بررسی فیلم Mank

کثیفی پنهان در زرق و برق
توسط مهرشاد مرادزاده در ۲ اسفند ۱۳۹۹ , ۱۳:۵۵

«دیوید فینچر»(David Fincher) بعد از شش سال بالاخره فیلم جدید خود را منتشر کرد. فیلم mank دیوید فینچر که قبل انتشار داستان‌های زیادی داشته و ساخت آن را مدیون نتفلیکس هستیم. در ابتدا قرار بود بعد از فیلم Se7en، فیلم Mank 2020 فیلمبرداری شود، اما استودیوها به این فیلم بوجه‌ی کافی اختصاص ندادند و معتقد بودند فیلمی سیاه و سفید درباره‌ی دهه‌ی ۳۰ میلادی برای مخاطبان جذاب نخواهد بود. سلیقه‌ی مخاطبان از آن زمان تغییرات زیادی کرده ولی این تغییرها در راستای این نبوده که توجه عام به منک (Mank) جذب شود. در ادامه با بررسی فیلم Mank با دنیای بازی همراه باشید.

شاید بتوان گفت که با اوج گرفتن سینمای استودیویی ساختاربندی شده و سریع در پردازش داستان، وقایع و شخصیت‌ها، منک کار سخت‌تری هم در پیش داشت. پس چه چیزی موجب شده این اثر به‌دست ما برسد؟ مورد اولی که باید به آن اشاره شود، جسارت چندبرابری خود فینچر است. و مورد دوم، حمایت قابل ستایش نتفلیکس از فیلمسازان پیشتاز و بزرگ محسوب می‌شود.

بررسی فیلم Mank

همشهری منک، مقایسه و بررسی فیلم mank دیوید فینچر با همشهری کین

می‌توان گفت که منک شخصی‌ترین فیلم فینچر محسوب می‌شود و مهم‌ترین دلیل آن این است که پدرش فیلمنامه را نوشته. در نتیجه در این فیلم شاهد عناصری هستیم که پیش‌تر، کمتر در سینمای او به چشممان خورده بودند یا اصلا آن‌ها را ندیده بودیم. منک به‌لحاظ فرم، غیرمتعارف و به‌لحاظ سبک متنوع است؛ درست همانند Citizen Kane. در ادامه، بیش‌تر به بررسی شباهت‌های فرمی و روایی منک و همشهری کین (Citizen Kane) خواهیم پرداخت. نوشته‌های «دیوید بوردول» (David Bordwell)، منتقد صاحب نظر فیلم، در مورد سیتیزن کین بسیار جامع هستند و روی این مقاله نیز تأثیر گذاشته‌اند.

سیتیزن کین در بحث فرم روایی، انقلابی بود که هالیوود به آن نیاز داشت. این فیلم نشان می‌دهد اگر برخی عناصر مشخص به‌وضوح توجیه نشوند، چگونه ابهام پدید می‌آید. با مقایسه‌ی آغاز و پایان همشهری کین متوجه می‌شویم که فیلم چگونه توانسته از الگوهای ساختمان روایی سینمای کلاسیک هالیوود فاصله بگیرد. دست آخر، استفاده‌ی فیلم از روایت، آشکارا نشان می‌دهد که چگونه تجربه‌ی ما می‌تواند با نحوه‌ی هدایت جریان اطلاعات داستان، توسط روایت شکل بگیرد. فیلم mank 2020 نیز دقیقا از همین قواعد پیروی می‌کند و تا حد زیادی، نبوغ روایی‌اش را مدیون استفاده از همین شگردها است.

