نقد بازی Observation

هگزاگونال
  • چشم‌نواز روند تازه‌سازی چشم‌های پیکسل دوست‌مان! / گرافیک، جزییات بصری و هر چیز دیداری عالی
  • روح‌نواز از موسیقی و داستان گرفته تا هر چیز دیگری در بازی که روح‌مان را قلقلک دهد، نوازش کند یا به آن تلنگر بزند...
  • حیرت‌انگیز فقط بازی‌های ترسناک نمی‌توانند حیرت‌انگیز باشند، هر اثری می‌تواند با یک اتفاق، یک منظره و دو سه کلمه‌ای دیالوگ، دهان‌مان را تا مدت‌ها باز بگذارد!
توسط رضا قرالو در ۱۷ خرداد ۱۳۹۸ , ۲۰:۰۳

دکتر «اِما فیشر» (Emma Fisher) خود را در موقعیت غریبی می‌یابد؛ تمام دستگاه‌های ایستگاه بین‌المللی «آبزرویشن» (Observation) از کار افتاده و خبری از بقیه‌ی خدمه نیست. اِما که رئیس بخش درمانی ایستگاه فضایی است، برای یافتن همکارانش دست به کار می‌شود؛ او هوش مصنوعی همه‌کاره‌ی ایستگاه، موسوم به «سم» (SAM) را دوباره راه می‌اندازد تا کمک حالش در این موقعیت پیچیده باشد. از حالا به بعد، شما در نقش سم، باید به اِما فیشر سردرگم و وحشت‌زده کمک بکنید تا اوضاع را به روال سابقش بازگرداند؛ ولی قضیه پیچیده‌تر و تاریک‌تر از این حرف‌ها است! با دنیای بازی و نقد بازی Observation همراه شوید.

«نقد بازی آبزرویشن بعد از ۸ ساعت بازی روی کنسول PS4 نوشته شده است.»

اِما…من اینجا هستم.

پنومبرا

آبزرویشن یک بازی ماجرایی-معمایی اول‌شخص است که توسط استودیوی مستقل اسکاتلندی No Code ساخته شده است. بازی توسط شرکت  Devolver Digital عرضه شده که این روزها به شرکت محبوب مستقل‌سازها تبدیل شده است. همان‌طور که بالا اشاره شد، بازی از میان یک آشوب آغاز می‌شود. شما در نقش سم که یک هوش مصنوعی است باید با فرمان‌هایی که اِما به شما می‌دهد، یک سری وظیفه که منجر به انجام مکانیک اصلی بازی (حل معما) می‌شود را انجام بدهید. در ابتدای کار، سم فقط قادر است از طریق دوربین‌های مداربسته‌ی CCTV ایستگاه فضایی در دالان‌های پیچ‌درپیچ ایستگاه حرکت بکند. در این بخش، وقتی اِما دستوری به شما می‌دهد، شما باید با حرکت دادن دوربین در بخش مورد نظر و زوم کردن روی هدف، با سرور، نمایشگر، مودم، دستگاه یا کنترل کننده‌های جورواجور ایستگاه ارتباط برقرار بکنید. معمولا هر بخش ایستگاه حداکثر با سه و حداقل با دو دوربین پوشش داده می‌شود و یافتن آبجکت‌های تاثیرپذیر و مهم محیط جز با جابه‌جا کردن زوایای دوربین ممکن نیست. این البته در منطق دسترسی بی‌وقفه‌ی یک هوش مصنوعی به تمام اجزای یک مجموعه در تضاد است. ولی تنها راه حلی بوده که سازنده‌ها برای وارد کردن مکانیک حرکت و تاثیر مستقیم کاربر روی شخصیت قابل بازی به آن رسیده‌اند؛ که البته خیلی هم خوب عمل می‌کند.

معماهای لپ‌تاپ از آسان‌ترین معماها هستند؛ مگر رمز ورود داشته باشند که در آن صورت باید در و دیوار را جستجو بکنید!

سم با حرکت دادن دوربین و زوم کردن روی بخش‌های تاثیرپذیر محیط، وارد پروسه‌ی انجام کاری می‌شود که اِما از او خواسته است. از آنجایی که هیچ‌کدام از ما فضانورد نیستیم، معمولا انجام کار پیچیده‌ای که مربوط به تنظیمات ریز و درشت ایستگاه فضایی است، در ابتدا یک چالش بزرگ برای‌مان ایجاد خواهد کرد؛ این‌که هیچ ایده‌ای نداریم که قرار است چه کار بکنیم و با این نمودارهای عجیب و غریب و مختصات و معادلات پیچیده چطور کنار بیاییم! این به‌شکل خودکار، معما درست می‌کند و شما متوجه می‌شوید که برای انجام کاری که اِما ازتان خواسته، باید تبدیل به یک مهندس هوافضا بشوید که برای خودش یک چالش به حساب می‌آید! حقیقت این است که سر و کله زدن با این معماها که همراه با افکت‌های صوتی خیلی گیرا و یک سری مینی‌گیم و کلیدزنی (QTE) است، با وجود پیچیده بودن به‌شدت لذت بخش از آب درآمده است. به شکلی که کمی بعد این توهم به شما دست می‌دهد که واقعا داخل یک ایستگاه فضایی پیشرفته، در حال انجام عملیاتی پیچیده هستید! قطعا خیلی از عملیات‌های سازمانی مهندسی که داخل بازی، در قالب معماهای بازی می‌بینید، چندان پایه‌ی علمی مستحکمی ندارند؛ ولی براساس مکانیک و فرمول‌بندی رایج در ادبیات علمی تخیلی، به فکت‌هایی قابل باور تبدیل می‌شوند و اصلا نمی‌شود در واقعی نبودنشان شک کرد. علاوه بر این ویژگی خوب، معماها تنوع زیاد و خیلی خوبی دارند و اصلا خسته‌کننده و یک‌نواخت نمی‌شوند.

