فیلم و سینما
Best Movie of YearMost Stunning
10 نظر

ناجی انسانیت | نقد و بررسی فیلم Blade Runner 2049

توسط در 11 ماه پیش
جزئیات
 
کارگردان

دنی ویلنوو

بازیگران

هریسون فورد، رایان گاسلینگ، جرد لتو

مدت زمان

163 دقیقه

 

مدتی قبل به بهانه‌ی اکران فیلم Blade Runner 2049، پرونده‌ای در خصوص فیلم قدیمی و خوش‌ساخت Blade Runner در دنیای بازی منتشر کرده و همراه با شما به کاوش جهان این اثر پرداختیم. در مطلب یاد شده به دنیای این اثر، شخصیت‌ها و تاثیر آن بر ژانر علمی-تخیلی اشاره کردیم. با گذشت مدت زمان کافی از اکران Blade Runner 2049 حالا باز هم با شما همراه شده و این‌بار به نقد و بررسی دومین قسمت از این مجموعه خواهیم پرداخت؛ با دنیای بازی همراه باشید.

 

2.5 ساعت لذت ناب
در دنیای سینما، آن هم سینمای پولکی و بلاک باستر این روزهای هالیوود (و جهان)، کمتر اثری پیدا می‌کنید که از چند قسمت تشکیل شده باشد و روند کیفی صعودی خود را حفظ کند. در اغلب موارد با اکران قسمت‌های جدیدتر، اثر از ریشه‌های خود بیشتر و بیشتر فاصله گرفته و طرفداران خود را دلسرد می‌کند؛ مثل آخرین قسمت از سری محبوب «بیگانه». اما Blade Runner 2049 نه تنها اصالت روایی جهان خود را حفظ کرده، بلکه با نگاهی دقیق‌تر به برخی مسائل موجود در این جهان، اثری به مراتب زیباتر از نسخه اول در اختیار مخاطبان قرار می‌دهد. «دنیس ویلنوو»، کارگردان این فیلم در آثار قبلی خود مثل «سیکاریو»، «زندانی‌ها» و «ورود» به خوبی «خشونت»، «بحران اخلاقی» و «نگاه علمی به موضوعات تخیلی» را به تصویر کشیده و «تیغ به‌دست 2049» تمامی این موارد را هم‌زمان در وجود خود دارد. به عبارتی این فیلم را می‌توان محصول زندگی هنری این کارگردان توانا دانست. نحوه‌ی روایت داستان 2.5 ساعته‌ی فیلم هم آن‌قدر زیبا و ظریف انجام می‌شود که بیننده‌ی خوش ذوق اصلا گذر زمان را احساس نمی‌کند. داستان پر پیچ و خمی که یک بار دیگر «همتون فنچر»، نویسنده‌ی نسخه اول این سری برای ما روایت می‌کند، در کنار فیلمنامه‌ی «مایکل گرین» (که آثاری مثل «لوگان» و «بیگانه: عهد» را در کارنامه‌ی خود دارد) مانند ترکیبی جادویی از هیجان، عشق، فلسفه و علم، شما را در فضایی آکنده از لذت، تفکر و پرسش غوطه‌ور می‌کند که تا آخرین لحظه از فیلم، زیر دانه‌‌های سفید رنگ برفی که چهره‌ی خونین قهرمان داستان را نوازش می‌کند، ادامه دارد؛ صحنه‌ای که بی‌شباهت به صحنه‌‌ی «اشک ریختن در زیر باران» نیست. در کنار همه‌ی این موارد، موسیقی زیبای این اثر هم با تکیه بر افکت‌های کامپیوتری، بیش از پیش آینده‌ی ماشینی بشر را به رخ می‌کشد؛ موسیقی که این بار هم توسط یکی از هنرمندان بزرگ این عرصه یعنی «هانس زیمر» و «بنجامین والفیش» تهیه و تنظیم شده است.

