خانه » مقالات بازی بازیسازان ایران و مغالطهی «استدلال از راه سنگ» × توسط آرش حکیمی در 3685 روز قبل 9 بازیسازان ایران و مغالطهی «استدلال از راه سنگ» چند روز پیش آقای بابک کرباسی، یکی از به قولی قدیمیهای صنعت ویدئوگیم ایران با خبرگزاری صبا مصاحبهای کردند. به کلیت مصاحبه کاری ندارم اما یک قسمتش جالب بود. جالبیاش هم آن بود که ایشان استدلالنمایی را به جای استدلال در مورد خاصی استفاده کردند که تقریباً تمام بازیسازان ایران از آن استفاده میکنند و از آن نتیجه میگیرند که: اصحاب رسانه از بازیسازی چیزی سر در نمیآورند و مادامی که خودشان بازیساز نشده باشند حق ندارند در باب بازیسازان نظر بدهند و یا قضاوت کنند. حالا من به شما نشان میدهم که چرا آن استدلالنمایی که آقای کرباسی انجام داد نوع معروف و مشهوری از مغالطه است و اساساً باطل است و نباید توجه کرد. اما قبل از آن تعریف مغالطه لازم است. تعریف مغالطه: قیاس فاسدی است که منتج به نتیجهی صحیح نباشد. باید توجه داشت که در تمام تعریفها این نکته مفروض است که آگاهانه و عمدی بودن یا غیر آگاهانه و سهوی بودن، تاثیری در تعریف مغالطه ندارد. ارتکاب مغالطه میتواند عمدی یا سهوی باشد و مغالطهای که عمدی یعنی با آگاهی از عدم اعتبار انجام شود، اما به ظاهر معتبر و مجاب کننده و در واقع، فریبدهندهی مخاطب است، سفسطه نامیده میشود. خندان، سید علی اصغر (۱۳۸۴). مغالطات. (چاپ دوم). تهران: بوستان کتاب انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی. ادعایی که بابک کرباسی میکند در دستهی مغالطات از نوع «ادعای بدون استدلال» قرار میگیرد. مغالطاتی از نوع «ادعای بدون استدلال» مغالطاتی هستند که گوینده در آنها ادعایی را مطرح میکند که برای آن دلیلی ندارد، اما به جای استدلال، از ترفندهایی استفاده میکند تا مدعای خود را به گونهای به مخاطبان بقبولاند. خدا را شکر ما همه استاد مغالطه هستیم. البته نه استاد تمییز مغالطه در وسط استدلالات، بلکه استاد استفاده از مغالطات. در ایران علی الخصوص سه گونه مغالطهی خاص استفاده میشود: مصادره به مطلوب مغالطهی مرد اسکاتلندی استدلال از راه سنگ با دوتا اولی کاری ندارم، اما سومی: استدلال از راه سنگ نوعی مغالطه است؛ این مغالطه زمانی روی میدهد که شخص پس از مطرح کردن مدعای خود، سخنی میگوید که رابطه آن مدعا با استدلالهای موافق و مخالف را قطع میکند و خود را از بیان دلیل و برهان بینیاز مینماید. در استدلال از راه سنگ، در حقیقت برای مدعا استدلالی مطرح نمیشود و از سوی دیگر، شخص با ارتکاب مغالطه اجازه نمیدهد، مدعای مورد نظر نقد شود. به عبارت دیگر، این مغالطه سبب میشود راه استدلال موافق و مخالف برای یک مدعا بسته شود. {بعنی در اصل در سر راه استدلال سنگ میاندازد و راه را میبندد} مثال: حرفهایی که شما جوانان در مورد تربیت میزنید، به ظاهر خیلی خوب است؛ ولی تا هر کدام از شما پدر و مادر نشوید، نمیتوانید اظهارنظر درستی در این مورد بکنید؛ باید ما که باتجربه هستیم، تصمیمگیرنده اصلی باشیم. خندان، سید علی اصغر (۱۳۸۴). مغالطات. (چاپ دوم). تهران: بوستان کتاب انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی. حال من برای شما جای چند کلمه را عوض میکنم: حرفهایی که شما رسانهایها در مورد بازیسازی (تولید) میزنید، به ظاهر خیلی خوب است؛ ولی تا هر کدام از شما بازیساز (تولید کننده) نشوید، نمیتوانید اظهارنظر درستی در این مورد بکنید؛ باید ما بازیسازان (تولید کنندگان) که باتجربه هستیم، تصمیمگیرنده اصلی باشیم. حالا متن منتشر شده در خبرگزاری صبا از قول بابک کرباسی را بخوانید: صبا: میخواهم در یک مورد شفافسازی کنید. داستان گرفتن بودجه صد میلیونی از بنیاد آن هم با نشان دادن ماد بازی «فارکرای» حقیقت دارد؟ بابک کرباسی: داستان به آن شیوه که بین بازیسازان نقل شده نیست. متاسفانه در آن هنگام افرادی در بنیاد بودند که از جنس تولید گیم نبودند. مثلا با احترام به تو، من نمیتوانم قبول کنم که یک ژورنالیست مسئول نظارت روی محتوای بازی من شود، هرچند میدانم که از سواد گمینگ خوبی برخوردارید اما در ذهن من جایگاه دیگری در صنعت بازی دارید. در آن زمان هیچ دلیلی وجود نداشت که مدیر مسئول یا سردبیر یک نشریه بازی، مسئول نظارت بخشهای مختلف بازیسازی در بنیاد شود. صبا: شفافتر میگویید که منظورتان چه کسی است؟ بابک کرباسی: مثلا بابک نمازیان در کار خود فرد حرفهای بود اما نمیتوانست کارشناس ساخت بازی دیگران باشد. اصلا نمیتوانم چنین چیزی را قبول کنم. خود من هم هیچ سررشتهای در نشریات ندارم و عکس این مسئله هم صدق میکند یا مثلا برنامهنویسی که هیچ ایدهای در مورد هنر بازیسازی ندارد و میآید صرفا در مورد کدهای بازی نظر میدهد. حالا به نظر شما بابک کرباسی مغالطه میکند یا نمیکند؟ قضاوت با خودتان. اما اگر مثلاً یک فرد رسانهای حق نداشته باشد راجع به چیز دیگری نظر دهد، تمام رسانهها فقط باید راجع به خودشان مطلب بنویسند. به همین ترتیب اگر شما به بقال محلهتان بگویید چرا گران فروشی میکنی؟ او میتواند بگوید: تو که تا حالا بقال نبودی فرق گران و ارزان را نمیدانی. پس حرف نزن! یا اگر شما آشپز نباشید هیچ حقی در باب اظهار نظر در مزهی غذاها هم نخواهید داشت. فارغ از این که انتخاب نمازیان در آن سمت درست بوده یا غلط، خوب بوده یا بد، آقای کرباسی دلیلی برای حرفش نمیآورد و فقط میگوید: ما که سازنده هستیم حق داریم راجع به سازندها تصمیم بگیریم. این همان حرفی است که حتماً پدران شما بارها به شما گفتهاند که: هر وقت پدر شدی حرف من را میفهمی! اما برای حرفشان دلیلی نمیآورند. آقای کرباسی هم برای حرفش دلیلی نمیآورد که چرا نمازیان نمیبایست دربارهی بازیسازان تصمیم بگیرد، فقط میگوید چون بازیساز نیست پس نمیفهمد. البته که این جور توضیحات به این راحتیها به کت آقایان نخواهد رفت و احتمالاً اگر از آنها بخواهی که دلایلشان را برای مدعاهایشان بیاورند به انواعی از مغالطات دیگر مثل، مغالطهی «هر بچه مدرسهای میداند!»، مغالطهی «مسموم کردن چاه» یا مغالطهی «تله گذاری» روی میآورند. نویسنده آرش حکیمی There are only 10 types of people in the world: those who understand binary, and those who don't. مقالات بازی 9 دیدگاه ثبت شده است دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخبرای ارسال دیدگاه باید وارد شوید درود! بر فيلسوفان بازيساز يا بازيسازان فيلسوف(شوخي)! رصد ديرهنگام اين مقاله منجر به دير نگاري اين ديدگاه ِ مقاله اي گشت. از اينكه با اين مطلب چراغ اينجا را روشن كرد از آقاي حكيمي تشكر مي كنم. همينطور از آقاي كرباسي با روشن تر كردن نور چراغ. به نظرم رشد بيشتر اين نوع مقاله ها در جهت نقد و پيشبرد دنياي بازيها و بازيسازان به كمك صراحت، صداقت و شفافيت دنياي بازيهاي ويديويي اين سرزمين خواهد انجاميد. نه دنياي مستضعفان بازيهاي رايانه اي بنياد… كه هر چقدر از رشد نهادها، رويدادها، جشن ها و كنفرانس هاي بازيهاي ويديويي، به مانند اي تري(E3)، مي گذرد بر حقارت اين بنيادهاي دولتي و وطني افزوده مي گردد. بنيادهايي كه به بدنه دولت چسبيده و با اساسنامه هاي دولتي، شبه دولتي و نزديك به خصوصي به جذب سرمايه ملي با همان پايه هاي نظم قديم به مانند تزريق داروهاي مكمل و نيروزاي تقلبي در جهت تقويت سر و سينه و بازوهاي خودش و حجيم سازي پاهاي بازي سازان به جهت برقراري و سرفرازي بنياد نشانش(اسم و رسم خودش)، اتوبان همت بر جاده دنياي بازيهاي ويديويي اين سرزمين كشيده است(اگر متوجه نشده ايد بيشتر توضيح بدهم- به سينماي و تلويزيون ايران به دقت نگاه كنيد و ببينيد براي اين پول ملي و انحصارطلبي ها چه بحث هايي در گرفته است). اما مغالطه… به غلط انداختن و غلط كشاندن موضوع است. بر سر اتفاق به غلط كردن هم مي كشد. اما بدتر از آن، اظهار غلط نكردن در پيشگاه مردم و مخاطبين است و غلط كردن را به مغالطه كشاندن… يعني چي؟ يعني همين، غلط را غلط نشان ندادن است. و با اين ضرب المثل به استقبال بحث اصلي مي رويم: دعوا بر سر لحاف ملاست. همه جا ملا خوريست، دولا خوري! • ماخذ: Hamedgh – ديبازي – اواخر خردادماه و اوايل تيرماه 95 – زير چاپ بچه ها بياييد با يك مقدمه، ديباچه يا پرولوگ شروع كنم. (مي توانيد با نگاهي تيزبينانه به پرولوگ به عنوان زبان برنامه نويسي در حيطه برنامه هاي هوش مصنوعي نظر كنيد). با اين نوع زبان صحبت مي كنم. ببينيم اين غلط انداختن ها، غلط كشاندن ها تا به كجا پيش رفته و به چه غلطي مبدل مي شود. در زمانهايي نچندان دور، داروغه اي بر سرزمين دنياي بازيهاي ويديويي از طرف پرنس هاي دولتي منصوب شد. روساي سابق در بنياد بازيهاي رايانه اي! (هنوز هم نفهميده اند كه بازيهاي مجازي به بازيهاي ويديويي معروف هستند و بازيهاي مجازي به رايانه مختص نيستند و طيف گسترده اي را در بر مي گيرند. هنوز هم با اين نامدهي مشكل دارم) عملكرد اين روسا از طرف جمعي از بازيسازان مستضعف! مورد انتقاد واقع شد و شعوري واقعيت طلبانه از تير ِ شور ِ (احساس، تاثير) نوشته هاي من و ماها با صدور عملكردهاي پيگيرانه به حصول رسيد. غلط ها و غلط كاريها آشكار شده و مغالطه ها و مقاطعه كاريها شدت گرفت(در كنار حقايق هاي گفتاري آنها). يك لنگه رفت و لنگه درب ديگري آمد و اما هنوز درب بر روي همان پاشنه مي چرخد. مي بايست غلط ها را درز مي گرفتند. به گمان مان “غلط” پاك شد اما لاك شد، لاك گرفته شد و “غلت” نوشته شد. به گمانم مي رود اينك “قلت” نوشته شده باشد. آري! آن غلط… قــِـلت خورد. غلط به غلط كردن افتاد. اين مغالطه كلي و فراجناحي است. به سرچشمه غلط، انگشت شست نشان داده است. آنچه كه فيلسوف حكيمي فرمود مغالطه جزيي است. شايد هم جناحي است. همينطور فيلسوف كرباسي. البته آقاي حكيمي و آقاي كرباسي در همان ابعاد به درستي اشاره كرده اند. در كدام ابعاد؟ آنها براي روشن سازي زواياي پنهان از يك استراتژي غلط كاري با چراغ قوه هاي خودشان تابانده اند. چشمهايشان از دو دريچه منتقد و بازيساز به قضيه پيچيده و مبهم دنياي بازيسازي ويديويي در اين سرزمين باز شده و آنهم نيمه باز، يا با يك چشم! يكي مي گويد اگر مي خواهي بازي، آنهم با سرمايه ساير شركت ها، بسازيد(معمولن سرمايه گذار بنياد است. اين جاي اشكال دارد كه در ادامه خواهم پرداخت) با ارايه مستندات درست و منطقي با رعايت تمامي اصول حرفه اي، حداقل يك كمي از آن اصول، كه به طبع با تضمين زمانبندي ساخت وساز پروژه همراه است به سوي تهيه سرمايه گذار پيش رفته به اين اميد كه اين پيشروي درست و منطقي به عنوان الگويي پيشبرنده و حرفه اي براي ساير بازيسازان نوپا تلقي شود. يعني هم خودتان رشد مي كنيد و هم الگوي رشد با بستر سازي درست و حرفه اي. يكي ديگر مي گويد در هر حركت به سوي پيشرفت و حرفه اي گري، اهرمها و بازوهاي حرفه اي و پيشرفته مورد نياز است(من با اين نوشته ها، تعبير كاملتري به آن صحبت ها داده ام). براي شناخت درست، شناسه درست و شناسا يا شناسنده مناسب(تر- ترين) لازم است. بررسي مستندات و برآورد مالي يك پروژه(به كاركرد كلمه “برآورد” توجه بيشتري شود) از عهده هر شخصي بر نمي آيد. ممكن است در سايت ها و نشريات مختلف فعاليت داشته باشيد يا حتا چندين كتاب درباره ساختار بازي خوانده باشيد اما همه اركان “لازم و كافي” در آن نيست. اما در نبود كار و شناس، شرايط توليد كارشناس مهيا مي شود. دقت بفرماييد و از روي كلمات به سادگي عبور نفرماييد. در مجموع يك منتقد مي گويد يك بازيساز بايد مستندات درستي از بازي ارايه دهد و يك بازيساز مي گويد يك كارشناس كار درست بايد بر مستندات درست، نظر درستي ارايه دهد. هر دو در جهت پيشرفت، صلابت و سلامت دنياي بازيهاي ويديويي، ديدگاه درستي ارايه مي دهند. از هر دو تشكر مي كنيم. يك مكمل واقعي بر اين تكلم دو عزيز افزوده و بر سر نيروگير(براي فعاليت و سرمايه گذاري هاي خصوصي) و روي نيروزاي(براي شركت هاي بازيسازي- آماتور و نيمه حرفه اي، تقريبن با درصد بالا) بنياد هاي ِ پفكي ِ دولتي با نيرويي افزوده وارد مي آورم. هدف تشكيل بنياد هاي بازيسازي دولتي چيست؟ در گذشته، نگاهي به اين اساسنامه مضحك بنياد بازيهاي رايانه اي انداخته ام(ايم) و در اين ديدگاه مقاله اي از نظر دور مي اندازم. تزريق پول به بنيادهاي سر برآورده از بدنه هاي دولت مركزي براي توليد و رونق هر صنف و هنري مي تواند گوش نواز باشد اما چشمها هم به سمتش خواهد شتافت. اين فعل هاي بدون سازوكارهاي دقيق و تضمين هاي اجرايي به سمت انفعالات مخرب خواهد رفت. سيل بازيسازان نوپا(كارشناسان كار نآزموده) و مستضعف مالي با نمونه هاي اوليه، ضعيف و ناقص بازي(و متوقع) به سوي بودجه هاي بنيادهاي وامدار سرازير خواهند شد. اين هنر جوان با ريشه و ساقه اي نازك از باغبانهاي بي مغزي به ضرر، بهره مي برد و احتمالن جاييكه كه خردي نيست يا سياست مداري هست يا سياست مندي يا سياست زاده اي(نه به معناي مديريت خردمندانه كشور). فقدان بخش خصوصي نيرومند(مستقل از بدنه و خواسته هاي دولتي) و استراتژي هاي مدون براي آغاز تا پايان توليد و تبليغات و بازاريابي اساسي، نيازمند به تخصص ها و كارشناسي هاي مربوطه، به سير پيشرفت اصولي دنياي بازيهاي ويديويي به كمك اتوبان همت بنياد آمده و برايش چهارراههاي چراغ قرمزدار زده است به عبارت بهتر، باعث كندي روند پيشرفت كيفي و علمي شده است! در زمينه تبليغات و ناكارآمدي بنياديون نكته اي به يادم آمد. به ياد دارم كه زمان روساي گذشته، از طرف بنياد آنونس تبليغياتي تهيه و تدارك ديده شده بود اما بنا به اظهارات رييس قبلي با مشكل روبرو و به نمايش در نيامده بود. زحمات پوچ و هزينه ها گل شده بود. در طي مقاله و نامه اي نوشته بودم كليه هزينه هاي آنونس تبليغاتي بايستي برآورد و به حسابرسي درآيد و به حال خودش رها نشود. كسي از زير و بمش آگاه بود؟ يادتان مي آيد؟ اتهامي وارد نشده بود و وارد نكردم اما يك نهاد حسابي، ضوابطي قانوني و حسابرسي درستي خواهد داشت. بايستي همه موارد شفاف و در اختيار سايت ها و خبرنگاران قرار گيرد. بنابراين به يادآوري در آوردم. با نگاهي خوشبينانه اگر بررسي و زمان بندي و برآورد مالي از طرف ناظران بنياد با پنجاه درصد دقت انجام گيرد و بنياد به مثابه بانك هاي تخصيص دهنده وام ازدواج عمل نكند، چند درصد از پروژه هاي بازيسازي به مرحله توليد و در نهايت بر طبق زمان بندي دقيق به پايان كمي و كيفي بازيهايشان خواهند رسيد؟ و در نهايت چند درصد از وام بازيها به بنياد وام دهنده بازخواهد گشت؟ بنيادي كه براحتي با سرمايه گذاري بر روي بازيهاي داخلي و كسب درآمد از ساير منابع، در عوايد بازي ها سهيم شده است. شايد سهم خواهي بنياد از قسمت دوم(بسته مكمل) بازي گرشاسب، از يادتان رفته باشد؟ اما گمان ندارم از ياد سازندگان بازي گرشاسب و دست اندركاران بنياد رفته باشد؟ كمي به كوك حافظه تان كمك مي كنم. موضوع فروش غيرقانوني هولوگرام براي بازيهاي خارجي و شيوه درجه بندي بازيها مي تواند در ساعت حافظه اي نكته بينان، تيك تاكي از غلط كاريها باشد. مي خواهم ببينم اگر كمي دقت و انديشه تان را قلقلك بدهم، چه ريسه اي خواهيد رفت؟ منطقي نيست اگر مدرسين بنياد در زمينه بازيهاي ويديويي در شوراي نظارت، ساخت و ارزشگذاري بازيهاي ويديويي عضويت داشته باشند. دانش آموختگان نوپاي بنياد از علم و اميد اين مدرسين بهره برده و با تشكيل گروه هاي بازيسازي و ارايه طرحهاي اوليه بازي با اميد وافر به بنياد بازخواهند گشت(حداقل پنجاه درصد). برخورد دوباره آنها با چه بازخوردي در زمينه بررسي و برآورد پروژه هاي بازي همراه خواهد بود؟ پس اگر پاي بنياد(با حفظ ظاهر دولتي) به رانت هاي دولتي و سرمايه گذاري هاي شخصي يا خصوصي باز شود… واي به روزي كه بگندد نمك! به علاوه اينكه شوري اين نمك از قوانين و ضوابط دولتي و سياسي به همه دنياي بازيهاي ويديويي تزريق مي شود و از حمايت نمكدان هاي قدرتمند بهره خواهد برد. كمي به هنر سينما و تياتر(تئاتر) نگاهي دقيقتر بيندازيد. ببينيد چه پنجه هايي از نهادها و بنيادهاي هنري و ارشادي بر بدنه اين هنر فرو رفته است. براي رهايي از پنجه هاي مشابه، راهكارهاي ساده و متعددي در دستور كار قرار مي گيرد. هدف اصلي دنياي بازيهاي ويديويي(از بنياد نام نمي برم. به نظر از ريخت افتاده است و كاركردش به همچنين) پيشرفت كيفيت و رونق كميت بازيسازي و بازي هاي آنست. اينكار يك شبانه روز به نتيجه نمي رسد. بنيانگذاران پايه ها و باغبانان ريشه هايش به مانند روساي حاضري خور شهرداري، به دنبال برنامه هاي زود بازده نيستند. براي سرسبزي محيط زيست شهري به جاي استفاده از درخت هاي مفيد بلوط كه با كندي رشد مي كنند از كاشت درختچه ها و درخت هاي زود رشد در طول زمان رياست خودشان، حمايت مي كنند. برنامه هاي بي پشتوانه… از ماست كه بر ماست. پرباري كارنامه با بازيهاي بي كيفيت و معيوب، هدف نيست. شما و آنها مي آييد و مي رويد آنچه باقي، هنر بازي و بازيسازي است. فقط، فقط و فقط با آموزش اساسي به منصه ظهور مي رسد. بايد بر آموزش استوار شد و از سرمايه گذاري هاي بيهوده و بي منطق اجتناب شود. پايه هاي فردي قوي شود گروه هاي كوچك قدرت گرفته و در نهايت شركت هاي مستقل قدرتمند شوند. اين بنيانگذران و نهادهاي پشتيبان(استفاده كننده از پول ملي) در امور توليد بازيهاي ويديويي و برنامه هاي فرعي و سودآور شركت نمي جويند و در كالبد موسسه هاي اعتباري و وامي فرو نمي روند. دعوت از اساتيد مجرب بازيسازي جهان از اين راهكارهاست. خريد موتورهاي كدباز و قابل توسعه و معتبر بازيسازي به همراه دانش مبتني بر آنها براي آموزش و اشتراك گذاري با شركت هاي معتبر بازيسازي. ترجمه كتاب ها و مقاله هاي خارجي و ايجاد كتابخانه هاي حقيقي و مجازي. مشاوره و تبليغات و هموار سازي راه توليد بازيها(نه از نظر مالي). همكاري و همياري در تبليغات و بازاريابي داخلي و خارجي در تلويزيون، نمايشگاه ها و كنفرانس ها. ايجاد ارتباط و مشاركت گروه هاي معتبر داخلي با گروههاي مستقل خارجي در تهيه و توليد بازيها. برگزاري همايش ها و كنفرانس هاي سراسري بازيسازي و ارتباط و تعامل با بازيبازان. دعوت و آماده سازي زمينه هاي همكاري بازيسازها با فيلمنامه نويسها و صداگذارها و ساير تخصص هاي ديگر از سينما. برطرف سازي موانع موجود بر سر راه نشريات و سايت هاي بازي(منظور مالي نيست). تنظيم قوانين اصولي(نه دست و پا گير) و سازماني، برقراري بخش حسابرسي و تهيه گزارش هاي عملكردي و تعامل شفاف با خبرنگاران و مخاطبان. و موارد ديگر… اگر رييس نوپاي بنياد(كه ايشان را نمي شناسم) پيشنهاد منطقي دارد، سراپاگوش هستيم؟ شايد بد نباشد سايت ديبازي نگاه دقيق تر و موشكافانه تري به اين حيطه ها انداخته و خبرها و مقاله هاي تازه اي تهيه كند؟ بعيد مي دانم رييس جديد هم نگاه تازه تر و متفاوت تري به قضاياي دنياي بازيهاي ويديويي داشته باشد. بنابراين شايسته است از همين حالا به ايشان بگويم: رييس بعدي! بدون مغالطه كاري… با شايسته نگري. + آدرس مرجع(لينك) مطلب: “وا اصفا” از تارنماي(سايت) ديبازي ===== خردادماه95 تا همين حد پذيرا باشيد و مي دانم كه شايسته بود بيشتر از اينها مباحث گشوده شده و جنبه هاي مختلفي به تصوير قلمي كشيده شوند. پيشنهاد مي كنم: در خبرها و مطالب “مقاله هفته: بازي هاي بي محتوا” و “نكات جالب درباره سرخپوست مرده” و “ده برتر: شخصيت هاي سيگاري” و “ده برتر: شخصيت هاي زن و مردي كه به هم مي آيند” و “لبه آينه لبه فردا” و “بازيسازي در يوبي سافت چه حسي دارد؟” ديدگاهي نوشته ام كه از دوستانم دعوت به مطالعه مي كنم. به اميد روزهاي پر بارتر براي همگي دوستان به خصوص شركت فن افزار شريف و بازي تيغه مخفي(يا شمشير تاريكي) كه خواهان خبرها و مقالات بيشتري از اين بازي هستم. و در نهايت استقلال همگي دوستان در همه زمينه هاي فردي و هنري و … ۲۰ پاسخ سلام اصولا وقتی فردی رو تخریب میکنند، نباید بیاد زیر همون مطلب چیزی بنویسه ولی نشد جلوی خودم رو بگیرم اینقدر که من سر این مطلب تو سختی کشیدم و خندیدم و خوندم، دلم درد گرفت، خیییییلی خوب بود، یه سوال هم در راستای همون مباحث تلفنی بپرسم ازت آرش خان تو الان برای این متن سنگینت کدوم یک از موارد ذیل رو انتخاب میکنی ؟ 1. سفسطه ابهام: این سفسطه به صورت خلاصه به این معنا هست که از نوشته یا حرفی که نمیشه برداشت واضح داشت یا اینکه نوشته به صورت گنگ گفته شده نتیجه ای رو به نفع خودتون برداشت کنین. اساسا چون اون نوشته یا گفته فاقد شفافیت هست هر برداشتی ازش اشتباه در استدلال هست و مغالطه به حساب میاد. 2. سفسطه تکذیب طرف: این نوع سفسطه به این معنی هست که به جای بررسی کردن حرفی که گفته شده به خاطر گوینده حرف، اون حرف رو نپذیرین. مثلا بگین چون فلان آدم گفته پس حرف اشتباه هست. این هم خطا در استدلال هست. 3. سفسطه استدلال از مرجع معتبر: به این معنی هست که چون یه چیزی رو یه کسی گفته که شما پیش فرضتون این هست که همه حرفهاش درست هست پس اون حرف رو بپذیرین بدون اینکه برای بررسی حرف استدلال بیارین. این نوع برداشت هم خطا در استدلال هست و به وفور در ارتباط به مباحث دینی و اعتقادی دیده میشه. (نه فقط مختص به ادیان باشه؛ در مکاتب فلسفی به عنوان نمونه مارکسیسم هم دیده میشه) من شماره 2 رو برات انتخاب می کنم، عینا سفسطه تکذیب