نقد سریال Game of Thrones؛ قسمت پنجم، فصل هشتم

جنون و دیگر هیچ؛ عملکرد غیر قابل دفاع قسمت پنجم از فصل هشتم سریال بازی تاج و تخت
توسط علی ارکانی در ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۸ , ۱۸:۲۰

من روزی را که بهترین دوستم، هشت سال پیش از سریالی فانتزی و شبیه به مجموعه‌ی «ارباب حلقه‌ها» برایم گفت که به تازگی از شبکه‌ی HBO پخش می‌شد و اولین قسمت از آن را در اختیارم قرار داد، به خوبی به یاد دارم. آن روزها تماشای سریال Game of Thrones یکی از لذت‌های مشترک ما بود، تفریحی که برای آن لحظه شماری می‌کردیم: داستانی جذاب، فضایی حماسی و کهن، شخصیت‌های خاکستری که مانند قصه‌های سنتی در دو کلیشه‌ی خوب و بد جای نمی‌گرفتند و مهم‌تر از همه، عنصر غافلگیری شوکه‌کننده و در عین حال شیرین سریال که مثل سوار شدن دستگاه‌های ترسناک شهربازی‌ها بود. اما حالا بازی تاج و تخت به درد مشترک ما تبدیل شده! به اثری که تنها خشم ما را برانگیخته و حس حماقت را در وجود ما زنده می‌کند! در این مطلب به شما نشان می‌دهم که چه‌گونه پرطرفدارترین سریال جهان، همه‌ی ما را به بازی گرفت و از ما مشتی احمق ساخت! در ادامه با نقد سریال Game of Thrones؛ قسمت پنجم، فصل هشتم همراه دنیای بازی باشید.

نقش جان اسنو در این فصل از شخصیت سیامک انصاری الهام گرفته شده: حسرت خوردن و زل زدن به افق، نهایت کاریست که این پادشاه شمالی انجام میدهد!

درد و توقعات

پائولو کوئلیو، نویسنده‌ی سرشناس برزیلی می‌گوید: «تمام درد‌ها ناشی از انتظارات است». هیچکس از غریبه انتظار مروت و محبت ندارد و به همین دلیل از دشمنی بیگانگان ناراحت نمی‌شود. اما وقتی دوستی به شما از پشت خنجر بزند، درد حقیقی و کشنده، شکستن قلب شماست. درد ما و سریال بازی تاج و تخت هم از همین جنس است. ما در پنج فصل ابتدایی سریال با اثری رو به رو بودیم که هربیننده‌ای را به وجد آورده و با خود همراه می‌کرد. اما روند نزولی این مجموعه از فصل ششم آغاز شد و بسیاری از طرفداران سعی کردند تا با دفاع از آن و امید به آینده‌ای روشن، از مشکلات موجود چشم پوشی کنند. وقتی با تماشای قسمت اول از فصل هشتم به خالی بودن سریال از عناصر محبوب و معروفش اشاره کردم، بسیاری از خوانندگان باز هم از این اثر که حالا به یک فاجعه تبدیل شده است، دفاع کرده و وعده‌ی بازگشت سریال به روزهای اوج خود در قسمت سوم را دادند. متاسفانه قسمت سوم هم با مشکلات فنی و داستانی خود، کام همه را یک بار دیگر تلخ کرد و توقعات را به نبرد نهایی و قسمت پنجم منتقل کرد. حالا که این متن را به نگارش در می‌آوردم، قسمت پنجم هم پخش شده و آخرین سنگر امید بینندگان هم توسط سپاه خشم و یاس در هم فروریخته است.

