5 نظر

فاتحان یک سال دیگر | ۱ + ۱۰ بازی برتر سال ۲۰۱۷ میلادی

توسط در5 ماه پیش
 

هفدمین سال از هزاره‌ی دوم میلادی نیز به انتهای خودش نزدیک می‌شود. انتهای هر سال هم معمولا فرصت ایده‌‌آلی‌ست برای جمع‌بندی و داشتن دیدی کلی پیرامون ۳۶۵ روز گذشته و اینکه در این چرخش به دور خورشید، چه اتفاقاتی بر سر دنیای دوست‌داشتنی‌مان آمد و ما چه بلایی بر سرش نازل کردیم. اقتصاد و سیاست و علم به کدامین سوها کشیده شده‌اند و وضع فلان چیز در فلان جا چه‌طور است و فلان فرد در بهمان مکان چه برنامه‌هایی برای فلان مردم فلان جا اتخاذ کرده‌ است و ادامه این داستان‌های تمام نشدنی که در چرخه‌ای سراسر کلیشه درحال تکرار مستمر خودش است. هنرمندان و هنردوستان عزیز هم در کنار دیگران، در این روزهای پایانی جمع‌بندی بر رویداد‌ها و اتفاقات مهم حرفه هنری خودشان می‌اندازند و چم و خم و مسیر طولانی طی شده را بررسی و تحلیل می‌کنند. بازی‌های ویدیویی نیز از این قاعده مستثنی نیستند و لیست‌های بهترین بازی‌های سال و نامزدهایشان، متن‌ها و تحلیل‌ها و همین TGA آماده پر کردن صفحات مجله‌ها و سایت‌های مرتبط با بازی در سراسر دنیا هستند. من نیز به میمنت نزدیک‌شدن به انتهای این سال میلادی، تصمیم گرفتم اندکی با این جریان همراه بشوم و چند متن مرتبط با آن کار بکنم.
دومین قسمت این متن‌ها ۱۰ بازی برتر سال ۲۰۱۷ میلادی‌ست. سالی که به نظر من از حیث تنوع بازی‌ها و کیفیت آنها بسیار قابل قبول ظاهر شد و هیچ بازیکنی را ناامید راهی سال تازه نکرد. بازی‌های جای‌گرفته در این لیست، همگی از جمله بهترین‌های این ۳۶۵ روز گذشته بودند و لایق تحسین‌ها و آفرین‌های بسیار. در این لیست سعی کردم تمام ژانر‌ها و سلایق گوناگون را پوشش بدهم و صرفا نقطه تمرکزم را روی عناوین پرسروصدا قرار ندهم و لیستی تماما یکسان با لیست دیگر سایت‌ها و جشنواره‌ها ارائه نکنم. نکته حایز اهمیت در خصوص بازی‌های برتر امسال، حضور قدرتمند بازی‌های مستقل است. سال پیش بازی‌سازان مستقل عزیز محصولات فوق‌العاده‌ای را روانه بازار کردند که از تک‌تک‌شان عشق و خلاقیت سرازیز بود. طبیعتا بعد از هر سال موفقی، نگران بودم که کیفیت و کمیت سال پیش مجدد تکرار نشود که خوشبختانه نگرانی‌ام بی‌اساس از آب درامد و سالی بس عالی و پرشور را از جانب بازی‌سازان مستقل شاهد بودیم. عزیزان هنرمندی که هنوز به ما معنای دقیق این هنر و ارزش‌های هنری و احساسی‌اش را یادآور می‌کنند و نمی‌گذارند معنی دوست‌داشتنی‌اش که همه ما را در این سال‌ها اسیر و دل‌بند آن کرده از یادها برود. در این لیست هم، چهار عنوان از ده بازی برتر را آثار مستقل در اختیار خود درآورده‌اند و نشان از این موضوع دارند که لازم نیست برای خلق محصولی یگانه و بی‌نظیر، میلیون‌ها دلار خرج سر تولید و تبلیغات کرد. فقط کافی‌ست عشق داشت و به میزان، همت و خلاقیت.
جای خالی بسیاری از آثار درخشان در این لیست احساس می‌شود، درحالی که فقدان‌شان کمترین ذره‌ای از ارزش والای‌شان در قیاس با این آثار کم نمی‌کند. شما همراهان عزیز نیز در انتها نظر خود را پیرامون این ده برتر و بازی‌های مورد علاقه خودتان در این سال با ما و دیگر عزیزان به اشتراک بگذارید؛ در ادامه همراه دنیای بازی باشید.

 

۱۰+۱. PlayerUnknown’s Battlegrounds

یکی از سوپرایز‌های بسیار خوب امسال، وجود این شوتر آنلاین سخت و دوست‌داشتنی‌ست. اکشنی که هم رگه‌هایی از سبک بقا دارد و به‌ناگاه شما را در محیطی وسیع و دران‌دشت با دوجین انسان دیگر می‌اندازد و از شما می‌خواهد که زنده بمانید. اگر هم فکر کرده‌اید که گوشه‌ای کمپ کردن و به انتظار نشستن، دردی را دوا می‌کند، کاملا در اشتباه هستید. محیط بازی با گذشت زمان کوچک و کوچک‌تر می‌شود و اگر خارج از محیط تعریف‌شده قرار بگیرید قافله را باخته‌اید. در نتیجه مدام مجبورید که در حرکت باشید و دل را آتشین به دریا بزنید و دمار از روزگار دیگران در بیاورید. به‌تازگی هم نسخه کامل این اثر برای رایانه‌های شخصی عرضه‌ شده است. البته، بازی‌بازان کنسول‌ها هنوز باید به نسخه بتای بازی بسنده‌ کنند.
نقد و بررسی این بازی را از طریق این لینک می‌توانید مورد مطالعه قرار بدهید.

 

۱۰. What Remains Of Edith Finch 

بازی‌های ماجرایی عرضه‌شده که با برچسب «شبیه‌ساز راه رفتن» مورد خطاب قرار می‌گیرند، برخلاف آن چیزی که از اسم‌شان برمی‌آید، در این چند سال رشد کیفی و کمی بسیار چشم‌گیری داشته‌اند و آثار داستانی غنی و درجه یکی را تحویل جامعه بازی‌بازان و قصه‌دوستان کرده‌اند. محصولاتی از جمله Dear Esther، The Vanishing Of Ethan Carter و Everybody Gone To The Rapture ؛ این اواخر نیز گل سرسبد و یکی از بهترین‌های این سبک، What Remains Of Edith Finch. اثری داستانی با روایتی خاص و طراحی‌ هنری‌های بس خارق‌العاده که با تم تلخ و اتمسفر گیرایش چنان سفت به احساساتتان می‌چسبد که تا جاری‌شدن نام سازندگان هنرمندش در بستر سیاه و افسرده نام خالقینش، اجازه رهایی به‌تان نمی‌دهد. چهار ساعت داستان ناب در عمارت بزرگ و زیبای خانواده نفرین‌شده فینچ‌ها در سفری سورئال و تیره به گذشته و سرنوشت شوم افراد این خانواده و سرنوشت گونه‌گون همگی‌شان که در نهایت به یک نقطه نهایی خطم می‌شوند. مرگ، این مفهوم پیچیده در کلافی سراسر محنت و رنج که از ابتدای هستیمان منتظر نواخته‌شدن در ناقوس بی‌صدا و خاموشش است.
نقد و بررسی این بازی را از طریق این لینک می‌توانید مورد مطالعه قرار بدهید.

 

۹. CupHead

پلتفرمری دوبعدی با سبک گرافیکی انیمیشن‌های دهه ۳۰ دیزنی که توسط استودیو مستقل StudioMDHR هستی یافت و بعد از گذشت چندسال از معرفیش و انتظار سختی که علاقه‌مندانش متحمل شدند، امسال سر از خانه‌هایمان درآورد و با گرافیک رنگین و دوست‌داشتنی و گیم‌پلی بسیار سخت و خلاقانه‌اش، ساعت‌های بسیاری از روزمره‌مان را به خود اختصاص داد. اثری که با سبک گرافیکی کارتونی و دلنشینش، یاداور بسیاری از خاطره‌های دوران کودکی‌مان و انیمیشن‌های ساده، ولی سراسر صمیمیت و محبت آن روزهاست.
نقد و بررسی این بازی را از طریق این لینک می‌توانید مورد مطالعه قرار بدهید.


۸. Resident Evil 7: Biohazard 

بازگشتی فوق‌العاده برای یکی از سردمداران ژانر ترس و بقا و از نمادهای قدرتمند این هنر دوست‌داشتنی. «شیطان مقیم/ بایوهزرد» که بعد از افت قابل توجه کیفی که از نسخه پنج به بعد گریبان شکوه و عظمتش را گرفته بود، بالاخره در دستان خلاق مهربان و هنرمندی جای گرفت و کپکام ناشر هم متوجه وخامت اوضاع شد. کپکامی که در این دو سه سال گذشته، نهایت تلاشش را برای بازگشت به روزهای صلابت و سرور و دوری از فلاکت نسل هفتم به کار بسته و هفتمین نسخه رسمی از ترسناک محبوبش، با تغییرات زیاد در بطن و کلیت خود،‌ نویدبخش این تغییر و نگاه عمیق و جدی سران این کمپانی دوست‌داشتنی‌ست که امیدوارم در همین نقطه متوقف نشود و با سیری صعودی به حرکت رو به جلویش ادامه بدهد.
هفتمین «شیطان مقیم» هم خوب می‌ترساند، هم ریتم خوبی دارد، هم طراحی معماها و مراحلش مناسب است و تا انتها با اعتماد به نفسی عالی، یقه مخاطبش را می‌چسبد و آدرنالین و هیجان را به تمامی ستون‌های هستی‌اش تزریق می‌کند. نسخه بازی‌سال این عنوان، شامل تمامی محتواهای قابل دانلود مختلفی‌ست که در این چند وقت برایش عرضه‌شده است. اگر هنوز این اثر عالی را تجربه نکرده‌اید، فرصت ایده‌آلی‌ست که هندزفری‌هایتان را در گوش‌هایتان فرو کنید، در اتاقتان را ببندید و لامپ را نیز خاموش کنید. بر روی گزینه Play کلیک کنید و راهی عمارت دیوانه‌وار پارکرها شوید.
نقد و بررسی این بازی را از طریق این لینک می‌توانید مورد مطالعه قرار بدهید.

 

۷. Divinity: Original Sin 2

جدیدترین نسخه از سری محبوب Divinity استودیو Larian Studios، امسال بعد از مدت طولانی ساخته شد و انتظار زجرآور در نهایت به‌طور انحصاری راهی رایانه‌های شخصی شد و علاقه‌مندان ژانر نقش‌آفرینی و این سری را به مهمانی سراسر هنر و کلی کلیک و کلیک دعوت کرد. در روزهایی که خبری از Diablo نیست و خالقان قدیمی این بازی نیز که در استودیو Runic Games فعالیت می‌کردند و مسئول خلق دوگانه TorchLight بودند، درِ استودیوشان تخته‌ شد و عملا این ژانر دوست داشتنی امسال فقط با دو نماینده طرفداران را سیراب کرد. دو نماینده‌ای که خود شاید به تنهایی اندازه یه نسل از این سبک ارزش کیفی و هنری دارند و ساعات بی‌نهایتی از لذت و ماجراجویی را برای علاقه‌مندان فراهم آورده‌اند. اولی همین Original Sin 2 و دیگری ادامه یکی از بهترین عناوین این سبک، یعنی Torment: Tides of Numenera که این اثر نیز اگر تعداد عناوین لیست‌مان بیشتر بود، بدون شک لایق جای‌گرفتن در آن می‌بود.

مطلب مشابه ◄  جعبه‌های جدید بازی PlayerUnknown's Battlegrounds با محوریت لباس‌های کلاسیک در دسترس قرار گرفت

 

۶. Night In The Woods 

زندگی، مفهومی است که تمامی ما از بدو تولد درش روزمره‌مان را می‌گذرانیم و تک تک‌مان تعریف‌گر معنی و چیستی‌اش هستیم. در عین حال، به اندازه خودمان، نامعلوم، عجیب و ناعادلانه‌ است. تنهایی، غم، ترس از آینده و نامعلومیت تنش‌آفرینش، مرگ و دیگر نبودن، انتخاب و رهایی و عواقب غیر قابل تغییرش. مفاهیمی عمیق و ملموس که همگی در تار و پود و هویت مستقلی بسیار با کیفیت با نام «شبی در جنگل» (Night In the Woods) تنیده شده‌اند و چیستی این ماجرایی دو بعدی رنگین و دوست‌داشتنی را شکل داده‌اند. «می»، دانشجوی انصرافی دانشگاه که بعد از دوسال به شهر زادگاه خودش برگشته؛ دختر بیست‌ساله‌ای در جدال با مشکلات هویتی و اجتماعی در شهری حاشیه‌نشین که اقتصاد و وضع معیشتش رو به نابودی و فراموشی ابدی در بستر ممتد حرکت زمان است. مستقلی درجه یک، که ترکیبی کامل و بی‌نظیر از ترکیب درست و صحیح سرگرمی و مفهوم، در فرم و بستری هنرمندانه‌ است.
نقد و بررسی این بازی را از طریق این لینک می‌توانید مورد مطالعه قرار بدهید.