ربط دادن برخی از معماها به هم و پیدا کردن جواب نهایی از سخت‌ترین کارها است.

Bring Her!

بازی شش فصل دارد که با پشت سر گذاشتن آنها، گیم‌پلی و نحوه‌ی کنترل سم و به طبع آن درجه‌ی سختی معماها تغییر می‌کند. از جایی به بعد، شما قادر خواهید بود سم را با ربات‌های کروی موسوم به Sphere حرکت بدهید. استفاده از این ربات‌ها برای حرکت کردن، حس حضور در محیط ایستگاه را قابل لمس‌تر از قبل می‌کند. ولی برای کسانی که روی تصاویر و چرخش قاب دوربین حساسیت دارند، قطعا باعث حس و حال بدی خواهد شد. خود من از این دست کاربران که با بازی کردن بازی‌های اول‌شخص دچار حالت تهوع و سرگیجه می‌شوند و در اصطلاح Motion Sickness دارند، نیستم. ولی بازی کردن آبزرویشن در قالب یک ربات کروی باعث سرگیجه‌ام شده بود! در جاذبه‌ی صفر و در فضا، جهات جغرافیایی و خصوصا چپ و راست و بالا و پایین معنی خودشان را از دست می‌دهند؛ به همین خاطر گاهی در هنگام حرکت با ربات کروی، ممکن است جهات را قاطی بکنید و اگر مسیر حرکت‌تان را مشخص نکرده باشید، در راهروهای پیچ در پیچ ایستگاه گم خواهید شد! این مشکل خصوصا در راهپیمایی‌های بیرون از ایستگاه نمود بیشتری پیدا می‌کند. با این‌که کنترل ربات خوب و مناسب است ولی این مشکل، بخواهید یا نخواهید گریبان‌گیرتان خواهد شد؛ در یکی از ماموریت‌های بیرون سفینه بیش از نیم ساعت به دنبال یافتن چیزی بودم که اِما از من خواسته بود و این بدون جهت بودن فضا، زمان را از من دزدید! از طرف دیگر انجام برخی معماها به‌خاطر نامفهوم بودن چیزی که اِما از کاربر می‌خواهد و ترکیب این خواسته‌ی گنگ با شکل پیچیده‌ی معما، باعث می‌شود درجه‌ی سختی بازی در برخی مواقع به‌شدت زیاد بشود و به حل کردن معماهای «ماجرایی‌های کلاسیک لوکاس‌آرتز» شباهت پیدا بکند! تا جایی که برخی مواقع این حس به من دست می‌داد که سازنده‌ها واقعا فکر کرده‌اند ما یک هوش مصنوعی هستیم که همه چیز را در آنی به خاطر می‌سپارد و در آنی به اطلاعات دسترسی دارد! در نتیجه معماهای سخت و گنگ بازی این حس را در من ایجاد کرده بودند که خنگ‌ترین هوش مصنوعی کائنات هستم!

بالا پایین است، پایین بالا؛ چپ راست و راست چپ!

Zero G

داستان در آبزرویشن، رکن اصلی و هویت بازی است. قصه، عالی آغاز می‌شود و میانه و پایانی محکم دارد. حضور در آبزرویشن و سر و کله زدن با معماهای محیطی که کاملا به اتمسفر تخیلی و علمی بازی می‌آیند، به روایت قصه و فضاسازی کمک کرده است. جزییات بسیار زیاد و سرگیجه‌آور طراحی محیط بازی و افکت‌های صوتی درجه یک، دلیل دیگری است تا کاملا محو فضای بازی بشوید. ولی مهم‌ترین و اصلی‌ترین برگ برنده‌ی آبزرویشن، شکل روایت قصه است؛ بازی از یک آشوب شروع می‌شود و شما در مقام سم، باید در حین پیش‌برد داستان در قالب حل معماها، به راز نهفته در وضعیت غریب آبزرویشن هم پی ببرید. پله پله جلو رفتن و تغییرات محیطی که به واسطه‌ی روند داستان ایجاد می‌شود هم تنوع خوبی به کلیت بازی داده است. از جایی به بعد حتی انگیزه‌های شما در مقام یک هوش مصنوعی با چالشی عجیب همراه می‌شود؛ این احساس به شما دست می‌دهد که می‌دانید سم به عنوان یک هوش مصنوعی در معرض تحول، چه تغییرات غریبی را با حس‌های جدیدش تجربه می‌کند.
آنتاگونیست‌های اصلی بازی، کلاسیک و مدرن هستند. آنتاگونیست کلاسیک بازی در قالب یک موجود دوپا ظهور می‌کند و آنتاگونیست مدرن و اصلی بازی در قالب یک حس و حضور عنصری مرموز. عنصری که موتور محرکه‌ی اصلی وقایع بازی و انگیزه‌ای است تا در پایان به هویت آن پی ببرید. اصلا هم نمی‌شود حدس زد قصه‌ی بازی که پیچیدگی غریب و در عین حال جذابی دارد به کجا ختم خواهد شد.
ویژگی‌های علمی تخیلی ژانر در تار و پود قصه و محیط دست و پا شده توسط سازنده‌ها تنیده شده و چیزی کم و کسر ندارد. با این‌که ممکن است گرافیک بازی در برخی مواقع توی ذوق بزند یا انیمیشن چهره‌ی شخصیت‌ها اصلا همدلی برانگیز نباشد، ولی هیچ‌کدام این‌ها مانع لذت بردن و غوطه خوردن شما در دنیای این بازی نخواهد شد. صداپیشه‌ها هم عالی هستند؛ کسانی که برای اِما، سم و جیم الایس که سه نقش برجسته‌تر قصه هستند، نقش گفته‌اند کارشان را با میخکوب کردن مخاطب به قصه، به سرانجام رسانده‌اند! بودن در قالب سم و کمک کردن به اِما، اما یک حس غریب دیگر را هم در مخاطب شعله‌ور می‌کند؛ حسی پنهان که نویسنده‌ی بازی عمدا آن را در لایه‌های زیرین قصه مخفی کرده است. آری! این یک قصه‌ی عاشقانه است!

هگزاگونال

برای جمع کردن این نقد چیز خاصی نمی‌شود گفت! مگر این‌که میان‌تیتر بالا که تیتر اصلی نقد هم هست، اشاره‌ای دارد به موقعیتی که بازی در آن رخ می‌دهد؛ یک ایستگاه فضایی شش وجهی که بالای اتمسفر یک طوفان شش وجهی گرفتار شده است؛ طوفانی که به آن Hexagonal Cloud Pattern می‌گویند! یکی از شگفتی‌های منظومه‌ی شمسی که این بازی، شما را علاوه بر آشنا کردن با آن، با یک محصول معمایی درجه یک هم آشنا می‌کند که قطعا در تاریخ ویدئوگیم کم نظیر است!

Resolution

Platform: PS4 PC – Score: 9 out of 10

Observation is a brilliant game that combines gameplay and storytelling in a magnificent way. You could enjoy being an AI and solving puzzles, drowning in a great sci-fi story and falling in love with your human mate in Zero G!

(نقدی که مطالعه کردید، نسخه‌ی منتقدین بازی Observation بود که توسط ناشر آن یعنی Devolver Digital برای دنیای بازی ارسال شده است.)

 

هگزاگونال!

 

یک نمونه از چندین معمای پیچیده‌ی بازی؛ معماها سه‌بعدی نیستند و بیشتر روی صفحه‌ی نمایشگرها نقش می‌بندند.

نقشه‌ و واسط کاربری بازی در ابتدا پیچیده و گیج‌کننده به نظر می‌رسد؛ ولی یادگرفتن مکانیک‌ها و عادت به واسط کاربری، مشمول گذر زمان است.

بخش کوچکی از آبزرویشن از نمای بیرونی.

بعضی وقت‌ها سایه‌ها این شکلی و دندانه‌دار می‌شوند و نرخ تصویر کم می‌شود؛ ولی هیچ‌کدام این‌ها در برابر چیزی که بازی به شما می‌دهد مهم نیستند!

تجربه‌ی یک داستان علمی تخیلی خیلی خوب در کنار بازی کردن یک ماجرایی معمایی عالی.

نکات مثبت

یک داستان علمی تخیلی گیرا
معماهای منطقی و متنوع
فضاسازی
صداپیشگی و افکت‌های صوتی

نکات منفی

انیمیشن‌های قدیمی چهره
افت فریم در برخی مناطی بازی و مشکلات گرافیکی معدود
برخی معماهای بسیار سخت

9
شگفت‌انگیز
دیدگاه
۲ دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

2 Replies to “نقد بازی Observation”

  1. یکی از عناوینی که اخیرا بسیار توجهم رو به خودش جلب کرده.
    نقد بسیار خوبی هم بود :46: طبق معمول ;)

    ۱ ۰
  2. nfs3forever گفت:

    ممنون از بررسی ولی گیم پلی بازی چندان معرفی و بررسی نشد البته اگر این به اصطلاح گیم ، گیم پلی ای غیر از معما داشته باشد !
    :|

    ۰ ۰
x