تماشا کنید: کشف Easter Egg جدید در بازی Batman Arkham City پس از ۳ سال

توسط میلاد جهاندار در ۲۷ آبان ۱۳۹۳ , ۱۲:۲۵

عنوان Batman Arkham City در سال ۲۰۱۱ منتشر شد، با این وجود پس از گذشت سه سال از عرضه بازی همچنان بازی بازها Easter Eggهای جدیدی از بازی کشف می کنند. هفته گذشته در یکی از کانال های مرموز یوتیوب کلیپ کوچکی به نام Arkham City Secret؟ منتشر شد که در آن شخصیتی به نام Calendar Man صحبت می کند که پیش از این گیمرها چنین چیزی را مشاهده نکرده بودند.

اما کلیپ قبل از این که بازیکنان همه چیز را مشاهده کنند سیاه می شد. سپس دو روز بعد یکی از کانال های یوتیوب با نام Batman Arkham Videos رمز و رازی که درونش نهفته بود را آشکار کرد. زمانی که تاریخ کامپیوتر خود را به ۱۳ دسامبر ۲۰۰۴ تغییر دهید، شخصیت Calendar Man در ویدئو صحبت می کرد و شما می توانید در ویدئو زیر صحبت Calendar Man را مشاهده کنید. تاریخ مذکور به نظر تصادفی است، اما بسیاری بر این باورند که  تاریخ خاصی است. این همان تاریخ تاسیس استودیو Rocksteady است. این مورد تنها یکی از Easter Egg های بازی Batman Arkham City است که پس از سه سال کشف شد. ممکن است هنوز هم در بازی موارد مشابهی وجود داشته باشد، شما می توانید ویدیو این دیالوگ را مشاهده کنید. و ممکن است Easter Egg های بیشتری در بازی هنوز کشف نشده باشند. شما می توانید در ادامه ویدئو را مشاهده کنید:

 

[videojs mp4=”http://dl.dbazi.com/Trailer/It%20Took%20Three%20Years%20For%20People%20To%20Find%20This%20Arkham%20City%20Easter%20Egg%20480P.MP4″ poster=”http://dbazi.com/wp-content/uploads/2014/10/Dbazi-Logo-620×349.jpg” width=”620″ height=”349″]

دانلود با کیفیت ۴۸۰P

دانلود با کیفیت ۷۲۰P

 

دیدگاه
۱۸ دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

:27: 
:D 
:40: 
:44: 
:-) 
:10: 
:41: 
:60: 
;) 
:59: 
:( 
:16: 
:162: 
:13: 
:\ 
:22: 
:42: 
:11: 
:111: 
:17: 
:20: 
:wow: 
:| 
:49: 
:54: 
:56: 
:45: 
:47: 
:46: 
:43: 
:57: 
:like: 
:dislike: 
:metal: 
:51: 
:52: 
:55: 
:58: 
:48: 
:spoiler: 
:53: 
:steam: 
:xbox: 
:PS: 
:n: 
:50: 
:discord: 
 

18 Replies to “تماشا کنید: کشف Easter Egg جدید در بازی Batman Arkham City پس از ۳ سال”

  1. MAJID KHARATHA گفت:

    والا تااونجایی که یادمه من رفته پیش این یارو باهاش صحبت کردم

    ۱ ۷
  2. فکر کنم اینو من قبلا فهمیده بودم! :/

    ۰ ۸
  3. PSYCHO MANTIS گفت:

    نخیر این ایستر اگ جدیده…
    اون مربوط به روز های تعطیل سال بود که کلندر من راجبشون باهات صحبت می کرد!

    ۱ ۱
  4. ehsan kamali گفت:

    جی میگه حالا؟؟ :۲۱: :۲۴:

    ۱ ۱
  5. erfan zoro گفت:

    :۲۱: یا ابولفضل :*:

    ۰ ۰
  6. ebrahim گفت:

    at your end
    فکر کنم این فرد قراره یکى از پروتاگونیست هاى نسخه هاى بعدى باشه با این نوع صحبت کردنش ! :*:

    ۱ ۰
    1. PSYCHO MANTIS گفت:

      کلندر من رو که نمی گی؟

      ۰ ۲
    2. ebrahim گفت:

      مگه چى شده ؟

      ۰ ۰
  7. Max tireless گفت:

    یک شاهکار تمام نشدنی

    ۰ ۰
  8. Yamato گفت:

    این EEهای آرکام سیتی تمومی نداره :۲۱:

    ۱ ۰
  9. Hamedgh گفت:

    سلام!
    چند سال پیش،‌ به طور داستانی(کمیکی/ متنی) از ماوقع “بتمن: شهر آرکام” مطبی تهیه دیده بودم و در آنجا به نکات ریزی اشاره داشتم که در جای جای بتمن حضور داشتند و به تعاقب آن، تحلیل های مرا به همراه داشت. یکی از این نکات همین مورد بود و در ارتباط با مرد تقویمی(Calendar Man) ! و همچنین بارداری هارلی، مبارزه به یادماندنی آقای فریز، راشال و شمشیرش، ماسک سیاه و موارد دیگر(البته بعضی از این موارد را در سایت ها مختلف خارجی می توانید پیدا کنید).
    دوستانی همچون آقای میرابی یا فرشید یا زعفرانی یا رضا یا حکیمی یا امین یا… مطلع هستند از آنها پرسش نمایید.
    اما در آن مطلب داستانی نوشته بودم و به موضوع تغییر تقویم اشاره کرده بودم. بر روی تقویم، بعضی از تاریخ ها علامتگذاری شده اند. تاریخ دستگاه کامپیوتری خودتان را با هر کدام از آن تاریخها مطابقت دهید. یعنی بازی را قطع نکنید به محیط کاری(دسکتاپ) خودتان وارد شوید و تاریخ کامپیوتر را تغییر دهید به بازی برگردید و با مرد تقویمی صحبت کنید. یکی از این گفتگوها، در چند خط پایین تر از زبان مرد تقویمی درباره مادرش گفته شده است. حالا بخشی از آن مطلب قدیمی:

    آلفرد: ارباب وین! درباره مردی که در دادگستری با او ملاقات کردید، نام او “ژولیان گریگوری د ِی” و ملقب به مرد تقویمی است. او مخترع و برنامه ریز ماهری در انجام کارهای جنایتکارانه اش است. او بعد از آمدن به آرکام به ساختمان خالی دادگستری رفت و هر کسی بدانجا نزدیک می شد را اسیر خود کرده و در روزهای تعطیل از بین می برد. تا اینکه هاروی دو چهره دادگستری را اشغال کرد و او را به زندان انداخت. اگر تاریخ سیستم را به زمان قتلهای مرد تقویمی تنظیم کنی، می توانی از سرگذشت او و قتلهایش باخبر شوی. او حتی پدر و مادر خودش را در روز تعطیلات مورد علاقه آنها، به قتل رسانده است. ارباب! مواظب این مرد خطرناک باش. (تاریخ سیستمتان را مطابق تقویم عوض کنید و به پیش مرد تقویمی بروید- در بازی این مسئله عنوان نمی شود.)
    (جای عکس)
    تقویم روزهای مهم مرد تقویمی
    بتمن: در تیمارستان آرکام به سلولی برخورد کردم که با برگه های تقویم پوشانده شده بود و جمله “این سلول در پایان روز، به مشهورترین قاتل تعلق می گیرد” توجه مرا جلب کرد. این مرد از تیمارستان بدینجا انتقال پیدا کرده و هاروی حتما نقشه ای دارد.
    مرد تقویمی: روز مادر/Mother ! “M” همان نگاه کشنده ای/ murderousبود که به من هدیه داد. “O” همان ضعف و پیری/ old اوست. “T” برای وحشتش/ terror و نزاعی که با من داشت. “H” همان قلب/ heartاوست که حالا من همان را دارم. “E” برای چشمان/ eyeتند و کم نور اوست. “R” همان پوسیدن/ rot است و بزودی او پوسیده خواهد شد. همه این کلمات در کنار هم کلمه مادر/ Motherرا می سازد. و برای من یک جسد را تداعی میکند. روز مادر مبارک! مامی!!!
    بتمن بعد از نجات جان مامورین، به سمت محل پنگوئن رفته و در آنجا او را بهمراه دیگر دربند شده ها می بیند. او حالا بکمک اسلحه قدرتمند آقای فریز، قویتر از گذشته شده است. بتمن چاره ای ندارد جز اینکه آقای فریز را از محفظه شیشه ای نجات دهد و راز از کار انداختن اسلحه منجمد کننده را با تهدید از آقای فریز بدست می آورد. لباس مخصوص و اسلحه قدرتمند آقای فریز توسط پنگوئن گرفته شده است. او حالا می تواند درس خوبی به پنگوئن بدهد. او را با یک ضربه به یاد ماندنی ناک اوت می کند .
    بتمن: امروز روز خوبی برای فشار آوردن به من نیست، ویکتور(آقای فریز)!
    ادامه مطلب(این مطلب به توسط دوستان و در سایت های مختلفی مورد استفاده قرار گرفت)…

    شاید بسیاری از دوستان بازیباز به این مطلب دسترسی نداشته اند و آنرا مطالعه نکرده اند بنابراین همه آنرا در همین جا قرار می دهم(برای یادگاری) ولی تصاویر و رنگ بندی های آنرا حذف کرده ام. می توانید با پرس و جو از دوستان با سابقه، آن مطلب را به طور کامل از آنها بگیرید(بعد از اینکه در سایت قرار گرفت به صورت پی دی اف در آمده بود).
    شروع…
    ////////////\\\\\\\\\
    *دی ماه ۱۳۹۰*
    مقدمه:
    مطلب فوق بررسی داستانی بازی بتمن:شهر آرکام است در قالبی داستان گونه! که با ایجاد پرسش و پاسخ از زبان شخصیتهای بازی سعی در تعریف و باز کردن گره های داستانی و در نهایت شرح و بسط عیوب معدود آنست. داستانی که پر از بار معنایی و نشانه های خاص فلسفی است که در دیالوگها و روایت و شرح تصویری خود به نمایش گذاشته است. برای نوشتن این مطلب، بیش از هفتصد عکس از خود بازی مورد استفاده قرار گرفته تا زوایای مختلش به درجه گذاری درآمده و ارزش های داستانی و روایی این بازی از سایه بدر آمده و به روشنی پناه برد. برای فهم بهتر سبک نوشتاری مطلب فوق، شرح توضیحاتی برای درک بهتر دوستان عزیزم ایجاب می نماید. مطلب داستانی فوق مرکب از خط داستانی بازی(به رنگ آبی و درون محدوده خاکستری) و برخی دیالوگهای بازی(به رنگ قرمز) و توضیحات اضافی خودم(به رنگ مشکی) به زبان شخصیتهای بازی برای تفسیر بیشتر آنست. جملات به رنگ قرمز را همانند بازی کردن بتمن ئر نظر گرفته و توضیحات دیگر را بعنوان توضیحات یک راوی یا گوینده رادیویی در نظر بگیرید.دیالوگهای بتمن، آلفرد، باربارا و دکتر استرنج بخاطر نوع شخصیتشان به سبک عامیانه نوشته نشده است.
    بنابراین…
    سلینا: بتمن، صحنه بیرون آمدنت با جسم مرده ژوکر!، منو یاد نقاشی روی گاو صندوق هاروی انداخت. با عکسی از هابیل و قابیل! (توضیحات خودم به زبان سلینا است که در بازی گفته نشده است و مفاهیم و نشانه های بازی را کالبد شکافی می کند)
    ژوکر: من درست پشت سر تو هستم، بتمن! (از دیالوگهای زیبای بازی برای بسط بهتر و جذاب تر مطلب داستانی – دیالوگهای وابسته به همان رویداد یا اینکه آنرا توضیحاتی راجب رویدادهای دیگر فاش نشده در نظر بگیرید، بطور موازی با وقایع داستانی تا گره های داستانی و دلایل وقوع رویدادها آشکار شوند.)
    اما بتمن فریب خورده از ژوکر به صندلی بسته شده و ژوکر مقداری از خون آلوده اش به سم تایتان را به رگهای بتمن وارد کرده و بتمن… (تعریف خط داستانی بازی است. بهمراه سوالاتی که به علل یا عیوب داستانی اشاره دارد.)
    *بررسی داستانی فوق در قالبی جدید نوشته و بسط یافته که در جای دیگری نمونه آنرا نخواهید یافت. امید است این مطلب بهمراه نقد دوم و مکملی(بعدا در دسترس قرار می گیرد) که کل بازی را هدف قرار داده است، مفید و مورد توجه همه دوستان عزیزم واقع گردد.
    ——
    ویکی ویل(خبرنگار): بطور مستقیم از شهر آرکام، زندان ساخته شده در قلب گاتهام، برای شما این برنامه را اجرا می کنم. بروس و ِین، مرد میلیونر و مشهور شهر که قرار بود راجب سیاست های گاتهام نظرات جالبی را ارائه دهد، توسط نیروهای امنیتی تایگر دستگیر و به زندان برده شد. او معتقد بود که سران گانگستر ِ شهر آرکام بهمراه مجرمین تیمارستان آرکام، قصد برپایی یک جنگ خونین بر علیه گاتهام را دارند. هدف بروس وین، بستن و از بین بردن شهر آرکام بود.(شروع بازی با روایتی سینمایی در تصویر همراه است با کات های متعدد و ترکیب آن با بی هوشی و بیداری بروس وین در زندان، در کنار معرفی عوامل سازنده بازی)
    استرنج: بلند شو آقای وین، باید با هم گپ بزنیم. به دام انداختن بروس وین راحت تر از بتمن است. و حالا با داشتن شما، پروتکل ۱۰ شروع می شود. حضور تو باعث بوجود آمدن این موجودات شده است.آنها شبیه میکروب گسترش می یابند. شما محیطی را بوجود آوردید که اجازه تغییر شکل دادن به میکروبها را می دهد و آنها را قویتر می کند. به ژوکر نگاه کن. اگر تو نبودی او بوجود نمی آمد. شهر آرکام به قبرستان تو تبدیل خواهد شد، وین!!!
    شلیک مرگ/ DeadShot: بروس وین! تو در لیست من قرار داری، بنگ!!!
    کوبله پات (پنگوئن): خانواده ات، خانواده منو نابود کرد، وین! خوبه… اجازه بده انتقامم رو از تو یه انتقام از مد افتاده بنامم(پنجه بوکس را دستش می کند). چی شده؟ نمی خوای پیشکارت رو صدا بزنم؟! بلند شو بلند شو، وین.
    آلفرد: بروس… ارباب… چه اتفاقی برایتان افتاده است؟! شما را برای کدام قانون شکنی به زندان فرستادند؟ پشت این توطئه چه کسی پنهان شده است؟ (شرح بیشتر داستان به روایت من)
    بتمن: استرنج … او برگشته آلفرد! او می داند من کی هستم. او می خواست مرا از سر راهش کنار بزند تا بتواند کنترل آرکام را به دست بگیرد. او می خواهد قهرمان جدید آرکام شود. تهدیدم کرد در صورتیکه جلوی راهش را بگیرم مرا به همه معرفی کند. او از شروع پروتکل ۱۰ حرف می زد. با یه وضعیت حاد طرف هستیم باید اطلاعات لازم را بدست بیاوریم. در آرکام مجبور شدم دست “کوبله پات” را بشکنم. او بخاطر مشکلات گذشته مابین دو خانواده، قصد انتقام گیری از مرا دارد. آلفرد تمامی مراحل و ماموریتها را رصد کن تا در انتها گزارشات لازم را در پرونده ثبت کنیم(منظور نقد بازی است- شرح بیشتر داستان به روایت من).
    آلفرد: هوگو…استـــــرنج! روانپزشک، و یک متکلم حرفه ای با ذهنی منسجم! او بینش یکتایی در طی سالها مطالعه بر روی اذهان خلافکارها بدست آورده است. شایعات زیادی را بدنبال می کشد. او آزمایشاتی بر روی خلافکاران، بدون رضایت آنها و اطلاع عمومی انجام می داده و کسی از سرنوشت زندانیان مفقود شده اطلاعی ندارد. بعضی ها معتقدند که دکتر استرنج اکثر آنها را شستشوی مغزی داده و تبدیل به سربازان تایگر تحت امرش در می آورد. ارباب… باید خیلی مراقب باشید. (شرح بیشتر داستان به روایت من)
    ساسز/Zsasz : بتمن! تلفنم رو ردیابی کن، وگرنه قتلهای من شروع میشه!!! فرار کن، فرارکن، یا خون ریزش شروع خواهد شد.
    خلافکار: وین! من اون صورت زیبایت رو از جمجمه ات می تراشم و به ژوکر هدیه میدم.
    ژوکر: من درست پشت سر تو هستم، بتمن!
    ریدلر: بتمن! آیا تو همیشه یه نمونه درخشان از عدالت خواهی هستی؟ اینطور نیست، اگر از من بپرسی…همیشه می دونستم که از تو خیلی بهترم! بچرخ، بچرخ، این آخرین بازی ماست.
    مدهتر(کلاهدار یا کلاه فروش مجنون): تو مال من هستی، بتمن! پیاله چای خودت رو نمی خوری؟
    ————–
    آلفرد: بار دیگر گاتهام، شهر آرکام، به منجی خود نیاز پیدا کرده است. ارباب! قانون شکنی آنها را با عدالت شکاننده، خُـرد کنید.

    تاریکی شب بکمک شوالیه تاریکی، بر سیاهی شهر آرکام چیره خواهد شد!!!
    بـتــــمـن
    شهر آرکام
    Batman:Arkham City
    (جای عکس)

