جادوی دست نوشته ها;قسمت پنجم;خدای جنگ

توسط فرشید عبدالله پور در ۱۹ خرداد ۱۳۹۲ , ۱۸:۰۸

GOD

OF

WAR

(صرفا ادبی)

معجزه میکند لمس دستان حسی که, تنها از روی محبت باشد.زمان متوقف میشود وقتی دوست داشتنی در میان باشد.کنج خانه قلبت گرم میشود وقتی غریبه ای در آن آشنا شود.حلاوتی پر میشود اندر منزل زندگانیت وقتی با شوق کسی قدم بزنی.باران پاییزی لطفی میشود بر سر و رویت.برف زمستان مرحمی بر زخم هایت.سردی هوا و روزگار خاموش میکند داغی مشکلاتت را و گرمی آن سرمای تنهاییت را.بودن احساس دوست داشتن در زندگیت منحصر به فرد است.نبودنش مانند شمعیست که بیهوده میسوزد.باد با چراغی خاموش کاری ندارد.ساکنان دریا صدای امواج را نمیشوند.در نگاه کسانی که پرواز را نمیفهمند هرچه اوجت بیشتر شود کوچکتر میشوی.این احساس با تو همراه میشود.با او حرف میزنی.اشک میریزی.لبخند میزنی.میخوابی و صبحی را شروع میکنی.روزی میبینی که دیگر کنارت نیست.به اینور و آنور میروی.به دنبالش میروی.در کوچه های خلوت تنهاییت در زیر باران نم نم دم غروب یک روز سرد پاییزی به دنبالش میگردی.بر روی علف زار دشت بی پایان که سبزیش و تلخیش پایان ندارد میجویی.اما نیست.خوبها آرام می آیند.کم رنگ میمانند و بی صدا میروند.احساس دوست داشتنت رفته است.تو خود آن را رانده ای.بغض گلویت را میهمان خود میکند.کلامت در سینه ات زندانی میگردد.سر انگشتان کز کز میکند.پاهایت از راه رفتن امتناع میکنند.خود میفهمی که چه کرده ای.خود, آنها را قربانی کرده ای.همیشه به دنبال مقصر میگردی.اما همیشه مقصود خود تو هستی.احساست رفته است و تو تنها با یک مشت ادله و منطق مانده ای.پس تنهایی.خدا درد تنهایی را میداند و او خداست و شبها اشک میریزد از این تنهایی.انسان را چه به تنهایی؟!اما تو خود را تنها میکنی و به دنیال مقصر میگردی.وقتی کنارت بود نفهمیدی و حال که تو را با قدرت طلبیت,خونخواهیت,جولان در کارزار زندگیت رها کرده است به دنبال آن در خون رگ های بی گناهان میگردی.آن را در سرهای بریده و دستهای خونینت میجویی.نیست.آن به سراغ کسی میرود که با وجودش آن را در آغوش بگیرد.کریتوس تو لیاقت یک احساس خوب را نداشتی.کدام از ما لیاقت یک همراه خوب,یک حس شیرین دوست داشتن را دارد؟اگر احساسی در میان ما هست آن را حس کنیم.بچشیم زیرا اندک فرصتی را در منزل ما به میهمانی آمده است.تا میتوانیم از او تصویر یادگاری برای خود اندوخته کنیم زیراکه خداوند حس بندگی و بندگانش حس دوست داشتن را میخواهند.همین.به همین راحتی و به همین سادگی…


