2 نظر

ده برتر | ده صحنه به‌یاد ماندنی از سری «فاینال فانتزی»

توسط در4 ماه پیش
 

بالاخره و بعد از سال‌ها انتظار، قسمت پانزدهم از مجموعه‌ی محبوب و پرطرفدار «فاینال فانتزی» (Final Fantasy) منتشر شد. بر همین اساس، تصمیم گرفتیم تا قسمت‌های گذشته، صحنه‌ها و سکانس‌های به‌یاد ماندنی از این مجموعه را گردآوری کرده و ارائه دهیم. این مجموعه از بازی‌ها به داشتن داستان و شخصیت‌‌پردازی‌های قدرت‌مند مشهور است که همین مسئله باعث شده تا در میان انبوه این شخصیت‌ها و ماجراهایی که برای‌شان شکل می‌گیرد، با صحنه‌ها و اتفاقات جالب، احساسی و به یادماندنی روبه‌رو شویم که خاطرات‌شان تا ابد در ذهن‌مان باقی‌ خواهد ماند؛ البته به‌طور حتم این انتخاب‌ها بیشتر به سلیقه و نظر شخصی افراد بازمی‌گردد، بنابراین سعی کردیم تا مواردی را مد نظر قرار دهیم که بیشتر از همه مورد توجه هواداران این سری قرار گرفته است. در ادامه همراه دنیای بازی باشید.

تذکر: لازم به ذکر است که مطالب زیر حاوی اسپویل بوده و اگر این مجموعه را بازی نکرده‌اید ممکن است داستان برایتان لو برود.

 Final Fantasy VIII | When Gardens Attack -۱۰

در این قسمت ما در محلی به نام دانشگاه و مدرسه آموزشی قرار داریم که یکی از مکان‌های اصلی بازی هم به‌حساب می‌رود. در ادامه بازی از طرف هیولاهای «ولترون» حمله‌ای به این دانشگاه شکل می‌گیرد که باعث یک جنگ بزرگ و پرهیاهو بین افراد و دانشجو‌های دانشگاه و ولترون‌ها می شود. همین جنگ باعث شکل‌گیری صحنه‌ها و اتفاقات جالب و دیدنی می‌شود که با توجه به اولین کارهای از پیش رندر شده «اسکوئر اینکس» بر روی کنسول نسل اولی سونی؛ دیدن‌شان خالی از لطف نبوده و هیجان مضاعفی به مخاطب منتقل می‌کند.

۹- Final Fantasy VII: Advent Children

روایت داستانی مجموعه فاینال فانتزی مختص به بازی نبوده و بعضاً قسمت‌هایی از داستان در انمیشن‌های مختلفی روایت شده است. یکی از بهترین انیمیشن‌هایی که تقریبا تمامی شخصیت‌های اصلی در آن حضور داشتند، انیمیشن «نجات کودکان» است که حضور «کلود» و «سفیروث» جلوه‌ای متفاوت به داستان آن بخشیده بود. در انتهای این انیمیشن، یک صحنه خاطره‌انگیز رخ می‌دهد که در آن کلود در داخل کلیسای مخروبه و در میان بچه‌هایی که نجات پیدا کرده‌اند، ناگهان در قسمتی از کلیسا شخصیت‌‌های «ارس» و «زک» را می‌بیند که خرسند از اتفاقات به‌وجود آمده از او دور شده و در میان نور ناپدید می‌شوند. مطمئناً این صحنه اشک را از چشمان طرفداران این مجموعه سرازیر کرده است.