    بتمن بکمک سیگنالهای صوتی متوجه می شود که سلینا کایل(پیشی خانم) در حین دزدی از اموال سردسته یکی از باندهای تبهکاری به نام هاروی د ِنت(مرد دو چهره) به تله افتاده و جانش در خطر است. بنابراین برای کمک به او به سمت دادگستری وین می شتابد تا در این اثنا اطلاعات بیشتری از پروتکل ۱۰ بدست آورد.(طرح معما که خط اصلی داستان بازی را تشکیل می دهد و ایجاد کشش در بازیباز)
    هاروی: پیشی! این بخاطر دزدیدن از ماست. هیچکس از ما دزدی نمی کنه. اجازه بده سکه درباره صداقتت تصمیم بگیره! (سکه خود را بالا می اندازد)
    سلینا: منو ببخش که بچه گربــــه بدی بودم!
    هاروی(مرد دوچهره): عدالت رو بپیچون، او رو بکش، همه خواهند ترسید.
    بتمن بعد از نجات سلینا متوجه می شود که او هم اطلاعات زیادی درباره پروتکل ۱۰ ندارد اما شایعه شده که پشت قضیه پروتکل ۱۰ ، ژوکر خوابیده است. او باز هم جان سلینا را از هدف گلوله راه دور ژوکر نجات می دهد. و به کمک ابزار کارآمد خود محل دقیق شلیک را تعیین می کند.(قرار دادن سرنخهای داستانی که گاها به نتیجه درست و حل معما منتج نمی شود)
    سلینا: فکر میکنم یکی از ناخنهام لب پریده شد(به خاطر پنجول زدن صورت هاروی)
    ژوکر: چشمک بزن، چشمک بزن، خفاش کوچولو! نگاه کن که چطوری پیشی محبوبت رو می کشم!
    سلینا: فکر میکنم این گربه ها بودند که۹ تا جـوووون داشتند!
    بتمن به سمت محل شلیک در داخل کلیسا رفته و در آنجا با هارلی کویین، معشوقه ژوکر روبرو میشود. و پس از درگیری با آنها به سمت نوک برج رفته اما متوجه تله ژوکر شده و قبل از منفجر شدن از آنجا فرار می کند.
    هارلی کویین: چی فکر میکنی، مغز خفاشی!؟
    خلافکار: اجازه بده اون زن… هارلی از اینجا بره، بتمن دمدمی مزاج! یا اینکه همه ما یه گلوله در مغزمون خالی می کنیم!(به خاطر اینکه زورش را به یک زن رسانده و جماعت مردها را شرمنده کرده!)
    بتمن: آلفرد، مردی در کلیسا صورت خودش را بریده بود، یک جعبه نگهداری اعضا انسان را که برای پیوند تهیه شده، بر روی تخت در دستانش نگه داشته بود. درباره او تحقیق کن. در ضمن وقتی به طبقه پایین دادگستری رفتم با شخصی که دائم درباره روزهای هفته و ماه و سال سخن می گفت، برخورد کردم. که برگه های تقویم در اطرافش پراکنده شده بود. برنامه کاری کارخانه های فولاد سیانیس/SioniS بر روی دیوارش زده شده بود. او تهدیدم کرد، آلفرد! (شرح بیشتر داستان به روایت من و همین روال تا آخر مطلب)
    آلفرد: ارباب، “سیان” همان “صهیون” است(اشاره به صهیونیست های یهودی دارد.). به آرمان شهر کامل و ایده آل اطلاق می گردد. رومن سیانیس که مظنون به قتل پدر و مادر ثروتمندش در آتش بود را یادتان است؟ کارخانه اش ورشکست شد اما توسط شما خریداری و احیا شد. اما رومن از شما رنجید و ماسک سیاه پدرش را از قبر در آورد و برای انتقام از شما آمد.
    بتمن: در حین درگیری با من، ماسکش در اثر آتش گرفتن جذب صورتش شد. حالا سردسته یک گروه خلافکاری در گاتهام است و با نام ماسک سیاه صدایش می زنند.
    ساسز: بتمن به داستان منم گوش کن…تلفنهای منو ردیابی کن و جواب بده…وگرنه قتلهای بیشتری اتفاق میفته…
    ساسز(قاتل تلفنی): بتمن! درباره اولین قتلم به تو گفتم؟ نه… وقتی پدر و مادرم مردند، من ثروتمند بودم… اما زیاد طول نکشید و به قمار کشیده شدم یا شاید قمار منو به سمت خودش کشاند. اگه لذت و سرخوشی قمار را نچشیده بودم الان اینجا و در این وضعیت نبودم…تصمیم گرفتم دوباره پولهای خانوادگیم رو بدست بیارم… اما در بیرون استراحتگاه یخ شناور(در موزه) و در یه شب تابستانی داغ، حقیقت را فهمیدم…استراحتگاه یخ شناور، محل خزیدن گوشتهای منزجر کننده انسانی بود…با شروع قمار…یواش یواش همه رقیبانم از دور خارج شدند و پولها جمع شده بودند…فقط من مانده بودم و او… اونها پنگوئن صداش می زدند…شش پیک، شش دل، حس خوبی داشتم….او شروع به خندیدن کرد و در حالیکه دود سیگارش رو به بیرون می داد کارتها رو روی میز گذاشت…(ارتباط تلفنی قطع می شود)
    بتمن با کمک سیگنال یاب، دکل رادیویی بر روی کارخانه ذوب آهن را پیدا می کند. اما برای دسترسی به آنجا باید از داخل دودکش اصلی کارخانه وارد شود. در آنجا دکتری را که توسط هارلی و گروهش برای درمان ژوکر آورده بودند و اسیر آنها شده بود، را نجات می دهد. (تنها سرنخ موجود رسیدن به ژوکر است)
    خلافکار: ژوکر میخواد همه فکر کنند که مریضه!
    خلافکار: نمی دونم مرد! ولی به نظر خیلی مریض میاد.
    خلافکار: معجزه غریبیه! دیروز ژوکر شبیه تفاله بود، امروز…ژوکر واقعی برگشته! (زودتر به بتمن یا بازیباز اعلام شده که قضیه چیست.)
    خلافکار: یه خوک همون خوکه دیگه! به نظرم همتون شبیه همون هستید. هی بچه خوک، به چشمام نظر کن! می خوام با این چاقو پوست صورتهای خوکی شما رو بـِکنَـم.
    بتمن به سراغ ژوکر و هارلی برگشته و در طی یک مبارزه توانست آقای چکش(میستر هـَمـِر) را از پای درآورد. اما ژوکر را مسموم و بی حال بر روی صندلی می بیند در حالیکه هارلی بشدت ناراحت است. اما به ناگاه ژوکر، سالم و سلامت از پشت او را با گاز سمی مسموم می کند.(غافلگیری و ایجاد جذابیت بیشتر و کشاندن ذهن بازیباز به سمت سوال از علل وقایع و داخل کردن رویدادهای آتی)
    هارلی: اوه آقای ژی(همان ژوکر)! این یه معجزه ست. به نظر خیلی عالی میای. اوه… اون تو نبودی؟! (باز هم آشکار سازی – ژوکر مریض است اما یکی دیگر هم شبیه ژوکر آنجاست.)
    خلافکار: صدای هارلی شبیه ادرار کردنه!!!
    ژوکر: سورپرایز!
    هارلی: خفاش ِ کوچولوی ِ احمق ِ مرده! حالا کی میخواد تو رو نجات بده!؟
    در جایی دیگر، سلینا(پیشی خانم) در تدارک عملیات دیگری است. او تصمیم می گیرد تا وسایل با ارزشش را که توسط افراد دکتر استرنج دزدیده شده بود را از قرارگاه او باز پس گیرد. اما برای اینکار باید راهی بدرون آنجا پیدا کند. بنابراین دست به دامن آیوی(پیچک سمی) می شود. از آنجا که آیوی از دست سلینا در گذشته ناراحت شده با او برخورد دوستانه ای ندارد.(اتفاقات داستانی موازی و وارد کردن کاراکترهای دیگر برای همکاری های بعدی با بتمن)
    سلینا: من همیشه اینجور مواقع یه راه حل زنـــــانــــــه را ترجیح میدم.
    آیوی(پاملا لیلیان ایسلی): تو همه بچه های منو کشتی. تو همه چی رو خراب کردی. نباید اینجا می اومدی!
    سلینا: اونها فقط یکسری گل و گیاه بودند. آیوی، گل و گیاههای جدیدتری برای تو می خرم.
    اما بتمن فریب خورده از ژوکر به صندلی بسته شده و ژوکر مقداری از خون آلوده اش به سم تایتان را به رگهای بتمن وارد کرده و بتمن را تهدید می کند که در صورت بدست نیاوردن داروی ضد سم از آقای فریز(مرد یخی/ دکتر ویکتور فرایز) تمامی شهر را آلوده خواهد کرد. بتمن در آنجا می فهمد که ژوکر از پروتکل ۱۰ اطلاعی ندارد. آیا می تواند به ژوکر اعتماد کند؟ بتمن بناچار تن به خواسته های او داده و بدنبال آقای فریز در شهر می گردد.(خط داستانی، سمت و سویی تازه می یابد. نجات جان بتمن و مردم گاتهام در کنار یافتن جواب درباره پروتکل ۱۰)
    هارلی: دلم میخواد بفهمم اون کیه، عزیـــــزم! (هارلی می خواهد ماسک بتمن را بردارد)
    ژوکر: عزیزم! این آدمها اون چیزی که فکر میکنی، نیستند. واسه چی خوشمزگی و سرگرمی ماجرا رو از بین میبری؟!
    آلفرد: ارباب! برای پیدا کردن آقای فریز باید سردترین نقطه شهر را پیدا کنی. او برای زنده ماندن نیاز به دمای زیر صفر دارد. اما نمی فهمم چرا ژوکر در دادگستری قصد کشتن سلینا را داشت و بعد در کلیسا در صدد کشتن شما برآمد؟ اگر او به بتمن نیاز داشت تا داروی ضد سم را برایش تهیه کند، چرا قصد کشتن شما را داشت؟ ارباب وین! یعنی پروتکل ۱۰ معنایش این بوده است؟
    بتمن: ژوکر قصد کمک گرفتن از مرا نداشت. آقای فریز توانایی ساخت داروی ضد سم را دارد اما این اواخر با هم مشکل پیدا کرده اند. پس ژوکر احتمالا موقعیکه به کارخانه رفتم این نقشه را کشیده است. اگر او در حال مرگ است، چاره ای جز مسموم کردن و قرار دادن من در برابر دشمن پرقدرتش آقای فریز را نداشته است. خصوصا اینکه نقطه ضعف مرا راجب حفظ جان مردم شهر میداند. اما آلفرد! آن شخصی که از پشت به من حمله کرد شبیه ژوکر بود در حالیکه ژوکر ِ مسموم شده بر روی صندلی نشسته بود. حالا دیگر نمی دانم کدام یکی از آنها ژوکر بود؟ ژوکر چه نقشه ای کشیده است؟ درباره پروتکل ۱۰ اطلاعی نداشت. شاید هم … با ژوکر باید با احتیاط رفتار کرد.
    هارلی: می دونستـــم. تو هیچی نیستی. جز یه بازنده سبک وزن!
    ژوکر: کسی احساس کمی سقوط می کنه؟!!!
    جستجوی بتمن او را به مرکز پلیس شهر راهنمایی میکند. اما در آنجا می فهمد که پنگوئن توانسته آقای فریز را گیر انداخته و او را به موزه منتقل کند.(جستجوی بتمن برای آقای فریز تا مبارزه با سولومن گروندی و پنگوئن، بهترین ماموریت اصلی بازی – بهترین ریتم و نقطه اوج جدابیت بازی)
    بتمن: آلفرد! حالا متوجه شدم که مشکلات ژوکر در تهیه داروی ضد سم بیشتر از این حرفها بوده است. پنگوئن متوجه وضعیت ژوکر و نیازش شده و آقای فریز را به تله انداخته و قصد دارد با طول دادن زمان، وضعیت ژوکر را بحرانی تر کند. سلینا …سلینا کجایی؟
    خلافکار: همکاری پیشی خانم با آیوی…! با وجود آندو هرزه پیش هم، من نزدیکشون هم نمیشم.
    پنگوئن به دارودسته اش: قبل از اینکه سـَقـَط بشید تلاش کنید چند تا از آنها رو به دَرَک واصل کنید.
    ریدلر: یه سنجاق ثابت خواهد کرد که همانند یه رذل ِ شرور خطرناک هستش! دکتر استرنج، شاید الان تعجب زده بشی از اینکه درباره اون صفحه کلید مخفی در داخل گاوصندوقتان چیزهایی می دانم. که چطوری سطح پشتی شما به عقب حرکت می کنه و آنچه که اون رو بیشتر دوست داری، فاش می کنه!(اشاره به آزمایشات غیرقانونی دکتر)
    (جای عکس)
