توضیح کامل داستان و پایان بایوشاک: بی کران (خطر اسپویلر)

توسط Hossein Reyhani در ۲۶ فروردین ۱۳۹۲ , ۱۶:۱۲

توضیح کامل داستان و پایان بازی بایوشاک: بی کراندنیاهای موازی، فرینج، انفجار مغز … و دیگر هیچ!

می دانم که عده بسیاری از شما عزیزان بعد از اتمام بازی بایوشاک: بی کران گیج و سردرگم شده اید و نتوانسته اید پایان بندی بازی را به خوبی و کامل درک کنید. در سی دقیقه انتهایی به ناگهان گره های بسیاری گشوده می شود و بازی فرصتی برای هضم و پردازش این همه اطلاعات را نمی دهد!

ممکن است که بسیاری از شما به علت انگلیسی بودن زبان بازی نتوانسته باشید به خوبی متوجه دیالوگ ها و رویدادهای آن بشوید. برای توضیح بهتر پایان بایوشاک لازم می دانم که وقایعی که در بازی اتفاق افتاده (و همه دیده ایم) را یک بار به زبان ساده و فارسی بیان کنم و سپس به توضیح و به نوعی رمز گشایی دنیای بی کران بپردازم!

در این نوشتار به هیچ وجه قصد ندارم به توضیح نمادها و اشارات موجود در بازی بپردازم که در این مجال نمی گنجد و فرصت دیگری را می طلبد. شما در این مقاله تنها جزییات داستانی و نگفته ها و نافهمیده ها را خواهید خواند و نه بیشتر.

حال محکم بنشینید. کمربندها را ببندید. مسیر سخت ولی جذابی را در پیش رو داریم!

Boishock1

توجه!! خطر لو رفتن داستان و نابودی لذت بهترین بازی سال ۲۰۱۳! لطفا مراقب باشید.

توجه داشته باشید که حتما یک بار بازی را به انتها برسانید ، صحنه انتهایی بعد از اسامی سازندگان را هم ببینید و سپس به خواندن این مطلب بپردازید. در غیر این صورت هم مزه داستان بازی به طور کامل از بین می رود و فهمیدن این مطلب هم بسیار دشوار خواهد شد. امیدوارم به اندازه کافی بر روی این موضوع تاکید کرده باشم.

Bring us the girl and wipe away the debts

بوکر دوییت (Booker Dewitt) شخصیتی است که کنترل او را در بازی در اختیار داریم. به او ماموریت داده می شود تا دختری به نام الیزابت را از شهر کلمبیا (Columbia) فراری داده و به نیویورک (New York) بیاورد. طبق این قرارداد ، با آوردن این دختر ، تمام بدهی های بوکر (بدهی از قمار آیا؟) پاک خواهند شد.

در ادامه مسیر داستان بوکر به کلمبیا ، شهری بر فراز ابرها می رود و سعی می کند که الیزابت را از برجی که در آن محصور شده نجات دهد.

قبل از رسیدن به او ، بوکر تلگرافی را دریافت می کند که به او هشدار می دهد تا عدد ۷۷ را انتخاب نکند. بوکر طبیعتا متوجه منظور تلگراف نمی شود و به آن توجهی نمی کند. کمی جلوتر او متوجه عکس یک دست شیطانی می شود که روی یک تابلو به نمایش کشیده شده و حروف AD بر پشت آن دست حک شده است. این حروف و دست روی تابلو دقیقا با دست بوکر مطابقت می کند.

کامستاک (Comstock) ، پیامبر و قانون گذار کلمبیا ، پیش گویی کرده است که روزی یک « چوپان دروغین » (False Shepard) به کلمبیا می آید و سعی دارد که «بره» (Lamb) آنها (الیزابت) را بدزدد. این چوپان دروغین با حروف AD بر روی پشت دستش قابل شناخت است. و بنابراین بوکر ، همان چوپان دروغین است.

در ادامه بوکر به دیدن یک مسابقه لاتاری می رود. (مشابه دبلنای خودمان. هرکس یک شماره بر می دارد و عدد برنده به طور شانسی توسط داور انتخاب می شود) بوکر یک شماره برمی دارد و به او عدد ۷۷ می رسد. او برنده مسابقه لاتاری می شود و جایزه او پرتاب توپ به سمت دو دهاتی است.

در این حین ناگهان یک افسر پلیس متوجه دست بوکر می شود و چوپان دروغین بودن او را آشکار می سازد. حال بوکر باید با صدها انسان بجنگد تا به الیزابت برسد و بعد از آن ها با صدها نفر دیگر درگیر شود تا بتواند به همراه الیزابت از کلمبیا فرار کند.

بعد از پیدا کردن الیزابت ، ادامه کاملا واضح است: از این شهر بر فراز آسمان فرار می کنیم.

از این جا به بعد تا حوالی پایان بازی ، داستان نسبتا متعادل و بدون اتفاقات چندان بزرگی پیش می رود. اگر چه قبل از رسیدن به انتهای بازی ، ذکر چند نکته داستانی در این میانه واجب است.

یک. با پیش روی در داستان متوجه می شویم که الیزابت فرزند «کامستاک» است. پیامبر و سازنده کلمبیا.

دو.  بوکر سال ها قبل از این که به کلمبیا بیاید ، یک جنگجوی میهن دوست بوده ولی متاسفانه در رزمی به نام زانوی زخم خورده (Wounded Knee) به کشور و هم وطنانش خیانت می کند و با کشتن بسیاری از بومیان آمریکایی به گناه بزرگی مرتکب می شود.

این را داشته باشید در کنار این نکته مهم که الیزابت یکی از انگشتان کوچکش را از دست داده است. (سازندگان بازی با قراردادن یک انگشت دانه در دست او سعی نموده اند تا نقص عضو او را پر رنگ کرده و اهمیت این نبود انگشت را در داستان به خوبی نشان دهند.)

bioshock5

همچنین  الیزابت را معجزه می خوانند (Miracle Child) چرا که کامستاک بعد از اختراع و ساخت کلمبیا به خاطر آزمایشات سنگین عقیم می شود و دیگر توانایی بچه دار شدن ندارد.

این نکات ریز را در ذهن داشته باشید که اهمیت به سزایی در پایان بندی داستان خواهند داشت.

حال بیایید تا به نیروی خاص و ویژه الیزابت نگاهی بیاندازیم که من آن را به فارسی « نیروی شکافتن » ترجمه اش می کنم. (Tearing Power)

حتما در بازی دیده اید که الیزابت می تواند در جریان بازی شکاف هایی را از دنیای موازی باز کند. این نیرو در کودکی بعد از آزمایشات دوقلوهای لوتس (Lutece’s twin)  بر روی الیزابت به او رسید. (الیزابت به طور طبیعی این قدرت را نداشته است) دوقلوها قبلا ماشینی ساخته بودند که می توانست شکاف هایی از دنیاهای موازی باز کند. هرچند الیزابت بعد از آزمایش ها ، دیگر نیازی به دستگاه برای باز کردن شکاف ها نداشت. (به همین دلیل در برج کلمبیا به الیزابت « نمونه آزمایش » (Specimen) هم گفته می شود.)

شکاف ها در حقیقت نقطه اتصال دنیاهای دیگر به این دنیا هستند. یا بهتر است بگوییم بُعد های دیگر. یک شکاف با باز شدنش می تواند اجسام و وسایل را از دنیای دیگری وارد کند و یا حتی می شود شکافی به دنیای دیگر باز کرد و وارد آن شد.

حال با توضیح این قدرت ، به ادامه داستان می پردازیم.

 bioshock6

کبوتر نغمه سرا (Songbird) ، یک پرنده عظیم مکانیکی که از الیزابت محافظ می کند و می تواند توسط یک سوت / فلوت احضار شود ؛ همیشه در لحظاتی مداخله می کند و الیزابت را از بوکر جدا می کند. در نزدیک های انتهای بازی پرنده بار دیگر این کار را تکرار می کند و بوکر برای نجات الیزابت می رود. در میانه نجات ، بوکر از شکافی در هوا می شنود که الیزابت شکنجه و شستشوی مغزی داده شده است تا وارث تاج و تختی بشود که کامستاک از او می خواسته است.

 بعد از وارد شدن از یک شکاف به یک بُعد دیگر ، بوکر الیزابت پیر و شکسته ای را می بیند که در حال تماشای یک شهر در حال سوختن است. مقصر این آشفتگی الیزابت است. او به بوکر توضیح می دهد که او نباید هیچ وقت این کار را انجام دهد و تکه ای کاغذ به بوکر می دهد که به الیزابت جوان تحویل دهد.

سپس بوکر به درون شکاف دیگری می رود که الیزابت در حال شکنجه و شستشوی مغزی است. بعد از نجات او بوکر کاغذ را به الیزابت می دهد و به نظر می آید که از آن اتفاق جلوگیری شده است.

در انتها آن دو به سراغ کامستاک می روند. هرچند قبل از تلاش کامستاک برای توضیح این که چرا الیزابت انگشت کوچکش را از دست داده ، بوکر کامستاک را می کشد و اظهار بی اطلاعی از حرف های کامستاک می کند. اگرچه الیزابت متوجه است که بوکر مطلبی را می داند. حتی اگر فراموش کرده باشد.

آن ها دوباره تصمیم به فرار می گیرند ، ولی دوباره به آن ها حمله می شود. این بار توسط گروهی از حزب واکس (Vox Populi). حزبی که هدف آن ها یک شورش خونین علیه کامستاک است.

این جاست که الیزابت به کمک نوشته ای که نسخه پیرتر خودش به بوکر داده است متوجه می شود که می تواند به کمک فلوت پرنده را کنترل کند. بوکر و الیزابت از پرنده نغمه خوان برای پاکسازی حزب واکس استفاده می کنند. سپس الیزابت از پرنده می خواهد که سایفن (Siphon)را نابود کند. منبع اصلی نیروی الیزابت. دستگاهی که الیزابت را مجبور به ماندن درون کلمبیا می کند و مانع او از باز کردن شکاف به دنیاهای دیگر و فرار می شود.

bioshock2

بعد از نابودی سایفن ، بوکر فلوت را می اندازد و وحشت زده می شود چرا که پرنده به سمت آن دو حمله ور می شود. چیزی نمانده تا پرنده هر دوی آن ها را به نیستی بکشاند که الیزابت به یک دنیای دیگر شکافی باز می کند و پرنده را زیر آب غرق می کند. این دنیا « رپچر » نام دارد. (Rapture)

بعد از قدری حرکت درون این دنیا ، آن ها از در یک فانوس دریایی خارج می شوند و به یک فضای بسیار بزرگ و بی کران می رسند که تعداد بی نهایتی از فانوس های دریایی در آن جا وجود دارد.

