حتی خداوند هم گریست…/تکاندن خاک MEDAL OF HONOR

توسط فرشید عبدالله پور در ۲۷ مهر ۱۳۹۱ , ۱۹:۴۵

از دیگران شکایت نکن,خودت را تغییر بده,از آنجا که برای محافظت از پاهای خود پوشیدن یک دمپایی آسانتر از فرش کردن کل زمین است.
تجربه زندگی کردن با یک بازی خوب را نباید از دست داد…


یک هشتادوهشت اونجا هست,میتونیم خیلی راحت از کنارش بدون سر و صدا رد بشیم ولی برای چتربازهای ما ایجاد مزاحمت خواهد کرد,نظر شما چی هست بچه ها؟من میگویم کاپیتان بیخیالش بشویم بگذاریم گروههای دیگر با تسلیحات بیشتر حسابش را برسند,بله کاپیتان کار درست همین هست بهتر است خودمان را درگیر نکنیم!کاپیتان لحظه ای با خود فکر میکند لرزش دستانش که همراه وی بوده است شروع به کار میکند همه به دستان او مینگرند و منتظر شنیدن دستور از سوی او,کاپیتان تصمیم خود را گرفت!نه باید از بین ببریمشون,شما دو نفر از سمت چپ و تو گروهبان همراه من خواهی آمد,تو هم(مترجم)همینجا خواهی ماند تا بعد از پاکسازی صدایت کنیم,تو هم از سمت راست نارنجک پرتاب میکنی و بعد با اسنایپر به حسابشان خواهی رسید,شجاع باشید و به کار خودتان ادامه دهید مکث نکنید به هیچ عنوان,آماده اید؟بچه ها نوعی نگرانی در چهره خود دارند ولی حرف حرف کاپیتان هست درنگی نبایستی در آن کرد,بله قربان.حرکت…صدای شلیک,پرتاب نارنجک,مسلسل شروع به کار کرده است,کاپیتان با پشتیبانی گروهبان به راه خود ادامه میدهد,یک نفر,دو نفر,سه نفر,خوب است دارد تمام میشود,اوه خدای من نارنجک به سوی یاران خودی پرتاب شده است!!!نارنجک در حفره ای منفجر میگردد,بعد از آن صدای چند شلیک می آید و تمام…حال سکوت همه جا را فرا میگیرد,همه خود را به حفره میرسانند حتی مترجم.وای خدای من دکتر دارد از بین میرود!!خونی زیادی را از دست داده است,میلرزد,زیر لب مادر خود را صدا میزند,بچه ها,زخم من دقیقا کجا هست؟اندازه اش چقدر است؟اینها سوالاتی بود که دکتر بعد جراحت میپرسید,بچه ها آمار زخم را به وی دادند,او بیشتر میترسد و به خود میلرزد,اوه خدای من خورده به کبد من وای خدای من جای زخم را فشار دهید محکمتر,مورفین تزریق کنید,یکی دو تا…برای تزریق چندمین مورفین نگاهی به سوی کاپیتان میشود,کاپیتان با بغضی که در گلو دارد تایید میکند,مورفین محکم به پای راست دکتر تزریق میشود,دکتر وصیت نامه اش که در برگی نوشته شده است حال خونی گشته است را محکم لمس میکند,تنها چیزی که از وی شنیده میشود نام مادرش هست,ماما,ماما…بعد آرام جان میدهد.کاپیتان که نماد شجاعت و خونسردی و امید بوده است به گوشه ای میرود,دستانش شروع به لرزش میکند با قمقمه خود جرعه ای آب مینوشد,کلاه خود را برمیدارد,بغض او حالا در حال ترکیدن است,میترکد,گریه میکند,دست خود را فشار میدهد که اجازه دهد اشک هایش ریخته شود,بعد از چند لحظه اشک های خود را با لباس جنگی خاکی خود پاک میکند,اسلحه خود را برمیدارد,کلاه خود را برسر میکند,با شتاب به سوی اسیر آلمانی که بچه ها صید کرده اند میرود و…