«عشق را زیر باران باید جست»

عمده‌ی وزن «تیغ به‌دست 2049» بر دوش «رایان گاسلینگ» است و این بازیگر جوان به بهترین وجه این بار را به سر منزل مقصود می‌رساند. او در این اثر نقش مامور «K»، یک تیغ بدست یا همان Blade Runner را بازی می‌کند که باید هم‌نوعان نافرمان خود را شکار کرده و تحویل پلیس دهد؛ بله، او خود یک «مشابه» یا Replicant است، البته از نوع جدیدتر و فرمان بردار‌تر. این امر در اولین سکانس از فیلم به اطلاع شما می‌رسد. بیگانه در میان انسان‌ها و خائن در میان «مشابهان»، «K» همدمی غیر از «جوئی» ندارد؛ همدمی که در واقع یک هوش مصنوعی خانگی است و تنها به صورت تصویری هولوگرامی قابل تماشاست. رابطه‌ی «K» و «جوئی» سرشار از عشق و احساس است و این خود تلنگری به ما به اصطلاح انسان‌‌هاست که احساسات و عواطف را منحصر به ذات خود می‌دانیم. گفتگوهای این دو حاوی اشاراتی زیبا، فلسفی و درخور توجه است. «جوئی» به عنوان یک هوش مصنوعی، خود را موجودی ساخته شده از کدهای 0 و 1 می‌داند، اما آیا ماهیت ما انسان‌ها چیزی فراتر از آن است؟ «انسان‌ها هم از کدهای ژنتیکی C، G، T و A (بازهای تشکیل دهنده‌ی DNA) تشکیل شده‌اند». چنین اشارات و گفتگوهایی در این فیلم واقعا انسان را به فکر فرو می‌برد و برای طرفداران این سری بسیار ارزشمند است. رایان گاسلینگ به خوبی نقش یک «مشابه» خونسرد را بازی می‌کند که با قرار گرفتن در سیل اتفاقات، به ماهیت و خواستگاه خود شک کرده و در مسیر کشف اسرار قرار می‌گیرد. نقش او بی‌شباهت به نقش دکارد در قسمت نخست نیست و این شباهت خود یکی دیگر از نشانه‌های ارتباط معنایی و ریشه‌ای این دو اثر است.

شباهت این دو مرد، در واقع تصویری از انسانیت از دست رفته ماست… .

دنیای سرد انسان‌ها
یکی از مهم‌ترین عوامل محبوبیت و تاثیر گذاری Blade Runner، خلق جهانی قابل لمس و درک در عین حفظ ماهیت آینده‌نگرانه و تخیلی آن است. ماشین‌های پرنده، هوش مصنوعی و دیوارهایی از LCD که در قسمت نخست شاهد آن بودیم، این بار پیشرفتی چشم‌گیر داشته‌‌اند، گویا دانشمندان جهان «تیغ به‌دست» طی این سی سال بی‌کار نبوده و فناوری‌های تازه‌ای خلق کرده‌اند. تصاویر متحرک هولوگرافیک جای صفحه‌های نمایش را گرفته‌اند، ابزار‌های ذخیره‌سازی معدنی (گوی‌های شیشه‌ای) جایگزین دیسک‌ها شده‌اند، اندام‌های مصنوعی (مثل چشم مصنوعی خارجی) به کمک معلولان آمده‌اند و حتی سفارش غذاهای مختلف هم به صورت تمام خودکار توسط مجموعه دستگا‌های غذاساز، بدون دخالت انسان انجام می‌شود. البته، این پیشرفت فناوری، هزینه‌های گزافی هم بر محیط زیست تحمیل کرده است: آلودگی هوا و مه دود فتوشیمیایی در سطح شهر دیده می‌شود، پشت دیوارهای لس آنجلس در سال 2049، ارتشی از زباله‌های رادیواکتیو و ماشین آلات مستحلک سنگر گرفته و محل زندگی «زاغه‌نشینان آینده» شده است. جهان با مشکل کمبود غذا رو به رو شده و برای رفع آن به پرورش حشرات روی آورده. همه‌ی این موارد و سایر وقایعی که طی این 30 سال در جهان Blade Runner رخ داده، در سه فیلم کوتاه گرد آوری شده که نقش پیش درآمد Blade Runner 2049 را بازی می‌کند. این اختراعات و حوادث در عین آینده‌نگرانه بودن، دور از ذهن و تخیلی نیستند و رسیدن به چنین تعادلی در خلق یک اثر تنها توسط هنرمند با تجربه‌ای مثل همتون فنچر ممکن است؛ اما مهم‌ترین نکته در خلق این جهان، توانایی فنچر در پیش‌بینی آینده‌ی نزدیک بشریت نیست، بلکه ستون فقرات دنیای «تیغ بدست» در به تصویر کشیدن نحوه‌ی عملکرد این فناوری‌هاست. استفاده از یک فرستنده‌ی بی‌سیم برای تبدیل یک تصویر هوگرافیک «ثابت» به نسخه‌ی «همراه» آن بی‌شباهت به سرگذشت تلفن‌ها و تبدیل آنها به تلفن همراه نیست. اتصال گیرنده‌های بی‌سیم چشم‌های خارجی به درگاه تعبیه شده‌ی انها در زیر گیج‌گاه یک انسان عملکردی مشابه هدفون‌های بی‌سیمی جدید را تدائی می‌کند که بجای انتقال صدا از طریق گوش خارجی، با قرارگرفتن روی جمجمه، صدا را مستقیما به گوش داخلی انتقال می‌دهند. چنین ظرافتی در نشان دادن نحوه‌ی عملکرد فناوری‌های موجود فیلم، علاوه بر آشکار کردن تفکر علمی و منطقی گروه سازنده (نویسنده، طراح صحنه و کارگردان) فیلم، ارزش تماشای مجدد Blade Runner 2049 را بیشتر می‌کند.