    خانه هوگو استرنج در شهر
    دکتر استرنج: چه می خواهی آقای نیگما(ریدلر)؟
    ریدلر: همان چیزی که تو می خوای. بتمن! مرگ او…، تحقیر او… تا بمیره!!!(همکاری ریدلر با دکتر در برابر بتمن- در داخل روایت بازی این همکاری فاش نمی شود بلکه بعد از حل معماها در قالب فایلهای صوتی در دسترس قرار می گیرد.)
    در موزه آقای پنگوئن با ایجاد پارازیت موفق می شود از ورود بتمن بکمک هک وسایل الکترونیکی جلوگیری بعمل آورد. بنابراین بتمن مجبور می شود بکمک ردیاب سیگنالی خود هر سه دستگاه تولید پارازیت را نابود نماید. او سپس به موزه برگشته و جان مامورینی را که توسط پنگوئن و بوسیله اسلحه آقای فریز منجمد شده اند را نجات می دهد.(باز هم ماموریتهایی فرعی اما مرتبط با خط داستانی)
    پنگوئن: بتمن با دستگاهها یه کاری کرده، پس شما احمق ها کجا کـَپـِه مرگتون رو گذاشتید. پس چه گوهی دارید می خورید!؟ امیدوارم بتمن تمامی استخوانهای ِ بدنهای ِ کودن شما رو بشکنه، بطرز ناامیدانه ای از میان دنده های شکسته و جگرهای پنجر شده خودتون نفس بکشید. بتمن…! از جستجو و نجات مامورین پلیس لذت ببر(CopSicle = Cop+Sic+le).
    آلفرد: ارباب وین! درباره مردی که در دادگستری با او ملاقات کردید، نام او “ژولیان گریگوری د ِی” و ملقب به مرد تقویمی است. او مخترع و برنامه ریز ماهری در انجام کارهای جنایتکارانه اش است. او بعد از آمدن به آرکام به ساختمان خالی دادگستری رفت و هر کسی بدانجا نزدیک می شد را اسیر خود کرده و در روزهای تعطیل از بین می برد. تا اینکه هاروی دو چهره دادگستری را اشغال کرد و او را به زندان انداخت. اگر تاریخ سیستم را به زمان قتلهای مرد تقویمی تنظیم کنی، می توانی از سرگذشت او و قتلهایش باخبر شوی. او حتی پدر و مادر خودش را در روز تعطیلات مورد علاقه آنها، به قتل رسانده است. ارباب! مواظب این مرد خطرناک باش. (تاریخ سیستمتان را مطابق تقویم عوض کنید و به پیش مرد تقویمی بروید- در بازی این مسئله عنوان نمی شود.)
    (جای عکس)
    تقویم روزهای مهم مرد تقویمی
    بتمن: در تیمارستان آرکام به سلولی برخورد کردم که با برگه های تقویم پوشانده شده بود و جمله “این سلول در پایان روز، به مشهورترین قاتل تعلق می گیرد” توجه مرا جلب کرد. این مرد از تیمارستان بدینجا انتقال پیدا کرده و هاروی حتما نقشه ای دارد.
    مرد تقویمی: روز مادر/Mother ! “M” همان نگاه کشنده ای/ murderousبود که به من هدیه داد. “O” همان ضعف و پیری/ old اوست. “T” برای وحشتش/ terror و نزاعی که با من داشت. “H” همان قلب/ heartاوست که حالا من همان را دارم. “E” برای چشمان/ eyeتند و کم نور اوست. “R” همان پوسیدن/ rot است و بزودی او پوسیده خواهد شد. همه این کلمات در کنار هم کلمه مادر/ Motherرا می سازد. و برای من یک جسد را تداعی میکند. روز مادر مبارک! مامی!!!
    بتمن بعد از نجات جان مامورین، به سمت محل پنگوئن رفته و در آنجا او را بهمراه دیگر دربند شده ها می بیند. او حالا بکمک اسلحه قدرتمند آقای فریز، قویتر از گذشته شده است. بتمن چاره ای ندارد جز اینکه آقای فریز را از محفظه شیشه ای نجات دهد و راز از کار انداختن اسلحه منجمد کننده را با تهدید از آقای فریز بدست می آورد. لباس مخصوص و اسلحه قدرتمند آقای فریز توسط پنگوئن گرفته شده است. او حالا می تواند درس خوبی به پنگوئن بدهد. او را با یک ضربه به یاد ماندنی ناک اوت می کند .
    بتمن: امروز روز خوبی برای فشار آوردن به من نیست، ویکتور(آقای فریز)!
    آبراموویچی(کنایه به آبراموویچ روسی که مالک باشگاه چلسی است): میخوام تیکه تیکه ات کنم آمریکایی!!! (یکی از مبارزات در موزه- مرد یکدست و تیشه دار- او بهمراه یکی دیگر که پتک بر دست دارد نماد کمونیستها در بازیست.)
    (جای عکس)
    دو کاراکتر روسی و نماد کمونیست – تصویر سمت راست: پوستر آنها بر روی دیوار و عبارتی(کنایه) که در معماهای ریدلر درباره آنها گفته می شود: ” هم دستان، هم رزمان، کدامیک درست است؟”
    اما پنگوئن آنجا را منفجر کرده و بتمن را در برابر غول عظیم الجثه سولومن گروندی قرار میدهد. بتمن در طی یک مبارزه نفس گیر و جذاب موفق می شود گروندی را از پای درآورده و پنگوئن را در محفظه شیشه ای زندانی کند.(دومین مبارزه خوب بازی – بهترین مبارزه بازی … بعدا به آنهم می رسیم )
    گروندی: من متولد شده روز دوشنبه، غسل تعمید داده شده روز سه شنبه، ازدواج کرده روز چهارشنبه ام!!!
    پنگوئن: یه کسی این ماسک رو از صورت بتمن برداره. نیازی نیست نجیبانه باشه!
    بتمن: کار تو تموم است، کوبله پات!!!
    بتمن: بعضی از آکواریومهای موزه، محل نگهداری قربانیان پنگوئن بود. این جنایتکار از قربانیهایش، مجموعه درست کرده است.
    (جای عکس)
    کفتارهای شکار شده ژوکر که توسط پنگوئن شکار شده، شبیه ژوکر و هارلی تزیین شده اند.(رنگ قرمز و سبز)
    آقای فریز بعد از اینکه دست دیگر و سالم پنگوئن را خـُرد میکند، به بتمن می گوید باید برای تهیه دارو به آنزیم بازسازی کننده ای دست یابد که با دی ان ای انسان ترکیب شده باشد تا موجب پایداری داروی ضد سم گردد. بتمن به یاد مردی می افتد که قرنها پیش در معرض این آنزیم قرار گرفته بود، راشال الگول!!! اما در همین حین یکی از نینجاهای گروه راشال، که گفتگوی بتمن و فریز را شنیده از درون محفظه شیشه ای که در آن توسط پنگوئن زندانی شده بود، فرار کرده و بتمن نیز با ردیابی خون او به دنبال محل گروه راشال می گردد.(پیچش بیشتر داستان و سمت و سو پیدا کردن به هدف اصلی داستان بازی و رسیدن به متهمان اصلی توطئه)
    بتمن: آلفرد! در طول مسیر با “بین/Bane” ملاقات کردم. او از فرستاده شدن مقدار زیادی سم تایتان به آرکام که توسط دکتر یونگ ساخته شده، خبر داد که احتمالا ژوکر از آن بهره خواهد برد. “بین” توسط یونگ و ژوکر مجبور به استفاده از تایتان شده و تبدیل به موجود عظیم الجثه ای شده است. از من خواست تا به او کمک کنم تایتانها را جمع آوری کرده تا توسط خلافکارها استعمال نشود. من اینکار را بشرط نابودی تایتانها قبول کردم.
    بین: از دیدن من سورپرایز شدی بتمن!
    بتمن: یه کم! آخرین باری که دیدمت، در صندوق عقب ماشینم بسته بندی(قنداق پیچ) شده بودی!!!
    آلفرد: ارباب وین! ریدلر توانسته به کلیسا وارد شود و قربانی های جدیدی برای خود پیدا کند.
    بتمن: او دائم مرا با معماهای خودش آزمایش می کند تا شکستم دهد. او فرد باهوش اما بسیار متکبر است و برای جلب توجه دیگران دست به هر کاری میزند. او می داند برای نجات جان مردم، هر کاری می کنم بنابراین با طعمه قرار دادن آنها، مرا وارد بازی خود کرده است. باید دنبال کدهای رادیویی او را بگیرم و با گوش دادن به حرفهای او و حل معماهایش به محل قربانیان بعدی برسم.
    بتمن: سلینا! این معما را ریدلر برایم طرح کرده است. “وقتی بیشتر می شود میزان دید شما هم کمتر می شود” جواب؟!
    سلینا: اوه…بتمن! الان میون زمین و هوا گیر کردم. آیوی، این دختر بد منو دست کم گرفته. بتمن، همه جا داره تاریک میشه!
    بتمن: آفرین سلینا… جواب درست: تاریکی !!!
    (جای عکس)
    تصویر سمت چپ: روی دست راشال خالکوبی اژدهاست- تصویر سمت راست: تصویر نقاشی شده راشال حین مبارزه با اژدها که در موزه و محل زندانی شدن نینجا قرار دارد.(یکی دیگر از جزییات بازی)
    بتمن در حین جستجو توسط نینجاها مورد حمله قرار می گیرد اما رابین به کمک بتمن می آید و بتمن نیز در طی فرصتی مناسب، قطعه الکترونیکی کوچکی را به پشت یکی از نینجاها وصل می کند و بکمک ردگیری آن، به محل راشال نزدیکتر می شود. بتمن در طی مسیر، موفق می شود دکتر فیونا را که برای مراقبت از ژوکر آورده شد بود، از دست خلافکارها نجات دهد. و درمی یابد که دارودسته ژوکر موفق به دزدیدن اسلحه و لوازم جنگی از دکتر استرنج شده اند. اما برای چه کاری؟… او در ادامه به دروازه های شهر شگفتی رسیده و آنرا بسته می بیند. اما با هک حافظه رباتهای نگهبان موفق می شود به محل گروه راشال دسترسی پیدا می کند.(استفاده از ابزار الکترونیکی در داستان بازی به اوج خود می رسد. همین فرستنده کوچک در آینده باعث ردگیری تالیا و رسیدنش به ژوکر می شود.)
    نینجا: بتمن! تو فقط به این دلیل زنده میمانی که راشال بزرگ اینطور خواسته!
    بتمن: رابین! این نینجا یکی از نگهبانان زبده دختر راشال، به نام تالیا است!
    رابین: ارباب! راشال همان تروریست و رییس گروه آدمکشها/اساسینها که به “رییس اهریمن” هم مشهور است؟
    آلفرد: راشال قرنهای زیادی زندگی کرده و بکمک جادو و اختلاطهای شیمیایی و سری توانسته جوانی خودش را حفظ کند. او مدتها قبل قصد داشت بتمن را به خودش نزدیک کند که در این راه از دخترش تالیا نیز کمک گرفت. اما ارباب با توجه به علاقه اش به تالیا، از همکاری با راشال امتناع کرد. ارباب… او استاد استراتژی و سازماندهی است.
    بتمن: آه! تالیا … پدرش راشال، مدتها قبل به گاتهام مهاجرت کرد و آنجا را شهری بی قانون و غرق در جنایت دید. او توانست در شمال گاتهام شهری را بنا کرده و به همه قول آینده بهتری را داد. آنجا آرمان شهر او بود. شهری که پاکی در آنجا قدرت داشت و جنایتی در آن رخ نمی داد. شهر شگفتی!
    آلفرد: لازاروس توسط راشال کشف شد. در آنجا سیاهچالی بنا کرد و برای درمان خود از بیماریها و نجات از مرگ استفاده کرد. او در آن سالها جان پرنسی را که به پدرش خدمت می کرد توسط لازاروس نجات داد. اما پرنس دچار اثرات جانبی و ناشناخته لازاروس قرار گرفت و جان همسر راشال(سورا) را می گیرد. راشال خودش را سرزنش کرده و بدنبال مرگ خودش قدم به بیابان گذاشت. اما توسط پسری نجات پیدا کرده و به زندگیش بکمک لازاروس ادامه می دهد. او بعدها صاحب دو دختر بنامها نیسا و تالیا شد.
    رابین: لازاروس رو چه کسی درست کرد؟؟؟