قبل از ادامه داستان یک توضیح کوچک برای کسانی که از مفاهیم دنیاهای موازی بی اطلاع هستند ، ضروری است.

هر فانوس دریایی یک دنیا را نشان می دهند. یک بُعد. این بُعد ها چه هستند؟ هرچیزی می توانند باشند. دنیاهایی که حتی شنیده نشده اند. و در این مورد می توانند این دنیاها انواع خروجی های انتخاب های ما باشند.

برای گیج نشدن یک مثال می زنم. وقتی شما تصمیم می گیرید که به جای مدرسه و دانشگاه رفتن ، در خانه بشینید و بایوشاک بازی کنید :) ؛ یک دنیای دیگر خلق می شود که در آن انتخاب شما فرق می کند و شما در خانه نمانده اید و به دانشگاه رفته اید. بدین ترتیب برای تمام حالت های انتخاب های ما دنیاهای متفاوتی خلق خواهد شد.

ادامه ماجرا. با رفتن به داخل یکی از این فانوس های دریایی ، متوجه می شویم که بعد از مبارزه زانوی زخم خورده (که همان طور که در سطور بالایی اشاره کردم ، بوکر در آن مبارزه به میهنش خیانت کرده و آمریکایی های بومی را می کشد) بوکر به مراسم غسل تعمید می رود تا کشیش گناهانش را بشوید. ولی در لحظه آخر از این کار منصرف می شود. چون باور ندارد که شستشو در آب رودخانه بتواند گناهان کسی را پاک کند.

سپس الیزابت و بوکر به یک فانوس دریایی دیگر می روند. جایی که یک رخداد دیگر در زندگی بوکر به وقوع پیوسته است.

حالا ما در آپارتمان بوکر هستیم، و رابرت لوتس (Robert Lutece) در چارچوب در ایستاده است. شما صدای کودکی به اسم آنا (Anna) را می شنوید و بعد از داخل شدن به اتاق خواب ، او را در گهواره می بینید. بوکر با دیدن این صحنه از کوره در رفته و وجود این کودک را در آن زمان منکر می شود. او با این که کاملا گیج شده ، به ادامه انجام کاری می پردازد که در گذشته انجام شده است. او کودک را به مرد تحویل می دهد و وقتی آن مرد اتاق را ترک می کند ، شبیه چنین دیالوگی را می گوید: « آقای کامستاک گناهان شما را می بخشد »

سپس ما به صحنه ای می رویم که کامستاک دختر بوکر (آنا) را در دست گرفته و در حال رد شدن از یک شکاف به سمت یک دنیای دیگر (دنیای کلمبیا) است.

بوکر با التماس پشیمانی اش را ابراز می کند و سعی می کند که دخترش را پس بگیرد. متاسفانه کامستاک نمی تواند به سرعت از شکاف عبور کند و انگشت کوچک کودک در حین بسته شدن شکاف بیرون می ماند و انگشت کودک قطع می شود.

حالا کاملا واضح است که الیزابت ، دختری که سابقا آنا نامیده می شود ، دختر بوکر است.

دقیقا از این جا به بعد داستان کمی گیج کننده می شود. بوکر متوجه می شود که بعد از دزدیده شدن دخترش ، دوقلوهای لوتس که از کامستاک خیانت چشیده اند ؛ به کمک بوکر می آیند تا او دخترش را پس بگیرد (صحنه ابتدایی بازی را به یاد آورید که آن دو در قایق پارو می زدند.) در این جا خوب است به این نکته اشاره کنم که دوقلوهای لوتس در حقیقت یک نفر هستند در بُعدهای متفاوت. یکی شان رابرت لوتس است در دنیای بوکر و دیگری دانشمند زنی که در ساخت کلمبیا به کامستاک کمک کرده است. کامستاک دانشمند زن را می کشد و آن ها در دنیاها معلق می مانند. لذا به کمک بوکر می آیند تا به او در پس گرفتن دخترش کمک کنند.

سپس متوجه می شویم که دوقلوها در ابتدای بازی یک شکاف باز کرده اند و بوکر را به دنیای کلمبیا که بُعد متفاوتی از دنیای زمین است وارد کرده اند. بعد از ورود بوکر به این بُعد جدید ، ذهن بوکر خاطرات جدیدی را جایگزین حافظه قدیمش کرده است: دختر را پیدا کن تا بدهی هایت پاک شود..

ولی نه! همه چیز به این سادگی نیست.

قبل از ورود به آخرین فانوس دریایی ، ما از بوکر می شنویم که می گوید: باید به کودکی کامستاک برویم و او را در همان نوزادی بکشیم تا از تمامی این اتفاقات جلوگیری کنیم. ولی وقتی آخرین صحنه بازی نمایش داده می شود ؛ متوجه می شویم که کامستاک در حقیقت همان بوکر است. و او باید خودش را بکشد.

می پرسید چطور؟ بعد از مبارزه زانوی زخم خورده ، هنگامی که بوکر غسل تعمید و پاک شدن از گناهان را قبول نکرد ؛ بلافاصله دنیای دیگری خلق شد که در آن بوکر غسل تعمید را قبول می کند… و این دنیایی است که در طول بایوشاک: بی کران ما در حال بازی بودیم.

بعد از غسل تعمید ، بوکر آزاد و رها شده از گناهان چه کار کرده است؟ او اسم خودش را زکری کامستاک گذاشته و با عنوان پیامبر شهری در فراز آسمان با نام کلمبیا می سازد! او دوباره تولد یافته است ولی این بار به عنوان یک فرد شیطانی.

پس کامستاک همان بوکر است. ولی بوکری که در رودخانه انتخاب دیگری انجام داده است.

برای کشتن کامستاک هنگامی که متولد شده است ، بوکر باید دقیقا در لحظه خلق شدن کامستاک خودش را بکشد. وقتی که تبدیل به کامستاک می شود. و آن در دنیا و بُعدی است که او قبول می کند غسل تعمید انجام دهد و از گناهانش پاک شود.

تعداد زیادی از الیزابت ها ظاهر می شوند و بوکر را در آبگیر تعمید غرق می کنند. بعد از مرگ بوکر ، تمامی الیزابت ها هم ناپدید می شوند.

این پایان بازی است. اسامی سازندگان در این جا عبور می کند. اگرچه هنوز یک صحنه دیگر باقی مانده است. من آن را بعد از توضیح و تفضیل پایان بازی ، به شما خواهم گفت.

bioshock3

There is always a lighthouse, there is always a man, there is always a city

خب! میدانم که در تعجب هستید که معنای این اتفاقات پایانی بازی چه بوده است؟

سعی می کنم به زبان ساده توضیح بدهم:

وقتی بوکر برای اولین بار به غسل تعمید برخورد ، آن را نپذیرفت. سپس در جریان زندگی اش بچه دار شد و زن اش در حین زایمان فوت کرد. مشخص است که دنیای دیگری هم به وجود آمده که در آن بوکر غسل تعمید را پذیرفته، تبدیل به کامستاک شده و کلمبیا را خلق کرده است.

هر دوی کامستاک و بوکر در دنیای خودشان و به زندگی شان مشغول بوده اند. ولی با این حال کامستاک نیاز به یک وارث پیدا می کند ولی نمی تواند بچه دار شود چون عقیم شده است. او از دستگاه شکاف در ابعاد دوقلوهای لوتس استفاده می کند تا بچه بوکر در دنیای دیگر را بگیرد. از لحاظ بیولوژیکی چون بوکر و کامستاک یک نفر هستند پس بچه بوکر بچه کامستاک هم خواهد بود، اما در یک دنیای دیگر. بنابراین بوکر آنا را به کامستاک می فروشد تا از بدهی هایش خلاص شود.

ممکن است به این فکر کنید که: یک دنیای دیگر هم وجود دارد که بوکر فرزندش را به کامستاک نفروخته است. درست است اما چنین چیزی ممکن نیست. چون کامستاک فرزندی از تبار خودش را آن قدر می خواهد که به هر قیمتی حتی با زور هم که شده حاضر است فرزند بوکر را ببرد. تا وقتی کامستاک وجود دارد ، هیچ دنیایی نخواهد بود که بوکر و آنا در کنار یکدیگر باشند.

بوکر در یک چرخه تمام نشدنی از تلاش برای نجات و پس گرفتن دخترش گیر کرده است. در حقیقت او بیشتر از صد بار است که به کلمبیا آمده است تا دخترش را نجات دهد. این نکته از آن جایی ثابت می شود که در اوایل بازی وقتی که با دوقلوهای لوتس مواجه می شوید ، آن ها از شما می خواهند که شیر یا خط بیاندازید و نتیجه را بر روی تخته گچی ثبت می کنند. اگر دقت کنید می بینید که بیشتر از صد بار شیر (Heads) آمده و هیچ بار خط (Tails) ثبت نشده است. این یعنی که بوکر بیشتر از صد بار در کلمبیا بوده و هر بار همان سکه را می انداخته و همیشه هم نتیجه شیر بوده است.

bioshock4

وقتی در طول داستان می توانستید انتخاب کنید که یک شخصیت را بکشید یا نه ، یقینا دنیای دیگری درست شده که انتخاب دیگری که در آن داشتید به وقوع پیوسته. ولی انداختن سکه ، «انتخاب» نیست. «شانس» است. و بوکر همیشه همان سکه را می انداخته است و مثل همیشه ، مثل تمام اتفاقات درون کلمبیا ، برنامه ریزی شده تا شیر بیاید.

برگردیم به جایی که بودیم. اهمیتی ندارد که چه اتفاقی افتاده است ، ماجرا همیشه به همان نقطه ای ختم می شده که بوکر بوده. امکان جلوگیری از این اتفاق یعنی جدایی بوکر از آنا وجود نداشته است. چرا که بوکر دختری داشته و کامستاک هم از مرز بُعدها عبور می کرده تا دختر بوکر را بگیرد. دنیای دیگری که خروجی متفاوتی داشته باشد وجود نخواهد داشت. یک حلقه تمام نشدنی.

اگرچه ، در پایان بازی ، این حلقه تمام می شود. وقتی بوکر بالاخره می پذیرد که او باید بمیرد تا کامستاک را بکشد، او به الیزابت اجازه می دهد تا او را بکشد. با کشتن خودش در نقطه ای که غسل تعمید را می پذیرد ؛ در حقیقت بوکر احتمال به وجود آمدن کامستاک را نیست و نابود می کند. کامستاک هیچ وقت وجود خارجی نخواهد داشت. هیچ کسی نیامد تا دختر بوکر را به دنیای دیگری ببرد. کلمبیا هیچ وقت ساخته نشد. هرچیزی که کامستاک بر روی آن اثری داشته و یا کاری بر رویش انجام داده از بین رفته و هیچ وقت رخ نداده است.

