توسط علی ارکانی در ۱۱ خرداد ۱۳۹۸ , ۱۴:۱۵

سریال کوتاه «چرنوبیل» به پایان خود نزدیک می‌شود و در تازه‌ترین قسمت‌‌های این مجموعه، بیش از پیش به درد و رنج انسان‌ها زیر یوق حاکمان ظالم و رو به رو شدن آن‌ها با تصمیمات و انتخاب‌های دشوار پرداخته می‌شود. قسمت‌های سوم و چهارم Chernobyl مخاطبان را در ادامه‌ی مسیر «دکتر لگاسف» و کمیته‌ی مدیریت بحران چرنوبیل قرار داده و همپای این قهرمانان با تهدید‌های تازه‌ای که جان میلیون‌ها نفر را به خطر انداخته است، به مبارزه می‌پردازد. با دنیای بازی و نقد سریال Chernobyl؛ قسمت سوم و چهارم همراه باشید.

رویایی به نام «خوشبختی بشریت»

قسمت سوم و چهارم سریال چرنوبیل مانند دو روی یک سکه هستند. در قسمت سوم شاهد پرداختن به عناصر سیاسی پشت یک فاجعه‌ی انسانی آن هم در دوران «جنگ سرد» هستیم و در قسمت چهارم با شنیدن عصاره‌ی تاریخ معاصر روسیه و جمع‌بندی این سیاست‌ها، شاهد تاثیر آن بر انسان‌های بی‌گناه خواهیم بود. «اولانا خومیوک»، به پیشنهاد لگاسف به مسکو می‌رود تا با مهندسان بازمانده‌ی چرنوبیل مصاحبه کرده و دلیل انفجار رآکتور را جویا شود. تلاش خومیوک برای یافتن نقص فنی رآکتور در واقع بهانه‌ای می‌شود تا بینندگان با آنچه که تشعشعات رادیواکتیو بر سر بدن انسان می‌آورد، از نزدیک رو به رو شوند. دیگری خبری از صورت‌های سرخ و حالت تهوع نیست. در این قسمت با جنازه‌های متعفنی رو به رو می‌شوید که انگار هنوز مرگ خود را باور نکرده و در جهان زندگان اسیر شده‌اند. برای اینکه بیشتر بتوانید عمق فاجعه و در عین‌ حال گریم فوق‌العاده بازیگران در این قسمت را درک کنید، پیشنهاد می‌کنم یک بار دیگر سری به سکانس انفجار رآکتور در قسمت اول زده و تصویر بازیگران پیش از آشکار شدن اثرات مواد پرتوزا را تماشا کنید. تماشای سرنوشت کارمندان چرنوبیل امری دشوار است، زیرا می‌دانیم این اتفاقی بود که برای صدها انسان بی‌گناه طی حادثه‌ی پریپیات رخ داده است.

چرنوبیل در قسمت سوم خود، بیش از پیش احساسات انسانی بینندگان را نشانه می‌گیرد و به آفتی انسانی به نام «حکومت» اشاره می‌کند.چرنوبیل در قسمت سوم خود، بیش از پیش احساسات انسانی بینندگان را نشانه می‌گیرد و به آفتی انسانی به نام «حکومت» اشاره می‌کند. بشر با متمدن شدن نیاز به نظم و امنیت را درک کرد و برای تحقق این آرزو، چهارچوبی به نام حکومت را تعریف کرد. حکومت‌ها توسط انسان‌ها ایجاد شدند تا نظم و قانون را در جامعه برقرار کرده و به این وسیله امکان رشد و پیشرفت را در برابر نوع بشر قرار دهند؛ یا آن‌طور که «آبراهام لینکلن» می‌گوید: «توسط مردم، از مردم و برای مردم.» اما هنوز و پس از هزاران سال، هیچ حکومتی نتوانسته این هدف ظاهراً ساده را محقق کند. آن‌چه که در سریال چرنوبیل به عنوان «سیاست‌های پشت پرده» در برابر مخاطبان قرار می‌گیرد، در واقع حقیقتی عیان است که همه جهانیان از آن اطلاع دارند: «سیاستمداران در هیچ کجای این جهان به ظاهر متمدن، دغدغه‌ی خدمت به مردم را ندارند.» نگاه آنها به جامعه، نگاهی کمیتی است. همان‌طور که ما از فرستادن یک لشکر سرباز پیاده به کام مرگ در یک بازی استراتژیک احساس گناه نمی‌کنیم، سیاستمداران هم در جهان واقعی برای مرگ هزاران نفر اشک نمی‌ریزند. تا زمانی که اهداف و آرمان‌های عقیدتی و سیاسی آنها تامین شود، جان انسان‌ها اهمیتی نخواهد داشت. مهم نیست که صدها هزار نفر در اثر تعشعشات رادیواکتیو به مرگی خاموش دچار شوند، تنها چیزی که اهمیت دارد، اقتدار «جماهیر شوروی سوسیالیستی» است! سریال چرنوبیل یکبار دیگر به ما یادآوری می‌کند که در چه جهانی زندگی می‌کنیم و به عنوان عضوی از جامعه چه نقشی در آن داریم؛ جهانی که در آن قدرت و بقا مورد پرستش قرار می‌گیرد و مردم عادی تنها نقش مواد اولیه‌ برای تامین و تداوم آن را دارند.