    (جای عکس)
    دکتر آرکادین سازنده اکسیر زندگی- در نزدیکی برج و شهر شگفتی
    خلافکار۱: موزه توسط اون هرزه مخفیکار(بتمن) بسته شده، می دونستم که باید اونو می کشتیم؟
    خلافکار۲: کوتاه بیا، کمی فروتن باش، حساب اعضا گروه ژوکر رو برس!!! (بتمن پیشکشت!)
    خلافکار۳: بیشتر شما کرمها، نجات پیدا نمی کنید.

    اما در نزدیکی آنجا … بتمن کم کم بر اثر سم موجود در خونش توانایی و تعادل خود را از دست می دهد. و با رویای پدر و مادرش نیروی اندکی بدست آورده و دوباره بر روی پای خود می ایستد و لنگان لنگان خودش را به مقر راشال می رساند.
    مارتا وین(مادر بتمن): بروس! صدایم را می شنوی؟ نمی توانی بشنوی؟ تو نیازمند این هستی که بدرون روشنایی قدم بگذاری. من و پدرت منتظر تو هستیم. زمان زیادیست که تو را از دست دادیم. تو مجبوری انجامش بدهی، ما می خواهیم که انجامش بدهی. بروس، بروس؟
    آنجا توسط نینجاها و تالیا، دختر راشال محاصره می شود. تالیا به بتمن می گوید که فقط یک جانشین واقعی می تواند راشال بزرگ را ببیند. بنابراین باید آزمایش اهریمنی را پشت سر بگذارد. برای اینکه باید نشان دهد برای نجات دنیا توانایی گرفتن زندگی یک شخص دیگر را دارد. بتمن آزمایش را می پذیرد.(شاید از گذشته راشال بعضی از بازیبازان اطلاعی نداشته باشند و یکدفعه بازی او را در برابر راشال یا کاراکترهای دیگر قرار می دهد اما این بازی از کمیک بوکی معروف ساخته شده و کاراکترها و سرگذشت آنها برای بسیاری از بازیبازان آشناست. در ضمن بازی بکمک فایلهای صوتی و متنی او را از وقایع و سرگذشت آنها مطلع می کند.)
    تالیا: برای دیدن من حتما نباید دستگیر بشی، بروس!
    بتمن جامی از خون اهریمن را سر کشیده و وارد بازی راشال می شود. راشال عبور موفقیت آمیز از دنیای وهم انگیز را منوط به همراهی بتمن از خودش بدون لمس کردن چیزی توسط بتمن عنوان می کند. راشال قصد آزمودن قدرت بتمن برای حفظ دنیا از اهریمنی که درصدد ویرانی دنیا است، را دارد و آن خونی که بتمن سر کشیده باعث می شود تا او بمدت چندین ساعت از مرگ نجات پیدا کند. در انتها راشال از بتمن می خواهد که آزمایش آخر را با موفقیت انجام دهد تا خون اهریمن را برای زندگی جاودان هدیه بگیرد. اما آزمایش آخر چیست؟ بتمن باید راشال را بکشد و جای او را بعنوان رییس اهریمن گرفته و سرنوشتش را رقم زند. تالیا هم از بتمن می خواهد بخاطر اینکه پدرش به آخر عمرش نزدیک شده، به خواسته های او عمل کند. بدن راشال دیگر توانایی استفاده از قدرتهای خاص در درون سیاهچال لازاروس را نداشت. اما بتمن…
    راشال: برای ما مقدر شده که بر روی زمین حکومت کنیم. زمین را از تفاله های انسانی پاک کن، فقط ما میتونیم اینکار رو بکنیم.
    بتمن: من کسی رو نخواهم کشت، حتی تو… راشال!
    راشال تغییر شکل داده و در دنیایی وهم آلود با بتمن مبارزه می کند. اما بتمن او را شکست داده و از گرفتن جان راشال امتناع می کند. بتمن مقداری از خون راشال را گرفته و از آنجا بیرون می آید در حالیکه تالیا را از خود رنجانده است.(برای رسیدن به خون مراحل متنوعی طی می شود که در کنارش کاراکترهای دیگری همانند تالیا وارد داستان شده که نقش مهمی را از لحاظ داستانی و دادن فرم دراماتیکی به داستان ایفا خواهند کرد.)
    بتمن: آلفرد، راشال می دانست که من تابع قانون هستم. و جان شخص دیگری را به همین سادگی نمی گیرم. بلکه آنها را تحویل قانون و عدالت می دهم. او می خواست من جانش را بگیرم، اما وسوسه اش مرا از هدفم دور نکرد. آن خون اهریمن باعث شده بود که راشال ششصد سال زنده بماند. سیاهچال لازاروس باعث نابودی ذهن و عقلش شده و می ترسم این قدرت به دست آدمهای فاسد بیفتد. جامی که سر کشیدم باعث شده بود دنیای آخرالزمانی راشال را ببینم و وارد دنیای او شوم.
    آلفرد: یعنی…دنیای او را بر اثر تاثیرات لازاروس در همین دنیا تجربه کردی!!!
    بتمن: بر روی شمشیرش عبارت “شیطان راس” را به زبان عربی نوشته بود. و معنی سر اهریمن می دهد. شاید راشال نژادی عربی دارد!!!
    (جای عکس)
    شمشیر راشال با عبارت “شمشیر راس” به عربی
    ژوکر: خودت رو سفت نگهدار، بتمن!
    ریدلر: حبس کردن و تحریم کردن! می تونی جایی رو که جنون شروع می شود، ببینی؟
    باربارا گوردون(اوراکل): بتمن! منم باربارا، دختر رییس پلیس شهر. از اینکه صدایت را می شنوم، خوشحالم. یه قتل در شهر آرکام رخ داده و قاتل از اسلحه دوربین دار استفاده کرده است، مکانش را بر روی نقشه برایت مشخص می کنم تا مدارک لازم را جهت شناسایی قاتل بدست آوری. اما اول داروی ضد سم را بدست بیاور، بخاطر من!
    بتمن: ممنون باربارا! با مردی روبرو شدم که خودش را عزراییل معرفی کرد. رفتارش بسیار مرموز و در عین حال دائم مراقب من بود. در آخرین دیدارم با او، پیغامی را بمن رساند. از روزهای تاریکی گفت که فرا می رسند و اینکه من جنگجویی هستم که می تواند درهای جهنم را ببندد. می توانی اطلاعاتی راجب او بدهی؟
    عزراییل: از خاکسترهای آرکام شعله های خشم و غضب زبانه خواهد کشید و گاتهام را خواهد سوزاند و تو نیز….خواهی سوخت، بتمن!
    باربارا: نامش مایکل لین و از افسران پلیس گاتهام و عضو مبارزین تعلیم داده شده برای مبارزه با جنایات بود. بعدها به جنایتکاری دیوانه تبدیل شد و اما در طول زمان با فرقه مخفی “انجمن پاکی” روبرو شده و آنها او را برای مبارزه با اهریمن فرا خواندند.او لباس مرموز “سوگ” و شمشیر “گناه” را همراه دارد. اگر اخلاص روحش را حفظ نکند توسط لباس مرموزش کشته می شود.
    بتمن مطلع می شود که شهردار گاتهام توسط دکتر استرنج به آرکام تبعید شده است. با نجات شهردار کوینسی شارپ از دست خلافکارها، از زبان او می شنود که استرنج در تیمارستان آرکام به ملاقات او رفته و از دوستان پرقدرتش برایش گفته و او هم شهر آرکام را پایه ریزی کرده و دکتر استرنج را عهده دار مسئولیت آنجا کرده تا تفاله های گاتهام را به مجازات برساند.(فاش شدن آرام آرام اسرار که در نیمه دوم بازی اتفاق می افتد.)
    بتمن: وقتی تیمارستان آرکام بودم در دفتر کار شارپ، با دسترسی به یک اطاق مخفی توانستم به نقشه های زیادی در ارتباط با زندانهای مختلط و پیچیده دست یابم. پس آنها از مدتها قبل به فکر تاسیس شهر آرکام بودند.
    کوینسی شارپ: اینکار میراث من خواهد شد.
    آلفرد: ارباب! بر اساس اطلاعات بدست آمده، حرفهای شهردار شارپ درست است. تمامی این آشوبها زیر سر دکتر استرنج است. او طرح خود مبنی بر مقابله با جرم و جنایت گاتهام را از طریق افراد مجلس شهر گاتهام نتوانست به پیش برد. او حالا از راههای دیگر توانسته به خواسته خود برسد.
    باربارا: برنامه قرنطینه کردن جرم و جنایت در شهر آرکام، یکی از دلایل اصلی برنده شدن شارپ بعنوان شهردار بود. بروس وین بدلیل مخالفت با این برنامه دستگیر و به زندان فرستاده شد. بعد در مصاحبه با ویکی ویل، واکنش خود را بدین دلیل عنوان کردند که مردم نمی خواهند امنیت شهر و بچه های خود را بدست افرادی مانند بتمن واگذار کنند… بنابراین بدنبال راه حل بهتری هستند.
    بتمن: شاید منظور شهردار شارپ از راه حل بهتر همان پروتکل ۱۰ بوده است. دکتر استرنج حتما با شخص دیگری همکاری می کند. باید بفهمیم او کیست؟
    بتمن: دکتر استرنج تمامی افرادی را که بر علیه او مدرکی داشتند به شهر آرکام تبعید کرده است. با میراثت خوش باش، شهردار شارپ!
    (جای عکس)
    سیرک و اجرای نمایش پرواز پسران گری(اشاره به شخصیت نایت وینگ – جزییات و ارائه اطلاعات برای کاراکترهایی که بعدا قابل بازی می باشند.)
    بتمن به پیش آقای فریز بر می گردد و او نیز داروی ضد سم را تهیه می کند. یکی از شیشه های ضد سم را درون گاو صندوق گذاشته و دیگری را می شکند. اما چرا؟ همسرش نورا توسط افراد ژوکر ربوده شده و ژوکر بطور مستقیم با آقای فریز وارد معامله شده بود. چرا که این امر را ممکن می دید بتمن در ادامه با او همکاری نکند. آقای فریز با بتمن درگیر شده و در نهایت این بتمن است که پیروز مبارزه می شود. هارلی کویین نیز از فرصت استفاده کرده و دارو را از گاو صندوق دزدیده و مدرکی از خود بر جای می گذارد. آقای فریز از بتمن می خواهد که او را ببخشد و همسرش را نجات بخشد. بتمن با بخشندگی می بخشد و قبول می کند.(بهترین مبارزه بازی از لحاظ تاکتیکی و اکشن و مخفی کاری و تفکرزایی و طراحی محیط و جزییات محیطی- که در نقد دوم درباره اش توضیح داده ام)
    آقای فریز: خواهش می کنم، همسرم را پیدا کن. او همه دارایی منست که از دست دادم.
    بتمن: من به حرفم عمل میکنم، ویکتور! تا حالا باید فهمیده باشی.
    سلینا: بـَــتی! این مرد با اون قلب یخی، چطوری گرمای عشق به همسرش رو حفظ کرده؟!
    بتمن: وفاداری سلینا! عشق به نورا(همسر آقای فریز) در وجود ویکتور(فریز)، وفاداری رو منجمد و برای او به یادگار گذاشته کرده است.
    سلینا: میـــــــــو!!!
    بتمن: سلینا! در شهر از خیابان جنایت هم دیداری تازه کردم. اما با صحنه عجیبی روبرو شدم. کروکی جایی که پدر و مادرم کشته شده بودند توسط دکتر استرنج برای جلب توجه من کشیده شده بود و دسته گلی از طرف او با پیغام “همانجایی که شروع شده تمام خواهد شد” در همان نزدیکی گذاشته شده بود.
    (جای عکس)
    محل کشته شدن پدر و مادر بتمن توسط یک جنایتکار(در آنزمان بتمن کم سن و سال بوده است.)
    سلینا: بـَــتی بیچاره! اینهمه دشمن بی رحم دور و برت رو فرا گرفته، تا حالا کسی رو هم داشتی که دوستت داشته باشه!؟
    بتمن: تمامی اونها! تمامی اونها سلینا!!!
    آلفرد: اما ارباب! اگر ژوکر از تیمارستان آرکام با تایتان مسموم شده، چرا این واکنش شیمیایی را در بدن او باعث شده است؟ در حالیکه سم تایتان موجب تبدیل شدن قربانی به موجودات عظیم الچثه همانند بین/Bane می شود.
    باربارا: یا آیوی! که در اثر تزریق سم ونوم توسط ژوکر به آن وضع درآمد. اما اوضاع در مورد ژوکر متفاوت است. تنها دلیل چنین واکنشی مصرف بیش از حد این سم است که می تواند باعث بروز اتفاقات ناگواری شود. این احتمال هم می رود که بخاطر وجود مواد شیمیایی دیگر در خون ژوکر و ترکیبش با تایتان، باعث وخیم شدن حال ژوکر شده است. ظاهرا ژوکر هم از سیاهچال لازاروس استفاده کرده است.
    بتمن در حین خارج شدن از مرکز پلیس با هلی کوپتر ویکی ویل(خبرنگار) روبرو شده و مشاهده می کند که هلی کوپتر توسط ژوکر مورد حمله موشک قرار گفته و سقوط می کند. ویکی در معرض خطر تک تیراندازان ژوکر واقع گشته و تقاضای کمک می کند. و بتمن مطابق معمول او را نجات می دهد. گفتگوی مابین آندو را مردی کلاه دار در حال مشاهده است. بعد از این ماجرا توسط آلفرد باخبر می شود که آقای فاکس توانسته داروی درمان بخش بتمن را بسازد. بتمن به سمت محل دارو رفته اما با خوردن جرعه هایی از آن دارو دچار سردرد شدیدی شده و از حال می رود. با باز شدن چشمانش خودش را در برابر مرد کلاهدار می بیند. او همان مـَدهـِتـر(کلاهدار یا کلاه فروش مجنون) است و آنجا مهمانی چای مخصوص او!. بتمن توسط دستگاه هیپنوتیزم کننده و چای مدهتر به دنیای ذهنی و عجیب ِ سرزمین آلیس گام می گذارد(نوعی ترکیب بندی از کتاب آلیس در سرزمین عجایب). بتمن نظم ذهنی مدهتر را بهم زده و با مبارزه ای جانانه موفق می شود از این تله مدهتر جان سالم بدر برد.(حضور کاراکترهای فرعی و مرتبط به خط اصلی داستان و پرمحتوا کردن داستان اصلی – ایجاد تنوع با ورود به دنیاهای دیگر در دنیای اصلی بازی)
    (جای عکس)
    بتمن در سرزمین عجایب!!! – بتمن از آن ماده شیمیایی خورده(چای) و ذهنش تحت کنترل مدهتر قرار گرفته(چشمهای رنگی) و به دنیای ذهنی(شبیه سرزمین عجایب) پای می گذارد. اما درون بتمن قویتر از ذهن اوست بنابراین تسلیم مدهتر نمی شود.
    مدهتر: به نظر خیلی گیج شدی…من یه ایده ریز و خیلی کوچولو رو درون سرت کاشتم…الهام کننده خواب مصنوعی…حالا مال من هستی…نمی خوای پیاله چای خودت رو بخوری، یه چای مخصوص…تو حالا سرباز من هستی…و هر چیزی رو که من بگم انجام میدی… نه نه نه …
    بتمن: برو به جهنم، ژرویس(مدهتر)!
    بتمن: آلفرد، این نقشه مدهتر بود. او می خواست مرا با کنترل کردن ذهنم از طریق هیپنوتیزم به فرمان خودش در آورد. اما چرا؟ احساس خرگوش شدن را داشتم.
    باربارا: ژرویس تـِتـچ، ملقب به مدهتر که در جوانی غرق در کتاب آلیس در سرزمین عجایب اثر لوییس کارول شده و خودش را در نقش خرگوش کلاهدار آن داستان فرض کرده است(علت خرگوش شدن بتمن و زدن ماسک خرگوش توسط افراد مدهتر). یک جنایتکار ِ شیزوفرنی و هیپنوتیزم کننده ماهر است. و جنایتهای زیادی را در مهمانی چای خود مرتکب شده است. او درون کلاهش چیپهای کنترل کننده ذهن را برای تقویت هیپنوتیزمش جاسازی کرده است(علت اینکه بتمن در آخر مبارزه کلاه مدهتر را از سرش برداشت).
    به این فایل صوتی گوش کن: “مدهتر: دست از سرم بردارید، وقتم داره تلف میشه، آلیس…کجایی آلیس؟(مدهتر به طعمه هایش به چشم آلیس نگاه می کند) /// دکتر استرنج: آلیس اینجا نیست، آرام باش ژرویس! آلیس بزودی اینجا میاد… اشتراکاتی میان من و تو وجود دارد…تو ذهن فوق العاده ای داری…تو می توانی انگیزه، وفاداری و احساسات و تمامی چیزهایی که اعتقادات یک مرد را می سازد، بکمک مواد شیمیایی تغییر بدهی… فرمول مواد شیمیایی شما خیلی عالی بود و بهمین دلیل من از آن فرمول استفاده می کنم. به این عکس نگاه کن، ژرویس… به لباسی که پوشیده نگاه کن…این آلیس نیست؟ /// مدهتر: نه نه نه اون نمی تونه آلیس باشه. /// دکتر استرنج: فکر می کنم آن شبی را که سوفی ویلیامز در لابراتوارتان طعمه شما شد، بخاطر دارید؟ چگونه به او چایتان را تعارف کردید؟… او را کشتید، اینطور نیست؟…این اولین قتل شما بود…چه تعداد آلیس دیگر آنجا بودند؟…همه چیز بستگی به همکاری شما دارد. من پروژه ای در دست انجام دارم که می خواهم از کمک شما استفاده کنم… این کارخانه قدیمی و پر از ارواح است(مدهتر را به مرگ تهدید میکند)…من تصمیم به ساختن یک آرکام جدید دارم که مثل سیمرغ از خاکسترهای این یکی بیرون خواهد آمد… من یکسری تحقیقات در سلول زندان شما قرار می دهم. قصد دارم ذهنها را کنترل کنم…من برای تست های شما یکسری انسان را در دسترستان قرار می دهم… تو باید ملاقاتی با شهردار شارپ داشته باشی … من یک منشی مخصوص برای تو در نظر گرفتم… /// مدهتر: او آلیسه، او اینجاست…من می تونم نگهش دارم… /// دکتر استرنج: البته، او می تواند برای شما شود، او آلیس است.”
    (جای عکس)
    مهمانی چای مدهتر و کتاب آلیس در سرزمین عجایب
    بتمن: او بکمک مدهتر توانسته کنترل افرادی همانند شهردار شارپ را در اختیار بگیرد. او حتی می خواست مرا هم از این طریق اسیر خود کند.
    باربارا: اطلاعات جدید دیگری هم در دست داریم. شهردار شارپ از یک بیماری اختلال شخصیتی رنج می برد. زمانیکه در تیمارستان آرکام بعنوان سرپرست کار می کرد، نسبت به زندانیان بی رحمی هایی را مرتکب شده و دکتر استرنج توانسته شواهدی را بر علیه او جمع آوری کرده و از این طریق نیز شارپ را وادار به همکاری و وفا داری کرده است.
    بتمن به سمت کارخانه ذوب آهن برگشته و خلافکاران دلقک(کنایه به دارودسته ژوکر) را یکی یکی از سر راه بر می دارد و راهش را به مکان ژوکر باز می کند