این جا جایی است که خیلی ها اشتباه می کنند. فکر نکنید که بوکر ، کامستاک ، الیزابت و کلمبیا کشته شده اند. چون این گونه نیست. بوکر خودش را هنگامی که متولد شد نکشت. بلکه خودش را در لحظه ای کشت که کامستاک متولد شد. بنابراین تمامی نسخه های کامستاک را قبل از تولد متوقف کرد.

بعد از اسامی سازندگان ، یک بخش کوچک پخش می شود. بوکر در آپارتمانش بیدار می شود و صدای گریه آنا را می شنود. او به داخل اتاق می رود و دخترش را صدا می زند. این جا جایی است که بازی واقعا تمام می شود.

چون تنها کامستاک کشته شد و از تولدش جلوگیری شد ؛ بوکری که غسل تعمید را انجام نداد هنوز زنده است. تمام قسمت های زندگی بوکر که شامل کامستاک یا هرچیزی از آن دنیا و بُعد می شد از زندگی بوکر حذف می شود. هیچ دوقلوهای لوتسی وجود ندارند که آنا را از بوکر بگیرند. کلمبیایی وجود ندارد ، نه کامستاک و نه الیزابت بالغ و جوان در این بُعد و در هیچ دنیایی دیگر وجود ندارند. به همین دلیل در این دنیا بوکر به نقطه ای از زندگی اش بر می گردد که از زنجیرهای دنیای کامستاک رها بوده باشد. بله! در آپارتمان با دخترش آنا قبل از این که با کامستاک ملاقات کند. و بنابراین پایان بازی بر خلاف فکر خیلی ها یک پایان خوش و شیرین است.

حال ممکن است بپرسید که : نسخه های مختلف الیزابت بعد از غرق کردن بوکر یکی یکی شروع به ناپدید شدن کردند که؟

بله! و درست است و منطقی! و یکی از صحنه های غم انگیز بازی هم هست. الیزابت در آن فرم و هیبت دیگر وجود ندارد. دختری که تمام مراحل بازی را با حضور او طی کردید ، دیگر نیست. درست است که آنا همان الیزابت است. ولی چون تمامی خروجی های کودکی آنا با دنیای کامستاک مرتبط می شد و در هر حال آنا در برج کامستاک بزرگ می شد و به جوانی می رسید ، با مرگ کامستاک دیگر الیزابت جوان هم از بین می رود و آنای کودک باقی می ماند.

و این یعنی با این که آنا حالا آزادانه همراه با بوکر رشد خواهد کرد ، ولی هیچ وقت تبدیل به همان آدم نخواهد شد. او دیگر نخواهد توانست با کمک قدرتی که دوقلوهای لوتس به او دادند شکافی باز کند ، او دیگر نخواهد توانست قفل درها را باز کند (ولی دیگر چه نیازی به این قدرت هست؟) و او دیگر هیچ وقت الیزابت نخواهد شد. او همیشه آنا خواهد ماند. یک انسان کاملا متفاوت از فردی که ما در طول بازی شناختیم. و این بسیار غم انگیز و ناراحت کننده است چرا که الیزابت شخصیت پردازی زیبا و منحصر به فردی داشت و به راستی در دل می نشست..

bioshock7

سوال دیگری که ممکن است پرسیده شود این است که اصلا چرا این همه زحمت؟ چرا به موقعیت های گذشته با کمک فانوس های دریایی برنگردیم و تصمیماتمان را عوض نکنیم؟ مثلا چرا به گذشته برنگردیم و بوکر این بار دخترش را نفروشد؟

جواب این جاست که امکانش وجود ندارد. خاطرات گذشته فقط می توانند دوباره دیده و زندگی شوند. بوکر با «انتخاب» گزینه فروختن آنا تصمیمش را گرفته است و دیگر نمی تواند تصمیم گرفته شده را تغییر دهد. حتی اگر به گذشته برگردد و بداند که تصمیم اشتباهی گرفته است.

حالا ممکن کسی بپرسد که: پس چطور الیزابت بوکر را غرق کرد و به نوعی تصمیمش را تغییر داد؟

باید گفت که اولا الیزابت در آن واقعه در حین غسل تعمید حضور نداشته است. و بنابراین در حافظه بوکر در آن برهه نبوده است. ولی می بینیم که می تواند لمس کند و با بوکر تماس برقرار کند. پس می بینیم که با این که کنترل او در آن خاطره بسیار محدود بوده است ، با این حال می تواند بوکر را شخصا در آن صحنه بکشد و کامستاک را به پایان برساند.

حال که توضیح داستانی به پایان رسید ، مایل هستم چندین نکته ریز دیگر داستانی را با شما در میان بگذارم:

۱- بوکری که ما با او بازی می کنیم احتمالا بوکری ۱۲۲ام است که در این حلقه به نجات الیزابت می رود. این را می شود از کدی که باعث روشن شدن جت ابتدای بازی برای حرکت به سمت کلمبیا حدس زد (۱-۲-۲). همچنین تعداد شیر یا خط ها در پرتاب سکه نیز همین تعداد است.

۲- حروفAD بر روی پشت دست بوکر مخفف Anna Dewitt  و نام دختر او می باشد. کامستاک با دانستن این موضوع ، پیش بینی اش را در شهر پخش می کند و از همه می خواهد تا نگذارند چوپان دروغگو بره را بدزدد!

۳- در هنگامی که فانوس های دریایی را می بینیم الیزابت می گوید: همیشه یک فانوس دریایی وجود دارد. همیشه یه مرد وجود دارد. همیشه یک شهر وجود دارد.

این جمله به نوعی نمایانگر ارتباط بین دنیاهای کلمبیا و رپچر است. و اگر در طرح کلی شخصیت ها دقت کنیم ارتباط تنگاتنگی بین دو بازی می یابیم. خواهر کوچولوها (Little Sisters) شبیه الیزابت هستند. بیگ ددی ها هم مشابه پرنده نغمه خوان هستند که از دختر محافظت می کنند. رایان شبیه کامستاک و جک شبیه بوکر است.

الیزابت بعد از این جمله اش به ثابت ها و متغیرها اشاره می کند.

(Constant and variables)

این اشاره نیز می تواند ارتباطی به رپچر داشته باشد. شاید منظور الیزابت این است که اتفاقات مشابهی همیشه خواهند رخ داد. ولی به راه هایی متفاوت. مثلا اگر کلمبیا هیچ وقت وجود نداشته باشد ، ممکن است رپچر متولد شود.

در تریلرهایی که قبل از بازی منتشر شده بود ، کارکتر الیزابت فرق هایی با کارکتر نسخه نهایی دارد. شاید فکر کنیم این فقط به خاطر طراحی های نهایی نشده باشد. ولی در انتهای بازی وقتی چندین کارکتر الیزابت در رودخانه تعمید به کنار بوکر می آیند می توانیم آن کارکتر کار شده در تریلرها را ببینیم.

شاید کن لواین سازنده بازی قصد داشته با این کار به ما موازی بودن دنیاهای بازی را نشان بدهد. در یک بازی یک کارکتر از الیزابت می بینیم و در بازی دیگر کارکتری دیگر.

حتی اگر تخیل مان را فراتر ببریم ، می توانیم تمامی کسانی که بایوشاک : بی کران بازی کرده اند را به نسخه های مختلف بوکر دوییت نسبت بدهیم. هر کدام از ما به یک طریق متفاوت بازی را تمام کرده ایم. بسته به آپگرید های ویگورها ، سلاح ها و جمع آوری قفل باز کن ها می تواند تجربه بازی ما با هم فرق کند. با این حال تمام ما با شخصیت بوکر دوییت بازی کرده ایم و داستان او را جلو برده ایم. و اگر به این موضوع فکر کنید می فهمید که در واقع هر کدام از ما یک دنیای موازی از بوکر را جلو برده ایم… و این ، دوستان من ، از پدیده های جالبی است که فقط در بازی های رایانه ای رخ می دهد :)

از شما ممنونم که وقت گذاشتید و این مقاله نسبتا طولانی را مطالعه نمودید.

امیدوارم که جواب سوال های خودتان را گرفته باشید. با این حال من و سایر دوستان پاسخگوی سایر سوالات شما در زمینه داستان در قسمت کامنت ها هستیم.

اگر دوستان علاقه مند و مایل وجود داشته باشند می توان در مقالات بعدی به موشکافی پیام ها ، اشارات و نمادهای بازی نیز پرداخت.

عضوی کوچک از خانواده بازیسازان و منتقدین

حسین ریحانی

دیدگاه
۹۸ دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

:27: 
:D 
:40: 
:44: 
:-) 
:10: 
:41: 
:60: 
;) 
:59: 
:( 
:16: 
:162: 
:13: 
:\ 
:22: 
:42: 
:11: 
:111: 
:17: 
:20: 
:wow: 
:| 
:49: 
:54: 
:56: 
:45: 
:47: 
:46: 
:43: 
:57: 
:like: 
:dislike: 
:metal: 
:51: 
:52: 
:55: 
:58: 
:48: 
:spoiler: 
:53: 
:steam: 
:xbox: 
:PS: 
:n: 
:50: 
:discord: 
 

98 Replies to “توضیح کامل داستان و پایان بایوشاک: بی کران (خطر اسپویلر)”

  1. A.F.A گفت:

    حسین جان فقط میتونم بگم عالی…
    البته من خودم به لطف علی بیگ ددی گل, همه ی سوالامو برطرف کردم ولی بازم خوندن همه ی داستان به صورت منسجم و پیش هم تک سوالات باقی ماندرو هم برای من بر طرف کرد…
    در مورد قسمت بعدی هم موافق هستم…چون بازی سرتاسر پر از نشانه ها و تصاویره و ارجاعات مختلفه که مسلما فهمیدن مفهوم همه شان خالی از لطف نیست… ;) ;) ;)

    ۲ ۰
  2. frost گفت:

    ممنون بابت نقد زیبا و کاملتون .
    واقعا داستان بازی درگیر کننده بود امیدوارم بازی سال بشه هر چند باید GTA رو شکست بده
    راستی کسی میدونه چه فرقی بین انتخاب گردنبند واسه الیزابت هست ؟
    همون که یکیش عکس پرندس یکیش عکس قفس ؟

    ۰ ۰
    1. Very Big Daddy گفت:

      تاثیر خاصی نداره تاجایی که من میدونم.

