توسط مبین محمدی در ۱۰ تیر ۱۳۹۸ , ۲۰:۳۰

Fairy Gone انیمه‌ی اورجینال ژاپنی به کارگردانی «کنیچی سوزوکی» و با نویسندگی «آئو جیومونجی» است که طراحی شخصیت‌ها برعهده‌ی «هاروهیسا ناکاتا» و «تاکاکو شیمیزو» قرار دارد و در استودیوی P.A.Works سازنده‌ی انیمه‌هایی مثل Angel Beats! و Hanasaku iroha ساخته شده است. در ادامه با دنیای بازی همراه باشید تا به معرفی کامل انیمه‌ی Fairy Gone بپردازیم.

ژانر: اکشن٬ شیطان٬ فانتزی٬ جادو٬‌ ماورالطبیعیت

کارگردان: Kenichi Suzuki کنیچی سوزوکی

نویسنده: Ao Jumonji آئو جیومونجی

استودیو: P.A.Works

پخش‌کننده: Funimation

سال پخش: از ۸ آوریل ۲۰۱۹ قسمت دوم فصل در اکتبر ۲۰۱۹

تعداد قسمت‌ها: ۲۴

درجه‌بندی سنی: PG-13 نوجوانان بزرگتر از ۱۳ سال

از پری‌های درونزاد

 

پری‌ها موجوداتی بودند که در وجود بعضی از حیوانات سکنی گزیده بودند و به این حیوانات توانایی‌های خاصی را می‌دادند. اما انسان‌ها به خاطر جاه‌طلبی‌شان از این موضوع سوء‌استفاده کردند و با جدا کردن ارگانی از بدن حیوانات که پری در آن وجود داشت و پیوند زدن آن به انسان‌ها٬ کنترل حیواناتی که این موجودات را در بطن وجودشان داشتند را به انسان‌های خاصی می‌دادند که بعدا به عنوان سرباز از آن‌ها استفاده می‌کردند و در جنگ‌ها این پری‌ها بودند که به عنوان وسیله‌ای برای جنگیدن استفاده می‌شدند به این صورت که هر سرباز که عضو پری را در وجودش داشت می‌توانست با لمس قلبش حیوانی را که مربوط به پری‌اش بود را احضار کند.

در جنگ متحد‌سازی تمام ملت‌هایی که در ایستالد قرار داشتند، علی‌رغم میل‌شان تحت حاکمیت زسکیا قرار گرفتند. کشوری که از سرباز پری‌ها برای رسیدن به اهدافش استفاده می‌کرد. بعد از پایان یافتن جنگ، عملا سرباز پری‌ها بی استفاده ماندند و بعضی از آن‌ها تصمیم گرفتند به حکومت بپیوندند. بعضی‌ها به سازمان‌های مافیایی پیوستند و برخی حتی تروریست شدند و هر کدام به طریق خودش به ادامه زندگی پرداختند.

در جنگ متحد‌سازی، شهر سونا در آتش سوخت. دو دوست یعنی مارلیا و ورونیکا از هم جدا شدند. ۹ سال بعد از جنگ مارلیا که حالا با یک گروه مافیایی کار می‌کند، همراه با فری آندربار وظیفه محافظت از عتیقه‌جات متعلق به این گروه که برای فروش در مزایده جمع‌آوری شده‌اند را برعهده دارند. در بین عتیقه‌جات انواع و اقسام پری‌ها و وسایل مربوط به آن‌ها وجود دارد، اما مهم‌ترین گنجینه، برگه‌هایی از کتاب پری سیاه است که از آن برای تسخیر پری‌ها استفاده می‌شود. در هنگام مزایده کتاب پری سیاه، به صورت ناگهانی سارقی به محل می‌آید و قصد دزدیدن کتاب را می‌کند. در این میان فری و مارلیا سعی می‌کنند جلوی سارق که متوجه شده‌اند ورونیکاست را بگیرند، که یک پری از بین اموال مزایده‌ای آزاد می شود و مارلیا به آن پری دست می‌زند و پری در بدن وی نفوذ می‌کند. مارلیا پس از این اتفاق بی‌هوش می‌شود. زمانی که به هوش می‌آید، متوجه می‌شود که فری و ورونیکا هر دو پری‌های‌شان را آزاد کرده‌اند و توسط پری خودش که در حال حاضر در بدنش وجود دارد، مانع مبارزه‌ی آن‌ها می‌شود و فرصت فرار را به ورونیکا می‌دهد. بعد از گریختن ورونیکا، فوری هویت واقعی خود را برای مارلیا آشکار می‌کند و می‌گوید برای دوروتیا، سازمانی که از استفاده غیر‌قانونی پری‌ها جلوگیری می‌کند کار می‌کند و به مارلیا می‌گوید که یا باید به سازمان بپیوندد یا به زندان برود که دوروتیا راه اول را انتخاب می‌کند تا بتواند فرصتی دوباره پیدا کند و دوست دوران کودکی‌اش را ملاقات کند.

مارلیا کسی که نمی‌داند در انتها چه اتفاقی برای او می‌افتد

 

همین‌طور که تا الان هم متوجه شدید، داستان Fairy Gone قابلیتش را دارد که به مجموعه‌ای طولانی و با جنبه‌های متفاوت و زیبا مثل «بازی تاج و تخت» یا «گات» تبدیل شود، اما بگذارید همین اول به شما بگویم که تا حدود بسیار زیادی شما را نا‌امید خواهد کرد. درست است که مجموعه مستعد است اما با دیدن همان قسمت اول کاملا گیج می شوید از داستانی که هم‌چون کلافی سر در گم به نظر می‌رسد، بسیار دلخور می‌شوید. در واقع با دیدن قسمت‌های بعدی مجموعه، هدفی را در پی خواهد گرفت که هیچ ربطی به هدف اصلی پروتاگونیست ما یعنی مارلیا ندارد. از طرف دیگر داستانی که در ادامه مجموعه آن را دنبال می‌کند آن قدر جذاب و در‌گیر کننده نیست که شما برای رسیدن به قسمت بعدی لحظه شماری کنید.