    ۶ ۱
    1. Hamedgh گفت:

      بتمن به سمت کارخانه ذوب آهن برگشته و خلافکاران دلقک(کنایه به دارودسته ژوکر) را یکی یکی از سر راه بر می دارد و راهش را به مکان ژوکر باز می کند. در این حین هارلی را می بیند که با دهان بسته به میله ای بسته شده است. هارلی اعتراف می کند که ژوکر از آقای فریز یک وسیله (نارنجک منجمد کننده پیشرفته) ویژه را گرفته و آنرا در اطاق بخار پنهان کرده است. اما نمی گوید که چرا و توسط چه کسی بدین وضع افتاده است. حالا دیگر معماهای حل نشده بتمن به یکدیگر پیچیده شده و سوالات بیشتری را در ذهن او ایجاد می کند.(رویدادهایی که از دید بتمن مخفی مانده اما عللش در آینده فاش می شود. نقش کاراکترهای فرعی و کمک رسان برای جهت گیری نهایی بازی)
      بتمن: این چی می تواند باشد؟ تست بارداری… هارلی… پس هارلی از ژوکر باردار شده است!
      (جای عکس)
      تست بارداری هارلی در خانه شادی ژوکر
      خلافکار۱: اگه این غذایی که می خوریم غذای سگه، باز هم مزش بد نیست!
      خلافکار۲(ادای هارلی را در می آورد): اوه آقای ژی، خواهش می کنم بیشتر مرا آزار بده!
      خلافکار۳(ادای ژوکر را در می آورد): باشه عزیزم! چرا نمیری با بتمن مبارزه نمی کنی تا من یه فرار جسورانه انجام بدم.
      ساسز(قاتل تلفنی): آه… صبر کن بتمن! دلم میخواد داستان زندگیم رو قبل از مردنت تعریف کنم.(نویسنده مطلب: سرگذشت ساسز را بدین نحو به این قسمت از ماجرا اضافه کردم. سرگذشتی که از زبان خودش تعریف شده است)
      ساسز: به ادامه داستان گوش کن … اون پنگوئن شروع به خندیدن کرد، یه سه، یه چهار… با اون پنج تا کارت همرنگش، همونجا کارم تموم شد… باختم و بی پول به بیرون پرت شدم… بی حس بودم…تنها بودم…شبیه یه بچه گریه می کردم…تا اینکه جوابی رو که می خواستم پیدا کردم…(به سمت پل برای پریدن بدرون آب می رود) …به پایین نگاه کردم و تصور کردم که خودم رو بدرون آغوش گرم مادرم میندازم…تا اینکه اون پیداش شد. چاقوش رو به سمتم گرفته بود و پولم رو می خواست… پولم! می تونی باور کنی!؟ من فراموشی رو دیدم، دیدم که همه ما یه چیز هستیم…به حلقه تیره روزی چسبیدیم و تقاضای رستگاری می کنیم…خب من هم به او دادم… وقتی چاقو رو ازش گرفتم… فقط با یه حرکت گلوش رو بریدم…خون روی صورتم پاشید و دیدم که زندگی ناچیزش از چشمانش بیرون رفت…تباهی رو حس کردم. بی معنی بودن را حس کردم…بدون آنکه بفهمم چیکار می کنم چاقو را داخل بازوم فرو کردم و برش عمیقی دادم. حس کردم که بدنم به جای بلندتری صعود می کند. اونجا داشت معبدم میشد…(پایان مکالمه تلفنی)
      بتمن بلاخره به محل زندگی ژوکر رسیده و او را در حال آرایش خود در جلوی آینه می بیند. اما تصویر بیمارگونه ژوکر در آینه با صورت و بدن سالم و جلوی آینه او فرق می کند. حالا زمان مبارزه فرا رسیده است.(نشانه گذاری های داستانی و دادن سرنخ به بازیباز)
      بتمن: تو چیزی برای یاد دادن به من نداری.
      ژوکر: بیا بتمن! همیشه یه چیزی برای یاد گرفتن وجود داره!
      مبارزه ای که با پیروزی بتمن خاتمه می یابد. اما … سقف ساختمان ناگهان خراب شده و بتمن در زیر آوار گیر می کند. حالا نوبت ژوکر و جوک و چاقویش است.
      ژوکر: نظرت راجب یه جوک چیه؟!
      تالیا: نظرت راجب یه معامله چیه؟
      اما بناگاه تالیا سر رسیده و پیشنهادی را که راشال به بتمن راجب جاودانگی داده بود را به ژوکر می دهد به شرط آنکه با بتمن کاری نداشته باشد. ژوکر هم می پذیرد و شمشیر تالیا را می گیرد. تالیا به بتمن می فهماند که قطعه الکترونیکی و فرستنده امواجی که به یکی از نینجاها زده بود را حالا او به سینه زده است. بنابراین بتمن می تواند مکان تالیا و ژوکر را بعد از نجات یافتن پیدا کند. حالا هم ژوکر از دست رفته بود هم داروی ضد سم! آیا می توان عملکرد و تصمیم ژوکر را پذیرفت؟ او بتمن را بدست آورده و می توانست او را بکشد. اما با پیشنهاد تالیا گمراه شده و فریب او را می خورد در حالیکه فرد بسیار باهوشی است! او اسیر جاودانگی می شود؟!
      تالیا: ما این پیشنهاد رو به تو کرده بودیم، بتمن! حالا از قلبت پیروی کن!!! (تالیا به فرستنده امواج اشاره کرد تا بتمن از ردیابی باخبر شود)
      بتمن: تالیا از کجا می دانست که من اینجا هستم؟ او از دست من ناراحت شده بود، چرا برای نجات جان من اقدام کرد؟ اما از اینکه مرا به پیروی از قلبم راهنمایی کرد، منظور دیگری هم داشت. او از من می خواست همانند همیشه بدنبال عدالت باشم. درباره تصمیم ژوکر… چرا او مرا نکشت در حالیکه دارو را در اختیار داشت و حالش رو به بهبود است؟(بتمن هنوز حقایق را نمی داند.)
      حالا نوبت سلینا، پیشی خانم ماجراست. او بلاخره می تواند نظر آیوی را جلب کند. آیوی بر خلاف میلش عمل کرده و راهی را از داخل فاضلاب برای سلینا باز میکند به شرط آنکه سلینا تنها گلی(بچه آیوی) را که در مقر استرنج باقیمانده، برای او برگرداند. سلینا به درون ساختمان حفاظت شده دکتر استرنج وارد شده و وسایل با ارزشش را بر می دارد. اما به قولش وفا نمی کند و گلدان گل آیوی را می شکند. چرا که می داند گرفتار تله آیوی خواهد شد.
      (جای عکس)
      آیوی پیراهن آرکام را پوشیده و سر پا ایستاده اما سلینا در برابر او و جنایتهایش گرفتار و آویزان شده است(یا معکوس ایستاده). تقابل این دو و اختلافشان را به نمایش گذاشته است.
      رابین: در شهر شایعه شده که سلینا کایل(پیشی خانم) با آیوی همکاری می کنه؟! این چه معنی میده؟ کسی از گذشته سلینا اطلاعی داره؟
      باربارا: آه …ســــلینا! دختر یتیمی که برای نجات جانش در خیابانهای گاتهام به دزدی رو آورد و در این راه مدل و سبک خاص خودش را با فراگیری ژیمناستیک و هنرهای رزمی بهبود داده است. یک دزد حرفه ای، یه خلافکار با ثبات، قهرمانی فرصت طلب!
      سلینا: خوبه که زنده ام و بوی دکتر هوگو استرنج رو استشمام می کنم… واقعا چهره شما از اون چیزی که در زندگی واقعی خودتون به نمایش می گذاری، شیطانی تره!
      دکتر استرنج: وسایلتان بخاطر بازداشت شما در اثر اعمال خلاف بوده است. اما لذت خواهم برد از اینکه مغزتان را کالبد شکافی کنم، خانم سلینا کایل!
      اما در حین خارج شدن از طریق مونیتور متوجه می شود که بتمن به کمک نیاز دارد. حالا او بر سر دوراهی قرار دارد. یا باید با وسایلش از آرکام برود یا اینکه وسایلش را رها کرده و به کمک بتمن برود. اگر او به دنبال سرنوشت خود برود بتمن می میرد و شهر گاتهام دچار ویرانی می شود و فریاد کمک خواستن باربارا به گوش می رسد. اما اگر برای نجات بتمن اقدام کند، بتمن را از زیر آوار بیرون آورده و بتمن دوباره در مسیر اصلی ماموریت هایش قرار می گیرد.(حالا نقش سلینا در بازی مشخص می شود و بکمک بتمن می رود. اما بخش دوراهی گیر کردن سلینا به نظر اضافه بوده و به بدنه داستان چسبیده است. اما وقتی آنرا انتخاب کنید و با تیتراژ پایانی روبرو شوید قیافه شما بعد از شوک وارد شده، دیدن خواهد داشت! اما برگشت به عقب سلینا شما را امیدوار خواهد کرد. شاید هدف سازندگان این بوده که تصمیم اشتباه می تواند باعث نابودی شهر گاتهام و یا موجب بروز وقایع خطرناک در هر جایی باشد. و حضور بتمن و کمک به او چقدر می تواند در حفظ عدالت و در نهایت کمک رسانی به مردم مفید باشد. در کل خط اصلی داستان بازی در جایی دیگر سرانجام خواهد گرفت.)
      سلینا: خب، ببینیم اینجا چی داریم. حالا از کمکم می تونی استفاده کنی! در ضمن ما گربه ها، ۹ تا جووون داریم. (با تمسخر)
      بتمن: درست گفتی! من هم فکر می کنم یکی از ناخنهایم لب پریده شده است!(نجات دادن سلینا را در گذشته به یادش می آورد.)
      بتمن: حاضری از آن ۹ تا جون، یکی را بخاطر من و دیگران به خطر بندازی؟!
      سلینا: تو به اون جوجه خلافکارها رسیدگی کن، حرفهای کنایه دار با من، بتمن!!!
      آلفرد: ارباب! از شخصی که در کلیسا صورت خود را بریده بود، برای شما خبری را بدست آوردم، اسمش توماس الیوت و متخصص عصب شناسی است. او را به اسم هاش/ Hush (ساکت و خاموش) هم می شناسند. او جراحیست که از تیمارستان آرکام به اینجا آمده است. ظاهرا پوست صورتش را کـَنده و صورت قربانیان خودش را جراحی می کرده است. بعد از اینکه ریدلر(معماگو) به کلیسا حمله کرده و قربانیانش را از آنجا بدست آورده، هاش از آنجا فرار کرده است. ارباب وین! جسد های دیگری هم در شهر آرکام گزارش شده که همگی صورتشان جراحی و کـَنده شده بود. ممکن است با هاش در ارتباط باشند.
      (جای عکس)
      تصویر سمت چپ: مرد تقویمی – تصویر سمت راست: هاش (که احتمالا در سریهای بعدی حضور دارند- یکی از جزییات فراوان بازی)
      رابین: از “بین” چه خبر؟
      بتمن: او می خواست مرا فریب دهد و تایتانها را برای خودش بردارد. اما در همانجا زندانیش کردم و تایتانها را هم نابود کردم. در ضمن مشکل ریدلر هم حل شد.
      ریدلر: جنایت یه مسئله جهانیست. هرگز نمی تونی متوقفش کنی، بتمن!
      بین: یه لطفی بکن و بمیر بتمن!
      بتمن: می دانستم که به تو نمی توانم اعتماد بکنم. در عوض من هم از تو استفاده کردم.(در واقع بتمن از بین کمک گرفته تا همه تایتانها را نابود کند. بتمن می دانسته او به حرفش پایبند نخواهد ماند و فریبش می دهد.)
      حالا شهر آرکام توسط نیروهای تایگر و به فرمان دکتر استرنج تمامی نقاط حساس خلافکاران را مورد حمله موشکی قرار می دهد. بتمن باید راهی به درون برج فرماندهی دکتر استرنج بیابد. بنابراین با هک سیستمهای فرستنده و گیرنده هلی کوپترها، به کد اصلی دسترسی پیدا کرده و از طریق زندان به درون برج راه می یابد. بتمن در آنجا توسط دکتر فیونا مطلع می شود که ماموران دکتر استرنج(گروه تایگر) گروه ژوکر و همه افراد دیگر را کشته اند. بتمن بدین امر نیز واقف می شود که اسلحه های دارودسته ژوکر دزدیده نشده بلکه توسط دکتر استرنج بدآنها داده شده است.(چسبیدن تکه تکه جوابها در کنار هم)
      ژوکر: زندگی بدون تو خیلی خسته کننده خواهد شد، بتمن! با کی هم صحبت بشم؟ چه کسی واقعا منو درک میکنه؟ من می میرم برای صحبت کردن با تو!… چرا جواب تلفنهای منو نمیدی؟ نکنه بخاطر من از دست رفتی، مردی؟ اینطوره؟!
      دکتر استرنج: … براساس نقشه من، ظرف سه ساعت تمامی خلافکارها کشته خواهند شد…در انتهای ماه کمپهای جدیدی در کیستون و متروپلیس ساخته خواهند شد…آزمایش و تجربه شهر آرکام برای من یک موفقیت است.و تو…بتمن در برابر من زانو خواهی زد و زندگیت را گدایی خواهی کرد…من آینده گاتهام هستم. من رهبر جدیدش هستم!
      بتمن: باربارا! دکتر استرنج برای سرپوش خلافکاریهایش تمامی این صحنه سازیها را انجام داده تا افکار دیگران را منحرف سازد. او با پخش کردن این اسلحه ها در بین زندانیان وانمود کرد که آنها قصد حمله به گاتهام را دارند. او فقط به فکر اجرای پروتکل ۱۰ بوده و در ادامه به همه سردسته های خلافکار خیانت می کند.
      (جای عکس)
      پوستر شهر گمشده و رباتهای نگهبان در برج دکتر استرنج(قبل از روبرو شده بتمن با استرنج – نشان از همکاری استرنج با راشال می دهد.)

      دکتر استرنج: عصر بخیر! اسم من پروفسور استرنج است. شما چه کسی هستی؟
      ژوکر: هاروی دو چهره! پیشی خانم! بتمن!!!
      دکتر استرنج: تا هر وقت که دوست داشتی این بازیها را می توانیم ادامه دهیم.(این پیشنهاد در درونش مفهوم همکاری نیز می دهد.)
      ژوکر: عالیه، من بازیها را دوست دارم! (این ملاقاتها باعث همکاری آن دو می شود.)
      بتمن در طی یک صعود زیبا به نوک برج ِ بلند بالای شهر می رسد. زمان رویارویی با دکتر استرنج فرا رسیده است. بتمن موفق می شود پروتکل ۱۰ را از کار انداخته و متوجه می شود که دکتر استرنج توسط چه کسی استخدام شده است. راشال!!! او برای انجام نقشه هایش مجبور به کمک گرفتن از راشال شده و در واقع تحت حمایت و رهبری راشال موفق به اجرای فریبهایش شده است.(رمز گشایی خط اصلی داستان که پایان کار نیست)
      بتمن: پس هر دوی شما قصد داشتید با کشتن بیشتر جمعیت روی زمین باعث نجاتش از نابودی اکولوژی احتمالی آن شود. زمینی که با جرم و جنایت پوشیده شده است و تو…راشال… می خواستی یک شهر شگفتی دیگر درست کنی. تو گاتهام را می خواستی! تو می خواستی مرا هم وارد بازی کثیفت بکنی!
      بتمن: استرنج عروسک خیمه شب بازی تو بود، راشال!
      راشال: این تازه شروع ماجراست. با من همراه شو بتمن! ما این دنیا را پاک خواهیم کرد.
      راشال همان پیشنهادی که به بتمن داده بود را به دکتر استرنج پیشکش کرده و او را فریفته بود. راشال از اینکه می بیند دکتر استرنج توسط بتمن شکست خورده، او را با شمشیر می کشد. و از بتمن می خواهد او را همراهی کرده و دنیا را آنطور که او می خواهد از اشرار پاک کند. اما بتمن نمی پذیرد و پروتکل ۱۱ توسط دکتر استرنج و با رمز بروس وین فعال می شود. پروتکلی که هدفش نابودی برج و بروس وین است. حالا راشال هم می فهمد بتمن کیست. اما بتمن، به سرعت خودش و راشال را از برج به بیرون پرت کرده و در حین سقوط راشال حماقت کرده و شمشیر را بر سینه خود فرو میکند تا از پشت بتمن را هم هدف قرار دهد. اما بتمن او را رها می کند و راشال بر روی آرم شهر آرکام فرود می آید.
      (جای عکس)
      فرو کردن شمشیر در سینه خود توسط راشال و سقوطش بر فراز آرم آرکام(نشانه های تصویری- راشال می خواست بر فراز آرکام جدید ایستاده و شهر جدیدی به جای گاتهام بنا کند اما در نهایت جسدش برفراز آرمش فرود آمد-به تقارن نورها در دو طرف آرم آرکام توجه کنید- جذابیت بصری و سینمایی فارغ از گرافیک فنی- قابل توجه گرافیک پرستان)
      دکتر استرنج: راشال، تو گفتی که می توانم جانشینت شوم… این بود… آرمانهایمان.
      راشال: و تو هم برای دیدنش شکست خوردی. تو نزدیک شدی اما از طرف من رد شدی. او دیگه برای من مرده!
      باربارا: آه خدای من! بتمن… همه چیز زیر سر راشال بوده؟ حالا او مرده؟
      بتمن: فقط می توانم بگویم که راشال باید یک سفر به سیاهچال لازاروس بکند.(وقتی بتمن بعد از شکست ژوکر بدآنجا باز می گردد، جسد راشال را آنجا نمی بیند. او باز هم زندگی خواهد کرد)
      خلافکار۱: چند وقته بتمن رو ندیدی؟
      خلافکار۲: خیلی وقته!
      خلافکار۱: پس چند مدتی هست که شلوارت رو خراب نکردی!
      حالا دیگر یک کار نیمه تمام برای بتمن باقی مانده است. دستگیری ژوکر و نجات تالیا و درمان خودش!…
      ژوکر: بتمن، خوب گوش بده! یه نمایش کوچولو برایت روی صحنه می برم که می تونه شگفت انگیز باشه. یه فرش قرمز واقعی! بهتره عجله کنی. اگر دیر بیای ممکن است ستاره اصلی نمایش، در اطاق آرایشش مرده پیدا بشه!
      بتمن: باربارا! با ردگیری قتلهایی که توسط مرد تک تیرانداز انجام میشد، توانستم محل نگهداری تجهیزاتش را پیدا کنم. با چک کردن موبایلش متوجه شدم که بروس وین و بتمن نیز در لیست قربانیان بعدی قرار دارند. محل قربانی بعدی را پیدا کردم بعد از نجات او، قاتل را هم دستگیر کردم. اسمش شلیک مرگ/DeadShot است. به یادم آمد وقتی به زندان افتادم، او هم آنجا بود و مرا تهدید کرد. قطعا توسط دکتر استرنج مامور کشتن مخالفانش شده بود. اما متوجه نشدم چرا نام بتمن و بروس وین با هم در لیست او قرار داشت؟ در حالیکه دکتر استرنج از ماهیت من باخبر بود. چرا به شلیک مرگ موضوع را نگفته بود؟!!!(جواب نامعلوم) اگر شلیک مرگ با دکتر استرنج همکاری نمی کرد پس دلیل قتلهایش چه می توانست باشد؟
      (جای عکس)
      شلیک مرگ/DeadShot در زندان
      باربارا: اسم واقعی او، فلوید لاوتون است. دو تا اسلحه نه میلی متری بر روی دستهایش نصب است. تا بحال تیرش خطا نرفته و در پرونده اش آمده که فقط بتمن توانسته از دستش جان سالم بدر ببرد.
      بتمن: آلفرد! حدست درست بود. با تعقیب شواهد موجود از قربانیان، به “هاش” همان مرد صورت پانسمان شده رسیدم. او قربانیها را بر اساس ژنهای شبیه به بروس وین انتخاب می کرد تا بتواند چهره خودش را شبیه بروس بسازد و قصد انتقام گیری از او را داشت. حتی اثرات انگشت باقیمانده بر روی قربانیان شبیه من بود تا شاید از این طریق مرا گناهکار جلوه دهد.
      باربارا: حتی مرا هم به شک انداخت. فکر می کردم توسط دکتر استرنج یا مترسک مسموم شده ای و دست به این کارها می زنی.
      بتمن به دنبال امواج منتشر شده از فرستنده رفته و تالیا و ژوکر را در تئاتر شهر می بیند. حالا زمان افشاگری راز ژوکر است.(سازندگان بازی می خواهند پایانی دلخواه را رقم زنند. که با نابودی پروتکل ۱۰ به پایان نرساندند.)
      ژوکر: شما آقایون(دارودسته خودش) شبیه خانواده ام هستید. و می دونید که چقدر رنج بابت کشتن خانواده ام دیدم!!! (تهدیدی از نوع خاص ِ ژوکری)
      ژوکر: بتمن! عجله کن و یه صندلی برای نمایش دیدن پیدا کن! (در حالیکه همه صندلی ها خراب شده اند.)
      در صحنه های پایانی و به یاد ماندنی بر روی صحنه تئاتر، ژوکر ِ سالم از بتمن می خواهد که دارو را به او بدهد. بتمن متعجبانه اظهار می کند که دارو پیش او نیست و شما آنرا پس گرفتید. تا ژوکر می خواهد جواب دهد…تالیا با حرکتی سریع شمشیر را در بدن ژوکر فرو می کند. و او بر زمین می افتد. بتمن به گذشته نگاهی می اندازد. به یاد ژوکر مسموم و ژوکر سالم در کنار هم می افتد. به یاد یادداشتی که هارلی در گاو صندوق آقای فریز بعد از دزدیدن دارو گذاشته، می افتد. که تصویر ژوکر در کارت ِ بازی و تصویر کپی گرفته از ژوکر در کنارش بود. ژوکر در تمامی اوقات با دادن نشانه ها حقیقت را به بتمن می گفت. درست در مقابل دیدگان بتمن!!!
      بتمن: این صحنه نمایش، مرا به یاد فیلم و پوستر وحشت/Terror می اندازد.
      (جای عکس)
      تصویر سمت چپ: تئاتر شهر و لحظه مبارزه با قاب بندی زیبای سینمایی- تصویر وسط: پوستر درون شهر که اشاره به پایان بازی و نمایش بازیل کارلو بهمراه ژوکر دارد- تصویر راست: نقش بستن عبارت پایان/The End بر روی بدن بازیل کارلو که اشاره به پایان کار بازیل و ژوکر و در نهایت نمایش(فریب زیرکانه ژوکر) دارد.
      تالیا: همه چی تموم شد!
      بتمن: چرا ژوکر رو کشتی؟
      تالیا: چرا؟! تو هرگز اینکار رو نمی کردی. برای من انتخابی باقی نگذاشتی.
      بتمن: همیشه انتخابی وجود دارد.
      تالیا قصد برگرداندن داروی ضد سمی را که به گفته خودش از هارلی گرفته به بتمن دارد. اما قبل از توضیح بیشتر، توسط ژوکر ِ زنده با تیر کشته می شود و دارو به پیش ژوکر ِ مرده می افتد(غافلگیری بهمراه ایجاد سوال). حال بتمن می فهمد که ژوکر اصلی، چه کسی است و او توسط تالیا کشته نشده است. و همه ما می فهمیم که چرا ژوکر پیشنهاد تالیا را پذیرفت. او ژوکر واقعی نبود. (سوالم را در چند پاراگراف بالاتر پاسخ دادم). اما باز هم سوال قبلی ظاهر میشود که چگونه تالیا از موضوع دزدیده شدن دارو توسط هارلی باخبر شده و سپس دارو را از هارلی پس گرفته است؟ او چطوری از جای بتمن در مقر ژوکر باخبر شده و بکمک او آمده بود؟
      ژوکر: بنواز، بیشتر، آفرین…
      بتمن: شاید تالیا وقتی توسط راشال با شمشیر تهدید شد، از همکاری با پدرش منصرف شده و از دور مراقب من بوده و وقتی هارلی با داروها از مرکز پلیس خارج میشده او را تعقیب کرده و داروها را از هارلی گرفته و او را به میله بسته بود. و وقتی متوجه می شود که من در حین مبارزه با ژوکر در زیر آوار گیر کرده ام برای کمک به من پیشنهاد معامله را به ژوکر داده و جان مرا نجات بخشیده است. تالیا…! هر دوی ما از ژوکر فریب خوردیم…. ژوکــــــــر!!!
      (جای عکس)
      تصویر ژوکر برروی کارت و کپی کاغذی و جمله “بزودی احیا خواهد شد” – نشانه گذاری ژوکر برای دریافت حقیقت توسط بتمن
      ژوکر به بتمن می گوید که او را فریب داده و حالا داروی ضد سم را می خواهد. ناگهان ژوکر مرده، تغییر شکل داده و دارو را بر می دارد. او بازیل کارلو بوده که با ژوکر همکاری می کرده است. مبارزه ای شکل گرفته و بتمن با شکست بازیل، دارو را بدست آورده و مقداری از آنرا می نوشد.
      بتمن: تو نباید اینجا باشی کارلو! چرا عضو گروه ژوکر شدی؟
      کارلو: به خاطر قانون طبیعت!!!
      باربارا: بازیل کارلو…!
      سلینا: ملقب به آدم رُسی/Clayface ! یکی از هنرپیشه های آثار کلاسیک سینما بود. وقتی فهمید آثار کلاسیکی که در اونها بازی کرده دوباره می خواد بازسازی بشه و نقش او رو شخص دیگری به عهده گرفته، دیوانه شد و بعضی از عوامل بازسازی فیلمها رو کشت. و بعدها با دزدیدن عنصرهای شیمیایی و تزریق روی خودش، تبدیل به یه موجود زنده رُسی شد. کسیکه به هر شکل و ترکیبی می تونه تبدیل بشه.
      ژوکر: از جلوی راهم کنار برو، بتمن! من با جاودانگی قرار ملاقات دارم!
      ژوکر در طی یک فرصت مناسب به پشت بتمن پریده و دست او را با چاقو زخمی می کند. شیشه دارو بر روی زمین افتاده و می شکند. و بهمراهش آخرین امیدهای ژوکر هم نقش زمین می گردد(ایجاد تعلیق و کشش). اما چرا ژوکر به دست راست بتمن که دارو را نگهداشته بود، چاقو می زند در حالیکه بدان نیاز مبرم داشته و در صورت زخمی کردن دست بتمن، احتمال افتادن شیشه دارو وجود داشته است؟! …چرا به جاهای دیگر بتمن چاقو نزد؟… شاید ژوکر حماقت کرده است، در حالیکه او به باهوشی شهره است؟ …(نقص داستانی)
      ژوکر: خب که چی؟ همه می دونیم که آخرش منو نجات میدی؟
      بتمن: هر تصمیمی که گرفتی در انتها باعث مرگ و بیچارگی مردم شده است. انسانها مردند. و من متوقفت کردم. اما تو دوباره برگشتی و همان کارها را تکرار کردی. درباره این جوک ِ خنده دار و تکراری فکر کن… می خواهی بدانی چه چیزی واقعا خنده دارست؟…بعد از همه کارهایی که تو انجام دادی، من نجاتت دادم!!!
      ژوکر: اون واقعا… خیلی خنده داره!!!
      ژوکر: جوابها باعث شادی همیشگی شما نمیشند. بعضی وقتها نیاز دارید که در برابر ناامیدی مقاومت کنید.درباره اش فکر کن. شوی تلویزیونی محبوبت رو تصور کن که دائم تماشایش می کنی. کانالهاش رو بالا و پایین می کنی. با اون رویدادهای احمقانه و دیوونه کننده ای که نشون میدن! و بعد بنگ …! اونها دائم چیزهایی رو میگند که همیشه تکرار می کنند. چیزهایی رو که دلشون می خواد!… می خواید همیشه شاد باشید؟ واقعا چه معنی میده؟! چطوری تمامی خوشی ها و شادیها در کلیسا به فرجام رسیده و سرانجام پایان می گیرند(با مرگ)؟ شما آقایون باید یه چیز ساده رو بفهمید! که من ماورای هر چیزم… ماورای هر چیز خوب!!! (ماهیت شر و بدی) – (این جملات در این قسمت بازی گفته نمی شود. اما…توسط من در اینجا درج شده است.)
      ژوکر با لبخند می میرد! در حالیکه تغییر را در چهره بتمن دید. بتمن او را نکشت اما نجات هم نداد. او در کنار رقیب و دوست همیشگی خودش با لبخندی از واقعیت طنزآلود او مرد.
      سلینا: بـــتی، شنیدم که سزای ساسز! رو هم بهش چشوندی. یه جامعه ستیز واقعی، که تعداد قربانی ها برایش مهم بود و آمار اونها رو با کشیدن خط بر روی بدنش نگه می داشت. بتمن…! صحنه بیرون آمدنت با جسم مرده ژوکر، منو یاد نقاشی روی گاو صندوق هاروی انداخت. با عکسی از هابیل و قابیل! اوه… راستی یادم اومد باید به سراغ وسایل ارزشمندم برم و یه خـُرده حسابی هم با “هاروی ِ سیاه و دنت ِ سفید” دارم!!! .(جملات مشکی: توضیحات خودم در جهت کالبد شکافی شخصیتها و در نهایت داستان بازی)
      (جای عکس)
      تصویر سمت چپ و وسط: روی دست آوردن ژوکر توسط بتمن – تصویر سمت راست: نقاشی هابیل و قابیل
      آلفرد: قابیل برادرش هابیل را کشت. و دو گانگی رفتاری انسانها را به نمایش گذاشت. خیر و شر، تاریکی و روشنایی!… ارباب وین!… ژوکر روی دیگر بتمن بود. .(توضیحات خودم در جهت کالبد شکافی شخصیتها و در نهایت داستان بازی)
      باربارا: یاد حرفهای دکتر استرنج افتادم ” بتمن!…حضور تو باعث بوجود آمدن این موجودات شده است.آنها شبیه میکروب گسترش می یابند. شما محیطی را بوجود آوردید…” منظور دکتر استرنج این بوده که با نوع عدالتی که بتمن اجرا می کند شر و گناه از بین نرفته بلکه دوباره ظهور کرده و قویتر می شود. بنابراین دکتر استرنج نوع عدالت خودش را که از بین بردن شر و گناه بود را به اجرا گذاشت تا گاتهام را از وجود خلافکارها پاک کند.(توضیحات خودم در جهت کالبد شکافی شخصیتها و در نهایت داستان بازی)
      آلفرد: … اگر جنایت و فساد نمی کنی، فاسد و جنایتکار نیستی، در جهت نجات و حفظ جنایتکاران و فاسدان نیز بر نیا! .(توضیحات خودم در جهت کالبد شکافی شخصیتها و در نهایت داستان بازی)
      هاروی: ما آینده آرکام هستیم، آینده گاتهام!
      گوردون(رییس پلیس): بتمن! اونجا چه اتفاقی افتاد؟
      بتمن: ………… (سکوت)!!! (سکوت جوابی غیرقابل پاسخ است. از ج. ک. چسترتون)
      .
      تیتراژ… (ممنون آقای سفتون هیل)
      .
      نجوای عاشقانه ژوکر…
      صدای هارلی…
      هارلی: آروم باش بچه کوچولو، صدا نکن، مامان می خواد بخاطر تو همه آدمای لعنتی دنیا را بکشه!
      سکوت … تاریکی!!!