دنیای «تیغ به‌دست» در عین پیشرفته بودن، اصلا زیبا نیست و هیچ احساس تمایلی برای زندگی را در انسان ایجاد نمی‌کند.

بزرگ‌تر و بهتر
نسخه‌ی اول «تیغ به‌دست» به دلیل فضای تاریک، تلخ و یک‌نواختی که داشت، توانست طرفداران «مخصوص» خود را پیدا کند، اما همین امر منجر به فروش ضعیف آن در گیشه‌ها و عدم همراهی اکثریت جامعه با آن شد. در واقع فرهنگ «پاپ» نتوانست با این اثر ارتباط برقرار کرده و این امر «تیغ بدست» را به یک فیلم «کالت» تبدیل کرد، اما Blade Runner 2049 در عین وفاداری به المان‌های مورد پسند طرفداران «خاص» خود، با استفاده از نماهای متنوع اعم از روز، شب، باران و برف، و با استفاده بهینه از صحنه‌‌های اکشن و مبارزه‌ای به اثری تبدیل شده که عموم مخاطبان سینما را هم به خود جلب کرده؛ نکته‌ای که از فروش 250 میلیون دلاری آن هویداست. جلوه‌های ویژه‌ی این اثر واقعا شگفت‌انگیز است، نه برای اینکه مانند «سیاره‌ی میمون‌ها» یا «تبدیل شوندگان» بسیار واقعی و بی‌نقص ظاهر شده، بلکه به این دلیل که به زیبایی هرچه تمام‌تر مشکلات فنی و نقص‌های موجود در فناوری‌های جهان انسان را به تصویر می‌کشد. برای نمونه باید به صحنه‌ی همگام شدن و قرار گرفتن تصویر هولوگرامی «جوئی» روی بدن یک انسان دیگر اشاره کرد. در این صحنه «شبه‌وار» بودن تصویر و نویز گرافیکی هم از قلم انداخته نشده و قابل مشاهده است. علاوه‌بر این نویز، با کمی دقت می‌توان تصویر انسان واقعی را از پس هولوگرام تشخیص داد و حتی ادغام رنگ موهای این دو فرد هم قابل مشاهده است! چنین دقتی در ساخت جلوه‌های بصری، آن هم در دوره و زمانه‌ای که جلوه‌های ویژه در خلق هیولاها و انفجارهای بزرگ خلاصه شده است، هر بیننده‌ی ایده‌آل‌ گرایی را هم به تحسین وا می‌دارد.

اشتباه نکنید، شبه تصویر از کیفیت پایین آن نیست! این همان دقت در به تصویر کشیدن فناوری‌هاست که عرض کرده بودم!

Blade Runner 2049 یکی از بهترین آثار سینمایی هالیوود در سال 2017، بهترین دنباله‌ی یک اثر در چند سال گذشته، هوشمندانه‌ترین استفاده از جلوه‌های ویژه برای خلق صحنه‌هایی احساسی و حماسی و در نهایت، بهترین اثر ژانر علمی-تخیلی سینما در سال جاری است که حتی بیننده‌ی سخت گیر و بی‌رحمی مثل من هم نمی‌تواند ایراد قابل توجهی در آن پیدا کند. این اثر نه تنها توانست رسالتی که جهان «تیغ به‌دست» داشته را تمام و کمال به انجام برساند، بلکه حماسه‌ی ساخته شوده توسط این اثر را به مرتبه‌ی رفیع‌تری رسانده و باعث شده تا بسیاری از افراد که تا کنون تمایلی به آشنایی با این فیلم و دنیای آن نداشته‌‌اند هم برای شناخت آن انگیزه پیدا کنند. مطمئنا اگر «فیلیپ کی. دیک»، خالق اصلی این جهان، اکنون در میان ما بود، مطمئنا به خالقان چنین اثر سینمایی اصیل و پر محتوایی آفرین می‌گفت.

