توسط علی ارکانی در ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۸ , ۲۱:۰۰

در جدیدترین قسمت از فصل هشتم مجموعه‌ی بازی تاج و تخت، بسیاری از طرفداران این سریال هم مانند قهرمان خود به خداحافظی با عزیزان از دست‌ رفته‌ پرداختند. بسیاری از بینندگان این مجموعه‌ی محبوب حالا دیگر با واقعیت تلخی به نام افت کیفیت سریال کنار آمده و آمال و آرزوهای خود را با دیدن چهارمین قسمت از سریال Game Of Thrones به خاک سپردند. اما درست در تاریک‌ترین لحظات شب است که خورشید طلوع می‌کند و این قسمت با پرده برداشتن از اتفاقاتی تازه، امید را برای آخرین بار در دل طرفداران زنده خواهد کرد. با آخرین مقالات سینما و نقد قسمت چهارم از فصل هشتم سریال بازی تاج و تخت همراه دنیای بازی باشید.

نوش دارو پس از مرگ سهراب

به جرات می‌توان ادعا کرد که قسمت چهارم فصل هشتم بازی تاج و تخت، وفادارترین قسمت آن به اصول این سریال و به عبارتی «گیم اف ترونی ترین» قسمت این فصل بود. علی‌رغم تمام نقدها و نظرات منفی موجود نسبت به این قسمت در فضای مجازی، می‌توان با اطمینان گفت که «آخرین اعضای خاندان استارک» بسیار فراتر از استراحت میان دو جنگ بزرگ عمل کرد. چه کسی فکرش را می‌‌کرد که در این قسمت، ورق به نفع «سرسی» برگردد؟ چه کسی فکر می‌کرد که «رگال»، یکی دیگر از اژدهایان «دنریس» در این قسمت طعمه‌ی سلاح اژدهاکش پایتخت‌ نشینان شود؟ و مهم‌تر از همه، چه کسی انتظار این را داشت که پس از پیروزی بزرگ در برابر سپاه «مردگان سفید» بجای اتحاد و همدلی، بذر نفاق و خیانت میان یاران مادر اژدهایان کاشته شود؟

قسمت چهارم از فصل هشتم بازی تاج و تخت بینندگان را غافلگیر می‌کند، آن هم از آن غافلگیری‌های خوب و جذاب، نه غافلگیری مثل مرگ ناگهانی و غیر منتظره‌ی «شاه شب»؛ از آن غافلگیری‌ها که از بازی تاج و تخت انتظارش را داریم. با این وجود، بسیاری از بینندگان از تماشای این قسمت راضی نیستند و بسیاری دیگر حتی پا را از این هم فراتر گذاشته و این سریال را یک پیکر بی‌جان و مرده می‌پندارند. دلیل این اتفاق چیست؟ متاسفانه سه قسمت ابتدایی این فصل بسیار پایین‌تر از حد انتظار ظاهر شد. اولین قسمت فصل که پس از وقفه‌ای طولانی پخش می‌شد، نتوانست تشنگی طرفداران را سیراب کند و قسمت سوم هم که مهم‌ترین جنگ و تعیین کننده‌ی سرنوشت انسان‌ها بود، از انواع و اقسام ایرادات فنی و روایی رنج می‌برد. به همین دلیل تماشاگران شور و امید خود را به این سریال از دست داده‌اند و این سرخوردگی تا حد زیادی در عدم رضایت آنها از قسمت جدید تاثیر خواهد داشت. هرچند که قسمت چهارم از نظر کمی و کیفی، قسمتی قابل قبول و استاندارد بود، اما این استاندارد بودن مانند نوش‌دارویی پس از مرگ سهراب است که نه تنها امید را به طرفداران سریال باز نمی‌گرداند، بلکه بیش از پیش نمک روی زخم آنها می‌پاشد.

طوفان در راه است

یکی از دلایلی دیگری که این قسمت را برای بینندگان جذاب می‌کند، تغییرات ایجاد شده در روابط میان قهرمانان است. «جیمی لنیستر» و «بریِن از تارت» وارد رابطه‌ای عاشقانه، هرچند در ظاهر نافرجام شده‌‌اند. این اتفاق بسیار برای جیمی حائز اهمیت است. او با تخطی از فرمان ملکه و آمدن به شمال نشان داده که بر خلاف خواهر یک دنده و لجباز خود، انسانی عاقل است. او می‌تواند خطر واقعی را درک کرده و میان دشمنان خود اولویت قائل شود. از سوی دیگر، جیمی حالا دوشادوش سپاهیان شمال جنگیده و به همین دلیل می‌تواند از آنها بخواهد که به عنوان پاداش این عمل، جان سرسی را به او بخشیده یا حداقل تا به دنیا آمدن فرزندش به وی امان دهند. جیمی شاید با عقل خود به «وینترفل» آمد، اما با احساس خود مجددا به پایتخت بازگشت. اما حالا او عشقی جدید پیدا کرده‌، زنی که مانند او یک جنگجو بوده و برخلاف معشوقه‌ی چندین ساله‌اش یعنی سرسی، به مفاهیمی همچون شرافت و انسانیت اعتقاد دارد. حالا قلب او هم مانند عقلش مسیر شمال را در پیش گرفته و همین امر دل کندن از سرسی را برای جیمی راحت کرده خواهد کرد.به جرات می‌توان ادعا کرد که قسمت چهارم فصل هشتم بازی تاج و تخت، وفادارترین قسمت آن به اصول این سریال و به عبارتی «گیم اف ترونی ترین» قسمت این فصل بود.

فاصله‌ی میان جان اسنو و دنریس هم در این قسمت بیشتر شده و مادر اژدهایان بیش از پیش تاج و تخت خود را در خطر می‌بیند. او تلاش می‌کند تا با انتصاب «گندری» به عنوان ارباب خاندان «برتیون» و «کنج طوفان» (Storm’s End) برای خود متحدان جدیدی پیدا کند، اما اشتباهات او از فصل قبل تا کنون، دشمنان زیادی هم برای این مدعی تخت آهنین ایجاد کرده است. دنریس به خوبی می‌داند که محبوبیت جان اسنو همین حالا هم بیش‌تر از او بوده و اگر همگان متوجه هویت واقعی «پادشاه شمال» شوند، دگیر هیچ شانسی برای دنریس باقی نمی‌ماند. هرچند که جان با تمام وجود برای اثبات وفاداری خود به دنریس تلاش می‌کند، اما ترس مثل همیشه قهرمانان را به پرتگاه جنون و جنایت می‌کشاند. ترس از بزرگ‌ترین جدای یعنی «آناکین اسکای واکر»، بزرگ‌ترین ارباب تاریکی یعنی «دارث ویدر» را ساخت و حالا ترسی مشابه، ملکه‌ی عادل بازی تاج و تخت را به فرزند خلف «پادشاه دیوانه» تبدیل کرده است. تبدیل یک قهرمان به یک هیولا همواره در داستان‌ها جذاب و در عین حال ناراحت کننده است و همانطور که از فصل قبل، قابل پیش‌بینی بود، دنریس تارگرین در چنین راهی قدم گذاشته است.

تغییر مسیر دنریس و تبدیل شدن او به یک حاکم خطرناک، جبهه‌ی میان یاران او را هم درگیر دوگانگی کرده است. «واریس» و «تیریون» که حالا از راز جان اسنو باخبر شده‌‌اند، با انتخاب‌هایی دشوار دست و پنجه نرم می‌کنند. تیریون نمی‌تواند به دنریس خیانت کند، او برای نجات عزیزان خود همواره تا آخرین نفس تلاش می‌کند؛ همان‌طور که پای دیوار و زیر تهدید کمانداران برای آخرین بار سعی می‌کند تا با برانگیختن احساسات مادرانه‌ی سرسی، او را از مرگ و جنگ نجات دهد. اما واریس طبق گفته‌ی خود تنها به مردم و نجات آنها وفادار است. او هم مثل سایر نزدیکان ملکه‌ی آینده، خطر را حس کرده اما تنها کسی است که شجاعت اتخاذ تصمیم درست را داشته و «حاضر است تا بهای آن را بپردازد». این دوگانگی در سپاه دنریس تنها به مشاوران او ختم نشده و مطمئنا «سانسا استارک» هم از نظر نظامی شورش علیه مادر اژدهایان را حمایت خواهد کرد.