 

۵. Ni-Oh

استودیو سازنده مجموعه Ninja Gaiden و Dear Or Alive، بعد از ترک فرد اصلی این استودیو، یعنی «تومونوبو ایتاگاکی» (Tomonobu Itagaki) نتوانست آنطور که باید به راه خود ادامه دهد و دو نسخه‌ای که از سری «نینجا گایدن» بدون ایتاگاکی ساخته شد، چندان مورد توجه علاقه‌مندان و منتقدان قرار نگرفت و جای خالی ذهن خلاق و هدایت‌گری همچون ایتاگاکی بالای سر این استودیو تماما احساس می‌شد. بازم جای شکر دارد که بلای مشابهی دامن مبارزه‌ای پر از بانوی! «زنده یا مرده» را نگرفت و نسخه پنجم حضوری بسیار عالی برای این سری در نسل هفتم و هشتم را رقم زد.
بعد از Yaiba: Ninja Gaiden Z خبر چندانی از «تیم نینجا» به گوش نرسید. تا اینکه به یک‌باره با هک‌ان‌اسلشی به سبک مجموعه Souls به میادین بازگشتند و روح سامورایی و خستگی ناپذیرشان را به رخ همگان کشیدند. ترکیبی شگرف و عالی از سری‌های Souls، Onimusha و Ninja Gaiden که در عین‌حال هویت مستقل و اتمسفر مختص خود را دارد و علاقه‌مندان هر سه این محصولات را یکسان مورد لذت و شعف قرار می‌دهد. به سختی سولزها، به سرعت نینجا گایدن و به سامورایی اونیموشا.
نقد و بررسی این بازی را از طریق این لینک می‌توانید مورد مطالعه قرار بدهید.

 

۴. Nier: Automata

دنباله رسمی Nier که در سال ۲۰۱۰ عرضه‌ شد که خودش اسپین‌آفی از سری Drakengard یا با نام ژاپنی‌اش Drag-On Dragoon، بود و ادامه‌ای بر پایان‌بندی پنجم اولین نسخه این سری. خود سری Drakengard اثر صفر و صدی است. نقد‌های ضد و نقیض منتقدان نیز گواه این مساله‌ است. Nier ایده‌های خوبی داشت که از حیث پرداخت چندان موفق ظاهر نشد، ولی Nier: Automata که استودیو نامی و اکشن‌ساز Platinum Games مسئولیت دمیدن هستی در پیکره‌اش را عهده‌دار بود، به تنهایی کل تاریخچه این سری چهارده ساله را حریف است. از هر گوشه‌اش فکر و جزیی‌نگری و احساس فوران می‌کند و همه‌ی اعضای مختلف آن، در هماهنگی و هارمونی بی‌نقصی کنار هم عمل می‌کنند و کلیتی یکپارچه و بی‌نظیر، با نام بازی ویدئویی را شکل می‌دهند. یکی از بهترین کارهای «پلاتینوم گیمز»، و از جمله قویترین هک‌ان‌اسلش‌های این چندسال اخیر که آخرین عنوان خوبش DmC: Devil May Cry بود.

 

۳. Super Mario Odyssey

واقعا باید در وصف این بازی چه گفت؟ هرچه بگویم درازه‌گویی و روده‌گشادیست. اینکه چقدر خوب است، چقدر طراحی مراحل و گیم‌پلی‌اش خارق‌العاده‌است، اینکه «شیگرو میاموتو» چه‌طور دقیقا بعد از ساخت این همه ماریو گوناگون هنوز می‌تواند ماریو درجه یک بسازد و هنوز حرف برای زدن داشته‌باشد. امری‌ست که فقط و فقط از عهده یک نابغه و خلاق برمی‌آید و وی نیز دارد در بهترین شکل این نبوغ و هنر بی‌مثالش را وارد هستی می‌کند و به آن سر و شکل می‌دهد. ماریو درجه یک پشت ماریو درجه یک می‌سازد و یک‌تنه پوز تمامی فرنچایز‌های مختلف را به خاک می‌مالد. هنوز به اندازه اولین نسخه سری جذاب و سرگرم‌‌کننده‌است و جادوی سحرانگیز هنر میاموتو درخشان‌تر از همیشه در آن می‌درخشد و خودش را راهی رویاها و وجود بازی‌بازانش می‌کند.
نقد و بررسی این بازی را از طریق این لینک می‌توانید مورد مطالعه قرار بدهید.

 

۲. The Legend Of Zelda: Breath Of The Wild

می‌رسیم به یکی دیگر از فرزندان «میاموتو»ی بزرگ. «افسانه زلدا»، یکی از برترین و باکیفیت‌ترین ماجرایی‌های همه‌ی نسل‌ها است. مجموعه‌ای که بعد از چند نسخه از میاموتوی پدر به «ایجی آنوما» به ارث رسیده است و وی نیز در بهترین شکل ممکن این فریضه سخت و سرشار از مسئولیت را با موفقیت به انجام رسانده است و میراث گران‌بهای لینک و شاهزاده زلدا را ادامه داد. حالا، در اولین نسخه نسل هشتمین سری، آنوما به‌عنوان بزرگ سری، در منسب تهیه‌کنندگی تکیه‌زده و جوانی خلاق، شاید آنومایی دیگر، با نام «هیدمارو فوجیبایاشی» که پیش‌تر کارگردانی نسخه پیشین این سری، «شمشیری رو به آسمان» (Skyward Sword) را نیز عهده‌دار بود؛ مسئولیت هدایت و خلق جدیدترین قسمت از حماسه این افسانه شیرین و ژاپنی را بر عهده داشته است. «نبض طبیعت»،‌ در شکل ایده‌آل و والا، موفق می‌شود تمامیت دلنشین این سری بزرگ را در شکلی عالی در بستری دنیای باز پیاده و ده‌ها ساعت ماجراجویی و احساس ناب را تقدیم طرفداران بکند.

 

۱. Persona 5

نوبتی هم باشد نوبت رتبه اول و پنجمین نسخه اصلی از نقش‌آفرینی محبوب شرکت Atlus، پرسوناست. اثری خارق‌العاده با داستان و روایتی عالی که تجربه تمامیش مشابه مطالعه رمانی ۷۰۰ صفحه‌ای به درازا می‌کشد، گیم‌پلی‌اش از مفصل‌ترین و پرمحتوا‌ترین بازی‌های این چندسال اخیر است. در هر مبحثی که وارد می‌شود حرف‌های بسیار برای گفتن دارد و عمق و محتوا از گوشه گوشه پلاتش به هستی و زندگی بازی‌کننده‌اش حمله می‌کند. موسیقی‌هایش بس شنیدنی‌ست و گرافیک و طراحی‌هنریش مثال‌زدنی. صدساعت گیم‌پلی تمام و کمال دارد و از بسیاری از محصولات پرمدعا و گزافه‌گوی این سال‌ها از ارزش و هنر بیشتری بهره می‌برد و مجدد مشابه تمامی بازی‌های دیگر این لیست، به ما یادآور می‌شود که یک بازی ویدئویی خوب و درجه یک چگونه باید باشد و باری‌دیگر این هنر را برایمان تعریف می‌کند. صدساعت شخصیت‌پردازی و داستان ناب تحویل‌تان می‌دهد، با گرافیک عالی‌اش چشم‌هایتان را می‌شویَد و با موسیقی‌اش گوش‌هایتان را نوازش می‌دهد و با گیم‌پلی عظیم و جادوییش عاشقتان می‌کند و پرسونای پنجم را بدل به جزویی جدایی ناپذیر از زندگیتان می‌کند. عزیزی که حتی با پایان یافتنش نیز رابطه عاطفی و دلنشینش با شما به اتمام نمی‌رسد. محصولی به قایت عالی و مثال‌زدنی.
نقد و بررسی این بازی را از طریق این لینک می‌توانید مورد مطالعه قرار بدهید.

 

شما باید ورود برای ارسال نظر