فاقد تفلید اما توخالی
خانه » نقد و بررسی » نقد و بررسی بازی
گاهی اوقات اصرار برای واقعگرایی میتواند اثرات بدی را با خود به همراه داشته باشد. با بررسی بازی Bodycam (نسخه ارلی اکسس) همراه بخش نقد و بررسی بازی رسانه دنیای بازی باشید.
تصور کنید در یک ساختمان متروکه و تاریک، با قدمهایی آهسته حرکت میکنید. تنها منبع نور شما، چراغقوه کوچکی است که روی اسلحه نصب شده و تکانهای شدید دوربین، حس و حال یک مستند جنگی یا یک ویدیو کاتشده از دارکوب را به شما منتقل میکند. ناگهان از انتهای راهرو صدایی میآید؛ یک شلیک، جرقهای در تاریکی و تمام!
شما مردهاید، بدون این که حتی بدانید تیر از کدام سمت شلیک شد. این دقیقا همان جادوی سیاه و اتمسفر خفقانآوری است که بازی Bodycam به جان مخاطب میاندازد. اثری که در نگاه اول شما را میخکوب میکند، اما وقتی کمی زیر پوست آن نفوذ میکنید، با چالشهای جدی یک محصول با دسترسی زودهنگام (Early Access) روبهرو میشوید.
در چند سال اخیر، زاویه دوربین POV بهلطف ترندهای شبکههای اجتماعی، فیلمهای سینمایی سبک Found Footage و پیشرفت سرسامآور تکنولوژیهای بصری، به محبوبیت بیسابقهای دست یافته است. این قاب کثیف، لرزان و محدود، حسی از واقعیت عریان را با خود بههمراه دارد که کمتر اثری میتواند آن را بازسازی کند.
صنعت ویدیوگیم که همیشه بهدنبال راههای جدیدی برای غوطهوری (Immersion) بیشتر بازیکن در محیط بوده، نمیتوانست از این ترند جذاب بگذرد. ایدهای که با تیزرهای مفهومی و ویدیوهای کوتاه در موتورهای گرافیکی شروع شد، حالا به یک سبک نوظهور در بازیهای شوتر اول شخص تبدیل شده است. بازی Bodycam دقیقا در مرکز این موج ایستاده؛ اثری که تلاش میکند قاب شبیهسازی شده از دوربینهای نصبشده روی جلیقه نظامی (Body Camera) را به مکانیک اصلی بازی خود تبدیل کند.
بازی Bodycam یک محصول با دسترسی زودهنگام (Early Access) بوده که توسط استودیوی مستقل Reissad Studio در حال توسعه است. جالب است بدانید که هسته اصلی این استودیو را تنها دو برادر جوان فرانسوی تشکیل دادهاند که با بلندپروازی بیحدومرز خود، بهسراغ موتور قدرتمند آنریل انجین ۵ (Unreal Engine 5) رفتهاند. تلاش سازندگان بر این بوده که تجربهای کاملا متفاوت، چه از لحاظ زاویه دوربین و چه از لحاظ فضاسازی و گیمپلی را به گیمرها ارائه دهند.
آنها نمیخواستند یک شبیهساز نظامی خشک مثل Arma بسازند و از طرفی، قصدی هم برای خلق یک اثر آرکید و سریع مثل کالاف دیوتی نداشتند. هدف Reissad Studio خلق یک «برزخ بصری و فیزیکی» بود؛ جایی که بازیکن حس کند در حال تماشای یک ویدیوی لو رفته از یک عملیات واقعی است، اما کنترل این هرجومرج را خودش بر عهده دارد. قمار بزرگ آنها روی این ایده، توجه کل صنعت گیم را جلب کرد، اما بلندپروازی همیشه خطرات خاص خودش را دارد.
بدون شک، برگ برنده اصلی و ویترین درخشان بازی، گرافیک فوقالعاده و فوتورئالیسم بینظیر آن است. بازی به قدری در بازسازی واقعیت دقیق عمل میکند که مخاطب در برخورد اول، بدون هیچ شک و تردیدی بازی را با یک فیلم واقعی اشتباه میگیرد. این ادعا اصلا اغراقآمیز نیست؛ بارها پیش آمده که افراد غیرگیمر با دیدن تصاویر این بازی روی مانیتور، تصور کردهاند در حال تماشای یک گزارش خبری یا یک مستند نظامی هستند.
