توسط دنیای بازی در ۱۹ آذر ۱۳۹۷ , ۲۲:۱۱

در میان هیاهوی بی‌‌‌سرانجام زندگی، در یک لحظه‌ی بی‌خبر و غیرمنتظره، در معمولی‌ترین و عادی‌ترین شرایط، آن لحظات سنگین و تلخ نیمه‌های شب که بر قلب و موجودیت آدمی سنگینی می‌کند، چنان خفت‌مان می‌کند که تا به خود می‌آییم می‌بینیم در میان طوفان و سیل بی‌امان تیرهایش قرار گرفته‌ایم و هیچ راهی جز ایستادن و تحمل رنجش نداریم.

از درون شروع به جویدن موجودیت آدمی می‌کند و آرام آرام راه‌اش را به بیرون و آن ماسک ظاهری و مثلا سرخوش و خوشحال می‌گشاید، هستی‌مان را پاک می‌کند و خالی درون‌مان را در نزاع‌ آمیزترین حالت ممکن به رخ می‌کشد و ناگهان، در یک لحظه، همانند آمدن‌اش، بی‌خبر و غیرمنتظره، رخت می‌بندد و می‌رود. می‌رود تا لحظه‌ای دیگر، مجدد، با همین قوت، سر و کله‌اش پیدا شود تا بار دیگر بیهودگی تمامی این واقعیت و روزمرگی که برای خودمان شکل داده‌ایم را به‌یادمان بیاورد.

این مقدمه به ظاهر بی‌ربط، دغدغه‌ی اصلی من در این روزها با کلیتی است که به نام هنر می‌شناسیم. اینکه چطور آدمی با بازنمایی واقعیت، همین واقعیت تلخ که بسیاری از ما سعی بر پیدا کردن راهی برای فرار از آن هستیم، غرق در شور و احساس می‌شود و حتی چه‌بسا زندگی را ملموس‌تر و قشنگ‌تر از نسخه‌ی اصلی و دوروبرش لمس می‌کند. این واقعیت ساختگی برآمده از زندگی، به هر دلیلی، برایمان شیرین است، در رنج‌ها و مصیبت‌هایش حرف است و ما به‌مثابه کودکی بازیگوش گوش‌جان می‌سپاریم به قصه‌های بی‌انتهایی که برایمان تعریف می‌کند. اندک زمانی، از این دنیا کنده می‌شویم و سر به هستی‌ای می‌گذاریم که با وجود شباهت‌های بسیارش به خودمان و واقعیتی که می‌شناسیم، همان نیست. از دل این تضاد، هنر متعالی متبلور می‌شود و مای مخاطب شیفته و مدهوش از این رخداد، آن واقعیت ساختگی را چنان در ذهن و وجودمان ارج می‌نهیم که حتی چه‌بسا از واقعیت خودمان نیز ارزش و معنیش بیشتر و سنگین‌تر می‌شود.

ارتباط این سخنان با بازی جدید «لوکاس پوپ» (Lucas Pope)، در تاثیر دوباره‌ای است که اثر زیبای تازه‌اش در من و همکارم گذاشت. به‌مثابه ریزش کوهی بر موجودیت‌مان فرو ریخت و مای مدفون در زیر لایه‌ها خلاقیت و شیرینی‌اش، هنر و واقعیت تلخ، ولی دوست‌داشتنی‌اش را لمس کردیم و توانستیم برای مدتی، بعد از مدت‌ها، دوباره شور و لذت نابی را که همگی‌مان به‌خاطرش به بازی‌های ویدئویی عشق می‌ورزیم را لمس کنیم.

پرونده پیش‌رو، تلاشی است کوچک برای نشان ‌دادن عظمت و بزرگی کاری که «لوکاس پوپ» با «بازگشت ابرا دین» (The Return Of Obra Dinn) موفق به انجام آن شد. اثری به‌ظاهر ساده که از یک بیت، ارزشی به‌ اندازه میلیون‌ها بیت می‌سازد و با دو رنگ، دنیایی رنگین‌تر از هر منظره‌ و رویدادی می‌سازد. خلاصه‌ی کلام، هنر می‌آفریند و دست به تعریف‌اش می‌زند.

متن اول که نقدی‌ست مفصل و کامل بر این اثر ارزشمند که توسط «کیوان نیک‌طبیعت» به رشته تحریر درآمده و درباره‌ی چرایی اهمیت این اثر و کنکاش در ویژگی‌های متعددش صحبت می‌کند. مقدمه و متن دوم هم توسط بنده، «علی فتح‌آبادی» نگاشته‌شده و امیدوارم که این قلم‌زنی کوچک ما بتواند حتی عده‌ای قلیل را با این جواهر ارزشمند و خلاقیت والای خالق‌اش آشنا کند. در ادامه با دنیای بازی همراه شوید.

در صفحه بعد نقد و بررسی بازی را می‌خوانید⇐

نکات مثبت

– یکی از بهترین تجربه‌های کارآگاهی؛ کافی است به قدرت خود باور داشته باشید تا Return of the Obra Dinn از شما یک کارآگاه واقعی بسازد.
– سبک گرافیکی خاص و خلاقانه‌ی یک‌بیتی که هماهنگ با سایر مؤلفه‌های بازی عمل می‌کند.
– لمس جزئیات روان‌شناختی انسان؛ در Return of the Obra Dinn می‌توان انسان‌ها را شناخت.
– ماهیت غیرمستقیم و غیرخطی رخدادها و شکل ذهنی روایت از طریق صداهای بدون تصویر، تصاویر ساکن و سبک گرافیکی یک‌بیتی، یکی از خلاقانه‌ترین شکل‌های روایت تعاملی

نکات منفی

نیافتم

10
شاهکار
دیدگاه
۳ دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

:27: 
:D 
:40: 
:44: 
:-) 
:10: 
:41: 
:60: 
;) 
:59: 
:( 
:16: 
:162: 
:13: 
:\ 
:22: 
:42: 
:11: 
:111: 
:17: 
:20: 
:wow: 
:| 
:49: 
:54: 
:56: 
:45: 
:47: 
:46: 
:43: 
:57: 
:like: 
:dislike: 
:metal: 
:51: 
:52: 
:55: 
:58: 
:48: 
:spoiler: 
:53: 
:steam: 
:xbox: 
:PS: 
:n: 
:50: 
:discord: 
 

3 Replies to “پرونده: نقد و بررسی بازی The Return Of Obra Dinn”

  1. آقا من واقعا هرچی سعی کردم شمارو درک کنم، نشد که نشد! هرچی فکر کردم که چرا یک بازی باید در سال ۲۰۱۸ با اینهمه امکانات و موتورهای گرافیکی سبک و رایگان از گرافیک ۱ بیتی استفاده کنه اصلا نفهمیدم! در رسانه ای که وسیله ارتباط و انتقال پیامش تصویره، چرا باید از کم کیفیت ترین و نامفهوم ترین نوع تصویر استفاده کرد؟ درسته که گرافیک همه چیز نیست، اما یک بازی هرچقدر هم شاهکار باشه، با استفاده از چنین تکنیک گرافیکی غیر منطقی واقعا برای عموم مخاطبان این صنعت غیر قابل تحمله. مثل این میمونه که سمفونی بتهوون رو با دود به روش سرخپوستی اجرا کنی!

    ۱ ۰
    1. سلام علی جان. ممنون که خوندی. البته فکر کنم این رو در چند جای متن توضیح دادم که چرا این سبک گرافیکی در این بازی خوب کار کرده و ذکر دوباره اش در اینجا شاید لطف چندانی نداشته باشه. اما اجازه بده یه قدم عقب تر برگردیم. این که این سبک گرافیکی یکی از ساده ترین و پایه ای ترین تکنیک های گرافیکیه حرفی نیست. اما در رابطه با این که این سبک گرافیکی “کم کیفیت ترین” و “نامفهوم ترین” نوع تصویره و یه تکنیک “غیرمنطقی”، این یه ارزیابی شخصیه. برای من این که یه تکنیک کجا و در چه بستری به کار رفته باشه مهمه. در اینجا کار کرده شاید جای دیگه کار نکنه. باید دید این تکنیک در چه بستری به کار رفته. اگه پیکاسو نقاشی هاشو غیرمنطقی و نامفهوم نمیکشید و همگام فناوری پیش میرفت و کارهاشو شبیه عکس های بی نقص تبلیغاتی یا کارهای فتورئالیستی می کرد پیکاسو نمیشد. باید دید mark rothko در چه بستری به اون شیوه نقاشی کرده، ساده و عاری از جزئیات و کاملا ابتدایی. البته که کارش مردم پسند نیست. فکر نکنم پُپ هم به فکر جلب نظر عامه بوده باشه که اگر اینطور بود تجربه اش اونقدر هست که بدونه چه ترفندهایی برای جلب نظر عامه مردم جواب میده. به هر حال ممنون که انتقادتو مطرح کردی.

      ۰ ۰
    2. چون هنوز فن بویی.

      ۱ ۰