توسط فرشاد خرمی در ۹ اسفند ۱۳۹۴ , ۱۲:۰۰

کلَک را که روی آب شناور مانده با طناب به اسکله می‌بندم و راه جزیره را در پیش می‌گیرم. هوا روبه تاریکی است. با تکه‌ای گیرانه و یک سنگ چخماق، الوار کهنه‌ای را که توی کوله‌پشتی‌ام دارم می‌سوزانم تا تنم را گرم و گوشتی را که در توقف‌گاه پیشین از شکار یک خوک نصیبم شد روی شعله‌ی آن کباب کنم. در این گیرودار، به‌یک‌باره در منحوس‌‌ترین زمان ممکن، آسمان هوس گریه‌‌کردن‌اش می‌گیرد و در یک چشم‌به‌هم‌زدن، شعله‌های آتش را زیر بارش سنگین خود خاموش می‌کند و همه‌ی رشته‌های مرا پنبه. بلافاصله یک بطری خالی را از آب باران پر می‌کنم تا موقع تشنگی آب خوردن داشته باشم. با تاریک شدن هوا باد شدیدی وزیدن گرفته و لباس نازک و خیسی که به تن دارم، به سرما اجازه می‌دهد تا مغز استخوان‌هایم نفوذ کند. باید هرچه سریع‌تر سرپنهاهی پیدا بکنم چون در غیر این صورت قبل از گرسنگی، سرماست که مرا از پا درخواهد آورد. خوشبختانه اتوبوسی اوراقی در همین منطقه وجود دارد که می‌توانم در آن پناه بگیرم. اما تاریکی و بیشتر از آن فکر یافتن سرپناه، مانع از آن می‌شود ماری را که بین من و لاشه‌ی آهنی چنبر زده ببینم و به‌سبب این بی‌دقتی، دست مرگ زمان‌سنج دیگری را کوک می‌کند. در اتوبوس پناه می‌گیرم تا این‌که باران بند می‌آید. حوالی این محل چند شاخه قاصدک از خاک سر بر آورده که آن‌ها را می‌چینم، آتش را دوباره دست‌وپا می‌کنم و گوشت را روی آن طبخ. همچنین با بطری آبی که ساعاتی پیش بدست آوردم، چای قاصدک دم می‌کنم که نیش مار را التیام می‌‌دهد. ضمن گرم‌شدن در کنار آتش، گرسنگی و تشنگی‌ام را تا حدودی برطرف کرده‌ام و با استراحتی که داشتم خستگی از تنم بیرون رفته. سوار کلک می‌شوم و بار دیگر با جریان رود همراه؛ و در همین حال به این فکر می‌کنم که بالاخره در کرانه‌ی کدامین جزیره‌ی این بازی بی‌کران، همه‌ی درها به‌رویم بسته می‌شود و داستان تلاش بی‌وقفه‌ی من برای زنده‌ماندن به آخر می‌رسد.

آن‌چه در بالا خواندید، تاحدودی شما را با حال‌وهوای اولین بازی «مولاسیز فلاد» آشنا می‌کند. بازی‌ای که با آن طرف هستیم، یک روگ‌لایت شبه‌ماجراجویی در سبک بقاست با ریتمی تند، بدون هیچ فرصتی برای توقف که پیوسته شما را به‌جلو هل می‌دهد و مجبورتان خواهد کرد که برای سرپا نگه‌داشتن جسم‌تان، مدام در تکاپو و حرکت باشید. «شعله در سیلاب» را به‌طور خلاصه می‌توان در این چند جمله توصیف کرد: در  نواحی آمریکایی پسا آخرالزمانی که زیر سیلاب فرو رفته، باید به امید دست‌یافتن به تمدنی جدید، سوار بر یک کلک طول یک رود را طی و در این فاصله برای زنده ماندن، مایحتاج خود را از جزایر و کرانه‌های بین مسیر تأمین کنید؛ این کمپین بازی است که ابتدا و انتهای آن معلوم است اما بازی علاوه بر آن، یک حالت بی‌پایان هم برای رکوردشکن‌ها پیش‌بینی کرده است؛ در این حالت چیزی که مهم است، ثبت بیشترین روزی است که زنده مانده‌اید و بیشترین مسافتی که طی این زمان پیش رفته‌اید. همچنین کسانی که از مرگ ابدی (permadeath) در یکی از بازی‌های الهام‌بخش این عنوان، گرسنگی نکش (Don’t Starve)، آسی شده بودند در این‌جا فراموش نشده‌اند؛ یک سطح دشواری آسان برای کمپین پیش‌بینی شده که در آن چنانچه کشته شوید، می‌توانید بازی را از ابتدای هرکدام از مناطق ده‌گانه‌ای که باز کرده‌اید پیگیری کنید. گفتنی است حتا در کمپین این بازی، داستان خاصی روایت نمی‌شود؛ جز آن‌که به شما گفته می‌شود جایی در دنیا وجود دارد که اهالی آن زندگی بهتری دارند و هدف کشف آن‌جاست–یک دلیل‌تراشی ساده برای دربه‌در‌کردن شما. به‌قول سازنده، داستان این بازی چیزی خارج از مخاطراتی که با آن دست‌وپنجه نرم کرده‌اید نیست.

RiverGame-Win64-Shipping_2016_02_28_00_21_04_044

گرافیک کارتونی به‌تصویرکشیده شده در دوربین ایزومتریک این بازی از نقاط قوت آن است. ناگفته نماند که در بازی سگی همسفر شماست که قرار است در پیدا کردن منابع کمک‌تان کند؛ اما گاهی بدون دلیل شروع به پارس کردن می‌کند و به‌جای کمک کردن باعث اتلاف وقت می‌شود.

گیم‌پلی بازی به دو قسمت تقسیم می‌شود: زمانی‌که سوار کلک هستید و زمانی‌که برای جمع‌آوری منابع مورد نیاز وارد یک جزیره شده‌اید. روی آب باید کلک را به مسیر مناسب هدایت کنید و مواظب برخورد با صخره‌ها، ماشین‌ها و موانع دیگر بین راه باشید. همین‌طور که جلو می‌روید در هر منطقه، ایستگاه‌ها و جزیره‌های کوچکی را در طرفین خودتان می‌بینید که همواره نوع، موقعیت و منابع آن‌ها به‌شکل تصادفی تعیین می‌شود. در ابتدا چون قایق شما چیزی جز چند تکه الوار به هم چسبیده نیست و نمی‌توانید خارج از جهت جریان آب پارو بزنید، باید بسته به نیاز، بین آن‌ها دست به انتخاب بزنید؛ زیرا اگرچه کل نقشه‌ی بازی تصادفی پردازش می‌شود، اما سواحل به دسته‌های مختلفی تقسیم‌بندی می‌شوند که هر دسته از نظر منبع خاصی غنی‌تر است؛ در بعضی پناهگاه‌های خوبی وجود دارد، برخی ایستگاه‌های تعمیر و ارتقای کلک هستند، بعضی منابع دارویی بیشتری دارند و….

