عاقبت انزوا!
خانه » نقد و بررسی » نقد و بررسی بازی
بازی زخمهای خاموش عنوانیست که تلاش میکند سوار قطار بازیهای کوچک ترسناک ترند شده و برای خود اسم و رسمی بسازد. اما مشکل اینجاست که چنین عنوانی برای چنین کاری بسیار ضعیف است! سازنده این بازی سعی داشته تا با تزریق عنصر روانشناسی و انزوا به داستان آن را از گیمی صرفاً ترسناک به یک اثر روانشناختی بدل کند اما این کار بسیار سطحی و دم دستی صورت گرفته و نتیجهی معکوسی حاصل میکند.
در مقاله بررسی بازی Silent Wounds: The Doll به چرایی این شکست خواهیم پرداخت. با بخش نقد و بررسی بازی در وبسایت دنیای بازی همراه باشید.
خب در ابتدا باید بدانیم که بازی زخمهای خاموش توسط استودیو Lexip Games که یک استودیوی مستقل ایرانی است به تولید رسیده. آنچه که مشخص است شوق سازندهی این عنوان به ساخت چنین عناوین ترسناکی است که در یکایک آنها شاهد مکانیکهای یکسان و متدوال چنین ژانری هستیم. از سوی دیگر، بسیاری از تکسچرها و آبجکتهای درون این بازیها با یکدیگر مشترک هستند که خب محدودیت منابع مالی و عدم دسترسی به امکانات متفاوت میتواند یک توجیه باورپذیر در این باره ارائه دهد.
تمام اینها گفته شد که بدانیم این بازی نه بخاطر استفاده از آبجکتهای تکراری و یا کیفیت پایین بافتهای بهکار برده شده، بلکه بخاطر ایرادات اساسی در هستهی گیمپلی و روایی آن است. روایت داستان بسیار سطحی و ضعیف و همراستا با گیمپلی آن است. البته که در موضوع گیمپلی از وخامت اوضاع کمی کاسته میشود. در ادامه بررسی بازی زخم های خاموش به توضیح بیشتر هرکدام از این موارد خواهیم پرداخت.
ماجرای بازی از آنجا شروع میشود که مردی به نام ویکتور پس از یکی از سفرهایش با خود یک مانکن به خانه میآورد. مانکنی که ویکتور را مجنون خود کرده و برای فردی که خود را در این جهان تنها میبیند حکم بینقصترین همراه را دارد. اینکه چرا ویکتور چنین حسی داشته و دیدگاه تقریباً زنستیز او از کجا ناشی میشود جزئیات کم داستانی هستند که در طول بازی با آنها مواجه خواهید شد.
وظیفه روایت داستان بر عهده ترکیبی از کاتسین، دیالوگ و نامههایی است که در جایجای خانه پراکنده شدهاند. روایت داستان دارای نکتهی منفی ویرانگری نیست اما مدت زمان چهل دقیقهای بازی با جزئیات کمی که از داستان برملا میکند عمق بهخصوصی ایجاد نخواهد کرد. بهطور مثال، بازی به ما خواهد گفت که ویکتور یک فرد بهشدت منزوی و زخمخورده از بانوان زندگیاش است، اما اینکه صرفاً بگوییم شخصیت داستان تنهاست قرار نیست آن حس را نیز منتقل کند. بماند که با دیدار از همسر او نیز با فردی خوشرو که گویی واقعاً به ویکتور علاقمند است مواجه میشویم که دلیل انزجار ویکتور از او را مبهم میکند.
در ادامه نیز میدانیم که داستان بازی براساس وابستگی وسواسگونه ویکتور به این عروسک بنیان گذاشته شده است اما بازی دلیل موجهی برای چنین احساسی ارائه نمیدهد. اینجاست که بازیکن از خود میپرسد «خب اصلاً که چه؟». درکل تمام قطعات داستان بسیار پراکنده و توجیهنشده باقی مانده و بههیچ وجه منجر به بروز احساسات خاصی در بازیکن نمیشود.
در این بازی فرصت چندانی برای تجربهی چیزی که بتوان آن را واقعاً گیمپلی خواند نداریم. اما در همین لحظات کم هم بازی اندک تلاش خود را برای ایجاد تنوع در روند بازی کرده است. مثلاً شما در این چهل دقیقه هم شاهد پازل، هم مینیگیم اشپزی و هم تجربهی اتاق فرار خواهید بود. این تنها نکته مثبت در این بازی را شکل داده و البته باید گفت که درحین مثبت بودن چیز خاصی نیز برای ارائه ندارد.
در ابتدای بازی شاهد معرفی مکانیک آرامش ذهنی خواهید بود که با انجام کارهای مختلف موجب پریشان و یا آسودهشدن خاطر ویکتور میشود. اما خب شما برای کنترل این شاخص کار خاصی نخواهید کردو بازی با روند کاملا خطی و دستورواری که دارد وجود این مکانیک را بیمعنی میکند.
مورد دیگر نیز انتخابهای داخل بازی هستند که بود و نبودشان چندان فرقی نمیکند و تغییر گزینهها صرفاً شما را با دیالوگهای جدیدی مواجه خواهد کرد.
در ادامه شاهد چند معما خواهیم بود که معمای ساعتها کاملاً قابل قبول و لذتبخش و معماهای دیگر صرفاً اتلاف وقت محسوب میشوند.
بخش مربوط به ترسناک بودن بازی نیز دچار یک سوتفاهم بزرگ شده است. بازی از یک طرف وعدهی ترس رواشناختی داده و از سویی دیگر شاهد جامپاسکرهای بچگانه هستیم. اگر منظور از ترس روانشناختی فقط محیط کلیشهای ترسناک و موسیقی مرتبط با آن باشد پس تکلیف ایجاد حس واقعی تنهایی و دلهره از ناشناختهها و ایجاد محیطی معذبکننده چه میشود؟ جوابش مشخص نیست.
بازی زخمهای خاموش تلاشی است نافرجام برای ارائهی اتمسفری تاریک. سازندهی این عنوان باید بداند که صرفاً با گردآوری چند قطعه موسیقی، ظاهری ترسناک و قراردادن کتاب بوف کور در بازی بهعلاوهی چند جامپاسکر پیشپا افتاده نمیتوان اثری روانشناختی، ترسناک، عمیق و فلسفی ساخت. ارائهی چنین چیزی تنها با ایجاد عمق و درگیرکردن بازیکن از طریق داستان گیرا و روایت متناسب با آن امکانپذیر است. چیزی که در این بازی شاهد آن نیستیم.
Silent Wounds is an unsuccessful attempt to establish a dark atmosphere. The developer should realize that simply cobbling together some music tracks, a frightening aesthetic, a reference to the book The Blind Owl, and a few trite jump scares is not enough to create a profound, philosophical, psychological horror experience. Achieving such a feat requires building genuine depth and engaging the player through a compelling story and well-crafted narrative elements that are entirely absent in this game.
نقد و بررسی بازی Silent Wounds: The Doll بر اساس نسخهی ارسالی ناشر یعنی Lexip Games روی پلتفرم PC به رشته تحریر درآمده است.
سپاس از شما مخاطبان حرفهای رسانهی دنیای بازی که تا انتهای بررسی بازی زخم های خاموش همراه ما بودید. نظر شما درمورد این بازی ایرانی چیست؟
اگر جویای صلح هستی، آمادهی جنگ شو ...
برای اطلاع از جدیدترین اخبار، نقد و بررسیها و ویدیوهای اختصاصی، ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید. همراه شما هستیم.