه گفت سینما مکان نیست برادر من باید گفت کارت تموم شد بشین تا اخر فیلم سه نکن ! نمیشه گفت بچه نیار باید گفت میاری پنبریزش رو حداقل عوض کن از بو گند خفه نشیم ! باید گفت گوشیت رو خاموش نمیکنی ؟ ایراد ندارن ! زنگ میخورد ایراد ندارد ! حداقل اروم صحبت کن ! دوست دارم اخر هفته برم “مَن” ببینم چند تا بچه اوردن سینما ! واقعا نمیدونم چرا این هارو اینجا گفتم ولی واقعا اوضاع فاجعه باره ، اگه نسخه پرده ایی بیاد بلیت سینما میگیرم ولی میشینم تو خونه همون پرده ایی رو میبینم ! از اینها بگزریم باید از اقای نیک نفس واقعا تشکر کنم بابت شستم رو دیلیته . ۳۲ پاسخ
فکر می کنم عادت شده که ایرانی جماعت در هر رشته ای وارد شود و اظهار نظر کند… فیلم از آنچه که من انتظار داشتم ضعیف تر و نقد هم که نقد نبود آنقدر ضعیف که ارزش خواندن ندارد اگر تا چند سال پیش چنین فیلم هایی به بازار می آمد شاید می توانست راه خود را باز کرده و در قشر سینمایی و مخاطب خاص سر و صدایی برپا کند اما با ورود افرادی چون فرهادی و فیلم ابد و یک روز روستایی معیاری در دست مخاطبین قرار گرفت که سنگ محکی شود برای سایه انداختن روی فیلم های اجتماعی و اگر با این سنگ محک بسنجیم لانتوری حرفی برای گفتن ندارد… فیلم به دلایل اغلب سیاسی معروف شد در زمانی که فعالین مدنی به دلیل اعتراض به قصاص و وجود اعدام به دست قانون سپرده می شوند چندی نمی گذرد که فیلمی جایزه هارا در آلمان درو می کند و مخاطب طالب می شود و دیگر کار از ارشاد و مرشاد می گذرد و نمی توانند جلوی اکران فیلم رو بگیرند دلیل معروفیت فیلم در بین مخاطب خاص رو عرض کردم مخاطب عام هم چشمش به بزک کرده ها و زرو زیوریست که به فیلم آویز می شود مخاطبینی که در سر صحنه فیلم ابد و یکروز قهقهه می زدند ازشان انتظار بیشتری نمی رفت تا در سر دیدن این فیلم هم از دیگران سلب آسایش نکنند… کیارستمی هم دینش را به مردم پرداخت نکرد و بار خودش رو بست و رفتار چند فیلمی هم که ساخت دغدغه مندی درش جریان نداشت و امثال کیارستمی ها در تاریخ نکوهش می شوند اینها غول بودند اما آنچه نیاز بود نبودند جای بحثش نیست در هر صورت این فیلم صرفا به دلیل زمان بندی اکران مورد توجه قرار گرفت ۲۰ پاسخ
مشخصا این نوشته و درکل این سری از مطالب نقد نیست (ارجاع به بندهای ابتدایی که هر شماره برای تاکید تکرار میشه) ۰۰