نفرت انگیزترین خلق و خوی بشری
بی خانمانی ۸ میلیون آلمانی توسط ۱/۳میلیون تن بمب آمریکایی بر سر شهرهای آلمان در طول جنگ.کشته شدن ۱۲ میلیون انسان در اثر قحطی در کشورهای هندوستان,فرانسه,مالزی و…۳۷ میلیون نفر در شوروی به کام تشنه مرگ کشیده شدند.از بین رفتن ۳ میلیون نفر در اتاقهای گاز اردوگاههای آلمان نازی.خرابی,ویرانی,دود,آتش,هجوم,مرگ پدر,فرزند,همسر,خواهر و برادر دیگر چیز غریبی نبود.پافشاری بر سر یکسری عقاید پوچ و دروغین,قدرت طلبی,حرص و طمع,زیاده خواهی باعث شد کودکانی از فرط گرسنگی و تشنگی,بی سر پناهی و هجوم سرما جان خود را از دست بدهد.افراد ناتوان و افلیج به دلیل عدم توانایی کار کردن از پنجره ها به بیرون پرتاب میشدند.افسران آلمانی در اردوگاههای اسیران,صبحانه خود را با زدن گلوله هایی از فواصل دور با اسنایپر خود به اسرا صرف میکردند,بازی کودکانه ی افسران عالی رتبه چیزی جز شکنجه انسانها و شلیک بدون هیچ گونه حد و مرزی بود,آیا بایستی نوار این گلوله ها و صدای تیر اسلحه ها را در کودکی آدولف خلاصه کرد؟شکنجه مادر هیتلر به دستان پدرش؟یهود,یهودیست باید کشته شود آنها جامعه را از درون تخریب میکنند.ساحل نرماندیست یا جولانگاه مرگ؟این همان ایتالیا مهد هنر است؟اینبار مهد جنگ,خون,ظلم,قدرت طلبیست.وقتی از قایق پیاده میشوید فقط با سرعت خودتان را پشت خرک ها برسانید مکث نکنید,شجاع باشید,خدا با ماست.آیا واقعا خداوند تمام آن صحنه های فجیح مرگ بنده هایش را دید؟خدا در ساحل نرماندی نبود وگرنه نمیگذاشت بندگانش آنگونه یکدیگر را تکه پاره کنند خود خداوند هم چشمانش را بست تا روی وحشیانه این بشر نا چیزش را نبیند.به نظرت ما هم باز به خانه برمیگردیم؟من میخواهم مجدد دختر خویش را ملاقات کنم,فعلا بایستی به امروز فکر کنیم اگر آن تانک نازی وارد شهر شود دیگر فردایی نخواهد بود.فردی با پاهای قطع شده اش روی زمین میخزد,آن سمت,این سمت,بله میابد,او به دنبال پاهای قطع شده خویش میگشت تا با آنها بعد از جنگ به سراغ دختر کوچک خویش برود.فردی از ترس سنگر گرفته است,هیچگاه گمانش به این همه خشونت و سنگ دلی نبود,هیچ تکیه گاهی نیست,حتی خدا هم بدادت نخواهد رسید اینجا یک چیز حرف اول را میزند به کارت ایمان داشته باش و شجاع باش.این یک دعوای کودکانه نیست این زشت ترین خلق و خوی بشر ناچیز هست…


چشیدن بوی تلخ خمپاره
با فریاد یک نفر، تمدنی که انسان ها تا مدت ها به آن می بالیدند، فرو ریخت. در زمانی نه چندان دور، در کوچه ها و خیابان های شهر که با صدای خنده های مردم آمیخته شده بود، حالا صدای گوش خراش تانک هایی به گوش می رسد که تمام خانه ها را به لرزه در می آورند. صدای پوتین هایی که محکم بر روی زمین کوبیده می شوند و صدای پای مرگ را تداعی می کنند. در دهکده های سرسبز، به جای صدای شیهه اسب، صدای شیهه بمب هایی که آسمان را شکاف می دهند به گوش می رسد. خیزش سربازان، صدای موزون فریاد و شلیک و کلاه خودی که در گوشه ای افتاده و دستی که در کنار آن در سکون به سر می برد… ساحل نرماندی، و دریایی پر از خون. پوکه ها جای شن و ماسه را گرفته بودند. در دوردست ها مرگ چشمکی می زد و دستانش را به طرف سربازان دراز می کرد و سپس آتشی در دل دریا پدیدار می شد…هیچ چیز زیبایی باقی نمانده بود. همیشه ردی از خون به جا می گذاشتند. اگر به دشت های سرسبز می رسیدند، دشمن در آن کمین کرده بود و لوله تفنگی در میان علفزار به سوی جنگجویان نشانه رفته بود. ریشه گیاهان با خون آبیاری می شد… خانه ها، ساختمان های دولتی، کلیسا ها، کمینگاه هایی برای شکار. باران و مه شدید، همه چیز را به گمراهی کشیده بود… حتی بهترین تک تیر انداز ها هم دچار اشتباه می شوند. بازی قائم و موشک، هر نفسی شمارده می شد و هر کس حریفش را زودتر پیدا می کرد بازی زودتر تمام می شد. این قوانین در شب و هوای برفی و مه آلود سخت گیرانه میشد. در یک جنگل تاریک، باید با این درخت ها دوست میشد. این درخت ها در این هوای مه آلود تله خوبی بودند چون هر کسی را به اشتباه می انداخت. نفس یک تیرانداز باید از یخ باشد. بخار دهانش نباید جای او را لو بدهد. تک تیرانداز به آرامی بلند می شود و رد خونی را که ریخته بود با برف از بین می برد… به آرامی برگ ها را کنار می زنند. انگشتانشان روی ماشه و آماده شلیک، ژاپنی ها در تله گذاری استاد بودند. آنها حتی به خودشان هم رحم نمی کردند. بار ها شده بود که از کنار اجسادی عبور کنند که مرگ یکی از آنها به تاخیر افتاده باشد تا همان یک نفر افراد بیشتری را با خودش به کام مرگ بکشاند. صدای خش خش برگ ها سربازان را به وحشت انداخت. چیزی به کشیدن ماشه نمانده بود. ناگهان منوری به سوی آسمان شلیک شد. شاخ و برگ هایی به سرعت در حال حرکت بودند. فریادی های سهمگین از همه طرف به گوش می رسید. سر نیزه ها در زیر نور قرمز منور، به رنگ خون در آمده بود… صدای آژیر هوایی. این صدا قبل از چراغ قرمز سربازان را آماده باش می کرد. در دل شب، نور افکن ها، چهره هواپیماهای متفقین را آشکار می کردند. چراغ سبز و پرواز در میان رگبار ضد هوایی ها. هزاران چتر سفید بر روی زمین زشت فرود می آیند. شاید همین چتر های سفید بتوانند روی سیاهی را بپوشانند.


رهبران دو جبهه
مرگ یک انسان تراژدیست و مرگ میلیونها انسان آمار است!(استالین)
وقتی ایمان داری و میدونی که حق باتوئه و راست میگی از حرف های مردم ناراحت نشو!(روزولت)
هراندازه که فداکاری ما در جنگ زیادتر و دشوارتر باشه تاج افتخاری که از اون بدست میاد باشکوه تره(روزولت)
چرچیل با لیوانی در حال خالی کردن آب استخر بود,متعجب از او پرسیدند چه میکنی؟او گفت:من برای شکست دشمن عجله ندارم با حوصله روش مطمئن خودم را ادامه میدم و پس از تمام شدن آب استخر ماهی بدون اونکه آسیبی ببینه مال من خواهد بود!(چرچیل)
اگر کسی دست از مبارزه برداره اون هم در این دنیا او وابسته به مبارزه کردن خواهد شد و لایق زنده ماندن نیست(هیتلر)