      ۰ ۰
    2. frost گفت:

      اینطور که معلومه هیچ حق انتخاب تاثیر گذاری تو بازی نداریم
      کال او با اون یکنواخت بودنش حق انتخاب داشت ولی این . . .
      حیف

      ۰ ۱
    3. A.F.A گفت:

      عزیزم اگه حقه انتخاب میزاشتن,همه ی این پایانه زیبا و قشنگو نمیدیدم…
      اون موقع اگه پایان هایه گوناگونی میبود خیلی بیشتر باعث گمراهی میشد…
      پس بهترین کار هم همین بود…
      تازشم…خداییش پایان هایه bo2 خیلی با هم فرق داشتند؟؟؟

      ۳ ۱
    4. frost گفت:

      اگه حق انتخاب داشت ارزش تکرار بازی بالا می رفت
      الان شما دو بار نهایتا سه بار بازی رو کامل کنی ازش خسته میشی ولی بازی مثل ویچر ۲ رو میشه هفت هشت بار با روش های مختلف تا اخر رفت ولی بار نهم بازم تازگی داره چون انتخابت تاثیر گذاره

      ۱ ۰
    5. Very Big Daddy گفت:

      دوست عزیز شما یک نکته را فراموش نکنید بایوشاک یک بازی شوتره نه RPG!درسته که بایوشاک ۱ شوتر رو با عناصر نقش آفرینی ترکیب کرد اما درهرحال یک شوتره و نباید چنین انتظاری ازش داشت. ;)

      ۱ ۰
    6. frost گفت:

      بحث من شوتر یا نقش افرینی بودن نیست
      همون بهتر که یه پایان داره
      میگم اگه انتخابا تو روند بازی تاثیر داشت و یه تغییر هر چند کوجیک ایجاد میکرد ارزش تکرار بازی بالا میرفت

      ۰ ۰
    7. Hossein Reyhani گفت:

      دوست عزیز در مورد حق انتخاب داشتن یا نداشتن بگذار یک نکته جالب به شما بگویم:
      این روزها همه در بازی هایشان به دنبال حق انتخاب داشتن هستند. فلانی را بکش یا نکش. برو یا نرو. بمیر یا زنده بمان. اجازه بده یا خیر.
      ولی در بایوشاک جدید کن لواین به این فکر کرده که چطور می توانم بی نهایت انتخاب داشته باشم؟ چطور می شود داستانی خلق کرد که حد و مرز انتخاب ها قابل شناسایی نباشد؟
      و واقعا هم این اتفاق در بایوشاک افتاده. شما در مسیر بازی همراه با الیزابت از اکثر انتخاب ها باخبر می شوید. در یک پایان بوکر در همان فانوس دریایی اول بازی کشته شده! در یک پایان بوکر به حزب واکس پیوسته و بعد از شهادت (!) به عنوان نماد گروهشان شناخته می شود. در چندین پایان بازی ، بوکر توسط پرنده نغمه خوان کشته می شود.
      حتی وقتی خودمان در روند بازی می میریم ، بوکر دوباره از ابتدا تمام مسیر را طی می کند. بازی نشان می دهد که او در خانه اش را باز می کند و دوباره این مسیر نجات الیزابت طی می شود!
      این نه یک یا دو انتخاب ، بلکه نمایش بی نهایت سرانجام و پایان برای بازی است!. :-D
      به نظر ترسناک و عظیم نمی آید؟
      در پایان هم ، دیگر بحث چند پایان داشتن بازی مطرح نیست! بوکر و الیزابت (و کن لواین) به راهی فکر می کنند که تمام پایان ها را مسدود کنند. آن ها باید « تمام » انتخاب ها را نابود کنند. و این یعنی چیزی برای دو پایان داشتن باقی نماند!
      در اصل بوکر با حرکت نهایی خودش در انتها با این منطق که دو پایان در بازی داشته باشیم مبارزه می کند!

      ۷ ۰
    8. Very Big Daddy گفت:

      نکته ی بسیار زیبا وترسناکی بود!ممنون از جواب بی نظریتون!

      ۰ ۰
    9. frost گفت:

      کاملا واضحه که به تمام نکته های تو بازی توجه دارین
      ممنون بابت جوابتون

      ۰ ۰
    10. dead of war123 گفت:

      هیچ چیزی نداره فقط اینکه تا اخر بازی الیزابت/آنا اونو به گردن می بنده

      ۰ ۰
  3. hessam گفت:

    بسیار عالی و کامل !! واقعا به همچین مقاله ای نیاز بود!!
    ولی اگه میشه یه قسمت دیگه درباره ی رازهای بایوشاک هم درست کنید

    ۰ ۰
  4. darksiders گفت:

    خیلی عالی بود.خیلی ها آخر داستان رو کاملا درک نکردن.

    ۰ ۰
  5. ahmadpop4 گفت:

    ممنون بابت متن عالیتون. فقط یه سوالیه که چند ماهیه ذهن منو به خودش مشغول کرده و ربطی هم به داستان بازی نداره.دنیا های موازی قضیه ای نیست که فقط تو بازی باشه و همین قضیه تو دنیای واقعی هم هست و انتخاب های ما دنیا های متفاوتی رو به وجود میاره ولی این قضیه فقط مربوط به انتخاب ها نیست و هر چیزی میتونه یه دنیای جدید به وجود بیاره. مثلا فرض کنید که دارید تو خیابون راه میرید و مسیرتون ۲ میلی متر منحرف میشه. اینجاست که یه دنیای دیگه به وجود میاد. حالا من از میلی متر استفاده کردم ولی میدونیم که واحد های خیلی کوچکتری از میلی متر هم هست. مثلا فرض کنید مسیرتون به اندازه قطر یه اتم منحرف شه. یا به اندازه نصف قطر یه اتم یا نصف نصف قطر یه اتم یا…. انقدر هم این واحد ریز میشه تا به صفر حدی برسه. پس بوکر باید در مقابل خودش بی نهایت به توان بی نهایت تا! فانوس ببینه. همین قضیه برا ذره های دنیا هم هست. اینجاست که میفهمم منظور خدا از اینکه همه چیز رو از ((هیچ)) آفریده چیه.
    خودم نفهمیدم چی گفتم چه برسه به شما!

    ۲ ۰
  6. bijan joker گفت:

    با تشکر و سپاس فراوان از جناب حسین ریحانی عزیز که زحمت این پست پیچیده و دوست داشتنی و مفید و البته کمی طولانی رو کشیدند، مرسی…

    ______________
    ( Pain and Gain )

    ۰ ۰
  7. orion گفت:

    ممنون . واقعا بعد مدت ها یه بحث خوب تو سایت دیدیم
    پایان بازی هم یکی از تکان دهنده ترین. خاص ترین. زیبا ترین. عمیق ترین چیزی بود که تو عمرا دیدم. اصلا منو متحول کرد. تا حالا ایده دنیای موازی و از این بحث ها هیچ وقت نه تو سینما نه تو بازی به این جدیی و زیبای پرداخته نشده بود. واقعا بعده بازی یه چند دقیقه فقط تو فکر بودم که چی شد. دسته کن لوین درد نکنه ترکوند

    ۳ ۰
  8. victor hogo گفت:

    خسته نباشید…کارت واقعا آفرین لازم داره!!….برخی ابهامات و سوالاتم رفع شد…ممنون
    از مقاله ی بعدیتون در مورد موشکافی پیام ها و نماد های این بازی استقبال میکنیم.

    ۰ ۰
  9. orion گفت:

    راستی حسین جان یکی از کامل ترین موشکافی های این بازی بود که خوندم. فقط ۱ چیز جا افتاد که اگه بود. کامل ترین میشد. همون اوایل بازی وقتی میریم تو فانوس دریای و اون جسد و …… ( بقیش رو که میدونی) :wink:
    بازم ممنون خیلی حال کردم

    ۰ ۰
    1. Hossein Reyhani گفت:

      کامستاک از طریق شکاف ها می دانست که بوکر برای نجات دخترش به کلمبیا می آید.
      آن مرد از طرف کامستاک مامور شده بود تا بوکر را قبل از رسیدن به کلمبیا بکشد و مانع از هدف او شود.
      مطمئنا در یکی از ۱۲۲ بار تلاش بوکر برای نجات الیزابت ، آن مرد یک بار بوکر را کشته بود.
      بنابراین دوقلوهای لوتس او را می کشند و یک متن بر روی جسد برجا می گذارند تا بوکر را به بازگرداندن الیزابت تشویق کنند: « ناامیدمان نکن! »
      ممنونم از اظهار لطف و محبت شما و سایر دوستان :wink:

      ۲ ۰
    2. orion گفت:

      حالا شد. مرسی :-D

      ۰ ۰
  10. dead of war123 گفت:

    خطر اسپیل
    اون جسد رو لوتس ها کشته بودن و اون کاغزی هم که چسبونده بودن هم اشاره به این موضوع داشت.
    اونا زود تر از کامستاک این کار رو کردن چون کامستاک می خواست اول اون یارو رو بکشه ولی لوتس ها با این کارشون تو
    پیف !!!!بخدا می خواستم بهت بگم اما با این بازیه استقلال با سپاهان فکرم رو بهم ریخت.باید دوباره بازی کنم بعد بهت بگم!
    نوک زبونم بود ها ولی چون اون طالبیه اخراج شد خونه شلوغ شدو…..
    واقعا معذرت میخوام

    ۰ ۰
  11. mohammad.m گفت:

    ایول کار خیلی خوبی بود =D بازی خیلی خوبی بود داستانشم بخاطر سریال فرینج برام زیاد عجیب نبود و راحت باحاش ارتباط برقرار کردم

    ۰ ۰
  12. dead of war123 گفت:

    یه سوال خیلی ذهن منو درگیر کرده
    چرا اون الیزابت آخریه ناپدید نشد؟؟

    ۱ ۱
    1. علیرضا گفت:

      الیزابت آخر هم ناپدید شد … اگه دقت کنی هر الیزابت که ناپدید میشد ، یه صدا شبیه کلیدای پیانو میومد . وقتی صفحه تاریک میشه یه بار دیگه اون صدا شنیده میشه که میتونه نشونه ناپدید شدن آخرین الیزابت باشه ;)
      حسین جان ممنون بابت مقاله . فقط کاش منبعت رو هم ذکر میکردی

      ۰ ۰
    2. dead of war123 گفت:

      اگه خوب دقت کنی می فهمی الیزابت اخریه ناپدید نشد

      ۰ ۰
    3. Very Big Daddy گفت:

      شد برادر من صدای کلید پیانو نشانه ی همین بود.