وقتی شخصیت از محیط تنها با تار شدن زمینه مشخص می‌شود

شخصیت‌پردازی نیز بهتر از داستان کار نشده است و اثر با ریختن یک عالمه شخصیت سطحی که چیز زیادی از گذشته آن‌ها نمی‌دانیم، فقط خلا داستانی که دارد را می‌خواهد پر کند و آن‌طور که می‌خواهیم، نمی‌توانیم با شخصیت‌ها ارتباط برقرار کنیم. همین‌طور شخصیت‌های اصلی مثل مارلیا و فری بسیار ناپخته و نچسب هستند. همان ایرادی که می‌توان به بقیه شخصیت‌ها گرفت، به شخصیت‌های اصلی هم وارد است، چون عمده داستان بر پایه فلش‌بک زدن به سالیان گذشته و اتفاقات گذشته است. سرگذشت و اتفاقاتی که در سالیان برای شخصیت‌ها رقم خورده، بسیار کلیدی می‌نماید، اما به هیچ عنوان پاسخ خوبی به این نیاز داده نمی‌شود و حاصل شخصیت‌های خمیری هستند که نمی‌توان احساسات‌شان را درک کرد. در طرف مقابل، شخصیت‌های منفی فقط در حد شناخت این که برای کجا کار می‌کنند و در چه چیزی تخصص دارند، معرفی می‌شوند. اما اگر کمی به انیمه آسان بگیریم، می‌توانیم شخصیت‌های منفی را قابل‌قبول بدانیم، چون یک‌سری رفتار‌های منحصر به فرد از بعضی از آن‌ها سر می‌زند که حداقل برای چند روز در خاطرتان می‌مانند. اما در کل نه داستان و نه شخصیت پردازی چنگی به دل نمی‌زنند.

طراحی محیط بی‌نقص ترین قسمت اثر

این اثر از لحاظ هنری و ترکیب رنگ‌ها تقریبا موفق است. خاکستری بودن در بعضی از صحنه‌ها حس مرگ را منتقل می‌کند. در برخی دیگر رنگ‌ها بسیار غلیظ به نظر می‌رسند و احساس موجود در صحنه را بهتر منتقل می‌کنند‌٬ از نظر طراحی شخصیت‌ها، با انیمه‌ای متوسط روبرو هستیم. نمی‌توانیم بگوییم بهترین اثری است که تا به حال دیده‌ایم. همچنین نمی‌توانیم ایراد زیادی از آن بگیریم و فقط آن را بکوبیم. طراحی صورت‌ها قابل‌قبول است و احساسات را در چهره‌ها می‌توانیم ببینیم. بعضی مواقع نقص‌هایی در آن دیده می‌شود، اما می‌توان آن را تحمل کرد. بهترین جنبه‌ی اثر، طراحی محیط‌ها است. تنها چیزی که بتوان نام زیبا را روی آن گذاشت طراحی محیط‌های آزاد طبیعت و نور‌پردازی در محیط‌های آزاد است که احساس خوبی را به انسان می‌دهد. هم‌چنین محیط‌های شهری و محیط‌های بسته نیز زیبا کار شده‌اند. طراحی وسایل نقلیه سه بعدی کار شده‌اند و ایرادی نمی‌توان بر آن گرفت. به بحث نورپردازی که می‌رسیم به طور کلی نور‌پردازی در چهره‌ها و محیط طبیعی است، اما بی‌نقص نیست و در بعضی از صحنه‌ها می‌توان ایراداتی بر آن گرفت.

این دو نفر یک شخصیتند!!

 

به بحث صدا‌گذاری و موسیقی می‌رسیم. افکت‌های صوتی که روی اعمال شخصیت‌ها گذاشته شده و هم چنین صدا‌های محیطی به طور مناسبی اعمال شده‌اند، اما موسیقی متن به طرز اسفناکی با احساسات ناهماهنگ است و به خوبی نمی‌توان با آن ارتباط برقرار کرد. صدا‌پیشگان کارشان را خوب انجام داده‌ند اما آن‌قدر دیگر قسمت‌های مجموعه مشکل دارند که نمی‌توان خوب بودن کار آن‌ها را درک کرد و به نظر می‌رسد که کارشان ضایع شده است. موسیقی اول و آخر سری را موسیقی دان ژاپنی Know-Name کار کرده است که به نظر من اصلا موسیقی خوب کار نشده و هیچ قسمتی نبود که بتوانم تا انتها به موسیقی گوش دهم.

Fairy Gone انیمه‌ای مبارزه‌‌ای نیمه ترسناک و تخیلی است که پتانسیلش را داشت تا یکی از بهترین انیمه‌های تاریخ باشد، اما به دلیل نداشتن خط داستانی مشخص، شخصیت‌پردازی خام٬ موسیقی متن ناهماهنگ و نقص هایی در کارگردانی به اثری متوسط تبدیل شده است. توصیه می‌شود اگر انیمه‌های بهتری را در لیست دارید که هنوز ندیده‌اید به دیدن آن ها بپردازید و پس از دیدن آن‌ها به سراغ این سری نه چندان جذاب بیایید.

دیدگاه
۰ دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید