خدمات متقابل بازی و سینما | قسمت هفتم

توسط سعید زعفرانی در ۱۰ بهمن ۱۳۹۵ , ۲۲:۳۰

بر هیچ گیمری پوشیده نیست که سینما، از ابتدا و علی‌الخصوص در سال‌های اخیر تاثیر زیادی بر بازی‌های رایانه‌ای داشته است. از متدهای کارگردانی سینمایی گرفته تا تاثیر مستقیم فیلم‌ها بر شخصیت‌پردازی و قصه‌گویی، بازی‌سازان همیشه علاقه‌ی زیادی به بهتر کردن آثار خود با معیارهای سینمایی و با کمک تجربه‌های فیلم‌سازان داشته و این روزها شاهد ساخته شدن بازی‌هایی هستیم که با یک فیلم سینمایی، فقط در مقوله‌ی مخاطب متفاوت هستند. اما این مسیر ابدا یک‌طرفه نیست و بازی‌های رایانه‌ای، با وجود عمر کوتاه‌ترشان نسبت به هنر هفتم، تاثیرات زیادی بر روی فیلم‌های سینمایی گذاشته‌اند. چرایی و چگونگی این تاثیرات را با هم در این سری مقاله بررسی می‌کنیم. البته به تاثیر دوجانبه خواهیم پرداخت و ضمن ارائه‌ی مثال، در هر قسمت موضوع تازه‌ای در باب خدمات متقابل بازی و سینما را توضیح می‌دهیم.

سینما در بازی

دوربین روی دست!

اگرچه به عقیده‌ی برخی از کارگردانان و منتقدین فیلمبرداری «دوربین روی دست» پدیده‌ی آن‌چنان پسندیده‌ای نیست، اما یکی از سبک‌های فیلم‌برداری به شمار می‌رود که می‌تواند معانی متعددی داشته باشد. به کارگیری درست و مناسب دوربین روی دست باعث می‌شود تا مخاطب احساس نزدیکی بیشتری به صحنه و اتفاقات در جریان داشته باشد. همچنین، فیلم‌بردار می‌تواند از دوربین روی دست برای نشان دادن تنش در صحنه، خارج از میزانسن کارگردان استفاده کند. یکی از کارکردهای دیگر دوربین روی دست و تکان‌های شدید، منتقل کردن حس درگیری و عدم ثبات در صحنه است. استفاده از دوربین روی دست در مقابل دوربین ثابت قرار می‌گیرد و در سینما مفهوم مشخصی را منتقل می‌کند.

برای درک بهتر موقعیت‌های متفاوت استفاده از دوربین روی دست در فیلم‌ها، می‌شود مثال‌هایی زد. استفاده از دوربین روی دست در سکانس افتتاحیه‌ی نجات سرباز رایان، نمونه‌ی موفق به کارگیری این نوع از فیلم‌برداری برای منتقل کردن حس درگیری و عدم ثبات در صحنه است. در واقع، اشتباه بزرگ کارگردان این‌جا می‌توانست این باشد که از دوربین ثابت استفاده و به طور کلی تمام اکشن موجود را خنثی کند. در مثالی دیگر می‌شود سراغ فیلم جدایی نادر از سیمین را گرفت که با دوربین روی دستِ آرام و کمی لرزان خود در بسیاری از صحنه‌ها، آتشِ زیر خاکستر را به ما یادآور می‌شود. در این فیلم با این‌که تعدد سکانس‌های ایستا و میزانسن‌های بی حرکت زیاد است، اما دوربین هیچ وقت روی سه‌پایه قرار نمی‌گیرد و تماما به ما یادآور می‌شود که با وجود این‌که در ظاهر اکشنی وجود ندارد، درام لحظات نفس‌گیر و دلهره آور است.

استفاده از دوربین روی دست در بازی‌ها، مرسوم نیست اما امتحان شده است. حسی که بازی کردن «کین و لینچ ۲: روزهای سگی» به بازی‌کننده می‌دهد، حسی متفاوت نسبت به همه‌ی بازی‌های دیگر است. شما در این بازی، بیشتر از هر بازی اول شخص دیگری به شخصیت اصلی احساس نزدیکی می‌کنید و این‌بار واقعا همه‌ی اتفاقات را از چشم او می‌بینید. در این بازی تغییرِ دوربین فقط یک تغییر گرافیکی نیست، بلکه به طور کلی روایت را هم تحت تاثیر قرار داده است. در واقع در این بازی بسیاری از لحظات تنش و اضطراب، مدیون روایت شدن از دریچه‌ی این دوربین هستند. البته نه فقط همین یک تغییر، بلکه در زاویه‌ی دید هم تغییر ایجاد شده و ضمن آن، رنگ، نورپردازی و کیفیتِ صحنه‌ها به طرز قابل توجهی به سینما نزدیک شده است. این تغییرات اجازه می‌دهند تا بازی حس سینمایی خود را از آغاز تا پایان حفظ کند و در نهایت علی‌رغم روند معمولی، داستان درجه دو و گیم‌پلی استاندارد و قابل پیش‌بینی، به یک بازی به یادماندنی تبدیل شود. اگرچه کارکردهای زیادی از دوربین روی دست را ممکن است از دست داده باشد و نپختگی در استفاده از این امکان قدرتمند در تمام صحنه‌ها مشخص است، نباید فراموش کرد که این اولین بار است که چنین استفاده‌ای در بازی‌ها می‌شود.

استفاده از دوربین روی دست، علی‌رغم این‌که بازی سوم شخص است، حس اول شخص را به مخاطب القا می‌کند. دوربین به کار گرفته شده در این بازی، فقط تکان‌های شدید هنگام دویدن ندارد و در بسیای از جنبه‌ها مخصوصا نورپردازی، کاری کرده که کاملا مشخص باشد که با یک روایت از طریق دوربین فیلم‌برداری طرفیم. با این‌که این‌کار به منطق روایی بازی ضربه می‌زند و همواره حس حضور یک فیلمبردار پشت سر شخصیت‌ها را منتقل می‌کند، اما استفاده از آن کاملا بر دل بازی نشسته و به خوبی مخاطب را قلقلک می‌دهد.

فیلم‌نگاه

Act of Valor

فیلم‌های بسیاری تحت تاثیر بازی‌های اکشن ساخته شده‌اند. البته منظور از بسیار، در مقایسه با دیگر ژانرها است و منظور از تحت تاثیر، الهام مستقیم است. این‌که یک فیلم جلوی چشمان شما پخش شود و با اولین صحنه شما متوجه تشابه غیرقابل انکار بین آن و یک بازی تیراندازی اول شخصی که قبلا تجربه کرده‌اید بشوید! این اتفاق هنگام تماشای فیلم Act of Valor برای هر گیمری می‌افتد. فیلمی که نه فقط در ظاهر، بلکه در هدف‌گذاری و مخاطب‌شناسی هم به دنیای بازی‌ها مدیون و وابسته است.

اگر بازی‌های رایانه‌ای و ژانر مهم و برجسته‌ای مثل تیراندازی اول شخص نبود، صحنه‌های نبرد پرهیاهو و اکشن‌های نفس‌گیر هرگز تا این حد قابل لمس نمی‌شدند. در این بازی‌ها شما دقیقا وسط درگیری قرار می‌گیرید و جزئی از نبردی می‌شوید که تا پیش از این در بهترین فیلم‌ها، با فاصله‌ی زیادی روایت می‌شدند. حضور در میدان نبرد به عنوان یکی از سربازان و جنگندگان، حسی است که از دنیای بازی‌ها، حالا به فیلم‌های سینمایی هم رخنه کرده است.

این‌که فیلم Act of Valor چه ویژگی‌هایی دارد و چه قدر از بازی‌ها الهام گرفته است را باید فعلا به عهده‌ی مخاطبِ آشنا با گیمینگ گذاشت و بعد از تماشای کامل فیلم به صحبت در این باره پرداخت. اما، یکی از نکات جالب این فیلم را این‌جا می‌توانیم با هم مرور کنیم. در سال‌های اخیر، بازی‌های تیراندازی اول شخص، مراحل متنوعی داشته‌اند. برای این‌که همیشه در نبردِ پیاده‌نظام یا هر گونه روند یکنواخت دیگری گیر نیفتید، بازی شما را در موقعیت‌های مختلف در نقش‌های متفاوتی قرار می‌دهد. تعقیب و گریز و تیراندازی از پشت ماشین با تیربار به اهداف متحرکتی که در تعقیب شما هستند، یکی از این مراحلِ به وجود آمده برای تنوع بخشیدن به گیم‌پلی و خروج از یکنواختی است. در ادامه ببینید فیلم مذکور در بازسازی یکی از این مراحل چقدر موفق عمل کرده است:
[aparat]https://www.aparat.com/video/video/embed/videohash/0CxvE/vt/frame[/aparat]

در حین تماشای این فیلم به تعداد دفعاتی که دوربین، نشانه‌ی اسلحه را از دریچه‌ی چشم سرباز نشان می‌دهد را بشمارید! تعداد دفعاتی که دوربین به حالت POV اول شخص تغییر می‌کند و مخاطب وارد درگیری می‌شود. حسی که تا پیش از این‌ها فقط می‌شد در بازی‌ها آن را جست، اما حالا بیشتر از هر زمان دیگری در فیلم‌های سینمایی هم یافت می‌شود.

معرفی فیلم

Ladder 49 (2004)

فیلم داستان یک آتش‌نشانِ جوان را روایت می‌کند که با علاقه و پشت‌کار و با استفاده از تجربیات فرمانده‌ی خود، به یک قهرمان تبدیل می‌شود. «جک موریسون» در روند آتش‌نشانِ نمونه شدن صحنه‌های خطر زیادی را تجربه می‌کند و به بلوغ می‌رسد، اما همزمان با همسر و فرزندان خود که مدام نگران او و خطراتی که جانش را تهدید می‌کنند هستند، به مشکل می‌خورد. در اثنای این پیچیدگی‌ها که تازه به زندگی جک وارد شده‌اند، او سخت‌ترین حریق زندگی کاری‌ش را تجربه می‌کند و در آتش گرفتار می‌شود. حالا نوبت به فرمانده «مایک کندی» است که عملیات نجات جک را رهبری کند.

این خط داستانی، یک ساعت و پنجاه دقیقه‌ی نفس‌گیر را در بر می‌گیرد و به شما نشان می‌دهد که آتش و التهاب در لحظه برای آتش‌نشان و قربانی چه معنایی دارد. علاوه بر آن به برخی از جنبه‌های زندگی دشوار شخصی آتش‌نشان‌ها هم می‌پردازد و سعی دارد پرتره‌ای هرچند تار را از ابعاد مختلف برای ما ترسیم کند. البته این فقط یکی از فیلم‌هایی است که به این کار می‌پردازد و نمونه‌های بسیاری را می‌شود در تاریخ سینما یافت.

در این فیلم به کارگردانی «جی راسل» موقعیت‌ها به خوبی به تصویر کشیده شده‌اند و استرس و نگرانی به خوبی به مخاطب منتقل می‌شود. البته این‌که فیلم ضعف‌هایی دارد را نمی‌شود کتمان کرد، اما همه‌ی آن‌ها قابل اغماض‌اند. بازی خوب «خواکین فینیکس» و بازی معقول «جان تراولتا» از نقاط مثبت این فیلم هستند. تماشای این فیلم توصیه می‌شود.

یادمان نرود که آتش‌نشان‌ها قهرمانان فداکاری هستند که نه با مرگشان و نه با نجات انسان‌ها به قهرمان تبدیل نمی‌شوند. آن‌ها از لحظه‌ای که زنگ خطر به صدا در می‌آید و ایستگاه را ترک می‌کنند، قهرمان هستند. از همان لحظه… ۱۲۵…

دیدگاه
۱ دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

:27: 
:D 
:40: 
:44: 
:-) 
:10: 
:41: 
:60: 
;) 
:59: 
:( 
:16: 
:162: 
:13: 
:\ 
:22: 
:42: 
:11: 
:111: 
:17: 
:20: 
:wow: 
:| 
:49: 
:54: 
:56: 
:45: 
:47: 
:46: 
:43: 
:57: 
:like: 
:dislike: 
:metal: 
:51: 
:52: 
:55: 
:58: 
:48: 
:spoiler: 
:53: 
:steam: 
:xbox: 
:PS: 
:n: 
:50: 
:discord: 
 

One Reply to “خدمات متقابل بازی و سینما | قسمت هفتم”

  1. MOBIN.HP گفت:

    به نظرم دوربین روی دست میتونه بعضی صحنه های هیجان انگیز بعضی فیلم های اکشن رو جذاب تر کنه اما نبودش در بعضی فیلم ها حتی باعث جذاب تر شدن فیلم هم میشه ( مثلا فرض بکنید که ماتریکس رو با دوربین روی دست میساختن :11: ). در باره ی جدایی هم به نظرم دوربین روی دست نه تنها کمکی به فیلم نمی کنه بلکه نقطه ضعف فیلم هم هست . عملا در سینمای ایران بجز چند مورد محدود نیازی به این مدل فیلم برداری و ادای فیلم های دیگه رو در اوردن نیست.
    روح همه ی اتش نشان ها شاد.
    با تشکر از اقای زعفرانی .

    ۰ ۱