بررسی فیلم Mank

بگذارید بیش‌تر توضیح دهم. در وهله اول به انتظارات روایی می‌پردازم. تجربه‌ی ما از یک فیلم به‌شدت بستگی دارد به انتظاراتی که با خود می‌آوریم و میزان برآورده‌شدن آن‌ها توسط فیلم mank دیوید فینچر. در دوره‌ی کلاسیک، این اطلاعات پیش از تجربه‌ی اثر، بسیار کمتر از برهه‌ی کنونی بودند. چنین برآوردی انتظار خاصی در آدم پدید نمی‌آورد. شاید حتی تماشاگر سال ۱۹۴۱ انتظار بیش‌تری هم داشته. برای مثال، عده‌ای همشهری کین را نسخه‌ی بدل زندگی «ویلیام راندولف هرست» (William Randolph Hearst) می‌دانستد و در نتیجه در پی وقایع و ارجاعاتی به زندگی او، فیلم را برانداز می‌کردند. حتی پوستر فیلم هم ما را برای دیدن داستانی درباره‌ی مردی منفرد و به‌اصطلاح غول‌کش آماده می‌کند. که از این نظر، پوستر منک هم سعی بر ایجاد کردن انتظارات خاصی دارد. مردی منفرد و پرهیاهو که میان مردها و زن‌های دیگر ایستاده. اینجا است که حتی سازندگان در ایجاد انتظارات روایی نیز موفق شده‌اند حس و حال همان سینمای «اورسن ولز» (Orson Welles) را پدید بیاورند.

شروع هر دو فیلم نیز به‌گونه‌ای است که گمان می‌شود باید قراردادهای ژانر زندگی‌نامه را متصور شویم که چندان نیز غلط نیست. بدین گونه که قرار است شاهد تمام زندگی او در یک برهه و بخش‌های دراماتیزه‌شده‌ی زندگی شخصیت اصلی باشیم. تأثیرگذارترین فیلم این ژانر که همشهری کین نیز از آن تأثیر پذیرفت، قدرت و افتخار (The Power and the Glory- اثر «ویلیام هاوارد»(William K. Howard)، سال ۱۹۳۳) است.

در ادامه و با آشنایی با روایت غیرخطی هر دو فیلم، المان‌های ژانرهای مختلف نیز به‌کار گرفته می‌شوند تا تصورات و قراردادهای ژانری را کنار بگذاریم. تدوین گاهی شکل موزیکال به‌خود می‌گیرد و از قوانین این ژانر در روایت استفاده می‌شود. حتی این دو فیلم در نمایی کلی، شکلی کارآگاهی به‌خود می‌گیرند. در همشهری کین مشخص است که هدف رسیدن به پاسخ چیست، اما با بررسی فیلم Mank، این هدف گاهی ابهام‌برانگیز به نظر می‌رسد. ابهامی که در ادامه و طبق الگوی سببیت فیلم، داستان را به پیش می‌برد. پس می‌توان نتیجه گرفت که فیلم mank دیوید فینچر بر یک‌سری از قوانین ژانری تکیه کرده، اما انتظاراتی که آن‌ها به‌وجود می‌آورند را به طور کامل پاسخ نمی‌دهد.

بررسی فیلم Mank

حواشی همشهری

این دوپهلویی حتی در رابطه‌ی منک با سینمای کنونی و کلاسیک نیز دیده می‌شود. انتظار می‌رفت که فیلم mank 2020 تنها سیاه‌وسفید باشد و شکل تدوین و پیشروی آن کاملا به‌ دوره‌ی کنونی شباهت داشته باشد. برای توضیح دادن این امر، باید داستان و حواشی فیلمنامه‌ی همشهری کین را بدانید. ماجرا از این قرار است در اوایل دهه‌ی هفتاد «پالین کیل» (Pauline Kael) مدعی می‌شود که ولز به ناحق اعتبار نویسندگی فیلم را در کنار «منکویتز» (شخصیت اصلی فیلم منک) دریافت کرده. در سال ۱۹۷۸، «رابرت کرینگر» طی مقاله‌ای با بررسی دقیق تمامی درفت‌های فیلمنامه‌ی همشهری کین، به این نتیجه رسید که تاثیر اورسن ولز روی فیلمنامه نه تنها قطعی بوده، بلکه نیاز هم بوده.

