توسط علی ارکانی در ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸ , ۱۹:۱۲

در دل این روزهای بهاری، تقریبا تمام طرفداران سینما و تلویزیون سرگرم تماشای مرگ ابرقهرمانان به دست «تانوس» در «انتقامجویان: نبرد نهایی» یا تلاش «جان اسنو» و «دنریس» برای نشستن بر «تخت آهنین» در آخرین فصل مجموعه‌ی «بازی تاج و تخت» هستند. اما در پس این آثار تخیلی و حماسی، دور از هیاهو و تبلیغات رسانه‌ای پر سر و صدا، مجموعه‌ی کوتاه و تازه‌ای از شبکه‌ی HBO در حال پخش است که به یکی از بزرگ‌ترین فجایع تاریخ معاصر می‌پردازد. مجموعه‌ی کوتاه «چرنوبیل» (Chernobyl) یک درام تاریخی است که در پنج قسمت، حادثه‌ی اتمی چرنوبیل را از نزدیک بررسی کرده و بینندگان را با انسان‌هایی همراه می‌کند که زندگی آنها به دلیل این حادثه برای همیشه دستخوش تغییر شد. با دنیای بازی و نقد سریال Chernobyl؛ قسمت اول همراه شوید.


وقتی همه خواب بودند

فاجعه‌ی اتمی چرنوبیل به انفجار رآکتور یک نیروگاه هسته‌ای با همین نام در شهر پریپیات در اوکراین گفته می‌شود که در تاریخ ۲۶ آوریل ۱۹۸۶رخ داد. این حادثه که حوالی ساعت ۱:۳۰ شب به وقوع پیوست، هنوز و پس از ۳۰ سال، به عنوان بزرگ‌ترین فاجعه‌ی اتمی غیر نظامی تاریخ بشریت شناخته می‌شود. طی این حادثه بیش از ۵ کشور جهان و چیزی فراتر از ۵ میلیون نفر خسارت‌های جانی و مالی شدیدی در اثر تشعشعات هسته‌ای آزاد شده از این نیروگاه متحمل شدند. به نقل از ویکیپدیا «از پانصد هزار نفری که با حادثه چرنوبیل مبارزه کردند، بیست هزار نفر مرده‌اند و دویست هزار نفر هم رسماً از کار افتاده اعلام شده‌اند. کسانی هم که زنده ماندند از بیماری‌ها و سرطان‌های مربوط به تشعشعات اتمی رنج می‌برند. بسیاری از مردم اوکراین و حتی کشورهای همسایه به دلیل وجود رادیواکتیو به سرطان تیروئید دچار شدند.»

همانطور که گفته شد، این حادثه و فجایع پس از آن آنقدر بار داستانی و احساسی داشتند که بتوان آثار هنری جذاب و تاثیر گذاری را بر اساس آن ساخت. به همین دلیل «یوهان رنک» کارگردان این اثر با همکاری «کرگ مازین» اقدام به ساخت سریالی کوتاه با الهام از این حادثه کرده‌اند. یوهان رنک که در عرصه‌ی کارگردانی، نویسندگی و موسیقی فعالیت دارد، پیش از این تجربه‌ی ساخت چند قسمت از سریال‌های « افسارگسیخته» (Breaking Bad) و «مردگان متحرک» (Walking Dead) را در کارنامه‌ی خود داشته و به جرات می‌توان او را در حوزه‌ی کارگردانی فردی نوپا و نه چندان مطرح عنوان کرد. نویسنده‌ی این اثر، مازین هم آثار طنز معروفی در هالیوود همچون «خماری» (Hangover) و قسمت فرعی سفید برفی یعنی «شکارچی: نبرد زمستان» (The Huntsman: Winter’s War) را به رشته‌ی تحریر درآورده است. همان‌طور که پیداست، تیم سازنده‌ی این اثر مانند خود آن کوچک هستند و در ساخت درام‌های تاریخی تجربه‌ی چندانی ندارند. با این وجود، سریال چرنوبیل اثری جالب و دیدنی است.

سازندگان این سریال به خوبی بینندگان را از نظر احساسی با ماجراهای انفجار نیروگاه و افرادی که برای جلوگیری از گسترش آن جان خود را به خطر انداخته و به دل خطر می‌زنند، همراه کرده‌اند. از همان دقایق ابتدایی این سریال، بینندگان با کارکنان سراسیمه‌ی نیروگاه، آتش نشان‌های از همه جا بی‌خبر و مسئولین کثیفی که سعی در عادی جلوه دادن همه‌ی مشکلات دارند، رو به رو می‌شوند و همین امر، غوطه‌ور شدن در استرسی که در هوا جریان دارد را اجتناب ناپذیر می‌کند. قسمت اول این سریال با اعتراف «والری لگاسف» (با بازی جرد هریس)، یکی از دانشمندان اتمی آگاه از حادثه‌ی چرنوبیل، آن هم دوسال پس از وقوع حادثه آغاز می‌شود تا به نوعی بینندگان را از خفقان موجود در حکومت شوروی سابق آگاه کند. پس از این سکانس روایت فاجعه شروع شده و فضای احساسی یاد شده تقریبا تنها عنصری است که سریال را جلو برده و بینندگان را پای گیرنده‌های خود نگاه می‌دارد. اما چرا روایت بزرگ‌ترین فاجعه‌ی اتمی غیر نظامی تاریخ باید گیج کننده و ملال آور باشد؟

این که گفتی، یعنی چه؟

چرنوبیل در به تصویر کشیدن صحنه‌های دلخراش به خوبی عمل می‌کند؛ هر بیننده‌ای در طول تماشای این سریال بارها و بارها از تماشای آسیب‌های وارده به افرادی که در خط مقدم این حادقه قرار گرفته‌اند، ناراحت خواهد شد. بالا آوردن‌های مداوم، سوختگی‌های شدید، خونریزی داخلی و حتی مرگ، صحنه‌هایی هستند که در اولین قسمت از سریال چرنوبیل به وفور شاهد آن‌ها هستیم. شاید بسیاری از ما هیچ اطلاعی از آثار تشعشعات بر بدن انسان نداشته باشیم، اما درد و رنجی که بازیگران این مجموعه در یک ساعت تماس خود با این ذرات مرگبار به نمایش می‌گذارند برای هر انسانی قابل فهم است. با این همه، یکی از مهم‌ترین نکات سریال که تا به اینجای کار به هدر رفته، «تعریف عمق فاجعه» است.