نکات مثبت

نوآوری در عین وفاداری به ریشه و سبک
جلوه‌های ویژه زیبا
داستان جذاب و پر پیچ و خم
موسیقی دلنشین هانس زیمر
بازی زیبای رایان گاسلینگ

امتیاز کلی
 
نمره نهایی
10

امتیاز کلی
10

رای دهید
امتیاز کاربران
 
نمره نهایی
8.4

امتیاز کاربران
50تعداد رای
8.4

شما قبلا رای داده اید!

 
  • 1396/10/22 در زمان 15:31:32
    نکات مثبت
    جلوه های بصری زیبا/موسیقی/نچرال بودن محیط اینکه میشه چنین محیطیو جدای داستان حس کرد و با اینکه میدونیم خود فیلم تمام جهان رو به نمایش نگذاشت عمق دنیای اون روز رو فهمید/بازیگران/فیلم برداری خاص مخصوصا صحنه آخر فیلم کنار دریا
    نکات منفی
    داستان ساده و کلیشه ای همیشگی امدن منجی و نجات انسان و افرادی که دنبال کنترل کردن هستن و شکل گیری انسان کامل/ خطر اسپویل این دلیلم بیشتر شخصیه این قضیه رو هم که منجی به دلیل نحوه بدنیا آمدن و ژنش انتخاب شده بود نه خودش رو دوست نداشتم

    نقد رو خوندم خسته نباشید

    میدونم شاید خوشتون نیاد ولی من اصلها و ارمان هایی که تو فیلم ماتریکس دیدمو اینجا هم دیدم

    تا حدی شبیه به هم بودن

    بازم همون نشانه ها!
    همه جا هستن

    00

    • 1396/10/22 در زمان 17:19:56

      ممنون از نظرتون. من خودم عاشق سری ماتریکس هستم. در مقاله ای که در خصوص تاثیر سری Blade Runner بر سینمای علمی تخیلی نوین نوشته بودم هم عرض کردم که «تیغ بدست» به نوعی پدر و منبع الهام آثاری مثل ماتریکس بوده، از این رو طبیعی هست که این دو داستان المان های مشترک زیادی با یکدیگر داشته باشند. البته بنده نظر شما در خصوص ماتریکس رو نمیدونم، اگر بفرمایید خوشحال میشم.

      00

      • 1396/10/22 در زمان 23:17:39

        خواهش میکنم

        من میترسم کامل حرفمو درباره ماتریکس بزنم مخصوصا با آمدن بعضی افراد نا آگاه و غیر علمی مثل رائفی پور در ایران،
        ولی مبحثی که آقای رائفی پور مطرح کرد مبحثی بسیار قدیمیست که به دنیای اکالت دوره رنسانس و بعد اون مربوط میشه
        و بودن کسایی در ایران:
        مثل جلال ستاری که چنین مباحثیو بشکل علمی مطرح کنن
        جدای از اینکه فیلم ماتریکس گفته میشه از انیمیشن ها و فیلم های قبل خودش تاثیر پذیرفته
        من فکر میکنم که این فیلم و حتی اثر هایی که ازش تاثیر گرفتن خودشون باز از اصلی دیگه تاثیر گرفتن

        یادمه مستندی میدیدم که میگفت ماتریکس عقاید فلسفی مثل افلاطونی ونو افلاطونیو به تصویر در آورده

        من فکر میکنم داستان ما حتی از قبل از افلاطون شروع میشه که پس از مرگ سقراط پا به سفر میگذارد و در هرم گیزا به اسرار کشیش های اسیس و چرخه ٱسایرس
        در میاد

        این چنین عقایدی در رنسانس کم نیستن
        رمزشناسی برای همین بوجود امد
        در بسیاری از نقاشی ها و آثار هنری مانند رمان ها هم این چنین عقایدی وجود دارن
        من فکر میکنم که فیلم ماتریکس از چنین عقایدی در آمده
        در حال حاضر تنها میشه گفت شباهت زیادی با عقاید گنوسی داره
        ولی عقاید گنوسی باز خودش شباهت زیادی با عقاید افلاطونی قبلش داره
        دلیلش هم اینه که بقول یک رمزشناس معروف
        فلسفه همون میوه ادیان پاگانی بود که فیلسوفان غربی با زدن شاخه های دینی و کشیشیش به جهان عرضه کردند

        من فکر میکنم عقیده به منجی و آخرالزمان بر خلاف فکر ما نه یک عقیده یهودی بلکه ریشه در قلب ادیان هندی و ایرانی داره و عقیده ای بس باستانیست

        و این منجی قطعا با منجی ما و منجی حتی یهود و نصارا هم فرق داره
        این منجی که به اصطلاح بهش انسان کامل یا روح پاک اول هم گفته میشه چندین بار در جهان به زندان تن در میاد تا ارواح انسان ها رو به سمت یگانگی غایی هل بده و انسان کامل اول که همون مینوی اول یا سفیرود آخر هست شکل بگیره

        یکی از این به تن آمدناش در تن نیو بود
        تا از زندان تن ،مرگ یا ماه یا عقل دهم یا هر چیز دیگه ای که باعث این پلیدی ذاتی و جهان مادی هست رو نابود کنه
        و این ماشین یا عقل آخرو که فقط میسازه رو نابود کنه و آدمی رو از دروازه بهشت رد کرده و به قدس الاقداس که بخشی از ذات اوست برسونه
        که البته دیالوگ های اوراکل که بی شباهت به اوراکل های آپولو نبود نکات ظریفیو در آخر رو کردند

        این است راز رازها
        و نوید رهایی بشر در چنین عقایدی البته
        این برداشت و نظر من بود
        قطعا میتونه کاملا غلط باشه و چنین امکانی هست

        10

        • 1396/10/23 در زمان 00:16:54

          تقریبا درسته. در خود ماتریکس هم اشاره میشه که نئو این فیلم در واقع پنجمین ناجیه! ماتریکس اما تنها یک فلسفه نیست. کافیه یک سر به لینک ویکی پدیاش بزنید تا ببینید مجموعه ای از تفکرات فلسفی و مذهبی از خاور دور تا غرب رو در بر داره. من به شخصه از برداشت فراماسونری کردن و... به صورت افراطی از فیلم ها خوشم نمیاد. باید بپذیریم که سرزمین موعود و مذهب غرب با تفرات یهودی در آمیخته. مثل تفکرات ما که با عناصر اسلامی آمیخته شده. زیبایی ماتریکس به مجموعه بزرگی از نکات فلسفی هستش که در بر داره و این نمادهای مذهبی و یهودی به نظر من کم اهمیت ترین بخش داستانه.

          00

        • 1396/10/23 در زمان 01:32:13

          البته منم مخالفم
          ارزش فیلم ماتریکس نمیدونم بچیه جز اینکه میدونم منه ۱۶ ساله رو بفکر انداخت تا بخوام بدونم این واژه ها و افکار چی هستن و داستان چیه و باعث شد من امروز پس از سالها به اینجا برسم و همه چیو از جمله اسلامو زیر بار سوالها ببرم و جلو بیام

          این عقاید یهودی یا اسلامی نیست که در آمیخته شده
          بلکه عقاید و فلسفه غیر توحیدی است که با اینها امیخته شده

          مثلا همین یهود تا قبل مصر چیزی به اسم کابالا نداشت
          مسیحیت هم در راه طولانی خودش با در آمیختگی با مذاهب رومی دوگاما و داکترین مخصوص بخودش رو ساخت
          اسلامم با زرتشت و مانی و ارسطو و فلسفه های غربی امیخته شد و تصوف بوجود امد که تاثیر زیادی در داکترین ما داشت از همون ابتدا با اسماعیلیان بوجود امد

          بنظر من ادیان توحید ساختار فلسفی و سیاسی و دینی پیچیده نداشتن مخصوصا قبل اسلام و این دستگاه بیشتر بخاطر رسوم سنن اقوامی که بهشون ادیان توحیدی وارد شد بوجود امد حالا چه بزور یا با ظهور یا پذیرش

          من گفتم این افکار ماسونی نیست ماسونری فقط یک هیاهوی دیر زمان و پوچ بود که وقتی ارزشش از بین رفت تازه بین ایرانیا ازش حرف زذن که واقعا مهم نیست خودش
          حتی افلاطونی هم نیست
          بسیار قدیمی تره
          بر میگرده به مغان کلدان و حتی بعضی میگن به اقوام آریایی که عنصر آتش رو بسیار مقدس میدونستن و گاهی با خدای آسمان یکی میداستند و آتش نزدشان مثل مغان با ارزش بوده

