شستم رو دیلیته… | خواب‌انبار

توسط عباس نیک نفس در ۶ آبان ۱۳۹۵ , ۲۲:۱۹

قطعا نباید کتاب را از روی جلد و پوسته‌اش قضاوت کرد اما واقعیت این است که نه تنها همه‌مان این کار را می‌کنیم بلکه طبق تحقیقاتی که در دانشگاه پرینستون انجام شده، در کمتر از ۰.۰۵ ثانیه بعد از دیدن جلد یک کتاب آن را قضاوت کرده و تصویری دائمی از آن در ذهنمان به ثبت رسانده‌ایم.

در هر صنف همین جمله را با ادبیاتی متفاوت می‌توانید پیدا کنید؛ فیلم، وب‌سایت، بازی یا حتی یک آلبوم موسیقی، اگر نتواند در ثانیه‌های آغازین رویارویی با مخاطب قلابش را به دامان او بند دهد بعید است دیگر شانسی برای عرض اندام پیدا کند و به سادگی فشردن یک کلید DELETE بر روی صفحه کلید دودمانش به باد می‌رود.

کاری‌که بعد از این در «شستم رو دیلیته» مجبور به دنبال کردنش هستید (اگر استفاده از گزینه ی بَک یا بستن مرورگر به ذهنتان نرسد!) چیزی شبیه به همان مسئله‌ی جلد کتاب است. یعنی بدون هیچ پیش‌زمینه‌ی فکری و دانسته‌ای از گذشته درمورد یک اثر، به اندازه‌ی یک سکانس به فیلم‌های بلند، قسمت آغازین به سریال‌ها، قطعه‌ی سرآلبومی به آلبوم‌های موسیقی و فصل افتتاحیه به بازی‌ها فرصت می‌دهیم تا برای این‌که دقایق بیشتری از عمرمان را به آن ها اختصاص دهیم قانع‌مان کنند. در تمام این مدت هم به‌صورت نمادین شستمان را روی دکمه‌ی دیلیت صفحه کلید نگه می‌داریم تا به محض شل زدن اثر از شرش خلاص شویم.


در مخیله‌ی هر بشری یک توبره جمله خاک می‌خورد که با «اگر» شروع می‌شوند. استفاده‌ی هرکداممان از این جمله‌ها کم و زیاد دارد و بگیر نگیر. کم و زیاد از این حیث که هستند در بینمان افرادی که بیشتر از سایرین به «اگر» کاشتن بعد از سرازیری‌های زندگی‌یشان عادت دارند، بگیر نگیر هم به این خاطر که «اگر»‌هایمان را یا پیش روی کسی گفته‌ایم یا ندای درونشان کردیم و تحویل خودمان داده‌ایم که در هر دو صورتش به وقوع پیوستن «اگر»‌هامان سینه‌یمان را ستبر می‌کند و قبقبمان را پر باد. «اگر» زیاد گفته‌اید، چه بعد از ناکامی در آزمونی مثل کنکور که اگر این می‌شد و آن نمی‌شد من این می‌شدم و آن نمی‌شدم، چه بعد از شکست در یک بازی چند نفره که اگر فلان جا فلان مقدار بیشتر مانا داشتم فلان طور لول روی سرِ فلانی می‌زدم. آدم باید بداند کجا «اگر» خرج کند یا اصلا اگر بنا به خرج کردنش است به گوش دیگران برساندش یا به‌‌ همان ندای درون اکتفا کند برای یادآوری بعضی چیز‌ها به خودش؟ گیر کردن در بندِ جملاتِ درون توبره‌ای که صحبتش شد معمولا مدت‌ها آدم را به کنجی می‌کشاند، بعد هم خسته از راهی که از رفتنش باز مانده‌ای تن به تصمیمی می‌دهی که شوربختانه نوش داروی بعد از مرگت هم نمی‌شود.

امیدوارم روان‌شناس و اهل طب میانتان نباشد و اگر هست از زیر سبیلش رَدَم دهد چون می‌خواهم روی توبره‌ی داخل مغزمان اسمی بگذارم که حداقل بین خودمان چیزی برای صدا زدنش داشته باشیم… خواب‌انبار!

شستم رو دیلیته

این قشر سنی‌ای که احتمال حضورش اینجا می‌رود و احتمالا امروز دهانش به ناله از صدا و سیما باز است قسمی از روزگارش را با سریال‌های شبانه‌ی تلویزیون گذرانده، خودش را بیچاره کرده که مثل برره‌ای‌ها نخود پرت کند داخل حلقش، مثل بامشاد با شکمش بازی بازی کرده و هم او که امروز غرق دنیای دیجیتال است نشسته و گفته «دیجیتالم کجا بود!؟».

مهدی مظلومی از آن‌هایی است که در تکه کلام‌های طفولیتتان سهم داشته، نه به اندازه‌ی برادران قاسمخانی و تیم مدیری اما حضورش هم جای انکار ندارد. در ذهن‌های همه‌یمان در یک بازه‌ی زمانی مهدی مظلومی پر رنگ شده و پس از آن از رنگ و رو رفته تا جاییکه به کلی محو شده و رفته تا با خبر پیوستنش به شبکه‌ی جم دوباره سر زبان‌ها بیوفتد. حق داریم که با خاطراتی که برایمان ساخته در مورد فعالیت تازه‌اش کنجکاو شویم و به انتظار هنرنمایی‌اش در جم بنشینیم اما حتما خود مظلومی هم می‌داند که در انتها با نمایش امروزش قرار است قضاوت شود و اگر نسل جدیدی هم قرار است به خاطره‌داران او تبدیل شوند به کارهای امروزش چشم خواهند داشت. در ادامه‌ی «شستم رو دیلیته» آزمودن یکی از «اگر»‌های مهدی مظلومی و برخی دیگر از سینماگران ایرانی را در پیش خواهیم گرفت که مشخص نیست چندی دیگر به نقطه عطف کارنامه‌ی آنان تبدیل شود یا برعکس یادم تو را فراموش شود.

ادامه در صفحه‌ی بعد

دیدگاه
۰ دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

:27: 
:D 
:40: 
:44: 
:-) 
:10: 
:41: 
:60: 
;) 
:59: 
:( 
:16: 
:162: 
:13: 
:\ 
:22: 
:42: 
:11: 
:111: 
:17: 
:20: 
:wow: 
:| 
:49: 
:54: 
:56: 
:45: 
:47: 
:46: 
:43: 
:57: 
:like: 
:dislike: 
:metal: 
:51: 
:52: 
:55: 
:58: 
:48: 
:spoiler: 
:53: 
:steam: 
:xbox: 
:PS: 
:n: 
:50: 
:discord: