گالری هنری گمشده
خانه » نقد و بررسی » نقد و بررسی بازی
سفری عمیق به درون ناخودآگاه انسان و پیوند آن با جهان هستی موضوعی است که میتواند دل هر مخاطبی را ترغیب به تجربهی عنوانی با این مضمون بکند. این دقیقا همان هدفی است که در تکهی سیاه به سویش نشانه گرفته شده است. اما باید گفت که تیر سازندگان آن بدجور خطا رفته! با بررسی بازی Blackshard به دلایل مختلف این موضوع و داستان این شکست خواهیم پرداخت. با بررسی بازی Blackshard همراه بخش نقد و بررسی بازی وبسایت دنیای بازی همراه بمانید.
داستان بازی از این قرار است که دو نیروی نظم و آشوب در این دنیا در حال جدال بوده و شما وارد جهانی خواهید شد که تحت سلطه کامل نظم است. اما نیروی آشوب با زمزمه و وسوسههایش سعی در آزادکردن خود و دربرگرفتن این دنیاست. شما بهعنوان یک رهگذر در این جهان دو انتخاب پیش روی خود دارید: سرکوبگری سرنوشت را بپذیرید و حافظ این نظم در هستی بوده و یا با آزادسازی آشوب شاهد نابودی سرنوشت و نتایج آن باشید.
نکاتی که در داستان و جهان بازی شاهد آن هستیم وعدهدهنده مفاهیم عمیق و فلسفی است که گاها مخاطب را به فکری عمیق فرو میبرد. کلیت داستان بههمراه جزئیات بیشتری که از آن بهدست میآید بسیار جذاب و متفکرانه است. البته برای جلوگیری از اسپویل داستان نمیتوان این جزئیات را بازگو کرد اما بدانید که داستان بازی کاملا از پس شگفتزدهکردن شما برخواهند آمد.
البته چنین داستان زیبایی توسط روایتی بسیار ضعیف مورد آسیب شدیدی قرار گرفته است. برای یافتن تکههای پازل بزرگ داستان بازیکن باید به هر گوشه و کناری سر زده و چه از طریق یادداشت و چه دیالوگ اشباحی که در نقاط مختلف بازی وجود دارند از ماجرا سردربیاورد. این تکه ها اما گاها در مکانهای بسیار غیرمنطقی قرار داشته و بازیکن فقط در صورتی که قصد تست فیزیک بازی را داشته باشد با آنها مواجه خواهد شد! (بنده بعد از چسبیدن به دیوار همچون اسپایدرمن و رسیدن به نقطهای که عملاً نباید به آنجا میرفتم یک یادداشت پیدا کردم.)
همچنین به دلیل مشکلات عمیقی که در طراحی مراحل وجود داشته و بعدا به خدمت آنها نیز خواهیم رسید، هیچ ترتیب منطقی و خاصی برای یافتن جزئیات داستانی مشاهده نمیشود و هر تکهای که مییابید به سختی میتواند جایگاه خود را در کلیت داستان نمایان کند. بهطور مثال، یک یادداشت پیدا میکنید که میگوید: «من پس از سالها جستوجو بالاخره تسلیم وعدههای آشوب شدم» و چند جمله فلسفی نثارتان میکند. اما خب او کیست و چه وعدههایی دریافت کرده؟ تأثیر این اتفاق در دنیای بازی چیست؟ پاسخ این سوالات تقریباً هرگز مشخص نمیشود.
تمام موارد ذکر شده وعدهی یک داستان جذاب و عمیق را به بازیکن داده و سوالات بیشماری در ذهنش ایجاد میکند. اما نکته بد ماجرا اینجاست که به آن سوالات پاسخی نخواهد داد! این موضوع داستان بازی را از یک نیروی محرکه تبدیل به یک عامل گیجکننده کرده و با توجه به سبک بازی عملاً تمام انگیزه بازیکن از ادامه آن را میرباید. چراکه تمام سوالات و تمام پاسخها آنقدر پراکنده هستند که راستش را بخواهید یافتنشان به زحمتشان نمیارزد. درکل داستان بازی دارای یک هویت جذاب است که گویا درمیان این پراکندگی گم شده.
بازی تکهی سیاه دارای نماهایی است که نه تنها شما را میخکوب کرده، بلکه وادار به گرفتن اسکرینشات میکند. این مناظر جذاب هنری که با هویت کلی بازی در یک راستا بوده و خود میتوانند یک عامل محرک برای ادامهی بازی باشند به قدری زیبا و مسحور کننده هستند که Blackshard را تبدیل به یک گالری هنری میکنند. این قطعات هنری با یک تم کلی که نشانگر جدال نظم و آشوب و یا حتی جستجو و نظارهگربودن هستند بهراحتی به جریان کلی بازی پیوسته و مخاطب را به غوطهورشدن هدایت میکنند.
با عرض تاسف اما این زیبایی فقط به نقاط مشخصی از محیط کلی بازی محدود شده و تمام مسیری که بین هر نقطه باید طی شود یک فاجعه بصری است! طراحی مسیرها و نقاطی که از اهمیت کمتری برخوردارند آنقدر سرسری و دمدستی است که گمان میشود صرفاً حاصل یک پرامپت غیرحرفهای به هوش مصنوعی باشد. چینش نامناسب و غیرمتعادل رنگهای سیاه و سفید و تاریکی و نور در بسیاری از نقاط واقعا باعث دردهای فیزیکی و روحی میشوند.
اگر از لحاظ طراحی Blackshard یک گالری هنری باشد، اینگونه میتوان تصور کرد که برترین آثار هنری در میان راهروهایی که برای شکنجه طراحی شدهاند قرار گرفته باشند!
به تمام این موارد چندین لوپ خستهکننده انتزاعی موسیقی نیز اضافه کنید تا پکیج سوهان روح تکمیل شود. موسیقی در بازی جز در چند مورد انگشتشمار آنقدر درگیر تکرار میشود که شنیدنش را به معنای واقعی تبدیل به یک تجربه زجرآور میکند. همچنین قطعاتی که برای این بازی ساخته شدهاند برخلاف هدف اصلی بازی اصلا دارای عمق و پیچیدگی نبوده و در بسیاری از موارد در دنیای بازی جایی ندارند.
همانطور که پیش از این در بررسی بازی تکه ی سیاه گفته شد، طراحی مراحل بازی دارای برخی مشکلات اساسی است که تجربه و پیشنهاد این عنوان را بسیار دشوار میکند. برای شروع به سراغ کمبود نشانههای راهنما در بازی میرویم که موجب گمراه شدن بازیکن میشوند. درست است که بازی قصد القای حس اکتشاف و برانگیختن کنجکاوی را دارد، اما با توجه به نوع طراحی محیط، یکنواختی بافت رنگی و اشکال هندسی تقریبا یکسان این عامل موجب گیجشدن و از بین رفتن حس پیشروی میشود.
این نوع از طراحی همچنین با عدم ایجاد یک خط داستانی و پیشرفت غیرمستقیم به روایت نیز صدمه زده و اطلاعاتی که به دست بازیکن میرسند دارای جایگاهی نامشخص در روند کلی بازی هستند.
از سوی دیگر در بسیاری از نقاط بازی شاهد اتاقها و مکانهایی هستیم که هیچ نکته روایی و یا بصری دربرنداشته و کاملا بیمصرف جلوه میکنند. بهطور مثال، بارها با اتاق هایی مواجه شدم که یک فضای دو در دوی خالی و بدون ذرهای پرداخت در مقابل خودم داشتم. به همین دلیل است که میگویم طراحی مراحل حس یک کار از هوش مصنوعی را تداعی میکنند تا یک معماری هوشمند و دستی. بماند که چنین طراحیای از بلای باگهای مختلف نیز جان سالم بهدر نبرده و در بعضی لحظات موجب توقف کامل بازی میشود.
درست است که این بازی قرار بوده تا یک شبیهساز پیادهروی در محیطی جذاب و دارای داستانی گیرا باشد؛ اما باز حتی برای چنین عنوانی نیز سطح تعامل آنقدر کم است که با تخفیف بسیار بسیار زیاد و به سختی میتوان نام بازی را روی آن گذاشت. شما در بازی قدم میزنید، نگاه میکنید، میپرید و کلید E را میفشارید و دیگر هیچ. عدم وجود هرگونه معما و یا نقطه تعاملی معناداری ماهیت این اثر بهعنوان یک بازی را تحتالشعاع قرار داده و تجربهای بسیار خستهکننده برایتان میسازد.
البته در نقاطی از بازی شما باید برای داستان تصمیماتی بگیرید و این بازی دارای چندین پایان مختلف نیز هست. اما این تصمیمات و پایانها بسیار سطحی بوده و از خود میپرسید:«خب که چه؟». مثلا با ورود شما به یک محیط و یا برداشتن یک آیتم وارد یکی از پایانهای بازی خواهید شد. پایانی که حتی دقیقاً نمیتوان متوجه شد پایان چه چیزی است. این امر بهدنبال روایت ضعیف بازی و شکست آن در فضاسازی و ایجاد داستانی عمیق و پیچیده باعث هدررفت همان چند ذره قدرت تصمیمگیری بازیکن شده و هدف کلی بازی را پوچ میسازد.
در نهایت، مخاطب خود را در فضایی مییابد که نهتنها از آن چیزی ندانسته و پاسخ سوالاتش را نگرفته، بلکه کاملا حس گمراهی و عدم تعامل با داستان و محیط را دارد. در نتیجه، ادامهی بازی برایش توجیهناپذیر شده و معنایی در آن پیدا نمیکند.
بازی Blackshard عنوانی است مملو از چندین اثر هنری و بصری خیرهکننده که داستانی عمیق و فلسفی را درخود جای دادهاند. داستانی که البته توسط روایتی بسیار ضعیف به نابودی کشیده شده و مخاطب اشتیاقی برای یافتن رازهایش نخواهد داشت. همچنین، عدم تعامل درست بازیکن با محیط و داستان موجب جدایی کامل او از این جهان شده و برای ادامهی مسیر هیچگونه انگیزهای پیدا نمیکند. نقایص مختلف در طراحی مراحل و محیط نیز مزید بر علت میشوند تا پیشنهاد این اثر به مخاطبی که بهدنبال تجربهای درگیرکننده است بسیار دشوار بوده و این عنوان را در مسیر دستیابی به اهدافش ناکام میگذارد.
Blackshard is a title replete with stunning visuals and artwork, housing a deep, philosophical story. Unfortunately, this narrative is undermined by extremely poor storytelling, leaving the player with little desire to uncover its secrets. Furthermore, a lack of meaningful interaction with the environment and the plot creates a sense of detachment, leaving the player with no real motivation to press on. Compounded by flaws in level and environmental design, these issues make it difficult to recommend the game to anyone seeking an immersive experience, ultimately causing the title to fall short of its ambitions.
نقد و بررسی بازی Blackshard بر اساس نسخهی ارسالی ناشر یعنی Redlock Studio روی پلتفرم PC به رشته تحریر درآمده است.
ممنونیم از شما مخاطبین حرفهای رسانهی دنیای بازی که تا پایان بررسی بازی Blackshard همراه ما بودید.
اگر جویای صلح هستی، آمادهی جنگ شو ...
برای اطلاع از جدیدترین اخبار، نقد و بررسیها و ویدیوهای اختصاصی، ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید. همراه شما هستیم.