نورپردازی محیط در این بازی یک شاهکار تمام است. سیستم نورپردازی Lumen در آنریل انجین ۵ بهخوبی در خدمت بازی قرار گرفته؛ بازتاب نورها روی دیوارهای بتنی، شکست نور در فضاهای تاریک هنگام روشن شدن چراغقوه و سایههای پویا و ترسناکی که با هر حرکت اسلحه جابهجا میشوند، اتمسفری واقعگرایانه و بینقص ساختهاند. بافتها بهقدری باکیفیت و با جزئیات هستند که شما میتوانید زبری بتن، زنگزدگی آهنها و حتی گرد و غبار معلق در هوا را لمس کنید.
انیمیشنهای سلاح و لگد تفنگهای اتوماتیک با وسواس عجیبی طراحی شدهاند. اسلحه شما مثل بازیهای سنتی به مرکز صفحه قفل نشده است؛ بلکه با فیزیک بدن و حرکت دوربین جابهجا میشود. جزئیات بسیار در محیطها قویترین شبیهساز بصری چند سال اخیر را شکل میدهد. افکتهای تصویری مثل انحراف عدسی لنز (Lens Distortion) و لکههای خون یا آب روی شیشه دوربین، بازی بهطرز واقعگرایانه خود کامل میکند.
حال و هوای تنشزا و اتمسفر بازی به لطف فضاسازی فوقالعاده و زاویه دوربین خاص آن، در بالاترین سطح ممکن قرار دارد. در Bodycam شما با یک مینیمپ یا رادار مواجه نیستید که جای دشمنان را نشان دهد. هیچ نشانه یا کراسهری (Crosshair) در مرکز صفحه وجود ندارد. شما هستید و غریزه بقایتان در یک محیط کاملا ناشناخته.
بهدلیل فوتورئال بودن گرافیک و لرزشهای مداوم دوربین، سخت دیده شدن دشمنان یکی از چالشهای اصلی و در عینحال لذتبخش بازی است. به عنوان مثال، این احتمال وجود دارد که دشمن شما در تاریکی یک اتاق، پشت یک مبل کهنه کاملا استتار شده باشد. این موضوع باعث ایجاد دلهره و پارانویای شدیدی در بازیکن میشود. شما با ترس قدم برمیدارید، هر گوشه را با استرس چک میکنید و صدای نفسهای شخصیتتان در گوشتان میپیچد. این بازی بهراحتی میتواند حس دلهرهآور یک بازی ترسناک و بقا (Survival Horror) را در قالب یک شوتر تاکتیکال بهشما تزریق کند.
اگر بهدنبال این هستید که در مپ بدوید، اسلاید بزنید و با پرشهای بلند دشمنان را هدشات کنید، Bodycam بدترین انتخاب ممکن برای شما است. گیمپلی بازی آنچنان سریع نیست؛ اما هر مبارزه به شدت درگیرکننده و مرگبار است. در این بازی، سیستم سلامت (HP) بسیار بیرحم طراحی شده؛ یک یا دو تیر برای اینکه بمیرید کافی است.
سیستم گانپلی و آسیبرسانی باعث میشود که بازیکنان بهشدت مراقب باشند. هر قدمی که برمیدارید باید حسابشده باشد. حرکت بیهدف در نقشه یعنی خودکشی مطلق. بازیکنان مجبورند با همتیمیهای خود هماهنگ شوند، با دقت حرکت کنند و برای پاکسازی هر اتاق از استراتژیهای نظامی استفاده کنند. وزن اسلحهها، تاخیر در نشانهگیری و شبیهسازی دقیق فیزیک حرکت دست، باعث شده که هر شلیک وزن خاص خود را داشته باشد. مبارزات در عین کوتاه بودن، بهشدت نفسگیر و پر از آدرنالین هستند.
صداگذاری و مهندسی صدای بازی برای یک محصول با دسترسی زودهنگام، نهتنها قابل تحسین است، بلکه استانداردهای جدیدی را تعریف میکند. صدا در Bodycam یکی از مهمترین ابزارهای شما برای بقا است. صدای کشیده شدن پوتینها روی خردهشیشهها، طنین وحشتناک شلیک گلولهها در فضاهای بسته و صدای فیدبک رادیوی همتیمیها، کاملا مطابق فضاسازی واقعگرایانه بازی طراحی شده است.
سیستم صدای سهبعدی بازی به قدری دقیق است که شما میتوانید جهت دقیق حرکت دشمن، فاصله او و حتی نوع سطحی که روی آن راه میرود را تشخیص دهید. صدای شلیکها هولناک و کر کننده است؛ وقتی یک تفنگ کالیبر بالا در یک اتاق کوچک شلیک میشود، صدای گوشخراش و اکوی آن تا چند ثانیه در گوش شما میپیچد، دقیقا همانطور که در واقعیت اتفاق میافتد. این مهندسی صدای فوقالعاده، تاثیر واقعگرایی بصری بازی را دوچندان کرده است.
تا اینجای کار، همه چیز شبیه به یک شاهکار بهنظر میرسد، اما وقت آن است تا به مشکلات ساختاری بازی بپردازیم. بزرگترین ضربهای که بازی در حال حاضر میخورد، بخاطر دسترسی زودهنگام بودن آن است. از لحاظ محتوا، بازی چیز چندانی برای ارائه ندارد و خیلی زود تکراری میشود.
نقشههای بازی اصلا متنوع نیستند و بعد از چند ساعت بازی کردن، تمام گوشه و کنارهای آنها را حفظ میشوید. حالتهای بازی (گیم مودها) بسیار محدود و کلیشهای هستند و به چند مود ساده مثل Team Deathmatch و Body Research خلاصه میشوند. تنوع حتی در سلاحها هم کم است و سیستم پیشرفت یا شخصیسازی عمیقی برای اسلحهها وجود ندارد. این فقر محتوایی باعث میشود که جذابیت بصری بازی بعد از حدود ۵ الی ۶ ساعت از بین برود و بازیکن حس کند دیگر هدفی برای ادامه دادن ندارد.
آنریل انجین ۵ موتور فوقالعادهای است، اما رام کردن آن نیاز به تجربه و زمان زیادی دارد؛ چیزی که دو برادر توسعهدهنده این بازی هنوز بهطور کامل بهآن دست نیافتهاند. بازی از لحاظ Performance و بهینهسازی دچار مشکلات بسیاری است که تجربه روان بازی را برای اکثر کاربران غیرممکن میکند.
افت فریمهای ناگهانی (FPS Drops) در درگیریهای شلوغ یا هنگام انفجارها به وفور دیده میشود. بازی به شدت از GPU (پردازنده گرافیکی) شما کار میکشد و حتی قویترین کارتهای گرافیک بازار را هم به زانو درمیآورد و دمای سختافزار را به شدت بالا میبرد. نبود بهینهسازی مناسب برای سیستمهای میانرده باعث شده که بخش بزرگی از جامعه گیمرها مجبور شوند گرافیک بازی را پایین بیاورند؛ کاری که عملا بزرگترین نقطه قوت بازی (یعنی همان واقعگرایی) را نابود میکند. تا زمانی که مشکلات فنی و لگهای ساختاری بازی حل نشوند، نمیتوان به Bodycam بهعنوان یک شوتر رقابتی جدی نگاه کرد.
یکی دیگر از انتقادات جدی به این اثر، سیاست قیمتگذاری آن است. بازی نسبت به قیمتی که در استیم دارد، محتوای بسیار کمی ارائه میدهد که باز هم برمیگردد به دسترسی زود هنگامی که دارد. وقتی شما مبلغ قابل توجهی را برای یک بازی تماما آنلاین پرداخت میکنید، انتظار دارید حداقل با یک محصول پایدار و پر از محتوا روبهرو شوید.
اما در حال حاضر، شما در واقع در حال پرداخت هزینه برای یک «دموی فنی فوقالعاده» (Technical Demo) هستید، نه یک بازی کامل. قیمت زیاد آن در مقایسه با رقبای همسبک یا بازیهای بزرگتری که محتوای غنیتری دارند، اصلا غیرمنطقی است. خرید این بازی در این وضعیت، بیشتر شبیه به یک حمایت مالی ریسکپذیر از استودیو است تا یک خرید هوشمندانه.
یک بازی آنلاین هرچقدر هم که زیبا باشد، بدون بازیکن مرده است. مشکلات سرورها و Matchmaking بازی Bodycam نیز جزو مشکلاتی است که نمیتوان بهسادگی از آن چشمپوشی کرد. سیستم مچمیکینگ بازی عملکرد بسیار ضعیفی دارد و پیدا کردن یک بازی پایدار گاهی اوقات به یک تجربه زجرآور تبدیل میشود.
لابیها در بسیاری از ساعات روز تقریبا خالی هستند. اگر از مشکلات اتصال، پینگ بالا و دیسکانکت شدنهای مداوم گذر کنیم، با زمان جستجوی طولانی برای پیدا کردن یک مچ روبهرو میشوید. سازندگان برای حل این مشکل، دست به دامن وجود باتها در لابیها شدهاند. اما هوش مصنوعی این باتها به قدری ضعیف و احمقانه است که عملا لذت و تنش یک نبرد واقعی را نابود میکند. نبودن بازیکن کافی تجربه بخش چندنفره را به شدت مختل کرده و به پاشنه آشیل بازی تبدیل شده است.