اتفاقات یاد شده بیش از پیش یک‌پارچگی و هم‌بستگی سپاه دنریس را تحت تاثیر قرار می‌دهد و در کنار تلفات وارد شده به این سپاه هنگام ورود به پایتخت، دنریس و سردار سپاه او یعنی کرم خاکستری را از نظر روانی تحت فشار گذاشته است. فشار روانی تفکر را دشوار کرده و میل به انتقام، حرکات نسنجیده و حساب نشده را به دنبال خواهد داشت که برای سپاهی که تا همینجای کار هم تلفات بسیاری داده است، به هیچ وجه قابل تحمل نخواهد بود. وقایع قسمت چهارم بازی تاج و تخت واقعا بینندگان را برای یک طوفان مرگبار در قسمت پنجم آماده کرده و آخرین نبرد این سریال محبوب را به فرصتی طلایی برای نجات و بازگرداندن آن به روزهای اوج خود تبدیل می‌کند.

قهوه‌ی تلخ

قسمت چهارم این فصل از بازی تاج و تخت اما خالی از ناراحتی هم نبود. یکی از بزرگ‌ترین نقاط ضعف فصل هشتم، در این قسمت هم به خوبی نمایان بود: شخصیت پردازی سطحی. زمانی شخصیت‌های بازی تاج و تخت آن‌چنان عمیق بودند که بینندگان ناخودآگاه از نظر احساسی در آنها غرق می‌شدند! هربیننده‌ای با تماشای تنها چند سکانس از نقش «رمزی بولتون» و «جافری برتیون» ناخودآگاه به نفرتی عمیق از آنها دست پیدا می‌کرد و در عین این تنفر، هرگز نمی‌توانست عمق دیوانگی و جنون آنها را حدس بزند. درست زمانی که با خود می‌گفتیم یک انسان نمی‌تواند از این وحشی‌تر و پست‌تر شود، رمزی با جنایات شنیع خود خلاف آن را به ما اثبات می‌کرد! برخی دیگر از این شخصیت‌ها در زمان‌های مختلف، احساساتی متضاد را در وجود ما برانگیخته می‌کردند، مثل جیمی و تیریون لنیستر. این دو شخصیت از منفورترین افراد سریال در فصول ابتدایی بودند: اولی مردی بود که داشتن رابطه‌ی نامشروع با خواهر خود، سبک‌ترین خلاف وی به حساب می‌آمد و دومی کوتوله‌‌ای خوش‌شانس که به لطف آقازاده بودن در عیش و طرب بی‌پایان غرق بود. با این وجود تغییرات عمیق شخصیت‌ها باعث شد تا ما حالا یکی را به عنوان شجاع‌ترین شوالیه‌ی وستروس و دیگری را داناترین مشاور این قاره بخوانیم. ایجاد چنین احساسات متضادی در مخاطب نیازمند شخصیت پردازی عمیق و هوشمندانه‌ است که تنها یک نویسنده‌ی زبردست و توانمند می‌تواند به آن جامه‌ی عمل بپوشاند.شاید کوتاه بودن دو فصل اخیر باعث شده تا روند تغییر شخصیت‌ها سریع و سطحی شود، شاید هم تمرکز تیم تولید بر جنبه‌ی اکشن و حماسی داستان باعث شده تا بعد دراماتیک و احساسی آن کمتر مورد توجه قرار بگیرد