در اوج ایجاز

کمتر اثر تاریخی و درامی می‌تواند در عین پرداختن به وقایع حقیقی، عنصر سرگرم‌کننده بودن را هم در تمام مدت حفظ کرده و مانع از خستگی بینندگان شود؛ به قول دوستی، یک اثر هنری واقعی باید آن‌قدر جذاب باشد که بیننده تمایلی به نگاه کردن به ساعت خود نداشته باشد؛ چرنوبیل دقیقا چنین اثری است. همه چیز در این سریال به صورتی «مختصر و مفید» در برابر بینندگان قرار گرفته و به همین دلیل این سریال تاریخی را به اثری به‌یادماندنی تبدیل می‌کنند. در چرنوبیل خبری از پیش درآمدهای طولانی و نقشه کشیدن‌های پی‌ در پی نیست. شخصیت‌های این سریال، غیر از چند قهرمان اصلی آن، تقریباً هیچ چهارچوب و پیش زمینه‌ای ندارند. همه چیز در لحظه روایت می‌شود و در عین حال، سراسر هیجان و استرس است؛ درست مثل ورود به میدان جنگ که در آن مهم نیست چه کسی تحت چه نامی دوشادوش شما می‌جنگد و تنها زنده ماندن اهمیت دارد. اگر فکر می‌کنید برای روایت داستانی تاثیرگذار حتما نیاز به شخصیت‌‌پردازی عمیق و چندلایه دارید، چرنوبیل به سادگی خلاف این تفکر را به شما اثبات می‌کند!

در اولین سکانس از قسمت چهارم، وقتی سربازهایی بی‌نام برای تخلیه مردم روستایی بی‌نام سراغ پیرزنی بی‌نام می‌روند، تنها در چند خط دیالوگ، تمام سختی‌هایی که مردم روسیه در تاریخ معاصر خود تجربه کرده‌اند برای بینندگان بازگو می‌شود: «وقتی دوازده ساله بودم، انقلاب شد، مردان تزار آمدند، بعد آنها بولشویکس‌ها، سپس استالین با قحطی خود به سراغ ما آمد، والدین و دو خواهرم جان باختند، پس از آن جنگ جهانی رخ داد، باز هم سرباز و باز هم مرگ، برادرانم هرگز از این جنگ باز نگشتند، اما من تمام این مدت همین‌جا زندگی کردم. من تمام این وقایع را با چشمان خود دیدم و ماندم، حالا چرا باید برای چیزی که نمی‌تواتم ببینم، خانه‌ام را ترک کنم؟» پیرزن بی‌نام در حالی این جملات را به زبان می‌آورد که کارگردان، زندگی ساده‌ی او در خانه‌ی کوچکش را به بینندگان نشان می‌دهد. پیرزنی که از دار دنیا تنها خاطرات زندگی در این خانه برایش باقی مانده و حالا باید آنجا را ترک کند. چه اهمیتی دارد که نام او چیست، نام برادران و خواهرانش چه بوده و اصلاً چه سرنوشتی در انتظار اوست؟ چه فرقی می‌کند که سرباز داستان که باید بین انجام مسئولیت خود یا نابودی زندگی پیرزن یکی را انتخاب کند، «ولادیمیر» باشد یا «نیکولای»؟ احساسات انسانی، خصوصاً درد و رنج نیازی به معرفی و زمینه چینی ندارد و همه‌ی ما می‌توانیم به سادگی آن را درک کرده و با این مضمون ارتباط برقرار کنیم. «یوهان رنک» و «کرگ مازین» در قامت نویسنده و کارگردان این اثر، به خوبی توانسته‌اند با صرف کمترین هزینه و زمان، مفاهیم مورد نظر خود را به زبانی جهانی بیان کنند؛ زبان احساسات انسانی!

این ایجاز در روایت و شخصیت پردازی تنها به همین یک سکانس ختم نشده و در تمام این دو قسمت شاهد حضور افرادی بی‌نام هستیم که با ورود خود به داستان، کنجکاوی بیننده را برانگیخته، با اعمال خود، وجود او را سرشار از احساسات گوناگون کرده و با ترک کردن صحنه، بیننده را به فکر فرو می‌برند. شجاعت، ایستادگی و از خود گذشتی، درون مایه‌ی اصلی تمام شخصیت‌های ناشناخته‌ی جهان چرنوبیل است و به ما می‌گوید که حتی در بدترین شرایط، در اوج ظلم و خفقان، هنوز هم می‌توان به انسانیت امیدوار بود. چرنوبیل در تک تک سکانس‌های خود سعی دارد تا به بیننده یادآوری کند که در انتهای نبرد کثیف حاکمان و سیاستمداران بر سر قدرت، انسانیت همچنان به بقای خود ادامه می‌دهد، همان‌طور که در طول تاریخ چند هزار ساله‌ی بشریت از پس این کار برآمده است.

درد، دلهره و انتخاب

همان‌طور که اشاره شده، چرنوبیل اثری نیست که داستان خود را به روش سنتی بیان کند. همان اندک شخصیت‌های داستان چرنوبیل هم که به دلیل حضور مداوم در برابر دوربین به نوعی از یک چهارچوب شخصیتی کلی برخوردار هستند، در کلیشه‌های سنتی «خوب و بد» طبقه بندی نمی‌شوند. قهرمانان داستان در برابر انتخاب‌های پیش‌روی خود همواره به یک صورت عمل نکرده و همین امر تصمیمات اتخاذ شده در روند داستان را هیجان انگیز می‌کند. به عنوان مثال می‌توان به تصمیمات فرمانده «شربینا» اشاره کرد. او در ابتدای سریال به عنوان یک افسر دولتی محافظه کار وارد داستان شده و ذره ذره با فاجعه‌ای به نام پرتوهای گاما آشنا می‌شود که دیر یا زود به زندگی او و اطرافیانش پایان خواهند داد.چرنوبیل سرشار از اشارات سیاسی، اجتماعی و تاریخی است که در عین بیان داستانی از سی و چند سال پیش، آن‌قدر به ترس‌ها و دلهره‌های ما در زمان حاضر نزدیک است که انگار در عصر حاضر روایت می‌شود. با پیشروی داستان و گذشتن ۴ ماه از انفجار نیروگاه، شربینا دیگر یک افسر تماما محافظه کار نیست و برای تامین ابزارهای مورد نیاز لگاسف، آنقدر با مافوق‌های خود درگیر و وارد بحث می‌شود که از شدت خشم، تلفن پایگاه را خرد می‌کند. با این وجود او همچنان به لگاسف در خصوص عواقب تصمیمات وی هشدار می‌دهد، چرا که شربینا بهتر از دو فیزیکدان هسته‌ای ما از عالم سیاست سر در می‌آورد.

روند روایت داستان باعث شده تا تصمیمات و عواقب آن‌ها همواره بر دوش یک شخصیت نباشد و به طور کلی، چرنوبیل یک قهرمان کلی نداشته باشد. این امر با دستگیری خومیوک توسط نیروهای سرویس اطلاعاتی شوروی (KGB) به خوبی به بینندگان اثبات می‌شود؛ یعنی در جهان چرنوبیل، هیچکس در محدوده‌ی امن نیست. چرنوبیل سرشار از اشارات سیاسی، اجتماعی و تاریخی است که در عین بیان داستانی از سی و چند سال پیش، آن‌قدر به ترس‌ها و دلهره‌های ما در زمان حاضر نزدیک است که انگار در عصر حاضر روایت می‌شود. این اثر، خصوصاً در قسمت چهارم، مملو از دیالوگ‌هایی است که بیننده را به فکر فرو می‌برد و به او یادآوری می‌کند که چقدر از مدینه‌ی فاضله‌ای که قرار بود مکاتب فلسفی، مذهبی و سیاسی برای ما به ارمغان بیاورند، دور شده‌ایم. هرچند که پایان داستان و سرنوشت قهرمانان آن برهمگان آشکار است، اما مازین و رنک در کمال ناباوری توانسته است داستانی با چنین ویژگی‌هایی را به بهترین شکل ممکن روایت کنند.

دیدگاه
۳ دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

3 Replies to “نقد قسمت سوم و چهارم سریال Chernobyl | درد، دلهره و انتخاب”

  1. Prince گفت:

    همه از این سریال تعریف کردن . بعد گندی که d&d زدن اصلا سریال نمی تونم ببینم . اصلا مصاحبه جان و دنریس خیلی غمگین بود.

    ۲ ۰
    1. این سریال تنها ۵ قسمته و مطمئنا شمارو سرگرم میکنه. حتما تماشا کنید.

      ۲ ۰
  2. aliya گفت:

    منتظر نقد قسمت آخر یا کلی این سریال هستیم. با تشکر

    ۲ ۰