      ۱ ۰
  13. Very Big Daddy گفت:

    آقای ریحانی بسیار ممنون و متشکر از این متن کامل ومنسجم ووقتی که روش گذاشتید.(البته هنوز کامل نخوندمش سر فرصت موشکافیش میکنم)
    و اینکه با نوشتن این پست کار بنده رو راحت کردید و دیگه لازم نیست داستان رو واسه دوستان رفع ابهام کنم :D (حالا ما هم یه تعریفی از خودمون کردیم دیگه :D )
    وبار دیگر درود بر کن لواین!
    در Easter Egg های بازی دربایوشاک ۱ پوستری از رایان کشف شده که نام آنا و سانگبرد در اون اومده.حتی در یکی از صحنه های بایوشاک ۱ قشنگ صدای جیغ سانگبرد در هنگام مرگش میاد که مشخصا همون لحظه ایه که بوکر و الی به رپچر رفتن…بسیاری از نکات جالب دیگه مثل اون وکسافون معروف فینک هم هست که نشان دهنده ی ارتباط رپچر با کلمبیاست.حتما خودتون این ها رو درسایت هامشاهده فرمودین.میخوام بگم که مشخصه تمام این داستان از ابتدای رپچر تا انتهای بی کران از ابتدای پروژه ی ساخت بایوشک ۱ درذهن کن لواین بوده و حاصل حداقل ۷ ۸ سال فکر ایشونه(البته درواقع به گفته ی خودشون این ها همه از پایان سیستم شاک ۲ به ذهنشون خطور کرده) که واقعا جای تبریک و ستایش داره.کاش دنیای گیم افراد بیشتری مثل کن لواین داشت. :X :X :X :X

    ۰ ۰
    1. Very Big Daddy گفت:

      لطفا تایید فرموده و این کامنت را حذف کنید! :D

      ۰ ۰
    2. Reza Assaie گفت:

      بدجوربه تاییدحساسیا!!! ;)

      ۰ ۰
    3. Very Big Daddy گفت:

      آخه من از هر ۳ کامنتم یکیش میره تو صف!تو باشی کلافه نمیشی رضا جان؟!

      ۰ ۰
    4. dead of war123 گفت:

      اخ علی جان فک کردم این کامنتت مربوط به من بود!
      بخاطر همین این کامنت پایینیه رو زدم
      از بس که کامنت ها تو در تو هستن ادم نمی دونه به چی جواب بده!

      ۰ ۰
    5. A.F.A گفت:

      حالا دیگه پر رو نشو… :mrgreen: :mrgreen: حالا مثلا چه قدر کمک کرده :D :D :D
      جواب:به من,خیلی :mrgreen: :mrgreen:

      ۰ ۰
  14. dead of war123 گفت:

    بابا این پست پست داستانه دیگه هرکی تموم نکرده نیاد داخل.
    یه جا هم نمیشه راحت بود

    ۰ ۰
  15. slayer گفت:

    مرسی مقاله ی زیبایی بود

    ۰ ۰
  16. saeed mirabi گفت:

    شرمنده من نمی توانم بخوانم چون هنوز بازی نکردم
    ولی این برادر وحید ( ساز مخالف ) تمامی تصوراتم از این بازی که من روی
    اون بخش هم حساس هستم ! زد له و خراب کرد .
    گفته گیم پلی فرسنگ ها با نسخه اول فاصله داره و یک چیز دم دستی بوده است
    ———————————————————————————————-
    ژنرال جان بایوشاک آیا بازی کردی ! خوب بوده !
    یا اینکه برم نسخه اول نصب کنم بازی کنم و دوباره لذت ببرم
    تا دروغ بازی نکنم ! چون این جناب لوین اون اواسط کار خیلی گیم پلی گیم پلی میکرد
    حداقل گیم پلی نسخه اول هم باشد راضی کننده است
    حالا توقع گیم پلی Sys Shock را هم ندارم

    ۰ ۰
    1. A.F.A گفت:

      اقا سعید عزیز,گیم پلی بازی تقریبا همون گیم پلی نسخه ی یکه ولی با کمی تغییر و سریع شدن…
      همینطور بعضی المان ها و مینی گیم ها از بازی حذف شدند…
      ولی به نظره من به گیم پلیه بازی هیچ ایراده قابل توجهی وارد نیست…چون با توجه به سبک و سیاقه بیکران و افزایش سرعت و هیجان بازی(بر خلاف بایوشاک ۱ که جوی ارام و مرده داشت)
      تغییر کرده…ولی اگه میخوای بازی چالش بر انگیز بشه درجه سختیه hard یا ۱۹۹۹ رو انتخاب کن…
      راستی من جنرال نیستما… :mrgreen: :mrgreen: :mrgreen:

      ۰ ۰
    2. general amin گفت:

      سعید میرابی عزیز …
      بازی از نظر گیم پلی از شماره دوم بهتر ولی به گرد پای نسخه اول نمی رسد. حال اگر بخواهید با دید گیم پلی بازی SS سراغش بروید که اصلا برایتان قابل تحمل نخواهد بود . ایراد اصلی بعدی این است که اصلا انتظار چالش نداشته باشید . اما در کل ارزش یک بار بازی کردن را دارد . اما تکرار ؟ به نظر من خیر …

      ۰ ۰
    3. saeed mirabi گفت:

      ژنرال جان پس این لوین چی می گفت !!! :/
      گیم پلی محور هستیم تا داستان محور ! دروغ
      با این تعریفات وحید و شما
      باور کن دیگه رغبتی به نصب این بازی ندارم تا خاطرات
      نسخه اول و دوم له و لورده نشود !!! :/
      من فکر میکردم این Dishonored درپیتی بایوشاک هستش
      نگو بایوشاک شده درپیتی تر از Dishonored !!! :/
      بشینم دیس آنرد تموم کنم مثل اینکه با صرفه تر هستش
      حداقل اسم بایوشاک جلوی چشمام نیست !!! :/

      ۰ ۰
    4. Very Big Daddy گفت:

      سعیدخان اینطوری هم نیست که وحیدجان می گفتن…بسار ساده تر از نسخه ی اول شده ولی هم چنان لذت بخشه شک نکنید و بازی کنید. و لذت ببرید.حیف است…شاید گیم پلی مثل قدیم تاکتیکی وبسیارمتنوع نباشد اماسایرالمان های بایوشاک با استحکام پابرجاهستند.

      ۰ ۰
    5. saeed mirabi گفت:

      فعلا که اعصاب بهم ریخته است
      احتمالا اواسط تابستان شاید نصب کنم بازی کنم آن هم با بی رغبتی تمام
      پس این همه نمره بالا برای چی بوده
      یعنی نمرات فقط برای بخش داستان بازی بوده !!! :-?

      ۰ ۰
    6. Very Big Daddy گفت:

      سعیدخان کم لطفی نفرما!اینکه بخش هایی از گیم پلی حذف شن نشان از بد بودن نیست!اتفاقا به نظر من این کار خیلی بی لطف هم نبوده وکاملا سازگار با اهداف بازی…طوری برخی دوستان تعریف کردن که شما ذهنیتت کاملا خراب شده!همین گیم پلی هم از همه ی شوترهای پس از بایوشاک ۱ بسیاربسیار کامل تر و بهتره فقط نسبت به نیخه ی اول ساده تر شده وگرنه بازهم بسیار زیباست مشکل اینجاست که بایوشاک ۱ وسیستم شاک گیم پلی های زیادی پیچیده و کاملی داشتن!بعد هم داستان،صداگذاری وموسیقی،فضاسازی وگرافیک هنری وفنی(البته فنی در پی سی درکنسول کیفیت پایین تر است) همگی در شاهکارند!این چه حرفیه آخه؟!

      ۰ ۰
    7. saeed mirabi گفت:

      چرا هستی ناراحت ! انگار خوش نیست حالت :/ :D
      حالا شاید از اواسط تابستون به اوایل تابستون ارتقا یافت :D
      ۴۵ روز ارتقا خیلی ها ها :D

      ۰ ۰
    8. Very Big Daddy گفت:

      وای سعیدمیرابی!اصلا یه عجیبی هستی شما! B-)
      کلا فکر نکنم هیچ وقت بتونم درکتون کنم! :D

      ۰ ۰
  17. rauof گفت:

    یعنی توی این ماه یا توی این سال اولین پستی که خیلی کامل بود و من کامل خوندم و فیض بردم و همه چیز رو برامون واضح و به علامت سوالهامون جوابگو تواسنت بشه این پست بود خیلی خیلی خیلی حسین ریحانی ممنون و خسته نباشی ;)

    ۰ ۰
    1. Hossein Reyhani گفت:

      لطف داری. من هم از شما بخاطر خواندن این متن ممنونم. ;)

      ۰ ۰
  18. Nate drake گفت:

    یعنی به جرأت میتونم بگم: بهترین و مفصل ترین و پر زحمت ترین و واجب ترین مقاله سایت دی بازی :X ممنون از حسین ریحانی عزیز که با گذاشتن وقت گرانبهاش مارو از گمراهی دراورد ;;) همچین مقاله ای در گیمفا هم نوشته شد اما انصافا این یکی بسیار بسیار کامل تر و واضح تر بود! خوب من خودم بعد از ٣بار تموم کردن تونستم ٩٠٪ داستان رو خودم بفهمم… اما فقط جریان این مرد و زنی که بوکرو به کلمبیا فرستادن نفهمیدم که فکر کنم ١٠٪ داستان رو تشکیل بده :) هفته پیش به داستان این بازی ٩ دادم اما حالا این مقاله باعث شد که من بهش ١٠ بدم :X در ضمن آقای ریحانی عزیز: در قسمت Constant and variable نوشتید “هیشه خواهند رخ داد” :D جای “خواهند” و “رخ” رو عوض کنید ;) با تشکر

    ۰ ۰
    1. A.F.A گفت:

      بابا ریز بین.. :mrgreen: :mrgreen:

      ۰ ۰
    2. Hossein Reyhani گفت:

      شرمنده ام نکنید دوستان.
      ممنون از ابراز محبت صمیمانه تان و دقت نظر ظریف شما.
      دوقلوهای لوتس را بگذارید این طور توضیح بدهم:
      کامستاک با کمک یک دانشمند زن (رزالیند لوتس) توانست کلمبیا را بسازد. , سپس با کمک او و دستگاه باز کردن شکاف در دنیاها توانست فرزند بوکر را از او بگیرد و الیزابت را وارث تاج و تختش اعلام کند.
      آن دانشمند در دنیای بوکر هم طبیعتا وجود دارد. ولی در این دنیا در قامت یک مرد. (رابرت لوتس)
      این دو دانشمند (که در اصل یک نفر هستند) در زمینه دنیاهای موازی تحقیق می کردند و در آزمایشاتشان همدیگر را ملاقات کرده اند.
      در طی جریاناتی کامستاک به آن ها خیانت می کند و آن ها را طوری می کشد که یک تصادف به نظر بیاید. به خاطر این کشته شدن ، آن ها در جهان ها آواره می شوند (همان طور که در جریان بازی می بینیم) و تصمیم می گیرند تا به بوکر بر علیه کامستاک کمک کنند.
      امیدوارم متوجه شده باشید.