وقتی در یک ساحل توقف کردید، باید به دنبال منابع بگردید و با بهره‌گیری از سیستم ساخت‌وساز، از موارد حیاتی چهارگانه‌ای شامل گرسنگی، تشنگی، خستگی و دمای بدن‌تان مراقبت کنید. در ضمن باید مراقب حیات‌وحش هم باشید و بدانید که این بازی، کوچک‌ترین اشتباه شما را با زنجیره‌ای از پیامدهای ناگوار شدیداً مجازات می‌کند؛ اگر دورنگر باشید، ممکن است تکه‌گوشتی را که از شکار یک گرگ با تیروکمان بدست آورده‌اید حفظ کنید تا بعداً آن را با یک گیاه سمی ترکیب و از طعمه‌ی بدست آمده برای مسموم کردن یک گرگ دیگر استفاده کنید، سپس با پوست‌هایی که بدست می‌آورید لباس گرم‌تری برای خودتان ببافید؛ اما اگر کمی شجاع و طمع‌کار باشید، همین گرگ‌ها طوری لت‌وپارتان می‌کنند که حتا اگر جان سالم به در بردید، انواع میکروب‌ها و مرض‌های جورواجور از راه زخم‌هایی که برداشته‌اید به‌جان‌تان بیافتند، و از آن پس دربه‌در دنبال بانداژ و پنیسیلین باشید. سوتی‌های بسیار جزئی و کوچک، و یا گاهی صرفاً بدبیاری‌های پشت‌سرهم که از عوارض اجتناب‌ناپذیر هر بازی‌ای است که نقشه‌های تصادفی داشته باشد، به قیمت دود شدن ساعت‌ها پیشرفتی تمام می‌شود که برای آن زحمت زیادی کشیده بودید. سیستم ساخت‌وساز در این بازی ساده و فرمول‌ها مشخص‌اند. وقتی وسایل لازم را برای ایجاد چیزی داشته باشید، کافی است نام آن را از منوی ساخت‌وساز انتخاب کنید تا در کوله‌پشتی‌تان ظاهر شود. این‌که برچسب شبیه‌سازی به این بازی زده‌اند، به این معنا نیست که بازی شما را در صحنه قرار می‌دهد، بلکه اگر نگوییم یک گرافه‌گویی و ترفندی تبلیغاتی است، باید گفت بیشتر به همین دلیل است که طبیعت و اجزای آن، کارکردی مشابه با واقعیت دارند؛ به‌عنوان نمونه می‌توان گیاه لویی (Cat tail) را مثال زد که که برای آتش‌زدن چوب به آن نیاز دارید. این همان گیاهی است که سرخ‌پوستان واقعا برای روشن‌کردن آتش از آن استفاده می‌کرده‌اند.

flame in the flood

یکی از چالش‌های موجود که در نسخه‌های early access بزرگترین عامل مرگ‌و‌میر در این بازی به شمار می‌رفت، غرق شدن در اثر شکستن قایق بود؛ اما در نسخه‌ی فعلی کنترل کلک آسان شده و مخصوصاً موقع استفاده از گیم‌پد دشواری بیش از حد اعتدال مشاهده نکردیم.

به‌نظر من بزرگترین ایراد وارد بر این بازی، این است که مکانیک‌ها و امکانات گیم‌پلی آن به‌ویژه سیستم ساخت‌وساز و نیز تنوع محیطی، به اندازه‌ی کافی وسیع نیست تا بتواند در درازمدت جذابیت بازی را حفظ کند. مطمئن نیستم این ایده که نباید در هر ساحل بیشتر از پنج دقیقه توقف کنید و باید سریع‌تر به محل دیگری بروید، شما را با یک روند چرخشی تکراری، خسته و دلزده نکند. در شروع و زمانی که سیستم‌ها را نمی‌شناسید، زمانی‌که نمی‌دانید چه‌چیزی در انتظارتان است، چه خطراتی تهدیدتان می‌کند و باید چطور با طبیعت کنار بیایید، بازی جذابیت دارد اما خیلی زودتر از آن که فکرش را بکنید، به سیستم‌ها مسلط خواهید شد و خواهید توانست به‌رغم تصادفی بودن محیط‌ها، شرایط را پیش‌بینی و کنترل کنید. پس از آن تنها هیجانی که در بازی باقی می‌ماند، هراس از مرگ ابدی و شوق رکوردزنی است که فکر می‌کنم این‌ها باتوجه به سیل بازی‌های آماتور و کژوال که در این سال‌ها با تکیه بر همین موارد عرضه شده، دست‌کم برای گیمرهای هاردکور علاقه‌مند به سبک بقا هیچ آش دهن‌سوزی نباشد. بلکه به نظر می‌رسد بازار این سبک، یعنی زندگی در دل طبیعت، در وهله‌ی اول، محتاج اثری است که هرچه بیشتر شرایط زندگی واقعی را با تمامی چالش‌های ریز و درشت آن به شکل گسترده و درگیرکننده عینیت بدهد. نظیر مشکلی که مطرح شد در گرافیک هم وجود دارد؛ جایی که جزایر از تنوع چندانی برخوردار نیستند و بازی‌کننده پس از مدتی، از مشاهده‌ی محیط‌های تکراری، اگرچه زیبا، احساس دلزدگی می‌کند.

