توسط علی ارکانی در ۱۹ خرداد ۱۳۹۸ , ۲۱:۰۰

سریال «چرنوبیل» (Chernobyl)، تازه‌ترین اثر HBO با تمام حواشی و افتخارات خود، هفته‌ی گذشته به پایان رسید. در قسمت پنجم و پایانی این مجموعه‌ی کوتاه، چرخه‌ی روایت داستان کامل شد و زنجیره وقایعی که منجر به انفجار رآکتور «پریپیات» شده بود، بر همگان آشکار شد. این مجموعه در عین کوتاهی، توانست بینندگان زیادی به خود جلب کرده و هر قسمت از آن به طور متوسط ۱ میلیون بیننده تنها در ایالات متحده داشته باشد. با نقد قسمت آخر سریال Chernobyl همراه دنیای بازی باشید.

قسمت پایانی چرنوبیل به طور کلی به دادگاهی متهمان این فاجعه و پرداختن به دلایل وقوع آن اختصاص داشت. در این قسمت «لگاسف» و گروه سه نفره‌ی او برای آخرین بار در دادگاهی در شهر چرنوبیل گرد هم آمده و باهم بر سر آن‌چه که قرار است در دادگاه روایت کنند، به تفاهم می‌رسند. قسمت پنجم این سریال به طور کلی از دو بخش تشکیل شده که به صورت متناوب در کنار یک‌دیگر قرار گرفته‌اند. بخش اول توضیحات لگاسف، «شربینا» و «خومیوک» در دادگاه و در برابر حضار در زمان حال (پس از وقوع فاجعه) و بخش دوم نگاهی مستقیم به اتفاقات درون اتاق کنترل رآکتور در شب حادثه و به نوعی یک فلش بک (پیش از وقوع فاجعه) است.

اتفاقاتی که درون دادگاه رخ می‌دهد، بینندگان را با جنبه‌ی علمی داستان آن هم به زبانی ساده آگاه کرده و بار تاریخی اثر را بردوش می‌کشد، در حالی که وقایع درون اتاق کنترل با قرار دادن بینندگان در کنار مهندسین نیروگاه که همه به جز مسبب اصلی یعنی «دیاتلف» با مرگی فجیع روبه‌رو شده‌اند، وظیفه‌ی حفظ فضای درام و هیجانی داستان را بر عهده دارد. نویسنده و کارگردان چرنوبیل یعنی «مازین» و «رنک» به خوبی از پس ایجاد توازن میان دو بخش یاد شده برآمده و مثل سایر قسمت‌های این مجموعه‌ی کوتاه، اثری به یاد ماندنی و جذاب در اختیار بینندگان قرار می‌دهند. همین امر چرنوبیل را به اثری نمونه در میان درام‌های تاریخی تبدیل می‌کند که در عین وفاداری حداکثری به واقعیات، در دام تکرار و ملال آور بودن نمی‌افتد.

این سریال توانست بزرگ‌ترین فاجعه‌ی اتمی غیر نظامی تاریخ را با تمام جزئیات علمی به گونه‌ای برای مخاطبان عام خود تعریف کند که در عین سرگرم کننده بودن، در ذهن آنها هم ماندگار شود. جزئیاتی مثل نقص طراحی رآکتورها به دلیل سرپوش گرافیتی میله‌های کنترل، میزان تشعشعات و تاثیر آن‌ها بر محیط، نحوه‌ی عملکرد یک رآکتور RBMK و مهم‌تر از همه، مجموعه واکنش‌های فیزیکی و شیمیایی که منجر به وقوع حادثه شد تنها بخشی از اطلاعات علمی و دقیق این سریال هستند که بدون کم و کاست، با توجه به اسناد و اطلاعات موجود به آنها اشاره می‌شود.

در کنار موارد علمی، بار نمادین و داستانی سریال هم به همین قدرت عمل می‌کند. چرنوبیل برای حفظ ارزش تاریخی و علمی خود، قطب سرگرمی را فدا نمی‌کند. سازندگان این اثر با استفاده از تکنیک‌هایی کوچک اما بسیار کاربردی، مانع از سردرگمی مخاطب می‌شوند. یکی از این تکنیک‌ها، ایجاز است. چرنوبیل حجم زیادی از اطلاعات را در زمانی اندک در اختیار شما قرار نمی‌دهد. به ازای هر توضیح علمی که در این قسمت در دادگاه در اختیار حضار قرار می‌گیرد، یک سکانس داستانی و احساسی در فضای اتاق کنترل وجود دارد که نتیجه‌ی وقایع یاد شده در دادگاه و واکنش مهندسان به آن را هم به بینندگان نشان می‌دهد. البته این ایجاز و گزیده‌گویی تنها به قسمت نهایی سریال خلاصه نمی‌شود. همان‌طور که در مطالب پیشین هم اشاره شد، سازندگان چرنوبیل توانسته‌اند کیفیت کلی اثر را به خوبی حفظ کنند. اما به عنوان نمونه‌ای نهایی از هوشمندی سازندگان می‌توان به استفاده از شخصیت خیالی «اولانا خومیوک» اشاره کرد. این شخصیت خیالی به نمایندگی از تمام دانشمندان همراه الکسی لگاسف در سریال گنجانده شده است. مطمئنا مدیریت شرایط بحرانی چرنوبیل تنها با یک متخصص ممکن نبوده و همان‌طور که در بخش پایانی قسمت پنجم اشاره می‌شود، لگاسف تیمی از متخصصان و دانشمندان با خود همراه داشته است. اما بدون شک اگر سریال بنا را بر معرفی تمام یا تعداد زیادی از این دانشمندان می‌گذاشت، نه تنها به خاطر سپردن نقش و حتی نام‌های روسی هریک برای بینندگان بین المللی این سریال دشوار و گیج کننده بود، بلکه امکان داشت تعدد بیش از حد شخصیت‌های داستان منجر به پراکندگی روایت آن و واکنش منفی مخاطبان شود. این تهدید از سوی سازندگان با معرفی یک شخصیت نمادین به یک فرصت تبدیل شد و همین امر نشان دهنده‌ی توانایی تیم سازنده‌ی این اثر خصوصا مازین و رنک است.

نمادهایی برای امروز

سریال چرنوبیل جدای ظرافت‌های فنی خود، دارای زیبایی‌های نمادین نیز هست. این سریال داستان جنگ سردی را تعریف می‌کند که هنوز هم به پایان نرسیده است؛ داستان بشریتی که از گذشته‌ی خود درس نمی‌گیرد. به قول «شربینا» همه فکر می‌کنند فجایع تنها برای دیگران اتفاق می‌افتند. هنوز هم ابرقدرت‌ها، جنگ‌های تجاری و رقابت‌های تسلیحاتی را کنار نگذاشته‌اند و در یک کلام، بشر امروز بیش از هر چیز دیگری از سوی خودش تهدید می‌شود. اشارات ریز و درشت سیاسی و اجتماعی سریال چرنوبیل در تمام این پنج قسمت همراه بینندگان بوده و این اتفاق درقسمت پنجم به اوج خود می‌رسد. در این قسمت قهرمانان حقیقی متولد شده و در برابر تمام احتمالات قد علم می‌کنند.

چرنوبیل نشان داد که بشریت برای نجات خود نیازی به سازمان‌های عریض و طویل بین‌المللی و سیاست‌مداران تحصیل‌کرده ندارد؛ ما تنها وقتی نجات پیدا می‌کنیم که خودمان برای بهبود شرایط بایستیم!

سکانس صحبت شربینا و لگاسف در زمان تنفس دادگاه نمونه‌ای بی‌نظیر از تولد قهرمانان است. شربینا اعتراف می‌کند که در ابتدای امر تصور نمی‌کرده با حادثه‌ای به این عظمت رو به رو باشد، زیرا فردی دون پایه هم‌چون خودش برای سامان‌دهی اوضاع منصوب شده بود. او می‌دانسته که در دم و دستگاه شوروی کمونیستی، مهره‌ی ناچیزی به حساب می‌آید، اما هرگز فکرش را هم نمی‌کرده که جان خود را برای هیچ و پوچ قربانی کند. اما آیا تلاش‌های او، لگاسف و صدها انسان‌ دیگر که با از خود‌گذشتگی جان‌شان را برای نجات هموطنان خود فدا کردند، کاری عبث بوده است؟ به راستی فدا کردن جان خود برای نجات کشوری که فساد، مشکلات اقتصادی و نارضایتی‌های مردمی در تار و پود آن نفوذ کرده است، چه سودی دارد؟ شربینا، معدنچیان ذغال سنگ، کارکنان نیروگاه و تمام شهیدانی که در آن سال‌های تاریک، جلوی وخیم شدن اوضاع را در زمان مقرر گرفتند، سعی نکردند تا به این سؤالات پاسخ بدهند. آنها سعی نکردند به دنبال شناخته شدن یا ثبت شدن در تاریخ باشند. آنها تنها با تکیه بر بینش انسانی موجود در فطرت همه‌ی ما سعی کردند با کنار گذاشتن امیال و منافع شخصی، هدف بزرگ‌تری را محقق کنند و این هدف، آرمان‌های سیاسی، فلسفی یا مذهبی نبود، بلکه ساده‌ترین اصل انسان بودن را نمایندگی می‌کرد؛ نجات بشریت!

چرنوبیل نشان داد که بشریت برای نجات خود نیازی به سازمان‌های عریض و طویل بین‌المللی و سیاست‌مداران تحصیل‌کرده ندارد؛ ما تنها وقتی نجات پیدا می‌کنیم که خودمان برای بهبود شرایط بایستیم و از نتیجه‌ی آن وحشتی نداشته باشیم. تنها در چنین زمانی است که انسان‌های کوچک و ناشناخته‌ای همچون لگاسف و شربینا به قهرمانانی تبدیل می‌شوند که بشریت را نجات می‌دهد؛ درست مثل همان کرم ابریشمی که در انتهای سکانس گفتگوی این دوشخصیت، رو دست شربینا قرار دارد. این اثر با نمادهایی این چنینی سعی کرد تا ما را از قهرمان بودن نترساند، زیرا ما در کمال کوچکی، قهرمانانی بزرگ در وجود خود داریم، همانطور که در دل هر کرم ابریشم کوچکی، یک پروانه‌ی باشکوه آرمیده است.

از CIA تا IMDB

سریال کوتاه چرنوبیل آنقدر از سوی بینندگان مورد توجه قرار گرفت که نه تنها به پرطرفدارترین سریال وب‌سایت IMDB تبدیل شد، بلکه دولت روسیه را به واکنش وا داشت. این سریال کوتاه در لحظه‌ی نگارش این متن، امتیاز ۹.۷ از ۱۰ را از کاربران IMDB دریافت کرده و توانسته نظر همه را به خود جلب کند. همین استقبال گسترده از این سریال باعث شده تا خبر از ساخت سریال دیگری با همین مضمون این‌بار در شبکه‌های روسی مطرح شود که در آن به احتمال دست داشتن سازمان جاسوسی آمریکا (CIA) در واقعه‌ی چرنوبیل پرداخته می‌شود. این اتفاق خود سندی بر این مدعا است که جامعه‌ی جهانی هنوز هم آمادگی پذیرفتن حقایق تلخ و کنار گذاشتن اختلافات را ندارد و به قول معروف، در روی همان پاشنه‌ می‌چرخد.

با این همه سریال چرنوبیل به فداکاری‌های انسان‌هایی پرداخت که بدون در نظر گرفتن منافع خود و با کنار گذاشتن اما و اگرها نه تنها جلوی یک فاجعه‌ی انسانی بزرگ‌تر را گرفتند بلکه آن‌طور که «میخائیل گورباچوف» می‌گوید، با حل این بحران سرنوشت جماهیر شوروی را برای همیشه دگرگون کرده و رهایی کشور از ظلم و فساد رژیم کمونیست حاکم را تسریع کردند. چرنوبیل داستان قهرمانان گمنام است، درست مثل نویسنده و کارگردان این سریال که پیش از این تجربه‌ی چندانی برای ساخت چنین آثاری نداشتند. چرنوبیل داستان مردم معمولی مثل ما است و به تمام مدعیان هنر نشان می‌دهد حق با «کوئینتین تارانتینو» است: «برای ساخت اثری زیبا تنها کافی است با قلب خود به سراغ سینما بروید».

 

نقد سریال Chernobyl در دنیای بازی:

نقد سریال Chernobyl؛ قسمت اول | روایتی عالی از یک فاجعه

نقد قسمت دوم سریال Chernobyl | سردرگی و هیاهوی یک فاجعه

نقد قسمت سوم و چهارم سریال Chernobyl | درد، دلهره و انتخاب

نقد قسمت پنجم سریال Chernobyl | شرمساری در تاریخ

 

دیدگاه
۲ دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

2 Replies to “نقد قسمت پنجم سریال Chernobyl | شرمساری در تاریخ”

  1. aliya گفت:

    با سلام خدمت همه دوستان.
    اول از همه تشکر میکنم از شما که برای اولین بار قبل از دیگر رسانه ها ما رو از وجود همچین شاهکاری آشنا کردید تا از ابتدا همراه این سریال باشیم و هر هفته برای قسمت بعدی اون لحظه شماری کنیم. چند ماه پیش در نقد فیلمی که در سایت توسط دوستان قرار داده شده بود گفتم چرا شما همش نقد و معرفی سریال یا فیلم های مزخرف و سطحی را قرار میدید و دوستان به شوخی گفتن برای اینکه شما را از وجود همچین آشغال هایی آگاه کنیم تا سراغ آنها نروید و وقتتون رو هدر ندین, خیلی خوشحالم که این دفعه کاملا برعکس بود و ما از طریق سایت با یه شاهکار آشنا شدیم. خب اول از همه به نظر من دلیل شاهکار شدن این اثر در این چند مورد میتونه خلاصه بشه:
    یک اینکه این اثر یک شبه مستند هست که فقط سی و خورده ای سال ازش میگذره و مخاطب میتونه از لحاظ بازه زمانی کاملا اون رو حس کنه. یک فاجعه تلخ که زمان زیادی از رخ دادنش نگذشته این احساس رو میتونه در مخاطب به بوجود بیاره که هر لحظه ممکنه فاجعه مشابه دیگری در زمان خود ما رخ بده مانند فاجعه اتمی فوکوشیما که در ۲۰۱۱ اتفاق افتاد و ابعاد اون هنوز ادامه داره و میشه گفت این اتفاق چیزی از چرنوبیل کم نداره حال با خود فکر کنید ( خدای ناکرده ) چنین اتفاقی در ایران خودمان رخ دهد, حتی فکر کردن بهش لرزه به اندام آدم میندازه.
    دو , علمی بودن وقایع داستان است , یعنی اینکه شما با یک حادثه مرموز یا خرافی که هیچ پایه علمی یا عقلانی ای نداره طرف نیستید بلکه شما با یک فاجعه کاملا علمی که بر اثر خطای انسانی بوجود اومده طرف هستید.
    سه اینکه , هنوز هم این فاجعه به پایان خود نرسیده و ادامه داره و هنوز هم شهر پریپیات جزو منطقه ممنوعه و خالی از سکنه هست و تشعشات رادیواکتیو هنوز در آنجا موجوده و ممکنه تا سالیان سال هم در اونجا وجود داشته باشه, این یعنی درک و مشاهده واقعه ی تاریخی .وقتی شما اثرات یک واقعه تاریخی رو مشاهده و لمس میکنید بدون هیچ تردید و اما اگری با اون همزاد پنداری میکنید.
    چهار , این اثر نشان داد که مردم تشنه واقعیت هستند, به قول لگاسف انقدر در دنیای ما دروغ وجود داره که دیگه تشخیص واقعیت و دروغ برای ما غیر ممکن میشه و در آخر همین دروغ ها بلای جان بشریت میشه.
    و اینگونه هست که یک شاهکار مثل بازی تاج و تخت در انتها نمره ۴.۳ رو میگیره و یه اثر معمولی امتیاز ۹.۷ ( البته مقایسه این دو سریال با هم شاید چندان درست نباشه ولی منظور بنده چیز دیگریست)

    در این سال ها گروه ها و افرادی بودند که به طور غیر قانونی به این منطقه سفر میکردند و یک تجربه استثنایی و بی بدیل رو برای خودشون رقم میزدند , احساس میکنم که بعد از این سریال خیل زیادی از گردشگران و ماجراجویان به این مناطق سفر خواهند کرد. خود من هم به شدت وسوسه شدم که در آینده سفری به چرنوبیل و پریپیات داشته باشم :11: . منظور اینکه این اثر تاثیر عمیقی روی مردم گذاشته.
    همه ما چیزهایی در مورد چرنوبیل شنیده بودیم و در موردش می دونستیم حتی همین چند وقت پیش که سریال ۸۳-۸۶ deutschland رو نگاه میکردم به این حادثه پرداخته شد ولی این اولین بار بود که با این جزئیات به این قضیه پرداخته شد, خیلی ها مثل بنده روانه اینترنت شدیم تا از سیر تا پیاز قضیه سر در بیاوریم.این که شکافت یا همجوشی هسته ای چیست یا راکتور RBMKچگونه کار می کند و از چه اجزایی تشکیل شده, تشعشعات گاما چیست , یونیزه شدن چیست , و… من به قدری تحقیق کردم که الان میتونم تو سازمان انرژی اتمی استخدام بشم (شوخی :27: ! )
    و در آخر روایت کلی ماجرا,تمام سایت ها و منابع همگی مثل هم هستند و یک داستان رو روایت می کنن ولی در بینشون با منبعی آشنا شدم که منبع مورد ذکر پروفسور رافائل آروتیونیان از دید دیگری به قضیه نگاه کرده که اگه دوست داشته باشید میتونید اونو مطالعه کنید :
    http://www.hamshahrionline.ir/news/83066/10-%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%81%D8%A7%D8%AC%D8%B9%D9%87-%DA%86%D8%B1%D9%86%D9%88%D8%A8%DB%8C%D9%84

    با تشکر از دوستان ببخشید که سرتون رو به درد آوردم.

    ۵ ۰
  2. ممنونم از شما که با ما همراه هستید دوست عزیز! نظرات قابل تاملی بیان کردید. چرنوبیل هنوز هم مرگباره، تا جایی که یک ساعت زندگی در این منطقه به اندازه یک سال زندگی در سایر نقاط جهان تشعشعات رادیواکتیو وارد بدن انسان میکنه!
    به نظر بنده مهم ترین عامل موفقیت چرنوبیل، بی ادعا بودن اونه. متاسفانه آثار بزرگ و پرمدعا، توقع مخاطب را بالا برده و به همین دلیل اغلب در محقق کردن اون شکست میخوره. همه که «هیدئو کوجیما» نیستن بتونن برای تمام آثارشون کلی تبلیغ و هیجان تحویل مخاطب بدن و سرآخر هم یک شاهکار بسازن!
    در خصوص اینکه انسان تشنه حقیقته، کمی با شما اختلاف نظر دارم. به نظرم انسان پیچیده تر از این حرف هاست. اما مطمئنا تشنه حقیقت نیست. به نظر من اغلب انسان ها ترجیه میدن دروغ های آرامش بخش بشنون تا حقایق تلخ! این امر در تمام جوانب زندگی ما مثل هنر، ورزش، علم و خصوصا سیاست آشکاره! ما همیشه به بهترین دروغگوها رای میدیم، چون میدونیم کسایی که حقیقتو میگن، هرگز نامشون هم به گوش ما نمیخوره؛ مثل امثال لگاسف که در زمان حیاتش خفه شد و ۳۰ سال پس از مرگش تازه اسمش به گوش جهانیان رسید! ما قهرمانان را دوست داریم، اما حاضر به پرداخت بهای قهرمان بودن نیستیم!
    در انتها هم از شما تشکر میکنم بابت این متن بلند بالایی که نوشتین. وجود مخاطبانی مثل شما که با نظراتشون مارو همراهی میکنن، هرچقدر هم انگشت شمار، حقیقتا خستگی نوشتن را از وجود آدم رفع میکنه.

    ۳ ۱