طرف رو انجام دادی و ذهن خواننده هات رو مشوش کردی کلا ازت راضی ام حالا یک توضیح کوتاه درباره نقدت من همچنان معتقدم هر کسی که در جایگاه داور و کارشناس میشینه باید حداقل اطلاعات و دانش فنی مرتبط با اون موضوع رو جهت داوری و قضاوت داشته باشه مثالی میزنم از جنس شبیه به هنر بازی سازی یک نویسنده مجله سینمایی که هیچ حرکتی در حوزه تولید و پروداکت فیلم نداشته، مسئول گزینش طرح های حمایتی بنیاد سینمایی فارابی نمیشه ! یا داور جشنواره فجر نمیشه ! یا کارشناس صدور پروانه کارگردانی برای کارگردان اول ها نمیشه ! ولی، همون نویسنده میتونه منتقد باشه و فیلم ساخته شده رو نقد کنه ! و امثالهم… افرادی مثل آقای بابک نمازیان (که در حوزه تخصصی خودشون صاحب برند و اعتبار بودند) نباید در حوزه های غیر تخصصی به عنوان داور و قاضی می نشستند… اتفاقا مثال های تو درباره پدر و…هم درست بود و تو به غلط نشونشون دادی ! بیماری فرهنگ کشور ما اینه که توی همه چیز میخوایم نظر بدیم ! مثلا سر جریان برحام و انرژی هسته ای ! طرف با دقت و موشکافی نقد میکرد که چرا چند هزارتا سانتریفیوژ رو داریم از دست میدیم و ایزوتوپ های نیمه بومی خودمون رو خالی می کنیم و…! بعد می پرسیدیم شما دانشمند هسته ای هستید ؟ چرا میگید چند صد یا چند هزارتا کمه ؟ میگفت نه، این رو همه میدونن !!!!! خوب… اگه یه روزی توی ایران هر کسی سر جای خودش و به دنبال کار تخصصی خودش باشه، مشکلات کمتر میشه، هر وقت قدرت نه گفتن به پیشنهادهای شغلی مختلف رو پیدا کردیم و برخی پیشنهادها که در تخصص ما نیست رو رد کردیم مرد شدیم قبول مسئولیت های مختلف (حتی اون هایی که فقط احساس می کنیم دوست داریم) خاصیت بدی ست الان پیشنهاد می کنم آرش حکیمی با توجه به جسه و هیکل خودش و البته تخصص های حرفه ای خودش در عرصه مطبوعات، یه نقدی بکنه درباره چگونگی بالا بردن وزنه رضازاده در دو ضرب و نقد کنه روش ایستادن ایشان را …. بالاخره شما نویسنده هستی و میتونی خوب نقد کنی ایشون رو :) خلاصه دم همه بچه های دلسوز این صنعت گرم که به فکر پیشرفت ایران هستند موفق باشی ارش عزیز ۴۲ پاسخ ما اوچیکیم حاج آقا. ۲۰ شما نمیتونی هم کار تولید کنی، هم تعیین کنی که کی صلاحیت نظر دادن راجع بهش رو داره یا نداره! اگر میری سراغ بنیاد که از بودجه و امکانات اونا استفاده کنی، باید به انتخاب هاشون هم احترام بذاری. ۲۱ من البته بعید میدونم این آقا اصلا بدونه داره چی میگه. فقط میخواد بگه کسی حق نداره در مورد ما نظر بده، ولی روش نمیشه مستقیم بگه که من رو نقد نکنید بذارید هر کار دلم خواست بکنم، اینطوری میگه. همین. جدی نگیرید. ۶۱ پاسخ این آقا همینی نبودکه بازی مدافعان کربلاش مدل اسلحه و شخصیت های جنگاوری نوین 1 رو کش رفته بود؟ هنوز مصاحبه ای که با ایشون در یکی از شماره دنیای بازی انجام دادید رو به خاطر دارم (اگر اشتباه نکنم شماره 73) خیلی جالبه که خودشو بازیساز می دونه.وقتی یه نگاه به کارنامه هنریش می اندازی جز یه بازی کپی و 3 تا بازی که تا حالا اسمشون به گوشت نخورده و منتشر نشدن چیزی نمی بینی. ۴۲ پاسخ پست سنگین بود سال 95 کلا تعطیل :lol: :lol: :lol: ۴۱ پاسخ :26: :26: ۰۱ متن خيلى جالبى بود زيرپوستى به مرضى كه كل جامعه مون هم دچار شده اشاره كردى ۲۰ پاسخ نمایش بیشتر
درود! بر فيلسوفان بازيساز يا بازيسازان فيلسوف(شوخي)! رصد ديرهنگام اين مقاله منجر به دير نگاري اين ديدگاه ِ مقاله اي گشت. از اينكه با اين مطلب چراغ اينجا را روشن كرد از آقاي حكيمي تشكر مي كنم. همينطور از آقاي كرباسي با روشن تر كردن نور چراغ. به نظرم رشد بيشتر اين نوع مقاله ها در جهت نقد و پيشبرد دنياي بازيها و بازيسازان به كمك صراحت، صداقت و شفافيت دنياي بازيهاي ويديويي اين سرزمين خواهد انجاميد. نه دنياي مستضعفان بازيهاي رايانه اي بنياد… كه هر چقدر از رشد نهادها، رويدادها، جشن ها و كنفرانس هاي بازيهاي ويديويي، به مانند اي تري(E3)، مي گذرد بر حقارت اين بنيادهاي دولتي و وطني افزوده مي گردد. بنيادهايي كه به بدنه دولت چسبيده و با اساسنامه هاي دولتي، شبه دولتي و نزديك به خصوصي به جذب سرمايه ملي با همان پايه هاي نظم قديم به مانند تزريق داروهاي مكمل و نيروزاي تقلبي در جهت تقويت سر و سينه و بازوهاي خودش و حجيم سازي پاهاي بازي سازان به جهت برقراري و سرفرازي بنياد نشانش(اسم و رسم خودش)، اتوبان همت بر جاده دنياي بازيهاي ويديويي اين سرزمين كشيده است(اگر متوجه نشده ايد بيشتر توضيح بدهم- به سينماي و تلويزيون ايران به دقت نگاه كنيد و ببينيد براي اين پول ملي و انحصارطلبي ها چه بحث هايي در گرفته است). اما مغالطه… به غلط انداختن و غلط كشاندن موضوع است. بر سر اتفاق به غلط كردن هم مي كشد. اما بدتر از آن، اظهار غلط نكردن در پيشگاه مردم و مخاطبين است و غلط كردن را به مغالطه كشاندن… يعني چي؟ يعني همين، غلط را غلط نشان ندادن است. و با اين ضرب المثل به استقبال بحث اصلي مي رويم: دعوا بر سر لحاف ملاست. همه جا ملا خوريست، دولا خوري! • ماخذ: Hamedgh – ديبازي – اواخر خردادماه و اوايل تيرماه 95 – زير چاپ بچه ها بياييد با يك مقدمه، ديباچه يا پرولوگ شروع كنم. (مي توانيد با نگاهي تيزبينانه به پرولوگ به عنوان زبان برنامه نويسي در حيطه برنامه هاي هوش مصنوعي نظر كنيد). با اين نوع زبان صحبت مي كنم. ببينيم اين غلط انداختن ها، غلط كشاندن ها تا به كجا پيش رفته و به چه غلطي مبدل مي شود. در زمانهايي نچندان دور، داروغه اي بر سرزمين دنياي بازيهاي ويديويي از طرف پرنس هاي دولتي منصوب شد. روساي سابق در بنياد بازيهاي رايانه اي! (هنوز هم نفهميده اند كه بازيهاي مجازي به بازيهاي ويديويي معروف هستند و بازيهاي مجازي به رايانه مختص نيستند و طيف گسترده اي را در بر مي گيرند. هنوز هم با اين نامدهي مشكل دارم) عملكرد اين روسا از طرف جمعي از بازيسازان مستضعف! مورد انتقاد واقع شد و شعوري واقعيت طلبانه از تير ِ شور ِ (احساس، تاثير) نوشته هاي من و ماها با صدور عملكردهاي پيگيرانه به حصول رسيد. غلط ها و غلط كاريها آشكار شده و مغالطه ها و مقاطعه كاريها شدت گرفت(در كنار حقايق هاي گفتاري آنها). يك لنگه رفت و لنگه درب ديگري آمد و اما هنوز درب بر روي همان پاشنه مي چرخد. مي بايست غلط ها را درز مي گرفتند. به گمان مان “غلط” پاك شد اما لاك شد، لاك گرفته شد و “غلت” نوشته شد. به گمانم مي رود اينك “قلت” نوشته شده باشد. آري! آن غلط… قــِـلت خورد. غلط به غلط كردن افتاد. اين مغالطه كلي و فراجناحي است. به سرچشمه غلط، انگشت شست نشان داده است. آنچه كه فيلسوف حكيمي فرمود مغالطه جزيي است. شايد هم جناحي است. همينطور فيلسوف كرباسي. البته آقاي حكيمي و آقاي كرباسي در همان ابعاد به درستي اشاره كرده اند. در كدام ابعاد؟ آنها براي روشن سازي زواياي پنهان از يك استراتژي غلط كاري با چراغ قوه هاي خودشان تابانده اند. چشمهايشان از دو دريچه منتقد و بازيساز به قضيه پيچيده و مبهم دنياي بازيسازي ويديويي در اين سرزمين باز شده و آنهم نيمه باز، يا با يك چشم! يكي مي گويد اگر مي خواهي بازي، آنهم با سرمايه ساير شركت ها، بسازيد(معمولن سرمايه گذار بنياد است. اين جاي اشكال دارد كه در ادامه خواهم پرداخت) با ارايه مستندات درست و منطقي با رعايت تمامي اصول حرفه اي، حداقل يك كمي از آن اصول، كه به طبع با تضمين زمانبندي ساخت وساز پروژه همراه است به سوي تهيه سرمايه گذار پيش رفته به اين اميد كه اين پيشروي درست و منطقي به عنوان الگويي پيشبرنده و حرفه اي براي ساير بازيسازان نوپا تلقي شود. يعني هم خودتان رشد مي كنيد و هم الگوي رشد با بستر سازي درست و حرفه اي. يكي ديگر مي گويد در هر حركت به سوي پيشرفت و حرفه اي گري، اهرمها و بازوهاي حرفه اي و پيشرفته مورد نياز است(من با اين نوشته ها، تعبير كاملتري به آن صحبت ها داده ام). براي شناخت درست، شناسه درست و شناسا يا شناسنده مناسب(تر- ترين) لازم است. بررسي مستندات و برآورد مالي يك پروژه(به كاركرد كلمه “برآورد” توجه بيشتري شود) از عهده هر شخصي بر نمي آيد. ممكن است در سايت ها و نشريات مختلف فعاليت داشته باشيد يا حتا چندين كتاب درباره ساختار بازي خوانده باشيد اما همه اركان “لازم و كافي” در آن نيست. اما در نبود كار و شناس، شرايط توليد كارشناس مهيا مي شود. دقت بفرماييد و از روي كلمات به سادگي عبور نفرماييد. در مجموع يك منتقد مي گويد يك بازيساز بايد مستندات درستي از بازي ارايه دهد و يك بازيساز مي گويد يك كارشناس كار درست بايد بر مستندات درست، نظر درستي ارايه دهد. هر دو در جهت پيشرفت، صلابت و سلامت دنياي بازيهاي ويديويي، ديدگاه درستي ارايه مي دهند. از هر دو تشكر مي كنيم. يك مكمل واقعي بر اين تكلم دو عزيز افزوده و بر سر نيروگير(براي فعاليت و سرمايه گذاري هاي خصوصي) و روي نيروزاي(براي شركت هاي بازيسازي- آماتور و نيمه حرفه اي، تقريبن با درصد بالا) بنياد هاي ِ پفكي ِ دولتي با نيرويي افزوده وارد مي آورم. هدف تشكيل بنياد هاي بازيسازي دولتي چيست؟ در گذشته، نگاهي به اين اساسنامه مضحك بنياد بازيهاي رايانه اي انداخته ام(ايم) و در اين ديدگاه مقاله اي از نظر دور مي اندازم. تزريق پول به بنيادهاي سر برآورده از بدنه هاي دولت مركزي براي توليد و رونق هر صنف و هنري مي تواند گوش نواز باشد اما چشمها هم به سمتش خواهد شتافت. اين فعل هاي بدون سازوكارهاي دقيق و تضمين هاي اجرايي به سمت انفعالات مخرب خواهد رفت. سيل بازيسازان نوپا(كارشناسان كار نآزموده) و مستضعف مالي با نمونه هاي اوليه، ضعيف و ناقص بازي(و متوقع) به سوي بودجه هاي بنيادهاي وامدار سرازير خواهند شد. اين هنر جوان با ريشه و ساقه اي نازك از باغبانهاي بي مغزي به ضرر، بهره مي برد و احتمالن جاييكه كه خردي نيست يا سياست مداري هست يا سياست مندي يا سياست زاده اي(نه به معناي مديريت خردمندانه كشور). فقدان بخش خصوصي نيرومند(مستقل از بدنه و خواسته هاي دولتي) و استراتژي هاي مدون براي آغاز تا پايان توليد و تبليغات و بازاريابي اساسي، نيازمند به تخصص ها و كارشناسي هاي مربوطه، به سير پيشرفت اصولي دنياي بازيهاي ويديويي به كمك اتوبان همت بنياد آمده و برايش چهارراههاي چراغ قرمزدار زده است به عبارت بهتر، باعث كندي روند پيشرفت كيفي و علمي شده است! در زمينه تبليغات و ناكارآمدي بنياديون نكته اي به يادم آمد. به ياد دارم كه زمان روساي گذشته، از طرف بنياد آنونس تبليغياتي تهيه و تدارك ديده شده بود اما بنا به اظهارات رييس قبلي با مشكل روبرو و به نمايش در نيامده بود. زحمات پوچ و هزينه ها گل شده بود. در طي مقاله و نامه اي نوشته بودم كليه هزينه هاي آنونس تبليغاتي بايستي برآورد و به حسابرسي درآيد و به حال خودش رها نشود. كسي از زير و بمش آگاه بود؟ يادتان مي آيد؟ اتهامي وارد نشده بود و وارد نكردم اما يك نهاد حسابي، ضوابطي قانوني و حسابرسي درستي خواهد داشت. بايستي همه موارد شفاف و در اختيار سايت ها و خبرنگاران قرار گيرد. بنابراين به يادآوري در آوردم. با نگاهي خوشبينانه اگر بررسي و زمان بندي و برآورد مالي از طرف ناظران بنياد با پنجاه درصد دقت انجام گيرد و بنياد به مثابه بانك هاي تخصيص دهنده وام ازدواج عمل نكند، چند درصد از پروژه هاي بازيسازي به مرحله توليد و در نهايت بر طبق زمان بندي دقيق به پايان كمي و كيفي بازيهايشان خواهند رسيد؟ و در نهايت چند درصد از وام بازيها به بنياد وام دهنده بازخواهد گشت؟ بنيادي كه براحتي با سرمايه گذاري بر روي بازيهاي داخلي و كسب درآمد از ساير منابع، در عوايد بازي ها سهيم شده است. شايد سهم خواهي بنياد از قسمت دوم(بسته مكمل) بازي گرشاسب، از يادتان رفته باشد؟ اما گمان ندارم از ياد سازندگان بازي گرشاسب و دست اندركاران بنياد رفته باشد؟ كمي به كوك حافظه تان كمك مي كنم. موضوع فروش غيرقانوني هولوگرام براي بازيهاي خارجي و شيوه درجه بندي بازيها مي تواند در ساعت حافظه اي نكته بينان، تيك تاكي از غلط كاريها باشد. مي خواهم ببينم اگر كمي دقت و انديشه تان را قلقلك بدهم، چه ريسه اي خواهيد رفت؟ منطقي نيست اگر مدرسين بنياد در زمينه بازيهاي ويديويي در شوراي نظارت، ساخت و ارزشگذاري بازيهاي ويديويي عضويت داشته باشند. دانش آموختگان نوپاي بنياد از علم و اميد اين مدرسين بهره برده و با تشكيل گروه هاي بازيسازي و ارايه طرحهاي اوليه بازي با اميد وافر به بنياد بازخواهند گشت(حداقل پنجاه درصد). برخورد دوباره آنها با چه بازخوردي در زمينه بررسي و برآورد پروژه هاي بازي همراه خواهد بود؟ پس اگر پاي بنياد(با حفظ ظاهر دولتي) به رانت هاي دولتي و سرمايه گذاري هاي شخصي يا خصوصي باز شود… واي به روزي كه بگندد نمك! به علاوه اينكه شوري اين نمك از قوانين و ضوابط دولتي و سياسي به همه دنياي بازيهاي ويديويي تزريق مي شود و از حمايت نمكدان هاي قدرتمند بهره خواهد برد. كمي به هنر سينما و تياتر(تئاتر) نگاهي دقيقتر بيندازيد. ببينيد چه پنجه هايي از نهادها و بنيادهاي هنري و ارشادي بر بدنه اين هنر فرو رفته است. براي رهايي از پنجه هاي مشابه، راهكارهاي ساده و متعددي در دستور كار قرار مي گيرد. هدف اصلي دنياي بازيهاي ويديويي(از بنياد نام نمي برم. به نظر از ريخت افتاده است و كاركردش به همچنين) پيشرفت كيفيت و رونق كميت بازيسازي و بازي هاي آنست. اينكار يك شبانه روز به نتيجه نمي رسد. بنيانگذاران پايه ها و باغبانان ريشه هايش به مانند روساي حاضري خور شهرداري، به دنبال برنامه هاي زود بازده نيستند. براي سرسبزي محيط زيست شهري به جاي استفاده از درخت هاي مفيد بلوط كه با كندي رشد مي كنند از كاشت درختچه ها و درخت هاي زود رشد در طول زمان رياست خودشان، حمايت مي كنند. برنامه هاي بي پشتوانه… از ماست كه بر ماست. پرباري كارنامه با بازيهاي بي كيفيت و معيوب، هدف نيست. شما و آنها مي آييد و مي رويد آنچه باقي، هنر بازي و بازيسازي است. فقط، فقط و فقط با آموزش اساسي به منصه ظهور مي رسد. بايد بر آموزش استوار شد و از سرمايه گذاري هاي بيهوده و بي منطق اجتناب شود. پايه هاي فردي قوي شود گروه هاي كوچك قدرت گرفته و در نهايت شركت هاي مستقل قدرتمند شوند. اين بنيانگذران و نهادهاي پشتيبان(استفاده كننده از پول ملي) در امور توليد بازيهاي ويديويي و برنامه هاي فرعي و سودآور شركت نمي جويند و در كالبد موسسه هاي اعتباري و وامي فرو نمي روند. دعوت از اساتيد مجرب بازيسازي جهان از اين راهكارهاست. خريد موتورهاي كدباز و قابل توسعه و معتبر بازيسازي به همراه دانش مبتني بر آنها براي آموزش و اشتراك گذاري با شركت هاي معتبر بازيسازي. ترجمه كتاب ها و مقاله هاي خارجي و ايجاد كتابخانه هاي حقيقي و مجازي. مشاوره و تبليغات و هموار سازي راه توليد بازيها(نه از نظر مالي). همكاري و همياري در تبليغات و بازاريابي داخلي و خارجي در تلويزيون، نمايشگاه ها و كنفرانس ها. ايجاد ارتباط و مشاركت گروه هاي معتبر داخلي با گروههاي مستقل خارجي در تهيه و توليد بازيها. برگزاري همايش ها و كنفرانس هاي سراسري بازيسازي و ارتباط و تعامل با بازيبازان. دعوت و آماده سازي زمينه هاي همكاري بازيسازها با فيلمنامه نويسها و صداگذارها و ساير تخصص هاي ديگر از سينما. برطرف سازي موانع موجود بر سر راه نشريات و سايت هاي بازي(منظور مالي نيست). تنظيم قوانين اصولي(نه دست و پا گير) و سازماني، برقراري بخش حسابرسي و تهيه گزارش هاي عملكردي و تعامل شفاف با خبرنگاران و مخاطبان. و موارد ديگر… اگر رييس نوپاي بنياد(كه ايشان را نمي شناسم) پيشنهاد منطقي دارد، سراپاگوش هستيم؟ شايد بد نباشد سايت ديبازي نگاه دقيق تر و موشكافانه تري به اين حيطه ها انداخته و خبرها و مقاله هاي تازه اي تهيه كند؟ بعيد مي دانم رييس جديد هم نگاه تازه تر و متفاوت تري به قضاياي دنياي بازيهاي ويديويي داشته باشد. بنابراين شايسته است از همين حالا به ايشان بگويم: رييس بعدي! بدون مغالطه كاري… با شايسته نگري. + آدرس مرجع(لينك) مطلب: “وا اصفا” از تارنماي(سايت) ديبازي ===== خردادماه95 تا همين حد پذيرا باشيد و مي دانم كه شايسته بود بيشتر از اينها مباحث گشوده شده و جنبه هاي مختلفي به تصوير قلمي كشيده شوند. پيشنهاد مي كنم: در خبرها و مطالب “مقاله هفته: بازي هاي بي محتوا” و “نكات جالب درباره سرخپوست مرده” و “ده برتر: شخصيت هاي سيگاري” و “ده برتر: شخصيت هاي زن و مردي كه به هم مي آيند” و “لبه آينه لبه فردا” و “بازيسازي در يوبي سافت چه حسي دارد؟” ديدگاهي نوشته ام كه از دوستانم دعوت به مطالعه مي كنم. به اميد روزهاي پر بارتر براي همگي دوستان به خصوص شركت فن افزار شريف و بازي تيغه مخفي(يا شمشير تاريكي) كه خواهان خبرها و مقالات بيشتري از اين بازي هستم. و در نهايت استقلال همگي دوستان در همه زمينه هاي فردي و هنري و … ۲۰ پاسخ