تقریبا اکثر طرفداران سینما و تلویزیون حتی نمی‌دانند واحد اندازه‌گیری تشعشعات یونیزه چیست، چه برسد به داشتن درک درستی از مقیاس آن! متاسفانه چرنوبیل همانقدر که در ایجاد حس نوع دوستی و دلسوزی برای بازیگران زجر کشیده سریال موفق عمل کرده، در تفهیم فاجعه‌ای که این قهرمانان با آن دست و پنجه نرم می‌کنند، ناتوان است. وقتی سرمهندس نیروگاه در گزارش خود میزان تشعشعات یونیزه موجود در محیط را بیش از ۲۰۰ رونتگن اعلام می‌کند، بسیاری از بینندگان تنها با یک عدد سه رقمی رو به هستند که نام کاشف پرتو اکس به آن چسبیده است! همه‌ی ما تصوری ذهنی از برخی مقیاس‌های فیزیکی داریم که این تصور به درک عمق وقایع کمک می‌کند. به عنوان مثال، هربیننده‌ی بزرگسالی به خوبی می‌داند قرار گرفتن بدن انسان در معرض دمای ۱۰۰۰ درجه سانتی گراد چقدر فاجعه‌بار است یا تماس یک فرد با جریال الکتریسیته‌ی ۸۰۰۰ ولتی چیزی فراتر از مرگ بوده و اینکه یک زلزله‌ی ۸.۵ ریشتری چه بلای خانمان براندازی است؛ اما تقریبا هیچ بیننده‌ای نمی‌داند که ۲۰۰ رونتگن با ۳۰۰ یا حتی ۱۰۰۰ رونتگن چه تفاوتی دارد؟ بیننده‌ی عام نمی‌داند اثر چرینکوف چیست یا اینکه چرا هسته‌ی یک راکتور اتمی از نظر فیزیکی امکان منفجر شدن ندارد؟ مخاطب این اثر هیچ ایده‌ای ندارد که چرا دیدن قطعات بزرگ گرافیت روی زمین باید مسئولین نیروگاه را هراسان کرده و به طور خلاصه هیچ درکی از فضا و فاجعه‌ای که تمام سریال و شخصیت‌های آن را در خود بلعیده ندارد. درواقع حال و هوای بینندگان سریال از ابتدا تا انتهای آن، درست مثل کودکی دبستانی است که پای درس محاسبات دیفرانسیل نشسته باشند!

همانطور که اشاره شد، سردگمی عظیمی که سریال به آن دچار شده، تمام مدت با بینندگان همراه است. حتی پس از تماشای بدن سرخ و سوخته‌ی کارکنان نیروگاه و چند ثانیه پس از حس همدردی و دلسوزی اولیه، ذهن ما برای یافتن دلیل این اتفاقات و تاثیر آن بر سلامت فرد مبتلا آنقدر به فکر و گاها جست و جو در اینترنت مشغول می‌شود که تا به خودمان بیاییم چند دقیقه از سریال را از دست داده‌ایم!

سریال چرنوبیل در اولین قسمت خود، بینندگان را با فضای سیاسی و تاریک شوروی سوسیالیستی و مردمی آشنا می‌کند که مانند مهره‌های شطرنج هیچ ارزش انسانی برای دولتمردان خود ندارند. هرچند که این تصویر و این فضا بارها و بارها در آثار سینمایی و تلویزیونی در برابر چشمان بینندگان قرار گرفته و چیز تازه‌ای در خود ندارد، اما پرداختن به فاجعه‌ی چرنوبیل و اتفاقات پس از آن پتانسیل خوبی برای روایت یک تراژدی انسانی دارد.

 

نقد سریال Chernobyl در دنیای بازی:

نقد سریال Chernobyl؛ قسمت اول | روایتی عالی از یک فاجعه

نقد قسمت دوم سریال Chernobyl | سردرگی و هیاهوی یک فاجعه

نقد قسمت سوم و چهارم سریال Chernobyl | درد، دلهره و انتخاب

نقد قسمت پنجم سریال Chernobyl | شرمساری در تاریخ

 

دیدگاه
۱ دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

One Reply to “نقد سریال Chernobyl؛ قسمت اول | روایتی عالی از یک فاجعه”

  1. mamas گفت:

    به نظر من این سریال عالی بود حتی توضیحاتیم که توی طول فیلم راجب تشعشعات داده میشد به نظر من اگه با دقت گوش میکردی میفهمیدی که وضعیت چقدر بحرانیه,خب درسته این موضوع ها واقعا گیج کننده ان ولی به نظر من نویسنده و کارگردان خوب از پس این کار بر اومده بودن
    ولی بیشتر از همه چی این فیلم احمق و خود خواه بودن ادما و دولت مردایی که هیچی جز سیاست واسشون ارزش نداشت رو به خوبی نشون داد,مخصوصا تو اون سکانسی که شهر قرنطینه شد یا اون سکانس هایی که دیاتلوف نمیخواست باور کنه که هسته باز شده
    در کل بسیار لذت بردم :like: :like: :like:

    ۳ ۰