          در واقع بر میگرده به دیدگاه عرفانی انسان که افراد مختلف از اول جهان بهش اعتقاد داشتن

          من این حرفارو نمیزنم البته ولی از این مطمئنم که عقاید فلسفی پیرامون مرگ و رستاخیز و اخر زمان حداقل به ماه پرستان سومر بر میگرده

          مسئله مهمیه
          خواهش من اینه دست کم نگیریش حتی اگر بعضی جاها بسیار عجیب و غریب بنظر بیاد
          البته علاقه هم لازمه چون کتب فارسی کمی در اینباره هست
          همون نکات فلسفی از درون همین افکار دینی در آمده
          مثل چرخه هرمتیک که نیچه بهش اعتقاد داشت و من الان حضور ذهن ندارم بقیه رو مثال بزنم بگم

          گول حرفای مزخرف افرادی که با تئوری توطئه جلو میان رو نخور اینا فقط خرابش میکنن

          یهود
          اسلام و مسیحیت فقط این چنین عقایدیو قرض گرفتند
          و به بخشی مخفی از ادیان خودشون چسباندند
          و معنی پنهان و درک پیام مخفی خداوند از همین نفوذ بلند میشه

          حق با کیه من حرفی نمیزنم چون بخوام بزنم روزها مثل شمس و مولانا ما باید حرف بزنیم تا به جای خوبی برسیم حتی اگه به نتیجه نرسیم

          ولی ممنونم که حداقل زود حرفمو با تندی رد نکردی

          و بخاطر توجهت هم ممنونم
          این خیلی مهمه بخاطر فعالیت یک عده یا افراد که از چنین چیزی استفاده ابزاری میکنن زود قضاوت نکنیم

          و در اخر بگم اینا افکار منه قطعا میتونه غلط باشه و من واقعا سعی میکنم از یک اثر هنری لذت ببرم و نکات اخلاقی و درستشو پیدا کنم و در نکات پیچیده اش هم تفکر کنم ولی چنین احتمال یا دیدگاهیو مخصوصا تو بعضی فیلمها که غلیظ میشه از قلم نمی اندازم

          و این دیدگاه نه دیدگاه ماسونی یا ایلومناتی بلکه دیدگاهی اکالتی هست
          و منظورم از اکالت یک حرکت دینی فلسفی جدید بود که با جمع کردن عقاید کیمیاگری و ارواح پرستی و ادیان اسرار قدیم و فلسفه شکل گرفت در غربا مثل چلیپای گلگون و ممکنه در ماسون ها هم چنین عقایدی باشه یا الومناتی در زمانی که هنوز زنده بود
          ولی این پوسته نیست که برای من مهمه بلکه هسته و ریشه هست

          ببخشید بازم طولانی شد
          بهتره که دیگه بیش ازین حرفی نزنم

          00

        • 1396/10/23 در زمان 03:31:50

          من به طرز عجیبی هم نظرم باهات ، ولی نباید این مسئله رو فراموش کنیم که عقاید و باور های فردی معمولا متأثر از بطن فرهنگی جامعه و خانواده است ؛ قطعاً کسی که از این باور ها پا پیش بگذاره و بیشتر جستجو کنه به یک راه و مسیری میرسه که بیشتر مغزش رو ارضا کنه و بیشتر مطلوبش باشه ، ولی در کل بحث فلسفه وجودی انسان می تونه دو وجه کاملا متضاد داشته باشه ،
          هم اینکه ممکنه در راستای یکی از دیدگاه های فیلسوفان بزرگ ما باشه
          هم اینکه ممکنه کلاً یک پوچی بی انتها باشه

          با این وجود نه تنها مغز انسان تا به الان توانایی درک کامل اون رو نداشته ( که فکر هم نمیکنم در آینده هم بتونه داشته باشه) بلکه این طیف وسیع نظریات گوناگون باعث گمراهی و از بین رفتن تمرکز روی بررسی این مسئله هم میشه .