      ۰ ۰
    3. Nate drake گفت:

      ممنون :X شیرفهم شدم

      ۰ ۰
  19. DEAD MAN گفت:

    ممنون خیلی جالب بود .

    ۰ ۰
  20. dmc-X360 گفت:

    آقا حسین ترکوندی . بعد از تموم کردن بازی میشه گفت ۱۰۰۰ تا سوال تو ذهنم به وجود اومد . با خوندن این متن به همه شون جواب داده شد . واقعا ازت ممنونم . این مقاله , بدون شک بهترین مقاله سایت در کل تاسیس این سایت هست . این بازی هم به نظرم بهترین داستان در دهه اخیر رو داشته .
    مشابه همچین داستانی رو تو هیچ بازی ای نمیتونین پیدا کنید .
    داستان از یک بایوشاک به بایوشاک بعدی منتقل میشه .

    ۰ ۰
  21. Meraj Fathi گفت:

    حسین ریحانی هستم. نویسنده ، منتقد و بازی ساز mindtraffic.ir
    “””!!!بازیساز!!!”””؟؟؟ :D :D :D

    ۰ ۰
    1. Hossein Reyhani گفت:

      چند صباحی است که در این رشته وارد شده ام و به طور تخصصی در حال کار بر روی چند پروژه هستم.
      امیدوارم همان طور که دوستان از این مقاله لذت بردند ، بازی های تیم بنده نیز نظر مثبت شان را جلب کند. می دانم عمده بازی های ایرانی چقدر دل گیمرهایمان را شکسته و دیدشان را به این صنعت در داخل کشور منفی کرده است.
      و از این بابت واقعا متاسفم :(

      ۰ ۰
  22. Alifs گفت:

    این بازی تا جایی که حد و مرز داشته فقط گیجت میکنه

    ۱ ۰
    1. Meraj Fathi گفت:

      اره خیلی گیم پلی پیچیده ای داره.

      ۰ ۰
  23. Meraj Fathi گفت:

    این اقای ریحانی معلومه ادبیاتش نسبت به بقیه ی نویسنده های دیبازی بهتره.

    ۰ ۰
    1. Hossein Reyhani گفت:

      نظر لطف شماست.
      ولی مطمئنم این سایت نویسندگان قدرتمند و توانا کم ندارد.

      ۰ ۰
  24. avestavsdante گفت:

    اون صحنه پرتاب توپ به علت نژادپرستی ه!!

    ۰ ۰
  25. بله درسته البته شاید یجور دیگه. سعی میکنم یکم بهتر توضیح بدم:
    در حقیقت بوکر بعد از جنگ، غسل رو قبول میکنه، تبدیل به کامستاک میشه (بوکر۱)

    یک بار دیگه بوکر غسل رو قبول نمیکنه، بچه دار میشه، قمارباز و الکلی میشه و بچه رو میفروشه (بوکر۲)

    در یک بار دیگه هم شاید برای اخرین بار بعد از ۱۲۷ بار وارد شده به کلمیبا میره تا الیزابت رو پیدا کنه ( که شاید اینبار برای اخرین بار باشه). (بوکر۳)

    حالا چی شده و چطور چند تا بوکر به وجود اومدن؟؟ برای اینکه الیزابت قدرت سفر در زمان رو داره، تا بار ها سعی کرده به گذشته و اینده بره و اونا رو تغییر بده که هر دفعه با پارادوکس هایی که ایجاد میشه یه جای کار خراب میشه ( مثلا همون قسمتی که الیزابت پیر رو در حال نابودی نیویورک می بینیم ) و بقیه داستان که گفته شد.
    حالا این بوکر که بازیباز بازیش میکنه احتملا اخرین چرخه این بوکر هاست که اخرش هم رستگار میشه.
    اگر خیلی خیلی بیشتر به این پارادوکس های فکر کنین شاید به این نتیجه برسین که شاید مرگ کامستاک و بوکر در اخر بازی دوباره پارادوکس دیگه ای رو ایجاد کنه و شاید برای همین هم اسم این بازی رو Infinite گذاشته چون هرگز تموم نمیشه!

    ۰ ۰
  26. xneon 360 گفت:

    دوست عزیز دست گلت درد نکنه بابت این شفاف سازی،من راستش خیلی علاقه ای به این داستان بازی نداشتم :| چون از این مورد ها تو فیلم ها زیاد دیده بودم

    ۰ ۰
  27. general amin گفت:

    مِقسی !
    مطلب کامل و جامعی بود …
    مستفیض گشتیم …
    —————————–
    SONY make.believe

    ۰ ۰
  28. King Tiger گفت:

    ممنون …
    فقط یه نکته ای … ” توجه!! خطر لو رفتن داستان و نابودی لذت بهترین بازی سال ۲۰۱۳! لطفا مراقب باشید.” :|
    آیا پیشگویی کردن از الان کار درستیست؟! :-?

    ۰ ۰
    1. Hossein Reyhani گفت:

      (آقا آقا!)
      آمپر هیجان که بالا بره… :-)
      حق با شماست. امسال بازی های بزرگی در راه است.
      تصحیح می کنم: خطر نابودی لذت «یکی» از بهترین بازی های سال ۲۰۱۳ :wink:

      ۰ ۰
    2. reza vampire گفت:

      اخ اخ اخ اخ :D

      ۰ ۰
  29. ps3 with xbox گفت:

    با تشکر از دوست عزیز بابت مقاله زیباش
    اینجا چند تا سوال دارم که پاسخ داده نشده
    یکی که چرا ان زن سیاه پوست کشتی را از ما گرفت و چرا میخاست بچه رو بکشد که الیزابت نجاتش میده و لباسش عوض میشه
    ۲- ان فرد کلاه مشکی چه کاره است در بیکران؟
    ۳-یک فرد رو تو بازی هم میتونیم بکشیم هم نه که انرژی shellshock هم میگیریم چیکاره است و اگر نکشیمش چه فرقی میکنه
    ۴-الیزابت چرا همش میخاد بره پاریس؟؟؟
    ۵-چرا الیزابت همون موقع که داشتیم اینهمه بدبختی میکشیدیم یه در باز میکرد میرفتیم همونجایی که میخاستیم دیگه
    ۶-در ضمن کامستاک رو کشتیم چه دلیلی داشت دیگه نزاریم اتفاقات دیگه نیفته و خودمون رو به کشتن بدیم ؟؟

    با تشکر

    ۰ ۰
    1. A.F.A گفت:

      ۱.کشتی رو از ما گرفت تا مارو مجبور کنه اسلحه هارو براش گیر بیاریم…
      بچه هم فکر کنم(فکر کنم)بچه ی fink بود…
      الیزابت هم بعد از اینکه fitzory (همون زن سیاهه )رو میکشه,لباسش خونی میشه…برای همین بعد از اینکه به داخل کشتی میرویم به اتاق lady comstock میرود و موهایش را کوتاه میکند و لباسش را عوض…
      ۲.ان شخص fink است…کسی که song bird و vigor ها رو در کلمبیا ساخته…
      البته اگه به واکسفون هاش گوش بدی معلوم میشه که یه جورایی تکنولوزی ساختشونو از rapture دزدیده…
      ۳.من چون اون مرحلشو سریع رد کردم خیلی خوب متوجه نشدم…ولی اگه بکشیش که هیچی کشتیش…ولی اگه نکشیش موقعی که دنبال chen lin در زندان ها میگردید در یکی از سلول ها اونو(همون پیره مردرو)پیدا میکنید…که نیروهایه کامستاک اونو گرفتند و شکنجش کردند…بعدشم الیزابت به شما میشگه:حق با تو بود بوکر…نباید زنده میزاشتیمش(چون شکنجش کردند)…
      ۴.چون کتاب هایه زیادی از پاریس خونده و یه چند باری هم با taer پاریسو دیده…برایه همین خیلی دست داره بره اونجا…(کیه که دوست نداره :mrgreen: :mrgreen: )
      ۵.نمیتونست….چون syphon جلویه قدرتاشو گرفته بود…تا اخره بازی که songbird سایفونو نابود میکنه و همه ی قدرت هایه الیزابت ازاد میشه و اون نیم ساعته اعجاب انگیز شکل میگیره…
      ۶.اگه متنو بخونی به جواب میرسی….
      چون دنیاهایه موازی زیادی وجود داشتند که داخلشون کامستاک زنده بود…و ما فقط یکیشون رو نابود کردیم…برایه همین نیاز بود تا همه ی دنیاهایه موازیرو نابود کنیم…
      برایه همین الیزابت مارو به لحظه ی تولد کامستاک برد و جلوی بوجود امدن کامستاکو گرفت….
      کلا اگه متنو بخونی به خیلی از جوب هات میرسی…بازم اگه سوالیبرات باقی موند,میتونی از خودم یا علی بیگ ددی بپرسی…یا اصلا همین اقایه ریحانی…
      امیدوارم تونسته باشم شالوده ای از جوابات رو داده باشم…. ;) ;)

      ۰ ۰
    2. Very Big Daddy گفت:

      ممنون علی جان
      درمورد سوال ۳ هم بگم:اون فرد اسمش Cornelius Slate هست که یک سرباز کهنه کاره که درجنگ Battle of Wounded Knee همرزم بوکر بوده وبعدا به پیروان کامستاک پیوسته تا پکن رو درجریان انقلاب Boxer Rebellion نابود کنه.اما بعد ها متوجه میشه که کامستاک تمام پیروزی ها وافتخارات بوکر واون رو به نام خودش زده و به همین دلیل علیهش شورش میکنه.شما اگر بکشیش یا زنده بذاریش بر عکس العمل های الیزابت تاثیر میذاره و همونی که دوست عزیزم گفتن.

      ۰ ۰
    3. ps3 with xbox گفت:

      تشکر از شما متن را کامل خوندم اونم ۲ بار ولی متوجه این قسمتها نشدم که با گفتن شما کلا دیگه همه چی اومد دستم
      ولی باز متوجه نشدم به خاطر چند تا کتاب الیزابت ما رو زد و کشتی رو سکانش رو برگردوند بازم تشکر فراوان از راهنماییت خیلی اقایی

      ۰ ۰
    4. Hossein Reyhani گفت:

      سوال اول: آن زن سیاه پوست دیزی فیتزوی (Daisy Fitzroy) است. رهبر حزب واکس که علیه کامستاک و دستگاه حکومتی اش قیام می کند. او کشتی بوکر را از او می گیرد و در ازای کشتی سلاح هایی که در دست چن لین هست را طلب می کند.
      او در جایی به بوکر می گوید: میدونی سرمایه دارا و موسسین کلمبیا چیزی جز علف هرز نیستن. اگه کوتاهشون کنی دوباره رشد می کنن. اگه می خوای از شر علف هرز خلاص بشی باید از ریشه بکنیش!
      و او حرف خودش را هم عملی می کند. در قسمتی از بازی جرمیا فینک (موسس تشکیلات فینک. کارخانه ای که عمده تجارت کلمبیا در آن شکل می گیرد) را می کشد و سپس به سراغ فرزندش می رود. ولی الیزابت با کشتن اش مانع او می شود.
      سوال دوم: فکر کنم منظورتان از کلاه مشکی همان پیامبر یا کامستاک خودمان باشد. موسس کلمبیا!
      سوال سوم: Slate جنگجویی بوده که در رزم زانوی زخم خورده شرکت داشته است. کامستاک او را بعدا خلع درجه می کند و دروغگو می نامدش. او هم با تیم سربازانش به تالار قهرمانان حمله ور می شوند تا مانند سربازان با عزت و افتخار بمیرند.
      Slate بوکر را بعد از تعدادی آزمایش بهترین گزینه برای مرگ خودش می داند. انتخاب کشتن یا نکشتن او با ماست.
      اگر او را نکشیم بعدا در زندان Good Time Club او را دوباره خواهیم دید که بسیار شکنجه شده است. دوباره در این قسمت بازی فرصت داریم که او را بکشیم یا از کنارش عبور کنیم.
      اگر باز هم او را نکشیم ، در یکی از دنیاهای موازی ، بوکر و Slate از پیش قراولان و نمادهای حزب واکس بر علیه کامستاک خواهند شد.
      سوال چهارم: الیزابت به خاطر علاقه شخصی اش می خواهد به پاریس برود. سال بازی حدود ۱۹۱۲ است و در آن دوران پاریس و برج ایفل نقل محافل بوده است :-)
      سوال پنجم: سایفن دستگاهی بوده که مانع از باز کردن دلبخواهی شکاف ها می شده است. در انتهای بازی پرنده آن را نابود می کند و قدرت الیزابت فراتر می رود. در ضمن الیزابت در آن اوایل از این موضوعات خبر نداشته است و در طول داستان خیلی چیزها را می فهمد.
      سوال آخر: کامستاک فقط در آن دنیا مرده است. تا وقتی قدرت جا به جا شدن از دنیاهای موازی هست ، کامستاک در بی نهایت حالت می تواند زنده باشد. تنها راه کشتن واقعی کامستاک خفه کردن او در نطفه است. یعنی کشتن او قبل از تولدش (هنگام غسل تعمید)
      همان طور که مثلا چن لین در جایی در بازی مرده بود ولی الیزابت دنیای دیگری را باز می کند که او در آن زنده است.
      امیدوارم جواب سوال هایتان را گرفته باشید. ;)

      ۰ ۰
    5. Hossein Reyhani گفت:

      تا من این جواب رو بنویسم سایر دوستان لطف کردند و جواب های کاملی نوشتند.
      ممنون دوستان خوبم.

      ۰ ۰
    6. A.F.A گفت:

      خواش میکنم…

      ۰ ۰
    7. Very Big Daddy گفت:

      خواهش دارم آقای ریحانی!

      ۰ ۰
    8. ps3 with xbox گفت:

      تشکر بسیار فراوان از جواب شما دوستان محترم

      در مورد سوال دوم هم منظورم همان فینک بود

      بازم تشکر

      ۰ ۰
    9. Very Big Daddy گفت:

      رضا جان پاریسه مگه الکیه!شما یکی بخواد بزور پاریس رو ازت بگیره ببرتت پیش به قول خودش رئیسش که معلوم نیست کیه مغزش رو نمی پوکونی؟! :D :D

      ۰ ۰
    10. A.F.A گفت:

      من یکی که هر کاری ازم بر میاد…مخصوصا پاریس اون موقع…

      ۰ ۰
  30. Reza Assaie گفت:

    منتظر توضیح نمادها و اشارات موجود در بازی میمانم….

    ۰ ۰
  31. I AM ALONE گفت:

    دست شما مرسی
    از همه سایت ها کامل تر شده

    ۰ ۰
  32. mr.zombie گفت:

    با تشکر از اقای ریحانی بابت این مقاله…راستش ادبیات شما منو یاد یکی از کاربرا(hamed gh)انداخت…بازی رو فقط یک بار تموم کردم با کوله باری از پرسش که با این مقاله شما رفع شد البته باید چند بار بار دیگه بخونم وهمزمان بازی کنم…به هر حال خسته نباشید… :wink:
    _____________________________
    Copyright © ۲۰۰۹-۲۰۱۳ MEA Co. All rights reserved :arrow:
    انجمن حقوق بگیران مایکروسافت

    ۰ ۰
  33. Mikaelson گفت:

    عجب مقاله ای بود،نوع بیان مشخص بود که منتقد و نویسنده ی حرفه ای هستید!

    تشکر فراوان بابت این نوشته ی ارزشمند.

    ۰ ۰
  34. ehsankf گفت:

    بعد از اتمام بازی مثل بقیه‌ی دوستان کلی سؤال در ذهن داشتم که میخاستم برم راجع بهشون یه جستجوی اساسی بکنم ولی تا الان وقت نکرده بودم تا این که این مقاله رو خوندم.
    خیلی کامل، شسته و روفته و تر و تمیز به زبان مادری!
    خیلی خیلی ممنون.

    ۰ ۰
  35. آرویــن گفت:

    تشکر ویژه از حسین ریحانی …
    مقاله عالی و بسیار ارزنده ای بود و برخی سوالاتم رفع شد …

    ____________
    آروین از pc $

    ۰ ۰
  36. reza vampire گفت:

    دست شما درد نکنه حسین جان
    واقعا جالب بود

    ۰ ۰
  37. avestavsdante گفت:

    دوستان من اصن اهل نظر دادن نیستم اما ازتون یه خواهشی دارم برید تو نت و رابطه این بازی با بازی اصلی رو ببینید!!!

    ۰ ۰
  38. amir houshmand گفت:

    الان موها تنم سیخ شد وقتی داستانو فهمیدم ، واقا با جه مغزی این داستان عظیم به زهنشون رسیده ، حیف که زبانم ضعیف بود وکرنه نم نم بازی رو درک می کردم و هر دقیقه کف می کردم ، کاشکی ایین این فیلما که زیر نویس فارسی بازی ها هم زیر نویس فارسی می داشتن مکه نه بجه ها ؟ بعد از دارک سولز و هیلو ١ بهترین بازی عمرم بایوشاک انتخاب شد ٠ کاش بایوشال کرافیک کرایسیس ٣ رو می داشت ولی اون کرافیک کارتوتیشو حفظ می کرد اونوقت بازی ٩٩ از ١٠٠ می کرفت ٠ از نقد ممنون

    ۰ ۰
  39. BEST GAME:GEARS گفت:

    داستانش تعلیق خفنی داشت ولی
    قاطی کردم بابا :O :O :(( :(( :(( :((

    ۰ ۰
  40. morteza گفت:

    سلام و ممنون از متن فوق العاده تون .که خیلی چیزا رو روشن کرد ولی یه چند تا سوال بوجود آورد .اگه ممکنه این چندتا سوال من رو هم پاسخ بدید .

    ۱- اول اینکه فرض کنید بوکر آنا رو دادش به کامستاک و رفت . چرا یهو پشیمون شد و چه چیزی باعث شد بره دنبال آنا ؟ اگه میخواید بگید که لوتس ها بهش گفتن بره چطوری بهش گفتن ؟

    ۲- گفتید که دوقولو ها سرگردان در دنیا ها شدن و تو بازی ام دیدیم که جسم مادی نداشتن (اون قسمتایی که میومدن و ناپدید میشدن و از اینا ) چطور اول بازی تو قایق بودن ؟

    ۳-فرض کنید بوکر بمیره چرا باید دوباره برگرده توی اون چرخه ؟ فرض کنید توی یه دنیا یه نفر بمیره . خب مرده دیگه یعنی پایانش توی اون دنیاست . اصن چطوری میشه که بوکر صد بار دوباره میتونه تلاش کنه ؟ شما فرض کنید لوتس امروز توی این دنیا میره در خونه بوکر . بوکرم میگه بریم . بعد میره کلمبیا (پس دیگه روی زمین نیست ) بعد میمیره . خب تموم شد دیگه !

    ۴- یعنی توی این مثلا صد باری که بوکر رفته دنبال الیزابت یه بارش رو موفق نشده بوده که کامستاک رو بکشه ؟ من اینجوری برداشت میکنم که موفق نشده کامستاک رو بکشه و کامستاک اون دیالوگ ها رو که مربوط به دست الیزابت میشه نگفته و الیزابت گیر سه پیچ نداده که من باید بفهمم چی شده و برن از بیخ کامستاک رو بکشن . یعنی این اولین باره که الیزابت میتونه اون سایفن رو نابود کنه و بره تو قسمت فانوس ها . درسته ؟

    ۵- اصن چه کاری بود که برن توی مراسم غسل کامستاک رو بکشن ؟ خب همون جا که تو کلمبیا کامستاک کشته شد میرفتن پدر و دختر با هم زندگی میکردن دیگه . توی همون دنیا که مشکلی نداشتن . خوش و خرم بودن . الیزابت هم عاقل و بالغ بود !

    ۶- اگه کامستاک پیشبینی کرده بوده که بوکر میاد دنبال دخترش ، پس حتما میدونسته که دوقولوهای لوتس باعث شدن که اون بیاد توی کلمبیا پس اونا رو نکشه تا اونا هم نرن به بوکر چیزی بگن .

    ۷- آیا تو این بازی در زمان واحد هرکسی یه بار بوکر رو میبینه ؟ یعنی مثلا کامستاک که میتونسته تو بعد حرکت کنه ، فقط یه بار بوکر رو دیده که داره میاد الیزابت رو نجات بده یا چند بار ؟ چون ما توی یه دنیا فقط یه کامستاک داریم و قاعدتا بوکر یه بار میتونه توی یه دنیا بره و موفق نشه .

    ۸- شما گفتید لوتس ها اول بازی یه tear باز کردن . مگه فانوس tear بود ؟ اون فانوس که مثه موشک فقط اون اتاقک رو فرستاد هوا .

    ببخشید زیاد شد . در پایان تشکر فراوانی دارم از آقای حسین ریحانی که این همه وقت گذاشتن .

    ۰ ۰
    1. Hossein Reyhani گفت:

      سلام و ممنون از ابراز محبت شما.
      اما جواب سوال ها:
      سوال اول رو که بهتره از پدرتون بپرسید! یا صبر کنید تا پدر بشوید و ببینید که می توانید از فرزندتون جدا بشید یا نه؟؟ به خصوص فرزندی که یادگار مادرش باشه :)

      دوم: ببینید باید یک اصل را در این جا ذکر کنم. وقتی یک نفر از دنیای خودش خارج می شه و پا به دنیایی می گذاره که ورژن دیگه ای از خودش هم در اونجا حضور داره ، ذهن اون فرد دچار گیجی و سردرگمی می شه (خون ریزی بینی و دیوانگی ها را به یاد بیاورید) و برای رهایی از این موقعیت برای خودش داستان و خاطراتی درست می کنه که جاهای خالی حافظه اش را پر کنه. در مورد بوکر افکاری که ذهنش درست کرد این بود: دختره رو بیاور تا قرض هایت پاک شود.
      بنابراین این را با قطعیت نمی گویم ، ولی قسمت عمده ای از اتفاقات ابتدای بازی می تواند زاییده ذهن بوکر باشد و حقیقتی نداشته باشد. مثلا حرکت با قایق ، پرواز با جت به سمت کلمبیا و شستشو در کلیسا به وسیله کشیش.. که در تمام این اتفاقات قسمتی از حقیقت اصلی بازی نهفته بوده. مثلا در جت شماره ۱۲۲ را می بینیم و کشیشی که ما را غسل تعمید می دهد همه نشانه هایی از حقیقت اصلی بازی در خود دارند…
      در ضمن دوقلوهای لوتس شبیه ارواح سرگردان در دنیاهای موازی بوده اند ولی این دلیلی بر نداشتن جسم مادی نیست. چه بسا که همان ها ، آن مرد در برج ابتدای بازی را هم کشته اند و نوشته ای به او چسبانده اند.

      سوم:
      مسئله ساده است. در جهان های موازی با هر انتخاب دو نسخه از آدم پدید می آید که هر کدام یک طرف آن بُعد را هدایت می کنند.
      لغت چرخه شاید اصطلاح نامناسبی برای این موضوع باشد. این ها همه یک نفر نیستند. این طور نیست که بوکر بعد از مردن به گذشته برمیگردد و حافظه اش دوباره ریست می شود. نه!
      قضیه را مثل شاخه های درخت در نظر بگیرید. وقتی بوکر می میرد یک شاخه به انتها می رسد و شاخه دیگری (که همچنان زنده است) در مسیر زندگی ادامه می دهد.
      دوقولوهای لوتس در طول بازی مدام در حال تست و آزمایش بوده اند. یک بوکر به سرنوشت نادرستی می رسیده و آن ها دوباره به مبدا انتخاب ها باز می گشته اند و مسیر دیگری را برای ورژن دیگری از بوکر پیش می گرفته اند. تا بالاخره نتیجه درست با کمک الیزابت انتخاب شد. (کشتن کامستاک از بیخ!)
      کلا در بحث دنیاهای موازی نباید زمان را به عنوان یک عامل خطی در نظر بگیرید. این از ابتدایی ترین شرط ها در فیزیک کوانتوم است.

      چهارم:
      هم درسته و هم خیر.
      ببینید برداشت من این گونه است. در آخرین باری که ما بازی می کنیم ، الیزابت پیر به کمک بوکر و الیزابت جوان می آید. او با تمام قدرتش یک شکاف به گذشته باز میکند ، درست قبل از موقعی که بوکر به وسیله پرنده کشته شود.
      الیزابت پیر با دادن آن برگه روش کنترل کردن پرنده را به الیزابت جوان یاد می دهد.
      الیزابت با کمک پرنده سایفن را نابود می کنند و توانایی حرکت در ابعاد و رسیدن به فانوس های دریایی آزاد می شود.

      پنجم:
      اتفاقا همین نکته را بوکر به الیزابت می گوید: «کامستاک مرده. بیا برویم پاریس.» ولیاگر به دیالوگ های خود الیزابت دقت کنی جواب این سوال را می دهد: کامستاک مرده؟ همان گونه که چن لین مرده بود؟ نه! او فقط در این دنیا مرده. تنها راه این است که در تمامی دنیاها او را بکشیم.
      و البته که راست می گوید، کامستاک قطعا الیزابت را می خواهد. و مردنش در یک دنیا راهی برای متوقف کردنش نیست. چرا که از دنیاهای دیگر دوباره شکافی به این دنیای کنونی باز می کند و باز برای آن دو مزاحمت ایجاد می کند..

      ششم:
      قدرت پیش گویی کردن کامستاک یکی به خاطر قدرت دستگاه شکاف باز کن بود. ولی در مورد بوکر شاید به خاطر این بود که خودش بوکر است و قطعا خودش را می شناسد. کامستاک می داند که خودش (بوکر) آدمی نیست که به این سادگی ها کوتاه بیاید و بیخیال دخترش شود!
      کامستاک آدم قدرتمند و بسیار باهوشی بوده. ولی در پایان بازی از بوکر شکست می خورد. این یعنی آدم های بزرگ هم اشتباهات ریزی می کنند و آن ها نقطه ضعف دارند. کشتن لوتس ها قطعا اشتباه کامستاک بوده است و همین اشتباه هم باعث شکستش می شود. البته ما چرایی و دلیلش را نمی دانیم و شاید کامستاک نمی دانسته که با کشتن این دو ، آن ها سرگردان می شوند و به کمک بوکر می روند.

      هفت:
      فکر نکنم دقیق متوجه ای سوال شما نشدم :> با این حال ارجاعتان می دهم به جواب های سوال ۳ و ۵. فکر کنم این مسئله تا این جا برطرف شده باشد.
      اگر نه که باید بیشتر توضیح بدهید.

      هشت:
      نه فانوس شکاف نبود. اگر یک بار دیگر ۲۰ دقیقه انتهایی را بازی کنید می بینید که شکاف دقیقا در خانه بوکر باز می شود. البته جواب سوال دوم هم به این موضوع مرتبط است.
      امیدوارم مفید بوده باشم. :wink: موفق باشید.

      ۰ ۰
  41. Gish2012 گفت:

    تشکر از آقای ریحانی

    این بازی کلمه Infinite‌ را به طور کامل معنی کرده.

    ۰ ۰
  42. ****Ice Boy**** گفت:

    دمت گرم از سرگیجه نجاتم دادی :roll:

    ۰ ۰
  43. به این نتیجه رسیدم کن لواین نخبه است واقعا. :O

    ۰ ۰
  44. massd گفت:

    کارت خیلی درست بود. =D =D =D =D =D =D =D

    ۰ ۰
  45. morteza گفت:

    ممنون که باز این همه وقت گذاشتید و با حوصله جواب دادید :X
    جواب سوالامو گرفتم . ممنون

    ۰ ۰
  46. infinite گفت:

    واقعا عالی نوشتی. اگه میشه در مورد نمادهایی که تو بازی هست بیشتر توضیح بدی.

    ۰ ۰
  47. HTD_no1 گفت:

    کار جالبی‌ بود، اما به نظر من یک قسمتی‌ به کلّ اشتب شد، اینجا که “خاطرات گذشته فقط می توانند دوباره دیده و زندگی شوند. بوکر با «انتخاب» گزینه فروختن آنا تصمیمش را گرفته است و دیگر نمی تواند تصمیم گرفته شده را تغییر دهد. حتی اگر به گذشته برگردد و بداند که تصمیم اشتباهی گرفته است.” یا “یک دنیای دیگر هم وجود دارد که بوکر فرزندش را به کامستاک نفروخته است. درست است اما چنین چیزی ممکن نیست.”
    ببینید شما با این توضیحات اصلی‌‌ترین مشکل داستان بازی سر پوش گذاشتید، هر چند نمیشه بهش خورده‌ای گرفت چون اصولا به این شکل داستان ضربه اساسی‌ میزنه و ثانیا فیزیک دان‌ها تو درک این قضیه multi universe موندند چه برسه به خود کن لوین، توضیح میدم امیدوارم بتونم منظورم رو برسونم:

    ببینید طبق نظریه “جهان‌های موازی” شما سر هر انتخابتون یک دنیای دیگه شکل دادید. این انتخاب‌ها می‌شوند متغیر و شما ثابت، اینکه شما می‌گید بوکر نمیتونه تصمیمش رو عوض کنه (مبنی بر فروش دختر یا …) از بیخ غلطه. نه تنها همین بوکر میتونه (همونطور که تونست تغییری در تایم لاین لحظه قبول کردن بپتیسم بده، حالا اونجور که خودتون گفتید عامل خارجی‌ اونجا بوده، خب همین عامل خارجی‌ میتونه لحظه فروخته شدن آنا بیاد و جلوی قضیه رو بگیره (ایراد داستان) یا هزار اتفاق دیگه)، بلکه بوکر‌هایی‌ هستند که اون لحظه آنا رو نفروختند. این نمیشه هر جا دوست داشتیم برای اقتضای پلات، نتیجه لحظه تصمیمات رو خلق دنیاها و هر جا خواستیم همه چیز رو ثابت و بدون تغییر فرض کنیم. سکه همیشه شیر میاد چون ما توش دخیل نیستیم اما تو فروختن آنا دخیلیم، اصلا خود کمستاک می‌تونست لحظه خریدن آنا، بوکر رو بکشه پس بوکری نبود که بار‌ها به کلمبیا بیاد، اینها به قولی‌ همون plot hole‌های ماجرا هستند که توضیحی براشون نیست. اما چون کلّ این فرضیه “دنیای موازی” و برهان خلف شرودینگر هنوز پاسخ جامعی ندارند میشه بهش اغماض کرد.

    راجع به پایان بازی هم توضیحاتش خیلی‌ مبسوطه که اصلا کدوم تایم لاین بسته شد؟ به کلّ بوکر؟ یا بوکری که بپتیسم رو قبول کرد؟ صحنه آخر چی‌؟ آیا تنها ویژنی از بوکریست که به کلّ آنا رو نفروخت؟ و … که فعلا حوصلش نیست، شک ندارم شما هم به خاطر همین موضوع از شرح و بسطش صرف نظر کردید.

    موفق باشید.

    ۰ ۰
  48. رامین گفت:

    بسیار بسیار عالییییی…
    واقعا خسته نباشید🌺

    ۰ ۰
  49. صدرا گفت:

    آقا اگر بتونی قسمت های الحاقی رو هم توضیح بدی خیلی مردی

    ۰ ۰