Final Fantasy IV | Palom and Porom

شخصیت‌های همراه «سسیل» (Cecil) در بازی فاینال فانتزی ۴ فداکاری‌های بسیاری انجام دادند تا وی به هدف خود که نابودی نیروهای شیطانی بود، دست پیدا کند. در این راه «سید» (Cid) خود را از کشتی به بیرون پرتاب کرد و «ینگ» (Yang) نیز خود را در اتاق در حال انفجار زندانی کرد. اما شاید بهترین و احساسی‌ترین صحنه‌ای که هنوز در ذهن‌ها باقی مانده است را بتوان مربوط به فداکاری «پالوم» (Palom) و «پروم» (Porum) دانست؛ کودکان دو قلویی که یکی در جادوی سیاه و دیگری در جادوی سفید مهارت داشتند و شخصیت اصلی را همراهی می‌کردند. سسیل در بخشی از داستان بازی در تله‌ای گیر افتاده و دیوارها شروع به جمع شدن کردند، اما این دو کودک با فداکاری و تبدیل کردن خود به سنگ، تله را متوقف کردند. با وجود این‌که جادوها و روش‌هایی برای خنثا کردن طلسم سنگ در بازی وجود دارد، به علت سطحِ بالا بودن روش‌ها، امکان زنده کردن مجدد آن دو وجود نداشت و این مسئله حادثه‌ی رخ داده را دردناک‌تر می‌کرد (هر چند در بعضی از نسخه‌های بازسازی شده روی پلتفرم‌های مختلف بعد از پایان بخش داستانی، این دو شخصیت دوباره زنده می‌شدند).

مطلب مشابه ◄  سنگ قبر;پیش نمایش بازی میدان نبرد 4

Final Fantasy IX | Battle Between Alexander & Bahamut

داستان بازی فاینال فانتزی ۹ از کشمکش‌های بسیاری بین دو شخصیت اصلی آن یعنی «زیدان» (Zidane) و «گارنت» (Garnet) برخوردار است. این دو بعد از ماجراجویی‌هایی بسیار به شهر «الکساندریا» (Alexandria)، اصلی‌ترین منطقه‌ی بازی، باز می‌گردند تا در برابر حمله‌ی دشمن از آن دفاع کنند. با این وجود، دشمن با استفاده از «باهاموث» (Bahamut) به این مکان حمله‌ور می شود. درست در لحظه‌ای که شهر در حال سقوط است، بخش اعظمی از قلعه زنده شده و الکساندریا، یکی از اصلی‌ترین نیروهای احضار شونده‌ی این مجموعه، پدیدار می‌شود که مبارزه‌ی او با باهاموث و عقب راندن آن بسیار جذاب است. از طرفی شاید بتوان زنده شدن مجسمه‌ها در انیمه‌ی «فاینال فانتزی ۱۵: کینگزگلیو» را با الهام از این صحنه در نظر گرفت.

۶- Final Fantasy V | The Death of Galuf 

یکی از لحظات به‌یاد ماندنی از مردن شخصیت‌ها‌ی فوق‌العاده، صحنه‌ی سقوط «گالوف» (Galuf) در فاینال فانتزی ١۵ است. گالوف نیمه‌ی نخست بازی را در نقش یک شخصیت کامیک مانندِ احمق که به یاد نمی‌آورد از کجا آمده و چه کسی است می‌گذارند. تنها زمانی که به سرزمینش باز می‌گردد، به یاد می‌‌آورد که او پادشاه و یکی از قهرمانان اصلی در سی سال پیش برای گرفتن Exdeath بوده است. پس از آن، گالوف دوستان قدیمی و متحدانش را فرا می‌خواند تا علیه Exdeath ارتشی متحد تشکیل دهند. هنگام رسیدن به کریستال‌های جهان دوم، Exdeath کریستال‌ها را دست‌کاری می‌کند تا ارتش آن‌ها را متوقف کند؛ اما گالوف بر این حقه چیره شده، دخترخوانده‌اش را نجات داده و سپس به سوی Exdeath حمله‌ور می‌‌شود. گالوف نیز زیر حملات سنگینی که یکی پس از دیگری بر او وارد می‌شود، دوام آورده و به مبارزه ادامه می‌دهد. اما صحنه‌ی تراژدیک ماجرا باقی مانده است. پس از آن‌ که Exdeath می‌گریزد و گالوف بی‌جان بر زمین می‌افتد، سربازان دورش را گرفته و سعی می‌کنند با استفاده از جادوهای بهبود دهنده و معجون‌ها که در همه‌ی نسخه‌ها نجات‌دهنده‌ی جان قهرمانان بوده او را سر پا کنند، اما گالوف به آن‌ها دستور می‌دهد مبارزه را ادامه داده و وقت و انرژی‌شان را صرف وی نکنند؛ در نهایت گالوف می‌میرد.

 

شما باید ورود برای ارسال نظر