خانه » مقالات بازی ترقوّهی قاچاقنویس همراه با منت تقدیم میکند | چوب لای چرخ دنده × توسط ترقوّه در 4213 روز قبل 75 مقدمه مثلا: این جانب ترقوّه، آدم بسیار با مزهای هستم. به همین خاطر یک اکانت اینجا هک کرده و به شکل زورکی از این به بعد مطالب بامزهام را به خوردتان خواهم داد. زورکی است، منتاش را هم میگذارم. نخندید هم زبانتان سیاه میشود. باید بخواهید. تمام نشسته بودم روی سکوی مغازهی نیمه ویرانی که چنان مورد لطف لوکاستها قرار گرفته بود، معلوم نبود قبلا تویش چی میفروختند! دام هم کنار جدولهای خیابان خودش را ول داده بود روی زمین و داشت با غرغر تکههای گوشت لوکاستی را که چند دقیقه قبل قصابی کرده بود از داخل لوله تفنگاش می کشید بیرون و با توجه به اعتراضها و دری وریهایی که ازش میشنیدم، معلوم بود که موفق به انجام این کار نمی شد! من یکی که اصلا عادت نداشتم اسلحهام را بعد از اره کاری تمیز کنم. به همین خاطر یک مدت بعد چنان بوی گندی از آن بلند میشد که بچههای گروه به هوای نزدیک بودن لوکاستها گارد میگرفتند و دیگر جک و دری وری نمیگفتند!من هم مجبور میشدم مخفیانه لنسرم را با یکی روی زمین عوض کنم که البته برای خودش تنوعی بود و حال می داد! توی همین اوصاف بودیم که صدای نکره کول را از کوچهی پشتی شنیدم که داشت سرخوشانه با کسی که باید بیرد میبود دربارهی شیرین کاریاش با نارنجک حرف میزد. اتفاقا چاخان نمیکرد چون صحنهای را که داشت با هیجان تعریف میکرد از نزدیک دیده بودم! کندن کلهی یک لوکاست و فرو کردن نارنجکی داخل دهاناش و پرتاب محشر کله به یاد روزهای خوش تراشبال وسط یک جمع چهار نفرهی لوکاستی تنها از دست کول بیشاخ و دم ما بر میآمد! وقتی به ما رسیدند عمدا و از روی بدجنسی حرفاش را قطع کردم و با عصبانیت سرش فریاد زدم که: «تا حالا کجا بودی؟! توپ بازی میکردی؟!» تمیزخورد توی ذوقش! این جور موقعها صدای خاصی از روی ناامیدی و حالگیری از ته گلویاش بیرون میآمد که بی شباهت به استارت خوردن تراکتور نبود! با اینکه خیلی تابلو ناراحت شده بود خودش را جمع و جور کرد وبا همان لحن خوشحال و صدای لوله بخاریاش جواب داد: «توی قبرستون پشت کلیسا زمین گیر چندتا بومر شدیم، تازه بعد از اینکه ترتیبشونو دادیم یدونه بروماک از نزدیکمون رد شد که شانس آوردیم ندیدمون والا همینمونم نداشتی فرمانده! اون وقت معلوم نبود میخواستی سر کی غر بزنی!» بیرد که موقعیت مزه پرانی را مناسب میدید تکهاش را این طوری پراند که: « مارکوس تو پیدا کردن هدف مناسب استاده!» و با دو دست به خودش اشاره کرد و خندهی پشت بندنش را طبق عادت هجی کرد: «هاه هاه هاه!» سری تکان دادم و از روی سکو پایین پریدم. این جور موقعها اگر جلوی دهان این نره غولها را نمیگرفتی یک ریز تا موقع خوابیدن شر و ور میگفتند و پدر هر موجود صاحب گوش و اعصابی را درمیآوردند! میخواستم مسیر بعدی حرکتمان را مشخص کنم و در عین حال سرشان داد و بیداد بکنم که بفهمند صدایشان اذیتم می کند که لوکاست های بی پدرو مادری که همیشه باعث دردسر هستند باز زمین را لرزاندند و چندتایشان درست وسط میدان و از توی خاکها لولیدند بیرون! فحش و ناسزاهای رکیک بود که از دهانمان درمیآمد و در همین حال با عجله دنبال جایی برای مخفی شدن میگشتیم! اطرافمان هیچ جان پناه درست و حسابی نبود! برای همین هر چهارتایمان به سرعت دویدیم طرف بلوکهای سیمانی آن ور خیابان که کاملا سالم باقی مانده بودند و فقط دودهی آتش سیاهشان کرده بود. پس کله کردیم طرف بلوک های سیمانی .نزدیکیهای رسیدنمان و طبق عادت مثل اینکه پشت زره من آهن باشد و بلوک سیمانی تکه بزرگی آهنربا چنان با صدای مهیبی خودم را بهپشت بهش چسپاندم که دام به تصور انفجار دستاش را روی سرش گذاشت و سکندری خورد و جلوی پایم افتاد زمین! علاوه بر این احساس کردم بلوک کمی روی قاعدهاش چرخید و قرچی صدا داد. البته چند ثانیه بیشتر طول نکشید که متوجه شوم صدای قرچ مال چرخیدن بلوک سیمانی نبود و با درد جانکاهی که توی کمرم پیچید ارتباط داشت! درد چنان بیپدر و مادر و بیرحم و مروت بود که باعث شد از ته گلو فریاد بزنم و دام بخت برگشته را که تازه داشت خودش را از جلوی دست و پایم جمع می کرد شوکه کنم. خواستم کمرم را خم کنم ولی مثل یک تکه چوب خشک شده بود. دام کورمال کورمال و وحشت زده چهار دست و پا خودش را رساند پیشام و پشت جدول سیمانی چمباتمه زد و با نگرانی پرسید: «تیر خوردی؟ داری میمیری؟!» در حالی که توان حرکت نداشتم و سیخ به روبرویم نگاه می کردم گفتم: «فکر کنم کمرم قلنج کرده!» کول از آن طرف داد زد: «قلنج نیست دیسک کمره! صداشو میشناسم! از موقع تراشبال!» دام غرغر کنان گفت: «مگه با دیسک کمر استخدام ارتش شدی؟» داد زدم: «برو به جهنم با این سوال کردنت! حالا وقت این حرفاست؟! بگو چه غلطی بکنم؟» دام نگاهی به من انداخت و چیزی نگفت. فقط کمی خودش را پائین کشید و قیافهاش حسابی توی هم رفت. سیگاری درآورد و روشن کرد و شروع کرد به پک زدن. لوکاستها با سر و صدا نزدیک میشدند و صدای گلوله و انفجار گوشهایمان را پر کرده بود. در حالی که زیر چشمی میپائیدمش پرسیدم: «بازم یاد ماریا افتادی؟!» به آرامی پرسید: «مارکوس؟!……وزن تو و زره و مهماتت روی هم چند تُن میشه؟!!» نویسنده ترقوّه مقالات بازی 75 دیدگاه ثبت شده است دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخبرای ارسال دیدگاه باید وارد شوید این دیسلایک بزن کیه؟! :lol: باو والا این لایک و دیسلایک تأثیری در روند کاری کسی نداره و نخواهد داشت! :۲۳: شورشو درنیارید دیگه! :۲۳: ۴۱۷ پاسخ برادر چرا نمیگیری ، این دیسلایکها واسه خندس… شما فرض کن مثبت گرفتی ۸۴ بیشین بینیم باو! :۲۳: :lol: ۰۱ یکی بامزه تر از ترقوه پیدا شده داره دیس لایک می کنه. یاد بدمن های کمیک بوک های مارول افتادم بس که شخصیت کمیکی داره. دیس لایک من! ۶۱۵ پاسخ اسمش داریوشه از بزرگان این سایته به گردن هممون حق داره ۳۱۰ خیلی عالی بود اصلا جر خوردم از خنده اصلا اووووووف ! ———————————————————————————- ببینم چندتا دیسلایک می خورم ! ۷۳۱ پاسخ بدویید دیگه الان ده دقیقه هست کامنت دادم فقظ ۵تاتون دیس لایک زدین بقیتون چی پس ؟! منتظرما بدویید … ۶۳۰ با سپاس جالب بود به هوای آناتومی اومدیم تو این پست اما داستان طنز نصیبمون شد خیر ببینی ترقوه :۲۴: :۲۴: :۲۴: ۴۱۲ پاسخ راستی چه خبر از جناق؟ :۲۴: :۲۴: :۲۴: ۳۱۲ رفته شمال. ۴۱۰ الهی بشکنی ترقوه :۲۴: :۲۴: :۲۴: ۳۱ الهی بی جناق بشی ترقوه :۲۴: :۲۴: :۲۴: الهی آکرومیونت بترکه ۱۱ این بهترین پستی هست که کلا تو عمرم دیدم…. دمت آتشفشان ترقوه … بترکی… بده اون دیسلایک های لامصبو به من……….. من دیسلایک میخوام …. 100 تا بهم منفی بده بخندیم :۲۶: :۲۶: :۲۶: :۲۶: :۲۶: ۳۹ خیلی عالی دمت گرم :۱۵: ۴۱۰ پاسخ دمت گرم.متن خوبی بود.طنزشم خوب بود.ادامه بده. :۱۵: یاشا گردش. ۷۹۰ پاسخ WTF :12: :۲۴: رکورده منفی رو زدم. ۶۰ نه باو! رکورد دست یکی از نوبای مایکروسافته! ۷۳ یه لحظه فکر کردم راجب ساختمان اسکلت بدن این پست :۲۳: اما جالب بود :lol: ۶۱۱ پاسخ اقا دمت گرم جر خوردم خیلی باحال بود پوکیدم ۶۱۴ پاسخ تشکر! از اینشکل دست نوشته ها حسابی لذت می برم! فقط اینکه مقدمه بیشتر ذهنیت یک طنز رو فراهم می کرد!( هرچند که طنز نسبی درون متن موجوده! ) چه نام کاربری باحالی… :۲۴: تشکر ۹۱۶ پاسخ اون کاربرو دیدی الان زبونش سیاه شده. تو برو تو آینه ببین مال تو هنوز سفیده. برچاناه بالام. :۱۵: ۱۳۱۶ :۲۳: خیلی از متن های اینجوری خوشم میاد. ۵۱۳۵ پاسخ عوض تشکرته؟ و متاسفم واسه اونایی که لایک کردن. ۲۹۴۷ فرض کن کتابی رو خوندی که اصن خوشت نیومده ازش… شما میری از نویسنده اش تشکر میکنی خدایی؟ :۲۳: (در ضمن خودت چرا تشکر نکردی؟) ۲۳۱۰ به به! چه چه! ۱۳۲۲ ترقوه جان نشکنی الهی…شرمنده اگه ناراحت شدی. ۷۱۶ نقاشی کن داخل ساختمان را عمو! ۸۱۵ بخوای از همین شروع کار اینجوری با مخالفات تعامل کنی به نفعته. :۲۳: ۷۱۸ ممنونم. ۵۱۰ ارزش بسیاری داری. :۲۳: ۱۰۱۶ لطف داری ۸۱۱ فقط به اونی که کامنت منو ویرایش کرده باید بگم خیلی ماه هستی شما. :۲۳: ۱۱۳ کامنت اولو داشته باش :lol: ویرایشش تو حلقم :lol: ۱۱۳ “فقط به اونی که کامنت منو ویرایش کرده باید بگم خیلی ماه هستی شما” جر خوردم از خنده! :۲۶: :lol: کلا همچین ویرایشی در تاریخ دیبازی صورت نگرفته :۲۵: دیسلایکها رو هم که لایک کردی :۲۵: ۱۲۳ نمایش بیشتر
این دیسلایک بزن کیه؟! :lol: باو والا این لایک و دیسلایک تأثیری در روند کاری کسی نداره و نخواهد داشت! :۲۳: شورشو درنیارید دیگه! :۲۳: ۴۱۷ پاسخ
یکی بامزه تر از ترقوه پیدا شده داره دیس لایک می کنه. یاد بدمن های کمیک بوک های مارول افتادم بس که شخصیت کمیکی داره. دیس لایک من! ۶۱۵ پاسخ
خیلی عالی بود اصلا جر خوردم از خنده اصلا اووووووف ! ———————————————————————————- ببینم چندتا دیسلایک می خورم ! ۷۳۱ پاسخ
بدویید دیگه الان ده دقیقه هست کامنت دادم فقظ ۵تاتون دیس لایک زدین بقیتون چی پس ؟! منتظرما بدویید … ۶۳۰
با سپاس جالب بود به هوای آناتومی اومدیم تو این پست اما داستان طنز نصیبمون شد خیر ببینی ترقوه :۲۴: :۲۴: :۲۴: ۴۱۲ پاسخ
این بهترین پستی هست که کلا تو عمرم دیدم…. دمت آتشفشان ترقوه … بترکی… بده اون دیسلایک های لامصبو به من……….. من دیسلایک میخوام …. 100 تا بهم منفی بده بخندیم :۲۶: :۲۶: :۲۶: :۲۶: :۲۶: ۳۹
تشکر! از اینشکل دست نوشته ها حسابی لذت می برم! فقط اینکه مقدمه بیشتر ذهنیت یک طنز رو فراهم می کرد!( هرچند که طنز نسبی درون متن موجوده! ) چه نام کاربری باحالی… :۲۴: تشکر ۹۱۶ پاسخ
فرض کن کتابی رو خوندی که اصن خوشت نیومده ازش… شما میری از نویسنده اش تشکر میکنی خدایی؟ :۲۳: (در ضمن خودت چرا تشکر نکردی؟) ۲۳۱۰
“فقط به اونی که کامنت منو ویرایش کرده باید بگم خیلی ماه هستی شما” جر خوردم از خنده! :۲۶: :lol: کلا همچین ویرایشی در تاریخ دیبازی صورت نگرفته :۲۵: دیسلایکها رو هم که لایک کردی :۲۵: ۱۲۳