داستان بازی تاج و تخت همیشه همچون هزارتویی مرگبار بود که هیچکس مسیر حقیقی و صحیح آن را نمی‌دانست. اما فصل هشتم مانند سرسره‌ای صاف و کوتاه است که خیلی سر راست و سریع شما را به پایان این مجموعه‌ هل می‌دهد! فقدان هرگونه پیچش داستانی در این فصل، آن هم برای مجموعه‌ای که به داستان عجیب و غیر کلیشه‌ای خود معروف بوده، به هیچ وجه قابل بخشش نیست! چه اهمیتی دارد که پادشاه شب را «آریا» به کام مرگ فرو ببرد یا کودک نوزاد «سم»، وقتی حذف این شخصیت هیچ بار داستانی تازه و تاثیر عمیقی در مجموعه ندارد؟ چه فرقی دارد که مرگ ترسناک‌ترین شخصیت سریال غافلگیرانه باشد یا پس از نبرد رو در رو، وقتی همه چیز طبق نقشه‌ی از پیش تعیین شده پیش می‌رود و ما شاهد اتفاق خارق العاده‌ای نیستیم؟ چه فرقی می‌کند که «ریگال» با تیر عقرب‌های مرگبار ناوگان آهنی به اعماق دریا سقوط کند و یکی از بزرگ‌ترین سلاح‌های ارتش «دنریس تارگرین» نابود شود، وقتی تنها یک اژدها می‌تواند تمام «مقر پادشاهی» را ویران کند؟ چرا باید برای مرگ «میساندی» اشک بریزیم وقتی هزاران بیگناه دیگر هم توسط ملکه‌ای خونخوار به فجیع‌ترین شکل ممکن کشته می‌شوند؟ خیانت «واریس» و مرگ او چه لزومی داشت وقتی اعمال دنریس خود به خود زمینه‌ی سقوط او را فراهم خواهد کرد؟

لشکر ۲۰ هزار نفری پیژامه پوشانی که در یک لحظه کباب میشوند!

آنچه تحمل این فصل را دشوار می‌کند، تنها مغایرت آن با توقعات و پیشبینی‌های بینندگان نیست! مطمئنا هیچکس از سر غرور و صرفا برای اینکه «تئوری» عزیزش در خصوص سریال درست از آب در نیامده از سازندگان آن خشمگین نیست، چرا که بسیاری از اتفاقات این افتضاح تلویزیونی در فصل‌های قبل قابل پیشبینی بود؛ مثل سقوط دنریس به نیمه‌ی تاریک نیرو! مشکل حقیقی، مطابقت سریال با احمقانه و پیش پا افتاده‌ترین فرضیه‌‌هایی است که از فرط خجالت آور بودن و مسخرگی، هیچ طرفداری به خود جسارت بیان آن را نداده و توقع تحقق آن را هم نداشته است! بگذارید گفته‌ی خود را اصلاح کنم، بازی تاج و تخت در این فصل هم ما را غافلگیر کرد و باز هم مانند یک هزارتو ظاهر شد، اما اینبار جنس این غافلگیری و هزارتو از سادگی و جنون بود! این فاصله‌ی عظیم از ریشه‌های سریال و تمام آنچه که نام این اثر را آنقدر بر سر زبان‌ها انداخت، پاشنه‌ی آشیل و بزرگ‌ترین عامل خشم من و امثال من است. به آتش کشیدن مقر پادشاهی و تماشای سوختن سریازان در نبردی عظیم و خونین برای طرفداران سریال هیچ اهمیتی ندارد، زیرا بهت و حیرت ناشی از سراشیبی حماقت باری که سریال در آن قرار گرفته همه را شوکه کرده است و ذهن آنها درگیر خشمی است که پس از خیانتی غیرقابل بخشش، وجود هر انسانی را در بر می‌گیرد؛ خیانت به امید، حمایت و احساسات میلیون‌ها طرفدار بازی تاج و تخت!

کشتار برای کبری ۱۱

اگر فکر می‌کنید که من بیش از اندازه احساسی و غیر منطقی با این قسمت برخورد کرده‌ام، مثل همیشه دلیل ادعا‌های خود را برای شما بازگو خواهم کرد. مطمئنا هیچکس نمی‌تواند بر جلوه‌های ویژه‌ی میدانی این قسمت ایراد و خرده‌ای بگیرد. نبرد برای پایتخت شاید به خوبی نبردهای پیشین این مجموعه نبوده و مانند آنها بار حماسی شگرف و لحظاتی نفسگیر به همراه نداشته است، اما با این وجود پایین‌تر از سطح سریال و توقع بینندگان هم ظاهر نشده است. این اولین باری نیست که بازیگران این سریال در آتش غلط می‌زنند و سربازان با دست و پاهای قطع شده در خون خود غرق می‌شوند و همین امر هیجان تماشای این صحنه‌ها را کمرنگ می‌کند، با این وجود اگر همین چند سکانس خونین هم از این قسمت حذف می‌شد، دیگر هیچ اثری از بازی تاج و تخت در قسمت پنجم این فصل باقی نمی‌ماند.