گیمپلی بازی در عین نوآورانه بودن خود، چندان عمق مکانیکی خاصی ندارد. بعد از اینکه به زاویه دوربین و فیزیک اسلحهها عادت کردید، متوجه میشوید که بازی چیز بیشتری برای رو کردن ندارد. هیچ مکانیک پیچیدهای برای کار تیمی، مدیریت منابع یا استراتژیهای عمیق وجود ندارد. همه چیز به «آهسته راه رفتن و زودتر شلیک کردن» خلاصه میشود.
از طرفی، پیشرفت و پاداشدهی عملا در بازی بیمعناست. سیستم رنکبندی یا اسکینهای جذابی که شما را ترغیب کند ساعتها پای بازی بنشینید وجود ندارد. گیمرهای امروز نیاز به یک انگیزه دارند؛ یک سیزنپس (Season Pass)، یک چالش هفتگی یا یک سیستم لولآپ (Level Up) جذاب. Bodycam در حال حاضر یک محیط خشک و بدون پاداش است که در آن کشتن دشمنان یا پیروز شدن، تفاوت خاصی در وضعیت شما ایجاد نمیکند.
در نهایت، باید به جذابترین و در عین حال روبروشدنیترین ویژگی بازی یعنی همان زاویه دوربین بپردازیم. این برگبرنده بازی که در تریلرها همه را دیوانه کرد، گاهی اوقات در طول گیمپلی باعث محدود شدن دید بازیکن میشود. لنز چشمماهی (Fisheye) و تکانهای شدید دوربین، زاویه دید محیطی (FOV) شما را به شدت کاهش میدهد.
این محدودیت دید، مبارزات را بیشتر از آن حدی که باید و به شکلی غیرمنطقی چالشبرانگیز میکند. شما گاهی اوقات بهدلیل زاویه بد دوربینِ روی سینه، نمیتوانید موانع یا دشمنان جلویتان را ببینید. همچنین، این نوع تکانهای شدید و فیلترهای تصویری، برای بسیاری از بازیکنان باعث بروز سرگیجه و حالت تهوع (Motion Sickness) میشود؛ مشکلی که اجازه نمیدهد گیمرها بیشتر از یک ساعت مداوم بازی را تجربه کنند.
بازی Bodycam یک پدیده بصری خارقالعاده و یک ایده انقلابی در سبک شوتر تاکتیکال است. Reissad Studio نشان داد که مرز بین بازی و واقعیت چقدر باریک شده است. اتمسفر سنگین، گرافیک چشمنواز و صداگذاری کرکننده بازی، تجربهای را میسازند که تا به حال در هیچ بازی دیگری نمونهاش را ندیدهاید و در دقایق اول شما را شگفتزده میکند.
اما حقیقت این است که پشت این ویترین مجلل و واقعگرایانه، اسکلت یک بازی کامل هنوز شکل نگرفته است. فقر شدید محتوا، بهینهسازی بسیار بد، قیمت بالا و سرورهای خلوت، مشکلاتی نیستند که بتوان بهراحتی از آنها چشمپوشی کرد. این بازی در حال حاضر بیشتر یک دموی فنی باشکوه است تا یک بازی ویدیویی که بتواند ماهها شما را سرگرم کند.
Bodycam is a remarkable visual achievement and a revolutionary idea in the tactical shooter genre. Reissad Studio has demonstrated just how thin the line between video games and reality has become. The game’s heavy atmosphere, stunning visuals, and deafening sound design create an experience unlike anything seen in any other title, leaving players genuinely amazed during the first few minutes.
However, the truth is that behind this lavish, photorealistic showcase, the skeleton of a complete game has yet to take shape. The severe lack of content, poor optimization, high price tag, and empty servers are issues that cannot be easily overlooked. At the moment, Bodycam feels more like a magnificent technical demo than a video game capable of keeping players engaged for months.
بررسی بازی Bodycam (نسخه ارلی اکسس) بر اساس نسخه ارسالی ناشر یعنی Reissad Studio به رشته تحریر درآمده است.
این بود بررسی بازی Bodycam (نسخه ارلی اکسس)، ممنون از همراهی شما مخاطبان حرفهای رسانه دنیای بازی.
زاده زمستان.
برای اطلاع از جدیدترین اخبار، نقد و بررسیها و ویدیوهای اختصاصی، ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید. همراه شما هستیم.