سلام اصولا وقتی فردی رو تخریب میکنند، نباید بیاد زیر همون مطلب چیزی بنویسه ولی نشد جلوی خودم رو بگیرم اینقدر که من سر این مطلب تو سختی کشیدم و خندیدم و خوندم، دلم درد گرفت، خیییییلی خوب بود، یه سوال هم در راستای همون مباحث تلفنی بپرسم ازت آرش خان تو الان برای این متن سنگینت کدوم یک از موارد ذیل رو انتخاب میکنی ؟ 1. سفسطه ابهام: این سفسطه به صورت خلاصه به این معنا هست که از نوشته یا حرفی که نمیشه برداشت واضح داشت یا اینکه نوشته به صورت گنگ گفته شده نتیجه ای رو به نفع خودتون برداشت کنین. اساسا چون اون نوشته یا گفته فاقد شفافیت هست هر برداشتی ازش اشتباه در استدلال هست و مغالطه به حساب میاد. 2. سفسطه تکذیب طرف: این نوع سفسطه به این معنی هست که به جای بررسی کردن حرفی که گفته شده به خاطر گوینده حرف، اون حرف رو نپذیرین. مثلا بگین چون فلان آدم گفته پس حرف اشتباه هست. این هم خطا در استدلال هست. 3. سفسطه استدلال از مرجع معتبر: به این معنی هست که چون یه چیزی رو یه کسی گفته که شما پیش فرضتون این هست که همه حرفهاش درست هست پس اون حرف رو بپذیرین بدون اینکه برای بررسی حرف استدلال بیارین. این نوع برداشت هم خطا در استدلال هست و به وفور در ارتباط به مباحث دینی و اعتقادی دیده میشه. (نه فقط مختص به ادیان باشه؛ در مکاتب فلسفی به عنوان نمونه مارکسیسم هم دیده میشه) من شماره 2 رو برات انتخاب می کنم، عینا سفسطه تکذیب طرف رو انجام دادی و ذهن خواننده هات رو مشوش کردی کلا ازت راضی ام حالا یک توضیح کوتاه درباره نقدت من همچنان معتقدم هر کسی که در جایگاه داور و کارشناس میشینه باید حداقل اطلاعات و دانش فنی مرتبط با اون موضوع رو جهت داوری و قضاوت داشته باشه مثالی میزنم از جنس شبیه به هنر بازی سازی یک نویسنده مجله سینمایی که هیچ حرکتی در حوزه تولید و پروداکت فیلم نداشته، مسئول گزینش طرح های حمایتی بنیاد سینمایی فارابی نمیشه ! یا داور جشنواره فجر نمیشه ! یا کارشناس صدور پروانه کارگردانی برای کارگردان اول ها نمیشه ! ولی، همون نویسنده میتونه منتقد باشه و فیلم ساخته شده رو نقد کنه ! و امثالهم… افرادی مثل آقای بابک نمازیان (که در حوزه تخصصی خودشون صاحب برند و اعتبار بودند) نباید در حوزه های غیر تخصصی به عنوان داور و قاضی می نشستند… اتفاقا مثال های تو درباره پدر و…هم درست بود و تو به غلط نشونشون دادی ! بیماری فرهنگ کشور ما اینه که توی همه چیز میخوایم نظر بدیم ! مثلا سر جریان برحام و انرژی هسته ای ! طرف با دقت و موشکافی نقد میکرد که چرا چند هزارتا سانتریفیوژ رو داریم از دست میدیم و ایزوتوپ های نیمه بومی خودمون رو خالی می کنیم و…! بعد می پرسیدیم شما دانشمند هسته ای هستید ؟ چرا میگید چند صد یا چند هزارتا کمه ؟ میگفت نه، این رو همه میدونن !!!!! خوب… اگه یه روزی توی ایران هر کسی سر جای خودش و به دنبال کار تخصصی خودش باشه، مشکلات کمتر میشه، هر وقت قدرت نه گفتن به پیشنهادهای شغلی مختلف رو پیدا کردیم و برخی پیشنهادها که در تخصص ما نیست رو رد کردیم مرد شدیم قبول مسئولیت های مختلف (حتی اون هایی که فقط احساس می کنیم دوست داریم) خاصیت بدی ست الان پیشنهاد می کنم آرش حکیمی با توجه به جسه و هیکل خودش و البته تخصص های حرفه ای خودش در عرصه مطبوعات، یه نقدی بکنه درباره چگونگی بالا بردن وزنه رضازاده در دو ضرب و نقد کنه روش ایستادن ایشان را …. بالاخره شما نویسنده هستی و میتونی خوب نقد کنی ایشون رو :) خلاصه دم همه بچه های دلسوز این صنعت گرم که به فکر پیشرفت ایران هستند موفق باشی ارش عزیز ۴۲ پاسخ
شما نمیتونی هم کار تولید کنی، هم تعیین کنی که کی صلاحیت نظر دادن راجع بهش رو داره یا نداره! اگر میری سراغ بنیاد که از بودجه و امکانات اونا استفاده کنی، باید به انتخاب هاشون هم احترام بذاری. ۲۱
من البته بعید میدونم این آقا اصلا بدونه داره چی میگه. فقط میخواد بگه کسی حق نداره در مورد ما نظر بده، ولی روش نمیشه مستقیم بگه که من رو نقد نکنید بذارید هر کار دلم خواست بکنم، اینطوری میگه. همین. جدی نگیرید. ۶۱ پاسخ
این آقا همینی نبودکه بازی مدافعان کربلاش مدل اسلحه و شخصیت های جنگاوری نوین 1 رو کش رفته بود؟ هنوز مصاحبه ای که با ایشون در یکی از شماره دنیای بازی انجام دادید رو به خاطر دارم (اگر اشتباه نکنم شماره 73) خیلی جالبه که خودشو بازیساز می دونه.وقتی یه نگاه به کارنامه هنریش می اندازی جز یه بازی کپی و 3 تا بازی که تا حالا اسمشون به گوشت نخورده و منتشر نشدن چیزی نمی بینی. ۴۲ پاسخ