اما تماشای فصل جدید سریال درست مثل لیوان قهوه‌ی «استارباکس» که روی میز دنریس جا مانده است، در ذوق بیننده می‌خورد و چشمان ما را آزار می‌دهد! ما از سریالی به زیبایی بازی تاج و تخت انتظار چنین اشتباهاتی در تدوین و بازبینی اثر نداشته و در نقطه‌ی مقابل از شخصیت پردازی آن توقعات بسیار بزرگ‌تری داریم. آنچه که بینندگان را حقیقتا آزار می‌دهد، جابجایی جایگاه این توقعات است. علی رغم تلاش‌های تیم نویسندگی سریال برای ایجاد پیچ و تاب داستانی با تغییر سرنوشت قهرمانانی مثل دنریس و جان اسنو، شخصیت‌های داستان نمی‌توانند عمق این تغییرات را در وجود خود نشان دهند. تمام تصویری که از رابطه‌ی دنریس و جان در این قسمت و برای بینندگان ترسیم شده، دختر بلوند زروگویی است که سعی دارد پسری رنجور و سردرگم را به نام تعهد و شرافت، وادار به سکوت و اطاعت کند. رابطه‌ی جان و دنریس دقیقا نماد رابطه‌ی بینندگان با سریال است، ارتباطی سرد و سطحی که زمانی سرشار از عشق، امید و لذت بود.

شاید کوتاه بودن دو فصل اخیر باعث شده تا روند تغییر شخصیت‌ها سریع و سطحی شود، شاید هم تمرکز تیم تولید بر جنبه‌ی اکشن و حماسی داستان باعث شده تا بعد دراماتیک و احساسی آن کمتر مورد توجه قرار بگیرد و نهایتا شاید توقع بالای ما از این مجموعه باعث شده تا ما نتوانیم آن‌طور که باید و شاید از آن لذت ببریم. هرچه که هست، فصل هشتم بازی تاج و تخت مثل یک فنجان قوه‌ تلخ، در عین داشتن نامی «باکلاس» و وسوسه انگیز، تلخی ماندگاری در کام بینندگان خود برجا خواهد گذاشت.

قسمت سرنوشت ساز

«امیلیا کلارک»، بازیگر نقش دنریس در مصاحبه‌ای به بینندگان توصیه کرده تا برای تماشای قسمت پنجم، بزرگ‌ترین تلویزیون ممکن را گیر بیاورند! همه‌ی ما می‌دانیم قسمت بعدی این فصل، سرنوشت وستروس را رقم خواهد زد، اما سرنوشت صاحب بعدی تخت آهنین هنوز مشخص نیست. طبق گفته‌ی «جورج مارتین»، پایان این داستان هم تلخ و هم شیرین خواهد بود و نوع این تلخی و شیرینی می‌تواند مرز میان نابودی و نجات سریال را تعیین کند. مطمئنا اگر نویسندگان بخواهند جدال میان دنریس و جان را با حذف فیزیکی یکی و مرگ در نبرد با سرسی، به سبک سریال‌های ایرانی رقم بزنند، فاجعه‌ای جبران ناپذیر در انتظار اعتبار این داستان خواهد بود. شاید بهتر باشد تخت آهنین یک بار و برای همیشه به دست قهرمانان داستان نابود شود تا جنگ و خونریزی برای نشتن بر آن به پایان برسد. با این همه سرنوشت قهرمانان داستان ما کمتر از یک هفته دیگر روشن شده و سؤالات بزرگی در قسمت پنجم پاسخ داده خواهد شد.

دیدگاه
۱۳ دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

13 Replies to “نقد سریال Game of Thrones؛ قسمت چهارم، فصل هشتم”

  1. از شکوه Game of thrones به سریال های سطح پایینی مثل فلش یا آرو و … افتادیم .

    حیف و صد حیف . :16:

    ۲ ۰
    1. من ارو هم وقتی دیدم سربز لیگ سایه ها داخلش نینجای مسلمانه، گذاشتم کنار. وقتی یک محصول از ریشه هاش فاصله بگیره، ارزش نشون دهنده بی توجهی به بینندگانه.

      ۰ ۰
  2. فقط و فقط مدام آرزو میکنم سریال پایان‌بندی خوب و درخوری داشته باشه…
    در این حد سطح انتظارات‌مون رو آوردن پایین!

    ۳ ۰
  3. aliya گفت:

    همونطور که تو نقدهای قبلی هم اشاره کردم و در اینجا نویسنده ی محترم هم بهش اشاره کرد تمام کمبودهای کمی و کیفی داستانی و شخصیت پردازی فقط و فقط به دلیل کوتاه بودن این فصل مربوط میشه . وقتی شما بخوای داستان و روایتی به این گستردگی و عظمت رو تو ۸ قسمت سَمبَل کنی و سر و تهشو به هم بیاری چیزی بهتر از این عایدت نمیشه. اون از قسمت اول که فقط همه با هم خوش و بش کردن و تموم شد رفت ,اون از قسمت سوم که بعد از اون همه هایپ که نمیدونم بلند ترین سکانس جنگی که تاریخ سینما به خودش دیده و از این حرفا , بعد به چیز خوردن افتادن کل قسمت رو تو تاریکی فیلم برداری کردن . این هم از این قسمت که تو جشن پیروزی نبرد مثلا به اون بزرگی همه به فکر خیانت و تاج و تخت هستن, حداقل میذاشتین دو روز میگذشت بعد به فکر توطعه می افتادین.به نظر من که فوق فشرده بودن جریان تمام اتفاقات این فصل واقعا آزاردهنده هست. خدا آخر عاقبت این فصل رو به خیر کنه :11:

    ۶ ۰
    1. آره کوتاه بودن‌اش هم خیلی ضربه زده…
      من دارم حس میکنم که این وسط میخوان به خیلی جزییات نپردازن
      بعد توی اسپین‌آف‌ها سراغ‌شون برن

      ۲ ۰
    2. aliya گفت:

      اصلاح:
      ۸قسمت=۶قسمت
      توطعه= توطئه

      ۰ ۱
    3. مهدی صبح گفت:

      اگر یکی از خبرهایی که توی همین سایت خودم نوشتم توجه کنید، نوشته که جرج مارتین گفته که ۱۳ فصل باشه سریال و حتی شبکه هم قبول کرده بوده. این دو دوست عزیزمون بنیوف و ویس قبول نکردن چون احتمالا میخواستن روی پروژه‌های دیگری به جز گیم آو ترونز کار کنن. آن دو احمق این دو تا هستن

      ۲ ۰
    4. متاسفانه محاسبات اقتصادی در جهان از هنر و … بسیار مهم تره. طولانی شدن سریال هزینه تولید بیشتری می طلبید و ریسکش هم بیشتر بود. پول پرستی عافت دنیای سرگرمی شده که نمونشو در بازی ها هم به وفور میبینیم.

      ۰ ۰
  4. amirr3z4 گفت:

    این قسمت سرتاسر ایراد بود، تعجب میکنم از این نقد، چطور موقع پرواز، دنریس کشتی‌ها رو از بالا ندید؟ چطور وقتی به راحتی ریگال با خوردن چند کمان مرد، دنریس از بقیه تیرها جا خالی داد؟ چرا وقتی دنریس از تیرها خلاص شد، از پشت کشتی‌ها حمله نکرد و آتش نزدشون که به ناوگان خودشون حمله نشه؟ چرا دنریس رفت پای مذاکره، سرسی خیلی راحت از همون بالا نکشتشون؟ درحالی که کلی کمان اژدها کش داشت و اونا توی یک دشت باز قرار داشتن، کلی ایراد هست اما صرفا به قهوه استار باکس توجه کردید؟ جای حیرت داره

    ۳ ۲
    1. ممنون از نظر شما دوست عزیز. این مواردی که اشاره فرمودین، ایراد نیستند.
      ۱. دنریس از بالا ندید، چون کشتی ها پشت کوه قرار گرفته بودند، دنریس محو تماشای شکوه مجدد ریگال در آسمان پس از زخمی شدن در نبرد قبلی بود و اگر دقت کنید، ریگال کمی جلوتر از دنریس و نزدیکتر به کشتی ها مشغول پرواز بود و طبعا زودتر از اون در تیر رس قرار میگرفت. پس شاید تیر خوردن ریگال کمی عجیب به نظر برسه، اما غیر منطقی و نادرست نیست.
      ۲. ریگال غافلگیر شدن و به همین دلیل نتونست جاخالی بده، از طرف دیگه ریگال توسط سوار خود کنترل نمیشد، اما دنریس به نوعی افسار اژدهای خودش را در دست داشت و به همین دلیل امکان مانور بیشتری داشت.
      ۳. کمان های اژدها کش قابلیت چرخش داشتند و در فیلم هم شاهدش بودیم. به همین دلیل میتونستن در هر زاویه ای اجسامو هدف قرار بدن. شاید دنریس با حمله به کشتی ها از پش میتونست چندتا از اونارو قبل از قرار گرفتن در تیر رس باقی کشتی ها از بین ببره، اما انجام این کار ممکون بود منجر به نابود شدن آخرین اژدها و مهم ترین سلاح دنریس اون هم پیش از رسیدن به دیوارهای پایتخت بشه. از بین بردن چند کشتی به قیمت از دست دادن اژدها اصلا عاقلانه نیست و به همین دلیل دنریس ترجیه داد عقب نشینی کنه.
      ۴. معمولا کسی در مذاکره دشمن را نمیکشه. اما این صحبت شما منطقیه که چرا سرسی همانجا کار را تمام نکرد. باید در نظر بگیرید که سرسی هم روی بارو ایستادو بود و راحت در تیر رس دشمن بود. ممکن بود با شروع نبرد، دروگون بتونه در یک حرکت انتحاری خودشو به ملکه برسونه و ترتیب سرسی را بده. فردی مثل سرسی همچین ریسکی نمیکنه، خصوصا وقتی میدونه کشتن دنریس مانع از هجوم ارتش شمال نمیشه و بیشتر اونارو برای مبارزه کردن ترغیب میکنه.
      توضیحاتی که بنده عرض کردم تنها برای اینه که نشون بدیم تصمیمات اتخاذ شده پشتوانه عقلی داشته. اما وجود لیوان قهوه در اون فضا به هیچ وجه قابل توجیه نیست. به همین دلیل اون یک ایراده و مواردی که شما فرمودین یک انتقاد قابل تامل. با هم ممنون از توجه شما.

      ۵ ۰
    2. amirr3z4 گفت:

      ممنونم از توضیحات شما، اما اجازه بدید من قانع نشم با این توضیحات، حس میکنم مقداری تعصب چاشنی توضیحات شما بود، اما من فکر میکنم مقداری سریال داره روند هالیوودی شدن طی میکنه، صرفا یک اکشن ارائه بده مثل فیلم‌های بلاک‌باستر، که متاسفانه بازم موفق نیست، در کل این فصل تا اینجا چیزی نبود که ۲ سال انتظار بکشیم براش، از فصل ۵ افتاد توی سراشیبی تقریبا

      ۱ ۲
    3. اختیار ما هم دست شماست دوست عزیز. اتفاقا من هم با شما کاملا موافقم که این سریال کیفیتش افتاده و داره به سمت صنعتی شدن میره. این موارد را در متن هم اشاره کردم. اما نکته ای که برای من جالبه اینه که شما میفرمایید بنده با تعصب صحبت کردم، در حالی که اگر نقدهای قبلی من از این فصل را خونده باشین، حتما دیدین که بنده از همان قسمت اول به افت کیفیت سریال اشاره کردم و دقیقا گفتم که این سریال چیزی نبود که دو سال ملت انتظارشو داشتن و از قضا کلی هم تو اینستاگرام بخاطر گفتن این حقیقت بهم توپیدن. به همین دلیل از شما خواهش میکنم که من را طرفدار این سریال یا متعصب نسبت بهش ندونید. من به عنوان یک منتقد تنها تلاشم در بی طرف بودنه، همین.

      ۲ ۰
    4. aliya گفت:

      سطحی بودن روایت داستان کاملا مشهوده و جای هیچ دفاعی هم نداره ولی از طرف دیگه هم در یه سریال با ژانر فانتزی چندان هم نباید دنبال منطق خالص بگردیم , بلکه باید بین این دو توازنی وجود داشته باشه که نداره و کلا تخیلی بودن خودشو بر منطق غالب کرده

      ۱ ۰