خودمان آوردیم خودمان برمیداریمش

شخصیت قدرت طلب کریتوس بیمی را در دل دیگر خدایان انداخت که مبادا او بر ما نیز بشورد.کریتوس شروع به قتل عامها و خون ریختن ها کرد تا شاید خیالات شوم گناهان گذشته دست از سرش بردارند.خدایان که نمیتوانستند مستقیما با اریس به ستیز بروند اینبار میتوانستند در مقابل کریتوس مستقیما وارد عمل شوند.زئوس وارد کارزار شد.او توسط یک مجسمه ای تمام ارتش کریتوس را تار و مار کرد و کریتوس برآن شد تا خود وارد نبرد شود.وقتی وارد شهر رودوس شد زئوس که به مانند عقابی درآمده بود سحر جعبه پاندورا را بر روی او خنثی کرد و او تبدیل به همان کریتوس انسان شد.او ابتدا تصورش به سمت اتنا رفت ولی کم کم فهمید که کار زئوس بوده است.زئوس به او گفت که شمشیر المپیوس را به تو میدهم تو تمام قدرتت را در آن قرار بده و سپس به نبرد با آن مجسمه برو.او نیز ابلهانه پذیرفت.او مجسمه را نابود کرد و دست مجسمه از پشت بر روی او افتاد و او در حالیکه دیگر نایی نداشت شمشیر المپیوس از دستانش افتاد و زئوس از حالت پرنده خارج شد و آن را گرفت.نبردی بین آن دو اتفاق افتاد و زئوس شمشیر را تا دسته در بدن او فرو کرد و گفت خادم من میشوی؟او گفت من نه خادم تو و نه خادم هییچ بنی بشر و خدایی نخواهم شد و جان داد.مجددا کریتوس وارد دنیای مردگان شد.اینبار گایا که دل خوشی از زئوس که حتی جان او را در کودکی نجات داده بود نداشت جان او را نجات داد.گفت تو باید به جزیره خلقت روی و زمان را به عقب بکشانی و از مرگ توسط زئوس نجات پیدا کنی تا بتوانی از سرنوشت تایتانها که بدستان زئوس در حال نابودیست حمایت کنی.(گایا یک تایتان بوده است)سه خواهر با نامهای لاخسیس,آتروپوس و کلوتو جزیره خلقت را رهبری میکردند.اولی خواهر وسطی بود و برنامه ریز و به نوعی رئیس آن دو,دومی خواهر اولی بود و ریسمان عمر در دستانش بود و سومی که خواهر بزرگ بود ریسمان سرنوشت در دستانش بود.او در طول مسیر اسبش یعنی پگاسوس را اسیر میبیند و او را نجات میدهد و باقی درگیریها و ماجراها.کریتوس با تسئوس پسر پوزئودون,خواهر مدوسا,پادشاه بربریان و همچنین با پرسئوس به نبرد پرداخت و یکی یکی قدرتهای آنان را نیز بدست آورد.او به منطقه اطلس(خدایی که به دستور زئوس بارآسمانها را بردوش میکشید)رسید.