موسیقی بازی اما، زیبا و شنیدنی است. بخشی از آن‌چه در این عنوان می‌شنویم، متعلق به آلبومی است به همین نام از «چاک راگان» که ترک‌های آن زیبا، محکم و سنگین ضبط شده‌اند. به‌ویژه ترک The Flame in the Flood که جدا از زیبایی و آرامشی که در آن پیدا می‌شود، لیریکی دارد که تناسب مفهوم آن با جریان بازی کم‌نظیر است. درمجموع در بخش صوت‌وموسیقی ایراد ملموسی به این بازی وارد نیست.

نکات مثبت

– گرافیک کارتونی زیبا
– موسیقی قوی
– مطابقت لیست ساخت آیتم‌ها با واقعیت
– کنترل خوب مخصوصا با گیم‌پد
– پیشبینی یک درجه‌ی سختی آسان‌تر مخصوص کسانی که از permadeath استقبال نمی‌کنند

نکات منفی

– عدم وسعت کافی در گیم‌پلی
– تنوع ناکافی محیط‌ها و تکراری شدن گرافیک
– فقدان نوآوری که از یک بازی مستقل خوب انتظار می‌رود

7
خوب
دیدگاه
۶ دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

:27: 
:D 
:40: 
:44: 
:-) 
:10: 
:41: 
:60: 
;) 
:59: 
:( 
:16: 
:162: 
:13: 
:\ 
:22: 
:42: 
:11: 
:111: 
:17: 
:20: 
:wow: 
:| 
:49: 
:54: 
:56: 
:45: 
:47: 
:46: 
:43: 
:57: 
:like: 
:dislike: 
:metal: 
:51: 
:52: 
:55: 
:58: 
:48: 
:spoiler: 
:53: 
:steam: 
:xbox: 
:PS: 
:n: 
:50: 
:discord: 
 

6 Replies to “بی‌کرانه | نقد The Flame in the Flood”

  1. 0L@f7.s.6n01 گفت:

    به به! خسته نباشی فرشاد جان!
    تریلری که از بازی دیده بودم، خیلی جذبم کرد!
    به همین زودی ها تجربش میکنم، مطمئنا تجربش موندگار میشه
    ولی همچنان رو دست Dont starve تو این سبک ندیدم! :D
    تشکر بابت نقد… :۱۵:

    ۰ ۰
    1. سلامت باشی علی جان. ارزش امتحان داره، اما انتظاراتت رو کم کن ;)

      ۰ ۰
  2. Amir.M گفت:

    درود
    باذوق زیادی به خاطره عقبه ی سازندگان بازی رو گرفتم
    اما متاسفانه بازی از همه مهم تر از بالانس کافی برخوردار نیست
    مواد اولیه که برای بقا مهم هستند به ندرت گیر میان و لوت کردن به طرز مسخره ای طولانی هست . در همه ی موارد دونت استارو برتری داره نسبت به این بازی اما حداقل به خاطر موسیقی های زیبا و فضا سازی بی نظیرش این بازی رو لایق تقدیر می دونم

    ۰ ۰
    1. عجیبه چون برای من این موارد که گفتید زیاد حاد نبود و طبیعی به نظر می‌رسید، اما بازی خیلی زود برام تکراری و خسته کننده شد. و این که نواوری خاصی هم ندیدم و بازی خیلی ساده به نظرم اومد دوست داشتم شلوغ تر می‌بود. باتوجه به فرمش احساس کردم شاید اگرF2P میشد نتیجه بهتری میداد.

      ۰ ۰
    2. Amir.M گفت:

      درود بر استاد خرمی
      شاید دونت استارو من رو بد عادت کرده باشه اما از نظر من یکسری چیزها در این تیپ بازی ها باید به حد کفایت وجود داشته باشه اما من تو مدت دوساعته ای که بازی رو انجام دادم تنها چیزی که به وفور یافت میشد علف بود که کاربردش رو درک نکردم :D
      وسعت بازی هم از مشکلاتدیگه ی بازی هست . بازی هم به صورت کامل به نظرم رفع باگ نشده بود

      ۰ ۰
  3. A.F.A گفت:

    تشکر بسیار بابت این نقد زیبا :-)
    رفت در لیست.
    فقط حیف که این طراحی هنری فوق العاده با گیم پلی در سطح خودش همراه نشده.ولی بازم ارزش چند ساعت بازی کردن رو داره.

    ۰ ۰