مشکل اصلی این قسمت و به طور کلی این فصل، تقلیل نام بازی تاج و تخت به اثری در حد و اندازه‌ی «رمبو» و «سریع و خشن» است. هیچکس از تماشای «سیلوستر استالونه» که با یک مسلسل، لشکری از سربازان دشمن را به خاک خون می‌کشد آن هم بدون اینکه خشاب تفنگ خود را عوض کند، مشکلی ندارد! اما تماشای نابود شدن تمام کمان‌های «عقرب» توسط «دروگون» برای مخاطبان Game Of Throne واقعا عجیب است، زیرا اولین سؤالی که در ذهن آنها نقش می‌بندد این است که اگر نابود کردن ناوگان آهنین اینقدر ساده بود، پس چرا هفته‌ی قبل شاهد آن نبودیم؟ آیا دلیل آن چیزی غیر از شگفت زده کردن مخاطبان و امیدوار کردن آنها برای تماشای نبردی متفاوت و یک استراژی دیگر بود؟

اما نه تنها در این قسمت معادلات نبرد تغییری نکرد، بلکه دشمن از دیدن اژدهایی که برای مبارزه با آن تا بن دندان مسلح شده‌ بود، غافلگیر هم شد! در تمام طول این قسمت تنها «یورون» توانست دو تیر به سمت «دروگون» شلیک کند و باقی ناوگان آهنین انگار تنها برای تماشای این تلاش بیهوده به خود آرایش رزمی گرفته بودند! وقتی بتمن در اولین رویارویی خود با سوپرمن متوجه می‌شود که با دشمنی قدرتمندتر از خود رو به روست، در نبرد بعدی از نقطه ضعف این ابرقهرمان یعنی سنگ کریپتون استفاده می‌کند. این استراتژی در عین ساده و قابل پیشبینی بودن، عاقلانه و منطقی هم هست. اما در این قسمت دنریس با اجرای یک تاکتیک تکراری به راحتی نبردی که در قسمت قبل از آن فرار کرده را به یک پیروزی برای خود تبدیل می‌کند. به تصویر کشیدن نگاه «یورون» به آسمان و پدیدار شدن بهت و حیرت در چهره‌ی این جنگجوی نترس در پیش نمایش قسمت پنجم، این توقع را در بیننده ایجاد می‌کرد که یورون این هفته با دشمنی نو یا رویدادی غیر منتظره رو به رو شود. مثل اژدهایی زره پوش یا چیزی شبیه آن. اما انگار یورون مانند پیرمردی مبتلا به آلزایمر به کلی وجود یک اژدها در میدان نبرد و مبارزه‌ی خود با آن که تنها چند روز از وقوعش گذشته را فراموش کرده و از دیدن این هیولا در آسمان شگفت زده می‌شود! با دیدن این سکانس ناخودآگاه یاد جمله‌ی «وس» در «Far Cry 3» می‌افتم که:«جنون یعنی تکرار مداوم یک عمل با امید گرفتن نتیجه‌ای متفاوت!». متاسفانه در این قسمت از بازی تاج و تخت، نویسندگان «جنون» را به اسم اکشن و نبرد به بینندگان قالب کرده‌اند!

در طرف دیگر، دیوانگی دنریس قرار دارد که اصلا قابل هضم نیست. او از قسمت قبل برای تسلیم شدن شهر تلاش کرده و حتی پای مذاکره هم رفت. در همین قسمت نیز وی پیش از آغاز نبرد، موافقت خود را با توقف جنگ در صورت تسلیم شدن سپاه دشمن اعلام کرد. اما درست وقتی که سپاه مادر اژدهایان با کمترین تلفات و بدون مشکلی خاصی وارد مقر پادشاهی شده و ارتش لنیستر را وادار به تسلیم شدن کردند، درست پس از به صدا درآمدن ناقوس صلح، به شکلی ناگهانی، خون جلوی چشمان دنریس را گرفته و او کل شهر را قتل عام می‌کند، آن هم دقیقا چند ساعت پس از نطق شاهانه‌اش در باب نجات مردم و نسل‌های آینده از ظلم پادشاهان ستمگر! چطور می‌شود فردی خود را ناجی، عادل، نابود کننده‌ی زنجیرها و امثال این‌ها بداند و در عین حال افراد بی‌گناهی که هی خطری برای او ندارند را به کام مرگ بفرستد؟ کدام ژنرالی سرزمین فتح شده و آماده‌ی حکومت دو دستی در آتش می‌سوزاند؟ چرا سربازانی که تسلیم شده و به شکل بالقوه می‌توانند در ارتش دنریس حاضر شوند باید توسط او سوزانده شده و به کام مرگ فرستاده شوند؟ چون دنریس فرزند پادشاه دیوانه است، پس سرنوشتی مانند پدر خود خواهد داشت؟ مگر کلیشه‌ای تر از این هم ممکن است؟ دنریس سوار بر اژدهای خود روی دیوارهای شهر نشسته تا شکوه و عظمت خاندان تارگرین، این نام فراموش شده در وستروس را یک بار دیگر به یاد مردمان این سرزمین بیاورد، آن هم پس از نبردی که در آن نه تنها انتقام مرگ فرزند آتشین خود را از قاتل دریانوردش گرفته و قاعدتا باید کمی آرام شده باشد. وی با کمترین تلفات توانسته شهر را به تسخیر خود در بیاورد. اکنون، وقتی تمام چشم‌ها به مادر اژدهایان و شکننده‌ی زنجیرها خیره شده است، او می‌تواند با سخنرانی‌های همیشگی خود در باب آزادی و عدالت، یک بار و برای همیشه عشق و احترامی را که همواره آرزوی آن را در دل داشته، محقق کند. او می‌تواند نشان دهد که «من پادشاه دیوانه نیستم» و این جمله را که بارها و بارها به زبان آورده، در تاریخ وستروس ماندگار کند. اما در کمال ناباوری درست وقتی که همه چیز باب میل او و سپاهیانش پیش می‌رود، درست وقتی پس از سختی‌های فراوانف زمان گشایش و راحتی فرا رسیده، جنون تمام وجود دنریس را فرا می‌گیرد! انگار برخلاف کلیشه‌‌های موجود در باب دیوانگی، دنریس وقتی مشکلاتش حل شده و فشارها از دوشش برداشته می‌شود به اوج جنون می‌رسد!

پنجمین قسمت از این فصل همان تیرخلاصی بود که همه‌ی ما در انتظارش بودیم! حالا دیگر می‌توانیم مطمئن باشیم چیزی از سریال بزرگ و جذاب این سال‌های ما باقی نمانده و حداقل با خیال راحت به تماشای آخرین قسمت آن خواهیم نشست.

نه من و نه سایر منتقدان این اثر با تبدیل یک قهرمان به یک شرور مشکلی نداریم، بلکه مشکل چگونگی این تغییر و تحول است. شخصیت‌هایی مثل «مگنیتو» و «تانوس» از ابرشرورهای معروف جهان هستند که در عین پلید بودن، شخصیتی قابل درک و همزاد پنداری دارند. آنها اعمال خشنی مرتکب می‌شوند، اما پشت این اعمال هدفی منطقی و قابل درک وجود دارد که در نهایت میمکن است به سود بشریت هم باشد و باعث می‌شود مخاطب آنها به نوعی در دوراهی عقل و احساس گرفتار شود.  همین دوراهی و تضاد درونی است که از این افراد، شخصیت‌هایی ماندگار می‌سازد. «رئیس بزرگ» یا همان بیگ باس خودمان، هدفی شرافتمندانه دارد و به دنبال ساختن سرپناهی برای سربازانی است که یک عمر بازیچه‌ی دست دولتمردان بوده‌اند. اما نحوه‌ی عملی کردن این هدف و مسیری که این شخصیت طی می‌کند از او یک ضد قهرمان و گاها یک شرور می‌سازد. اما بازی تاج و تخت پس از ۷ فصل شخصیت پردازی، درست در بزنگاهی که باید نقطه‌ی عطف داستان باشد، با جنون غیر قابل توجیه دنریس، سعی دارد تا بینندگان را از او متنفر کرده و به این وسیله حذف فیزیکی و مرگ این شخصیت در قسمت نهایی را به اتفاقی شیرین و خوشایند برای بینندگان تبدیل کند. در واقع سازندگان این فصل با استفاده از این ترفند تنها به شعور بینندگان توهین کرده و فکر می‌کنند طرفداران این سریال پر پیچ و خم به همین راحتی همه‌ی اشتباهات آنها را فراموش خواهند کرد.