من و زئوس به دنبال چنتا خواهر

کریتوس با کلی بحث اطلس را راضی میکند که قدرتی را به وی بدهد و قول شکست زئوس و رهایی از این وضع فلاکت بار را به او میدهد و او راضی میشود و قدرت ایجاد زمین لرزه را به وی میدهد.او با سربازی در طول راه میجنگد که متوجه میشود همان سربازیست که خودش فرستاده بود تا اتش اسپارتا را سر و سامان دهد و آماده برای نبردی عظیم کند.سرباز میگوید که زئوس ارتشی باقی نگذاشته است و رهسپار منزل خواهران شده است تا راجع به تغییر سرنوشت با آنها هم کلام شود.باز او ناامید میشود و در نبرد با هشت پا افسانه ای در حال مرگ بود که گایا به دادش رسید و کمکش کرد!در نهایت او هشت پا را نابود میکند و به قصر خواهران سرنوشت میرسد.آنها دیگر هم پیمان زئوس شده بودند زیرا زودتر زئوس زیرمیزی را به آنها داده بود!لاخسیس را او نابود میکند و در نبرد با آتروپوس او کریتوس را به زمان نبرد با اریس میبرد و قصد نابودی آن شمشیر کریتوس را داشت تا دیگر نتواند اریس را نابود کند.در نهایت او هم لاخسیس هم آتروپوس را نابود کرد و آنها را در آینه های زمان بین حال و آینده زندانی کرد.به سراغ کلوتو میرود و دخل او را نیز می آورد.به زمان نبرد با زئوس برمیگردد و او را پرت میکند تا زئوس او را نکشد.نبردی سخت بین آن دو درمیگیرد.پس از محتمل شدن شکست, زئوس  تغییر اندام داده و بسیار بزرگتر از حالت عادیش میشود.کریتوس حربه ای را میچیند تا پیش زانوان او به خاک بیفتد و اعلام تسلیم شدن بکند.زئوس به حالت معمولی برمیگردد و قصد دارد با شمشیر گردن او را بزند که کریتوس شمشیریش را برمیداردتا کار زئوس را یکسره کند که اتنا خود را قربانی زئوس میکند و به کریتوس میگوید که او پدرش هست و یک پسر نباید پدرش را بکشد ولی او نمیپذیرد و میگوید که خدایان باید پاسخگو باشند و شمشیر را بر بدن زئوس میکند و دستان زئوس را به صخره ای میخ میکند.شمشیر المپیوس را  در بدن وی میکند و زئوس مرگ را در بر چشمان خود میبیند.کریتوس با آینه زمان به گذشته میرود و تایتان ها را نجات میدهد و با گایا به سمت کوه المپ میرود و میگوید که زئوس فرزندت نابودی المپ را برایت به ارمغان آورده است.او به کمک گایا خدای دریاها را مغلوب میکند.آنها به نوک قله میرسند و میخواهند که با زئوس بجنگند!!!! که زئوس با رعد و برقی آنها را پرت میکند به پایین,گایا گوشه ای را میگیرد تا نیفتد ولی کریتوس از او کمک میخواهد که گایا کمک نمیکند زیرا میگوید دخل خودم هم میاید و او به دریاچه افتاده و تمام قدرت های خویش را از دست میدهد.بعد روح اتنا را میبیند که قدرتی به وی میدهد و میگوید اگر میخواهی زئوس را نابود کنی باید از جعبه پاندورا استفاده کنی که آتش امید در آن قرار دارد.در دنیای مردگان کریتوس هادس را با کمک های هفستوس که جعبه را به زئوس نداده بود و او توسط هادس زجر میکشید از بین برد و چنگکهای او را بدست آورد.در راه برگشت گایا را زخمی,آویزان از صخره ای مبیند که درخواست کمک میکند و او دستانش را میبرد و او را به پایین پرتاب میکند.کریتوس به ترتیب خدای خورشید و خدای پیام رسان را نابود کرد.سپس به سراغ هرکول میرود و جلوی چشمان مادرش سلاخیش میکند.به سراغ پدر زئوس یعنی کرنوس میرود و دخل او را میاورد و سپس هفستوس که قصد نابودی او را دارد میرود و او را نیز میکشد.پاندورا را آزاد میکند و قصد دارد تا آن را به درون آتش بیفکند تا بدین وسیله ارتشی را نابود کند.زئوس مانع کار او میشود و پاندورا خود را قربانی کرده و به درون آتش میاندازد.کریتوس متوجه میشود که درون جعبه پاندورا خالی است و بسیار عصبانی میشود.گایا به سراغ کریتوس و زئوس می آید تا آن دو را بکشد ولی آن به درون گایا میروند و به مبارزه میپردازند.سپس کریتوس شمشیرش را به درون زئوس و قلب گایا میکند و هر دو را در دم میکشد.اما روح زئوس به سراغ کریتوس آمده و او را به درون اعماق تاریکی زندانی میکند و پاندورا به کمک او میشتابد و گذشته زشتش را از ذهنش محو میکند.حال او به سراغ زئوس در آرامش خیال میرود و او را نابود میکند(نکته مهم همینجا بوده است)اتنا نزد وی می آید و به او میگوید که آتش امید را به وی بدهد و او نمیدهد و شمشیر را به درون بدن خود میکند و …

پایان

دیدگاه
۳۶ دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

:27: 
:D 
:40: 
:44: 
:-) 
:10: 
:41: 
:60: 
;) 
:59: 
:( 
:16: 
:162: 
:13: 
:\ 
:22: 
:42: 
:11: 
:111: 
:17: 
:20: 
:wow: 
:| 
:49: 
:54: 
:56: 
:45: 
:47: 
:46: 
:43: 
:57: 
:like: 
:dislike: 
:metal: 
:51: 
:52: 
:55: 
:58: 
:48: 
:spoiler: 
:53: 
:steam: 
:xbox: 
:PS: 
:n: 
:50: 
:discord: 
 

36 Replies to “جادوی دست نوشته ها;قسمت پنجم;خدای جنگ”

  1. A.F.A گفت:

    به نظره من همونطور که اقایه نمازیان در نقد خدایه جنگ ۳ گفت,
    کریتوسی که ما تو خدایه جنگ ۳ دیدیم, دیگه اون خدایه جنگی نبود که میشناختیم.
    دیگه اون کریتوس زنجیر هایه المپ نبود.دیگه اون کریتوس قسمته اول و حتی دوم نبود.
    یه ادم غریبه بود.غریبه ای که معلوم نبود این همه انتقامو از کجا اورده؟از کجا انقدر شعله وره؟
    ……………………………………….
    بگذریم.جدا از همه ی اینا,خدایه جنگ یه بازیه فوق العاده و جذابه که مسلما حالا حالا ها حرفایه زیادی ازش خواهیم شنید.حرفایی که حتم دارم خیلی خیلی خوشایند خواهند بود.
    راستی یادم رفت از اقا فرشید مثله همیشه تشکر کنم که دست نوشته هایه قشنگشون رو با ما هم سهیم میشن ;) ;)

    ۰ ۰
  2. Sephiruz گفت:

    مثله قسمت یک زیبا بود.ممنون بابت دست نوشته ی این بازی بزرگ =D =D

    ۰ ۰
  3. Gish2012 گفت:

    روند داستان مبهم و شلخته بود به نظرم.
    ___________
    ولی باز هم ممنون.خسته نباشید.

    ۰ ۰
  4. آرویــن گفت:

    یک تشکر درست و درمان از فرشید عزیز …
    واقعا قلم زیبا و شیوایی دارید ، تبریک میگویم …
    همانند دو قسمت قبل فوق العاده … و البته همانند سایر مقالات و مطالبتان !
    منتظر قسمت بعدی ” جادوی دست نوشته ها ” هستیم …
    بازهم تشکر !
    ____________________________
    آروین از انجمن pc $
    آروین از کمپین طرفداران رزیدنت اویل
    SONY make.believe

    ۰ ۰
  5. AxeL گفت:

    با تشکز از آقا فرشید
    …………..
    یکی از مهمترین دلایل محبوبیت بازی GOW داشتن داستان اساطیری و فوق العاده بازیه.که مکمل گیم پلی بی نظیر این بازیه.
    یادش بخیر GOW 2 با زیر نویس فارسی.تازه اونجا بود که من به داستان بی نظیر این بازی پی بردم.

    ۰ ۰
  6. saeed mirabi گفت:

    دو دست نوشته قبلی بهتر بود !
    با تشکر

    ۰ ۰
  7. BEST GAME گفت:

    سلام ببخشید کوچکتر از اونی هستم که ایراد بگیرم ولی چند تا بیشنهاد میکنم که واسم تجربه شده یا در کتابهای نویسندگی و ادبیات خوندم و بعضا داخل داستانها متوجه شدم:
    اول…بنظرم رنگی که روی اولین باراگراف گذاشتید زیاد جالب نیست و باید رنگ گذاری به سطح کلمه برسه نه یک باراگراف چون خستگی چشمان رو بوجود میاره و اونقد هم روی مهم بودن تاکیید نداره(روانشناسی)
    دوم…باید نثر ساده تر بشه تا همه کاربرها متوجه شن و کسانی هم که متوجه میشن با متن ارتباط برقرار کنن
    سوم…متن دارای شلختگیه ویراستاری هم هست و باید قبل از ارایه یک ویراستار باشه که اونو تصحیح کنه(این که گفتم حتی نویسنده های بزرگ هم همچنین مشکلی دارند)
    چهارم…شیوه ی روایت هم مشکلاتی داره که با نوشتن زیاد قابل حل شدن هستش
    بنجم…بعضی از جمله های بعضی نویسندگان دارای مفهومی گسترده هستند یعنی توی یکی از جمله ها دارای مفهوم دو سه خطی یا بیشتر هستند ولی نوشته های شما بلعکس این قضیه هستش و هر چقدر مفهومی که میخواهید برسونید کمتر طول بکشه بهتره..بنظر من این طول دادن متن نه تنها باعث ارتباط و همدردی نمیشه بلکه باعث زدگی هم میشه و ادامه ندادن متن
    امیدوارم تونسته باشم حتی ذره ای ناچیز کمک کنم تا متنهای بعدی بهتر و بهتر بشه
    باز هم بابت زیاده گویی ببخشید
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    حقوق بگیران مایکروسافت

    ۰ ۰
    1. deniro گفت:

      سلام رنگ رو تغییر دادم چون به نظرم درست میگفتید ولی در مورد مهم بودن چرا تمام شیره اصلی متنهای من تو شرح آغازینشه.اینجا هم نداشتن امید برای کریتوس هست که تو مقدمه گفتم.در آخرای متن که نوشتم که وقتی وجدانش آسوده شد دخل زئوس رو آورد.

      در مورد سادگی, مقدمه اگر منظورتون هست اولش نوشتم صرفا ادبی و چون زنجیره داستان متن رو درش نیاوردم کسانی که درکش نمیکردند چیزی رو از دست نمیدادند ولی به نظرم خیلی هم پیچیده ننوشته بودم در کل اگر ساده نویسی متن مورد نظرتون بوده, اصلا پیچیده نیست و کاملا ساده و به زبان سادست.

      ویراستاری رو کمی موافقم ولی خوب بیشتر در موارد کتب و مقالات خیلی باارزش صادقه نه یک بازی.ولی حرفتون متینه.

      روایت رو من سعی میکنم طبق روند خود بازی باشه نه طرح کلی داستان که ابتدا در دستان کارگردان بازی میره, چون مطابقت پیدا کنه.برا همین روایت بر من خرده نیست چون روند بازی همینطور بوده!!

      در مورد مفهوم اتفاقا تمام هدف من همین هست که شما برعکس متوجه شدید بنده در مقاله قبلی با شوخی هدف رو رسوندم که کل حس خونخواهی و کینه و انتقام کریتوس ریشه در دوران کودکیش داشته ولی طبق گفتتون گویا شما فقط طنزش رو خوندید و خندیدید.تو این مقاله با زبان ادبی گفتم دلیل ناکامی و ناامیدیش در برخی مواقع که با کمک خدایان از مرگ برگشته تنها نداشتن آرامش بوده.قرار نبوده من یه جمله بگم مثل شاعران و شما بشینید تفسیر کنید چون مغایرت پیدا میکنه با ساده نویسی که خودتون فرمودید ولی تو مقدمه قرار این بوده که فهوای کلی متن رو بیان کنم و چکیده اصلی و کلی متن.بنابراین فکر میکنم شما سهوی متن رو خوندید چون وجه تمایز طنز چاشنی کردن و یا ادبی ترکیب کردن همین بیان شیره داستان و یا باطن و افکار شخصیت در قالب چند خط هست.همینطور در مورد مکس که به کار بردن چند پیک و حتی گیج رفتن سرش رو هم میشه استعاره از ناآرامی و غرق شدن در گذشته تارش دید.در تمامی متن هام سعی کردم همین باشه.بایوشاک,اسنایپر و حتی تامب ریدر.

      در مورد طول دادن متن اصلا متوجه نشدم چون به هیچ وجه به خصوص در مورد خدای جنگ که خیلی خیلی از جزئیاتش رو خودم باخبرم ولی ذکر نکردم تو متن تا خستگی بوجود نیاد.یه متن ۳۰۰۰ کلمه ای که در سه قسمت در سه روز جدا اونم با تصویر و کلی چاشنی ادبیات و طنز برای یه همچین بازی بزرگ با چنین داستان غنی فکر نکنم اصلا طولانی باشه یا من بخوام طولش داشته باشم اصلا با این مورد موافق نیستم!

      ۰ ۰
    2. BEST GAME گفت:

      ببخشید این موردهایی که گفتم واس این بود که نوشتید صرفا ادبی وگرنه مثل دو نوشته قبلیتون چیزی نمیگفتم
      ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
      درسته کلا برای نویسنده سه چیز مهمه که یکی( موضوع نوشته)که واقعا نقش خیلی مهمی در جذب مخاطب داره و دوم (اول نوشته) یا بهتر بگیم جملات اول نوشته تا مخاطب تا آخر نوشته رو بخونه و سومی (آخر نوشته) هستش تا مخاطب بقیه ی نوشته های نویسنده رو بخونه
      در مورد طول دادن فقط باراگراف اول مد نظرم بود و باراگرافهای بعدی رو نگفتم چون تا حالا خدای جنگو بطور کامل بازی نکردم و نمیتونم نظر بدم و بنظرم باراگراف اولی باید متن ادبی باشه چون باقی اونها بیشتر توضیح و توصیف هستش
      در مورد روایت هم بازم باراگراف اول مد نظرم بود و باقی خوب بودن(با توجه به این که توضیح داستان بود)
      و نکته ای که خودم هم بهش زیاد توجه نمیکردم کلمات دشوار هستش که باعث سردی نوشته میشه و مخاطبهای خاص رو فقط جذب میکنه و مخاطبهای عام بی بهره میمونند
      ـ با توجه به اینکه ساده نویسی مشکل تر از دشوار نویسی هستش(منظور کلماتی که بین خواننده و نوشته فاصله میندازه و سردی میاره)
      ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
      من به شخصه از این جملات واقعا لذت بردم:
      (سردی هوا و روزگار خاموش میکند داغی مشکلاتت را و گرمی آن سرمای تنهاییت را)
      (ساکنان دریا صدای امواج را نمیشوند)
      ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
      این جمله بنظرم یک مفهوم کوچیک داره ولی خیلی طول کشیده :
      (به اینور و آنور میروی.به دنبالش میروی.در کوچه های خلوت تنهاییت در زیر باران نم نم دم غروب یک روز سرد پاییزی به دنبالش میگردی.بر روی علف زار دشت بی پایان که سبزیش و تلخیش پایان ندارد میجویی)
      بنظر من با کلماتی مانند (دم غروب) و (سرد پاییزی) میخواهید حسی رو القا کنید که واقعا بین جملتون گم میشه و نکته ی دیگه راجع به این جمله اینکه فعلها واقعا بد تکرار میشن و خواننده خسته میشه و سردرگم
      و در آخر ممنون بابت این که زیاده گویی های منو خوندید و بازم ممنون
      ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
      حقوق بگیران مایکروسافت

      ۰ ۰
    3. deniro گفت:

      دوست خوب من خیلی خوشحالم که بحث راجع به نوع نوشتن شده باز توی متنهای قبلیم هم یکی دو بار با بچه ها در مورد نوع نگارشم بحث کردیم و من به شخصه خیلی خوشحال میشم و اینکه زیاده گویی نمیفرمایید و خیلیم خوبه.
      اما در مورد ساده نویسی هم در متن هم در مقدمه باید بگم سلیقه ای هست و من متاسفانه یا خوشبختانه با ساده نویسی زیاد در مقدمه اونم در این نوع مقالات خاص که سری مقاله و تمرکز زیادی درشون دارم موافق نیستم.به نظرم خاص پسند باشه بهتره تا عام پسند ولی خود متن نه باید عام پسند باشه.دوست دارم همه مقدمه رو بخونن و حالا هرکسی یه برداشتی ازش بکنه و یه تعدادی به حس خودم و حس اون شخصیت که در مقدمه اومده و در داستان هست برسن و اونو اون حسو درک کنن که نهایت رسالت من در مقاله و کلا در نویسندگیه.میخوام یه تعدادی هرچند محدود با من در نوشتن هم حس بشن همین.ببین ساده نویسی من میشه مقدمه طنز مقاله قبلی.خواهش میکنم یه نگاهی بکنید متوجه میشید.فکر نکنم کسی متوجهش نشده باشه همه شاید درکش کردن و …ولی بازم شاید خیلی خیلی محدود پی به استعارات من در مقدمه حتی در طنز رسیده باشن استعارات بعضا حتی از یک بازی هم فراتز میره و میره تو جامعه من این نوع نوشتن رو میخوام!
      اما در مورد اینکه نوشتم حسش رو از دست داد و به دنبالش میرفت نکته اینجا بوده که همه ما رو من محک زدم منظورم همه بودن نه صرفا کریتوس و این اوج زیبایی درک از این مقدمه میشه.یعنی یه چیزی گم میکنی میری اینور میری اونر پیدا نمیشه تو تنهاییت میگردی نیست اینگار زیر بارون دم غروب یه روز پاییز گیر افتادی و این میشه اوج خفقان فکری و تنهایی قلبت!نوشته ادبی به نظر من مفهوم ساده ای داره ولی بسطش,کنایاتش,ارتباطاتش,توصیفاتش و…هست که باعث میشه به دل بشینه.برای همین یکی دوبار موقع خوندن مقدمه از بچه ها خواسته بودم موسیقی گوش بدن به ویژه اینکه یادمه تز هم دادم نوعش رو.مطلب اینه.من میخوام یه مقاله بازی یه مقاله بازی فقط نباشه.یه بازی مثل همین عنوان فقط سلاح رو درآوردن و کشتن و رفتن به جلو نیست خواه یا ناخواه روی ما اثر میزاره.داستان خدای جنگ و خود کریتوس داستان خیلی از ماهاست.نه تم جنگ و خون ریختن و…بحث شخصیتی بحث غرور بحث سنگ دلی و…
      در کل خیلی ممنون ازت که مقاله رو رصد کردیو به متن من بها دادی این برای من از هر چیزی با ارزشتره.وجدانا خستگیم در رفت…