بررسی فیلم Mank نشان می‌دهد که این فیلم از نظر روایی به ساختاری غیرخطی وفادار است که بر سببیت استوار شده و اوج این منطق روایی در همان دوران کلاسیک بوده. با این حال، رویکردی که به ماجرا دارد، کاملا پست‌مدرن است و خود را درگیر این موضوع نمی‌کند که به واقعیت وفادار بماند. رویکردی که منک نسبت به محتوای روایت خود و وفاداری به واقعیت ماجرا داشته، شبیه به روزی روزگاری در هالیوود، اثر «کوئنتین تارانتینو» (Quentin Tarantino) است. در آنجا تارانتینو داستانی را گفت که خودش دوست داشت و فیلم را به‌گونه‌ای تمام کرد که دوست داشت دوران طلایی هالیوود این‌گونه تمام شود. در این‌جا هم فینچر داستانی را تعریف می‌کند که خودش، از نظر درام، آن را می‌پسندد. ضمن اینکه بخش زیادی از ماجرا را از واقعیت گرفته، سعی می‌کند دنیایی موازی بسازد که ولز در آن تأثیری در نوشتن همشهری کین نداشته. خود فینچر هم در مصاحبه‌های اخیرش ولز را یک «ژانگولر و شومن» خواند و موضع خود را نسبت به وی مشخص کرد.

بررسی فیلم Mank

حال به رابطه‌ی منک با سینمای کلاسیک بیش‌تر می‌پردازیم. ما این‌جا به روحیات منکویتز بیش‌تر اهمیت می‌دهیم. در همشهری کین از این نظر با اثر عجیبی روبه‌رو بودیم که موضوع جست‌وجو، خصوصیات اخلاقی یک فرد بود. «تامپسن» در آن فیلم به دنبال این بود که چه چیزهایی و چه اتفاقاتی موجب شدند کین کلمه‌ی «رزباد» را قبل مرگ خود بگوید. کین شخصیت پیچیده‌ای است که اعمالش روی دیگران تأثیر به‌سزایی داشتند. در نهایت نیز با تمامی خصلت‌های او آشنا نمی‌شویم.

پس از چندین دهه (بررسی فیلم Mank: المان‌های کلاسیک)

حال به منک بپردازیم. در اینجا این توهم وجود دارد که در اصل، ماجرای نوشته شدن فیلمنامه بیش‌ترین اهمیت را دارد و پرداختن‌ به استودیوها و وضعیت هالیوود در آن زمان مهم‌تر است. اما اگر بیش‌تر دقت کنیم متوجه می‌شویم که موضوع اصلی خود منکویتز، شخصیت و روحیات او و اعمالش (و در ادامه تأثیراتش) است. اعمال منکویتز نیز موجب می‌شوند سلسله‌ وقایع مشخصی رخ دهند و تأثیر آن‌ها به‌طور کامل مشهود است.

فیلم mank 2020 نیز سعی می‌کند در ذهن مخاطب این سؤال را ایجاد کند که «با تصمیمات منکویتز چه اتفاقاتی رخ دادند؟» و با پاسخ دادن به قسمتی از آن، بخشی از آن را بی‌پاسخ می‌گذارد. ترتیب و طول زمانی وقایع و شکل تکرار آن‌ها در داستان با نحوه‌ای که پیرنگ آن‌ها را عرضه کرده تفاوت زیادی دارند. بخش عمده‌ای از قدرت فیلم به راه‌های پیچیده‌ای مربوط است که به کمک آن‌ها پیرنگ ما را از داستان آگاه می‌کند. تماشاگر برای درک حوادث داستان به ترتیب وقوع، بایستی در شیوه‌ی پیچیده‌ی ارائه‌ی آن‌ها به‌دقت تأمل کند.

پیرنگ گاهی شکل خطی‌تری به خود می‌گیرد تا مخاطب راحت‌تر فیلم را دنبال کند. پیرنگ، ما را به این سمت می‌برد که به این اهمیت بدهیم که هر اتفاق کی و چگونه زخ داده و گوشه‌ای از تأثیر آن را برای مخاطب از قبل نمایان ساخته یا خواهد ساخت. این به‌هم‌ریختگی‌ها در پیرنگ با این منظور صورت گرفته‌اند که پیش‌بینی‌های خاصی را در جهت خاصی ایجاد کنند. منک حتی فرصت این را هم دارد که از اطلاعات فرامتنی بهره ببرد و مدام به شخصیت‌ها، مکان‌ها و وقایع هالیوود کلاسیک ارجاع بدهد. بازیگری‌ها نیز همگی عالی هستند و «گری الدمن» (Gary Oldman) در نقش منکویتز بسیار می‌درخشد.

بررسی فیلم Mank

منک در زمینه‌ی بصری انقلابی است. از شیوه‌ی نورپردازی و استفاده از سایه‌ها گرفته تا استفاده بسیار هوشمندانه از فوکوس عمیق. همشهری کین را برای استفاده از تکنیک فوکوس عمیق انقلابی دانستند و فیلم mank دیوید فینچر نیز موفق شده این مورد را به‌جا استفاده کند. نقاطی که منک روی آن‌ها فوکوس می‌کند یا تصمیم می‌گیرد فوکوس نکند، بسیار هوشمند و کاملا در راستای داستانگویی هستند. حتی گاهی تدوین نیز این امر را بیش‌تر نمایان می‌کند. Cue Mark که در فیلم‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد، در فیلم mank 2020 نیز دیده می‌شود. هاله‌ی نوری که به دلیل تکنولوژی فیلمبرداری و نورپردازی زمان فیلم‌های کلاسیک دور افراد شکل می‌گرفت، در منک نیز وجود دارند.

در ادامه‌ی بررسی فیلم Mank باید گفت که موسیقی متن فیلم نیز شاهکار دیگری است که موفق می‌شود از فیلم‌های نوآر تا موزیکال الهام بگیرد و استفاده دائمی از آن موجب شده حس و حال سینمای دهه‌ی سی و چهل میلادی بیش از پیش به چشم بیایند.

در پایان، باید به افتخار فیلم mank دیوید فینچر و تیم تولید آن، کلاهمان را برداریم. منک را در کنار روزی روزگاری در هالیوود می‌توان نقطه‌ی اوج برهم‌کنش سینمای کلاسیک و پست‌مدرن دانست. فیلم منک موفق می‌شود فرم روایی همشهری کین را تحلیل و از آن به نفع خود استفاده کند. برخی می‌گویند منک برای همه نیست؛ نمی‌دانم، اما قطعا برای من یک شاهکار بود!

نکات مثبت

+ نبوغ فرم روایی

+ برهم‌کنش سینمای پست‌مدرن و کلاسیک

+ سینماتوگرافی و جلوه‌های بصری انقلابی

نکات منفی
10
شاهکار
دیدگاه
۱ دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

:27: 
:D 
:40: 
:44: 
:-) 
:10: 
:41: 
:60: 
;) 
:59: 
:( 
:16: 
:162: 
:13: 
:\ 
:22: 
:42: 
:11: 
:111: 
:17: 
:20: 
:wow: 
:| 
:49: 
:54: 
:56: 
:45: 
:47: 
:46: 
:43: 
:57: 
:like: 
:dislike: 
:metal: 
:51: 
:52: 
:55: 
:58: 
:48: 
:spoiler: 
:53: 
:steam: 
:xbox: 
:PS: 
:n: 
:50: 
:discord: 
 

One Reply to “بررسی فیلم Mank”

  1. آرین گفت:

    سلام

    خطر اسپویل

    فیلم بعضی وقت‌ها گنگ می‌شود، بعضی نقاط درنمی‌آید و الکن می‌مانند. خودکشی اون مرد، زن منک، تایپیست، رئیس استودیو و اون کارگردان سینما. فیلم بیخودی رو اون بازیگر زن مانور می‌دهد و هیچ کارکردی ندارد؛ نه دوست‌داشتنی است که ما رو با خود همراه کند و نه در قصه جایگاه محکم و تعیین‌کننده‌ای دارد. اورسون ولز هم معلوم نیست چیکاره است، خیلی از آدم‌های قصه، کامل درنمی‌آیند و اون بازیگر زن هم تو فیلمنامه مشکل دارد.
    من فکر می‌کنم که اگر فیلم می‌توانست به خوبی جغرافیا رو دربیارد و به ما زمان و مکان بدهد، مخاطب عام هم به راحتی باهاش همراه می‌شد و پابه‌پاش می‌آمد. فیلم فوق‌العاده‌ای است و در این بازار کساد نقطه بسیار روشنی است، این جلو و رفتن آمدن‌ها و روایت غیرخطی من رو کمی سردرگم کرد و در مورد همشهری کین باید بگم که فیلم با اون خیلی متفاوت است و شباهت‌ها سطحی اند تا عمقی و فرمی.
    تشکر
    در پناه حق

    ۰ ۲