          10

  • 1396/10/23 در زمان 15:08:37

    بسیار خوبه که انسان همه چیز رو با نگاهی نقادانه ببینه، حتی خود خداوند رو! مطمئنا اگر خدا نمیخواست ما فکر کرده و سؤال کنیم، به ما عقل و اختیار نمیداد. اما همیشه سعی کنید تعصب و احساسات رو در تفکرات منطقی و پرسشگری خودتون راه ندید. اینکه شما دو دوست عزیز به مطالعه و پرسش در خصوص مسائل پرداختید، بسیار ارزشمنده و هدف نوشتن چنین مطالبی دقیقا همینه. اما باید توجه داشت که تامیم جزء به کل رو در تفکرات استفاده نکنیم. مثلا اینکه بخشی از یک دین ریشه ای پاگانی یا اسطوره ای داره، به این معنی نیست که همه اون دین بر پایه خرافه بنا شده باشه. تاریخ بشر یک مسیر پیوسته هست و به همین دلیل طبیعیه عناصر مشترک در فرهنگ ها و فلسفه های مختلف دیده بشه. تکامل همیشه به همین صورت عمل کرده، چه در زیست شناسی و چه در تاریخ معنوی بشریت.
    باز هم ممنونم از شما دوستان بخاطر همراهیتون.

    10

  • 1396/10/23 در زمان 17:32:51

    خواهش میکنم
    من فقط گفتم اینو بگم و بحثو ببندم

    اقای ارکانی من فکر کنم اشتباهی مطلب رو رسوندم و احتمالا مشکل از طرز بیان من بوده

    من نگفتم که اسلام و ادیان توحیدی بر اساس خرافه هستن
    همچنین نگفتم ادیان قبل توحید هم همه بر اساس خرافه بودند بهر حال هیچ خرافه ای نمیتونه تبلت های هندسی و ریاضی سومری یا هرم گیزا و اهرام مایا ها رو بسازه

    من هم دقیقا مثل شما میخواستم به همین پیوستگی و تاثیر گذاری و تاثیر پذیری ادیان توحیدی و غیر توحیدی در طول تاریخ حرف بزنم و بگم این تفکر یهود نبود از نظر من که به اروپا شکل داد بلکه اروپا خودش فرهنگی بزرگ به وسیله مهاجرت ها و جنگ هایی که با شرق داشت وارد خودش کرد و همچنین که اینکه معلوم شده ریشه های ما همه اریاییست بر خلاف قوم سامی(جدا از چنین تقسیم بندی هایی مهاجرت های شرق به غرب ثابت شده است) دارای بعضی فرهنگ های مشابه هم با شرق بود و تمدن عظیم یونان و رم رو ساخت و یهود چون بیشتر عمرش رو یا در اسارت بود یا در جنگ کالکشنی از عقاید مختلف رو برگزید و به خود چسباندو این در واقع دنیای ادیان بت پرستی بود که یهود رو تغییر داد
    پس این یهود نیست که چنین دیدگاهیو اورده بلکه این دیدگاه قبل از یهود امده و منظور من این بود

    من مسایل رو جز و کل نمیکنم چون تاریخ و انسان زنده هستند و جان دارند همان طور که گفتید نمیشه مثل ریاضیات یا فلسفه محض باهش برخورد کرد و خدا رو شکر چنین اشتباهیو من نکردم ولی متاسفانه چنین القا شد

    با توجه به روند اینکه درباره تعصب و احساسات هم صحبت کردید من فکر میکنم بهتره درباره اسلام و مسیح دیگه حرفی نزنم تا به چیزی متهم نشم

    و قطعا این تاثیرات دو طرفه بوده و ادیان توحیدی هم جریان جهان رو عوض کردند

    هر چند بحث ما واقعا به خارج از موضوع مقاله رفت و واقعا بیشتر از این نمیشه اینجا درباره چنین مسایل بزرگی صحبت کرد و من عذر خواهم

    موفق و پیروز باشید

    00

    • 1396/10/23 در زمان 21:07:02

      ممنون از توضیحاتتون. بنده اصلا قصد جسارت نداشتم و اگر حرفی زدم بگذارید به حساب کج فهمی بنده. مهم تر اینکه بنده شمارو به هیچ چیزی متهم نکردم. تنها حرف شمارو تایید کردم که گفتید همه چیز رو زیر سؤال می برید و گفتم اتفاقا آدم باید بدون تعصب و با تعقل همه چیز رو مورد نقد و پرسش قرار بده. گفتگو با همراهانی مثل شما واقعا مایه مسرت ماست.

      10

شما باید ورود برای ارسال نظر