مرگ آرام و بدون درگیری سرسی در آغوش جیمی هم درد دیگری است که حقیقتا نای گلایه از آن را ندارم. منفورترین ملکه‌ی این سرزمین باید در آغوش عشق خود بمیرد و عشق او یعنی جیمی لنیستر، پس از فازهای متععدی از تحول و تکامل شخصیتی که در دو فصل قبلی تجربه کرده است، حال باید به خانه‌ی اول بازگردد و تمام این مسیر چندساله را نادیده بگیرد. او و سرسی در آرامش می‌میرند تا برادر کوچکشان مجبور نباشد اعدام آنها را تماشا کند یا با تلاش برای نجات آنها و مقابله با ملکه، دست به توطئه چینی و پیچ و تاب دادن داستان شود. سرسی و جیمی هم مانند تمام پتانسیل‌های دیگر این مجموعه، در کمال سادگی صحنه را ترک می‌کنند تا بازی تاج و تخت بیشتر شبیه به یک تئاتر عاشقانه‌ی کلاسیک از «شکسپیر» باشد، نه اثری سنت شکنانه از «جورج ماریتن».

 مسیری که این سریال در قسمت پنجم به اوج آن می‌رسد، مسیر فدا کردن تمام و کمال داستان و بار دراماتیک یک اثر صرفا برای ایجاد مبارزاتی جذاب و «فیلم هندی» گونه است! این در حالیست که مخاطبان هشت ساله‌ی این سریال هرگز صرفا برای کشتار و اکشن به تماشای آن ننشته‌اند، بلکه پیچ و خم‌های داستانی و شخصیت پردازی عمیق این سریال توانسته نین محبوبیت رو به افولی را برای آن به ارمغان بیاورد. بنابر این ساخت نبردهای بزرگ، سکانس‌های سرشار از اکشن و در یک کلام تبدیل کردن بازی تاج و تخت به «هشدار برای کبری ۱۱»، به هیچ وجه یک موفقیت و دستاورد صنعتی و هنری محسوب نمی‌شود.

این ویرانه دقیقا تمام چیزی است که از بازی تاج و تخت باقی مانده

پنجمین قسمت از این فصل همان تیرخلاصی بود که همه‌ی ما در انتظارش بودیم! حالا دیگر می‌توانیم مطمئن باشیم چیزی از سریال بزرگ و جذاب این سال‌های ما باقی نمانده و حداقل با خیال راحت به تماشای آخرین قسمت آن خواهیم نشست. حالا حتی اگر در قسمت آخر همه‌ی شخصیت‌ها با هم ازدواج کرده و تمام ماجرا با یک جعبه شیرینی ختم به خیر شود نیز جای تعجبی ندارد! چون تنها نقطه‌ی اشتراک سریالی که ما در حال تماشای آن هستیم با مجموعه‌ی محبوب Game Of Thrones، یدک کشیدن نام آن است! فصل هشتم بازی تاج و تخت از این جهت درست مثل بازی Metal Gear Survive است: نه می‌توان از آن لذت برد و نه می‌توان به نام بزرگی که روی جلد آن نقش بسته بی‌توجه بود.

دیدگاه
۷ دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

7 Replies to “نقد سریال Game of Thrones؛ قسمت پنجم، فصل هشتم”

  1. relsi گفت:

    این نقد بیشتر از اینکه یک نقد درست و واقع بینانه باشد مانند نق زدن یه بچه نوشته شده
    همونقدر پرسروصدا و همونقدر بی منطق :20:

    ۱۴ ۳۳
    1. ممنون از توجه شما. من میپذیرم که خشم زیادی در این نقد نسبت به سازندگان سریال ابراز کردم. اما بی منطق بودن ایرادات یاد شده، کم لطفیه دوست عزیز.