      (جای عکس)
      ویرایش عکس از Hamedgh : طرح Smile و Batman از سایتهای دیگر برداشت شده اما طرح ادغام آنها از جانب این حقیر است و صحنه پایانی بازی و روی دست بردن ژوکر توسط بتمن را نمایش می دهد.
      ———————
      در پناه خداوند حق.
      به درود.
      Hamedgh/ 2 -10-1390 تا الی ۱۶-۱۰-۱۳۹۰
      پانوشت۱: در صورت استفاده از این مطلب در سایتهای دیگر از ذکر نام منبع و نویسنده اش دریغ نورزید.
      پانوشت۲:
      نویسندگان بازی: پل دینی/ Paul Diniو پل کروکر/ Paul Crocker و سفتون هیل/ Sefton Hill
      کارگردان بازی: سفتون هیل/ Sefton Hill
      سبک: اکشن/ماجراجویی
      محصول: ۲۰۱۱

      ۲ ۱
    2. Hamedgh گفت:

      به دلیل طولانی بودن مطلب،‌ به طور خودکار مابقی آن در سایت درج نشد.

      به درود.

      ۱ ۳
    3. Hotsun گفت:

      یا حضرت کامنت :۲۱:

      ۱۲ ۰
    4. ebrahim گفت:

      ممنون از مطلب مفیدتون!

      ۰ ۰
  10. ABI RAZOR گفت:

    اینو میدونستم :11:

    ۰ ۱