      ۰ ۰
  8. sheamus گفت:

    خیلی جابه جایی داشت ولی ازت ممنونم واقعا زیبا بود. ;)

    ۰ ۰
  9. M.PlayStation4 گفت:

    ممنون فرشید جان…

    ———————–
    Sony make believe

    ۰ ۰
  10. The End Of Ps گفت:

    ممنون از زحمتتون .در کل بازم ممنون .
    اون هایی که میگن این خشم از کجا اومده !! در نسخه ی دوم النن زئوس باعث شد که کریتوس از خدا بودن عزل بشه و بکشتش کریتوسو ! و کل اسپارتا هم نابود کنه ! دیگه از این بدتر ! حتی کریتوس نمیدونست که پسرشه !! حتی تو ghost of sparta هم فهمیدیم که چه بلایی سره مادره کریتوس و برادرش هم آورده بوده !

    ۰ ۰
  11. kamyabhos گفت:

    ببخشید به خاطر اسپم.می خواستم از اساتید این سوال رو بپرسم که ایا کیفیت بازی the last of usبه صورت کپی با ارجینال تفاوتی داره یا نه؟اگه تفاوت داره این تفاوت چقدره؟ چون این بازی وکیفیت اون برام خیلی مهمه.اگه میشه خواهشا به من جواب بدید.

    ۰ ۰
    1. هیچ فرقی ندارن با هم.

      ۰ ۱
    2. The End Of Ps گفت:

      والا نسخه ی اوریج که هنوز قرار بود بیاد نیومده و فردا میبینیم :D اکثرا فرقی ندارند ولی اگه کپیش مثل آنچارتد ۳ باشه باید بگم یه یکم فرق داره (مخصوصا باگ)

      ۰ ۰
    3. kamyabhos گفت:

      خب اگه تفاوت دارند ایا به حدی هست که بشه احساسش کرد؟ من خیلی روی این بازی حساسم.( بیشتر گرافیک برام مهمه)

      ۰ ۰
  12. deniro گفت:

    آقا اون قسمت مرگ اتنا رو هم اضافه کردم بعلاوه اون قسمت سفر به کوه المپ رو هم کمی از قبلترش گفتم تا مفهوم تر باشه.قسمت نظرات اون بخشی که اشاره داشتید به اتنا رو محو کردم چون اضافش کردم.

    ۰ ۰
  13. xneon 360 گفت:

    فرشید جان ممنونم؛استفاده کردیم

    ۰ ۰
  14. silver گفت:

    کمی خلاصه بود!
    در ضمن معلوم نبود متن کنایه ای و استعاره ای است یا طنز یا یک مرور داستان ساده!
    در کل مثل همیشه خوب بود،با تشکر!

    ۰ ۰
  15. deniro گفت:

    آره خلاصه بود دقیقا و من به شدت متنفرم از این خلاصه گویی ولی خوب امیدوارم بازخوردها رو دیده باشی و متوجه شده باشی در همین حد هم خوندن کلی متن برای یه عده کمی دشواره!در مورد خود متن کاملا ساده بود متوجه نمیشم چی گفتید؟مقدمه هم ادبی هست که کنایه و استعاره قطعا داره وگرنه ادبی نمیشه دیگه!طنز هم فکر نکنم این شماره نداشت!داشت؟نداشت؟مسئله اینست…

    ۰ ۰
    1. silver گفت:

      والا اگه قرار باشه داستان نوشته بشه باید کامل نوشته بشه!
      این که یه عده به خودشون زحمت ندن مشکل اوناست!
      حقیقتش انگار سرسری نوشته شده…

      ۰ ۰
    2. deniro گفت:

      نه حتما نباید کلی نوشته شه!قرار نیست فیلمنامه نویسی باشه.قرار نیست تمام مبارزات کریتوس نوشته شه چون اینطوری بالای ۲۰۰۰۰کلمه میشه و من نه توانش رو دارم و نه کسی دیگه سمت مقاله میره.ولی میشه یکم با بسط بیشتری نوشت.ولی در هر صورت اگر هر ۳ مقاله رو میخوندی کاملا در جریان داستان بازی قرار میگرفتی و اگر بازی رو انجام داده بودی فکر میکنم بیشتر(نه همه)ابهاماتت رفع میشد.
      در ضمن داستان کامله و نقصی در بیان کلی داستان نیست.داستان همین بوده غیر از حالا یکسری دیالوگ ها بعلاوه نبردهای کریتوس.

      ۰ ۰
    3. silver گفت:

      بنده کلا ابهامی راجع به این بازی نداشتم که بخواد برطرف بشه!
      داستانش رو کاملا حفظم!
      منظورم این بود که انگیزه شخصیت ها و تم خاص حماسی اثر رعایت میشد.

      ۰ ۰
  16. Sirius گفت:

    فرشید جان و البته امید جان بسیار زیبا! خسته نباشید!
    ۴ قسمت قبلی رو هم خوندم، بسیار خوب!
    به شخصه هیچ وقت به داستان این بازی اهمیتی ندادم، یعنی اصلا خوشم نیومد! درسته که از افسانه های یونانی گرفته شده ولی بهتر بود هر قسمتش رو از یکی و دوتا افسانه های یونانی بگیرند و باقیشو دیگه خودشون شاخ و برگ بدند! همه کارهایی هم کریتوس کرده به یک چیز ختم شده : مرگ! واقعا داستان این بازی هیچ جذابیتی برای من نداره و فقط گیم پلی ش برام جالب بوده!

    ۰ ۰
  17. Ali Hybrid گفت:

    خب این قسمت ( خدای جنگ ) برای من واقعا خوب بود . :)
    چون مقدار کمی خودم بازی کردم و نتونستم داستانش رو متوجه بشم . ب همین خاطر باعث شد ب طور خلاصه بفهمم چی گذشته در این بازی !! :->
    قلم شما هم مثه همیشه عالی بود ! =D :X
    از امید عزیز هم متشکرم ! =D :X

    ۰ ۰
  18. ama-pc360 گفت:

    کامل و خوب مثل همیشه……ایرادات رو هم دوستان گفتن. ممنون از شم

    ۰ ۰
  19. slayer گفت:

    مرسی فرشید جان

    ۰ ۰
  20. RANDYORTON گفت:

    ممنون بابت مقاله فرشید جان خیلی خوب هست که هر قسمت رو به یک شکل نوشتی واقعا ممنونم به نظرم تمام مقالات تا به الان فوق العاده بوده =D

    ۰ ۰
  21. general amin گفت:

    بهترین راه شکست دادن یک مرد شکستن روح اوست …
    جمله ای ایست که اعتقاد کامل بهش دارم
    ممنون . زیبا و خواندنی بود

    ۰ ۰
  22. Gish2012 گفت:

    آهان! خیلی بهتر شد فرشید جان.
    ممنون ازت.

    ۰ ۰
  23. MilAd.gH گفت:

    ممنون از آقا فرشید و امید عزیز.
    مقاله ی زیبایی بود.
    به نظرم اومد که قسمت مکس پین رو خیلی با حوصله نوشته بودین ولی این قسمت رو معلوم هست که باعجله نوشتید.ولی بازم عالی بود. :X
    ========================
    میلاد از $PC

    ۰ ۰
  24. Marlon Brando گفت:

    مرسی از فرشید و امید عزیز
    بسیار زیبا و خواندنی.واقعا محو متن شده بودم
    ——————————-
    SONY make.believe

    ۰ ۰
  25. dante9md گفت:

    قشنگ بود.حال کردم O:-)

    ۰ ۰
  26. DEADSTAR گفت:

    مرسی بابت وقتی که گذاشتی بابت این سری نوشته ها..خدا قوت
    ___________________
    Sony make.believe

    ۰ ۰
  27. hessam گفت:

    فرشید جان مطالبت عالین !!!
    این قسمت ادبی هم عالی بود
    به علاوه اون قسمت طنز قسمت پیشت هم خیلی باحال بود
    سایت رو سرحال اوردی

    ۰ ۰