      ۱۲ ۲
  2. aliya گفت:

    امروز هم با دیدن این قسمت متاسفانه باید مثل هفته های گذشته فقط و فقط حرف های قبلی مان را تکرار کنیم! نمی دونم دیگه چطور میتونم این موضوع رو بیان کنم ! , دوستان به خدا قسم از یه سریالی با چنین پتانسیل بالا در داستان محوری و شخصیت پردازی قوی نمی توان انتظار داشت که بعد از گذشت هفت فصل, فصل آخر خود را تنها در ۶ قسمت با داستانی کامل و بدون نقص تمام کند در حالی که تمام سرنوشت ۷ فصل گذشته به این فصل آخر بستگی دارد! :11: آخه به چه دلیل ؟!! فقط به دلیل این که به قول دوستمون تارخ می خوان از روش یکی دو تا اسپین آف بسازن ! یا به قول دوستمون علی ارکانی محاسبات اقتصادی و پول پرستی در جهان از هنر بسیار مهم تره ! سریال واکینگ دد را نگاه کنید ! حتی من که طرفدار پر و پا قرص این سریال هستم دیگه واقعا کم آوردم از این همه حماقتی که داره از سر و روی سریال بالا میره و سازنده ها همچنان دارن این احمقانه سازی ها رو ادامه میدن چون توش پول داره !!! دیگه داریم کم کم ایمان پیدا می کنیم که وقتی از یه در پول وارد میشه از در دیگه هنر خارج میشه. تقریبا با تمام نقد نویسنده محترم موافقم ,و یه مورد که نویسنده بهش اشاره نکرده ,آخه این همه زوم روی شخصیت آریا استارک در همچین قسمت پر تنشی بخاطر چیه ؟!! نکنه می خواد یه دفعه تو قسمت آخر بیاد دنریس رو مثل نایت کینگ از پشت با خنجر بزنه بکشه :11: :60: . به قول نویسنده ما که دیگه در این قسمت هد شات شدیم حداقل حالا دیگه روحمون میتونه با خیال راحت بشینه قسمت آخر رو بدون حرص خوردن تماشا کنه.مطمئنا همه ما در این قسمت بهت زده و شوکه شدیم ولی نه از داستان جذابش بلکه به نظرم بهترین جمله نقد و مخلص کلام همین جمله نویسنده هست : (( بهت و حیرت ناشی از سراشیبی حماقت باری که سریال در آن قرار گرفته همه را شوکه کرده است و ذهن آنها درگیر خشمی است که پس از خیانتی غیرقابل بخشش، وجود هر انسانی را در بر می‌گیرد؛ خیانت به امید، حمایت و احساسات میلیون‌ها طرفدار بازی تاج و تخت! ))

    ۱۳ ۱
    1. ممنونم از توجه شما به نقد. مسیری که بازی تاج و تخت در پیش گرفته، مسیر تازه ای نیست. آثار بزرگی مثل Lost، سری فیلم های «سریع و خشن» و حتی بازی هایی مثل مجموعه Call Of Duty هم در همین مسیر قرار گرفتن و وقتی مطمئن شدند طرفدارانی وجود دارند که آنقدر از نظر احساسی با اثرشون درگیر هستن که اهمیتی به کیفیت و منطق محصول نهایی نمیدن، صرفا برای پارو کردن پول قدم برداشتن. امتیاز بینندگان به این قسمت در متاکریتیک، ۳.۵ بود! امتیاز منتقدان به این فصل هم ۷.۵! نمیدونم چطور برخی ها هنوز میتونن از این سریال دفاع کنن.

      ۴ ۰
  3. Meraj Fathi گفت:

    سریال از قسمت اول فصل اول تا قسمت آخر فصل چهارم داشت مدام پیشرفت میکرد ولی به محض اینکه از فصل پنجم مسیر سریال رو از کتاب جدا کردن و لیدی استون هارت رو حذف کردن من پیش بینی میکردم که سریال افت کنه و بشه مثل واکینگ دد و دقیقا همین اتفاق افتاد و از فصل ۵ شروع به افت کردن کرد :44:
    واقعا حیف شد که سریالی که اینقدر جذاب و دوست داشتنی بود به همچین روزی افتاد یادمه قدیما قبل شروع پخش این سریال دنیای هری پاتر رو دوس داشتم و هر یکی دو سال منتظر میشدم قسمت جدیدش بیاد و واقعا با علاقه دنبال میکردم و مخصوصا اینکه قسمت آخر خیلی قشنگی داشت (قسمت هشتم) بعد که شروع کردم بازی تاج و تخت رو دیدم فصلای اولش میگفتم اینم مثل هری پاتر از روی کتاب ساخته شده با این تفاوت که خیلی قشنگتر و جذابتره :-) بعد دنبالش کردم تا اینکه الان سریال اینجوری افت کرده و با خودم گفتم همون دنیای هری پاتر بهتر بود :-) حداقل اون پایان زیبایی داشت ولی فرضم بگیریم که گیم بهترین قسمت آخر ممکن رو هم که داشته باشه بازم به قدری تو قسمت ها و فصل های اخیر خرابش کردن که نمیتونه جبرانش کنه :D
    دیگه نسبت به دیدن سریال ارباب حلقه ها هم بی رغبت شدم چون حس میکنم هدف از تولید اونم فقط پول و سودجویی باشه :|
    بزرگترین ضدحال این فصل هنوز مرگ فوق مسخره نایت کینگه اخه چطور میشه این همه فصل برای وایت واکرا مقدمه بچینن بعد به همین مسخرگی بمیرن واقعا قابل بخشش نیست :27:
    به شخصه دوس دارم قسمت آخرم پخش بشه و از دستش راحت بشیم چون کلی از رویاهامون رو به فنا داد :20:
    تو چند وقت اخیر دو تا ضدحال بزرگ خوردم یکی نابود شدن فصل آخر گیم اف ترونز یکی هم باخت ۴ هیچ بارسا از لیورپول که اونم رویام رو بر باد داد :'( :'( نمیدونم چرا :17:
    نکته ی دیگه برنگشتن شخصیت استانیس که تو آخر فصل ۵ به ظاهر کشته شد ولی مرگش رو نشون ندادن و من احتمال دادم که مثل جان اسنو و هوند که قبلا فکر کردیم مرده بودن برگرده که دیدیم بر نگردوندنش در صورتی که هم تو کتابها زنده بود هم ملیساندره پیش بینی کرده بود که Azor Ahai هستش و دنیا رو نجات میده ولی خب به هم ریختن داستان سریال این نکته سرنوشت مبهم استانیس را هم توی شبهه نگه داشت :(
    پایینترین امتیازات اپیزودهارو این فصل ۸ داشته و نشون از افت شدید سریال داره
    خداحافظی غمناک با اثری که روزی شاهکار بود برای خودش :162:

    ۸ ۰
    1. ممنونم از توجه شما. من هم مثل شما زمانی این اثر را با ارباب حلقه ها مقایسه میکردم و به دلیل مضمون سیاسی – اجتماعی موجود در این اثر، با خودم میگفتم پیام بازی تاج و تخت ملموس تر از ارباب حلقه ها خواهد بود. اما اصلا اینطور نیست و حالا متوجه اشتباهم میشم.

      ۰ ۰
  4. علی فخار گفت:

    بزرگ‌ترین مشکل سریال نه اتفاقات و تصمیمات داستانی، بلکه عجله‌ی سریال برای پایان دادن به سریه. قبلا عادت داشتیم یک فصل رو ببینیم تا قسمت آخر فصل یک اتفاق بزرگ بیفته اما الان در ۵ قسمت چندین اتفاق بزرگ افتاده که طرفدارا عادت ندارن بهش و فکر می‌کنم یکی از دلایلی اصلی انتقادات به فصل آخر هم همینه.
    اگر تعداد قسمت‌ها ۱۰ تا بود و با سرعت کمتری داستان پیش می‌رفت فکر کنم کسی ایراد چندانی نمی‌گرفت.
    عجله همیشه دردسر سازه. بریکینگ بد اما مثلا تونست خیلی خوب این مسئله رو هندل کنه. با همون سرعت همیشگی اما یکم تند و تیزتر فصل آخر رو ساختن و همه چی خیلی خوب چیده شد.
    فقط امیدوارم قسمت آخر درخور باشه

    ۱۰ ۱