حتی خدا هم گریست…
راهرو نسبتا تاریک بود ولی او آنقدر آن مسیر را رفته بود که چشم بسته هم می توانست خودش را به اتاق عملیات برساند. چراغ های اتاق عملیات روشن بودند. پنکه دیواری اتاق را روشن کرد. فقط برای این که از سکوت اتاق کاسته شود. این سکوت او را یاد خاطرات تلخی می انداخت. هنوز نقشه های هوایی مناطق مختلف به دیوار ها چسبیده بود. یک نگاه گذرا به نقشه ها باعث شد مغزش از شکست ها و پیروزی ها انباشته شود. واقعا شناسایی نشدن در عملیات جنگی مشکل بود. اما از آن مشکل تر فرار از مهلکه بود. در یکی از عملیاتی که در آفریقا جریان داشت اگر در حین بازرسی کسی به افراد ما شک نمی کرد، انقدر تلفات داده نمی شد. در کسری از ثانیه اتفاق افتاد. شلیک پی در پی به نگهبان. در پشت بام ساختمان های کنار جاده، بازوکایی به سوی کامیون نشانه رفته بود. صدای مهیب انفجار تمام افراد را از جا پراند. این از همان لحظه هایی بود که هیچ سربازی دوست نداشت آن را تجربه کند. اما چاره ای نبود. یک نقشه هوایی از ساحل نرماندی. واقعا پشیمان شده بود که چرا به این نقشه ها نگاه می کند. زنده ماندن در آن نبرد از شانس هم فراتر بود. واقعا انقدر تلفات لازم بود؟اجساد سربازان در همه جای ساحل دیده می شد. یاد تعطیلات آخر هفته در کنار ساحل می افتاد. اما این سربازان بیچاره، به تعطیلات ابدی رفته بودند. پیروزی در بالای تپه های ساحل نرماندی نظاره گر این منظره بود، اما در سکوت. رویش از نقشه های هوایی گذراند. روی صندلی همیشگی اش نشست و به ماکت هواپیمایی که روی میزش قرار داشت نگاه کرد. نبرد پرل هاربر. هیچ وقت نمی توانست این نبرد را خوب توصیف کند. کشتی های جنگی همانند کشتی های اسباب بازی نویی بودند که تازه به آب انداخته شده بودند و یک حادثه ای آنها را غرق کند. هواپیماهایی ژاپنی نه به کشتی ها رحم می کردند نه به خودشان. انقدر نبرد سریع اتفاق افتاد که دیگر قادر نبود تمام صحنه ها را به خاطر بیاورد. یاد نیروی هوایی افتاد. سربازانی که مقصدشان را به باد می سپاردند. هیچ فرقی برای آنها نداشت چون سربازانی بودند که در آسمان بر سر دشمنانشان خراب می شدند. چه در مسیر تانکی آلمانی فرود بیایند یا چه در وسط میدان جنگ. همیشه پیش خودش فکر می کرد که سربازان نیروی هوایی با شرایط سخت بهتر کنار می آمدند. مهم نبود که از کجا ماموریتشان را شروع می کنند. مهم این بود که بالاخره با موفقیت ماموریتشان را به اتمام می رسانند. یک آلبوم عکس از کشوی میزش در آورد. عکس های مختلفی بودند. سربازانی که روی به دوربین لبخند های خسته ولی پیروزمندانه را داشتند. در پس زمینه عکس ها همه چیز شلوغ و درهم بود. با دیدن این عکس ها باز هم خاطرات تلخ و شیرین به ذهنش هجوم می آوردند. نبرد در میان شهرهایی که بمب ها هیچ خاطره خوبی را از آنجا به جا نگذاشته بودند. نبرد در میان جنگل های انبوه و تله هایی که با هر قدم سربازان را همراهی می کردند. اگر صدای شبپور و طبل نمی آمد او تا ساعت ها آنجا می نشست و در خاطراتش گشت می داد. زمانش رسیده بود. یک وداع غم انگیز اما بدون هیچ اشکی. باید پایدار ماند. شکست ها و پیروزی ها فراموش می شوند. اما این شجاعت و وفاداری سربازان است که همیشه در پوست و گوشت آیندگان باقی می ماند.

افتخارش باشد برای شما…
مدال افتخار تجربه ای را در اختیار ما گذاشت تا برای همیشه از جنگ متنفر باشیم,به تصویر کشیدن عظمت یک جنگ کار آسانی نیست ولی بازی مدال افتخار دریچه ای را برای ما گشود که یادمان نرود هرگاه خواستیم کار بزرگی را انجام بدهیم یاد بگیریم بایستی متحد شد,بایستی شجاع بود,بایستی …تجربه دیدن یک فیلم زیبا بسیار لذت بخش است پس اجازه بدهید حجتی دیگر را برای شما بازیبازها بازگو کنم,ما این فرصت را خواهیم داشت تا با واقعیات جنگ رو به رو شویم,خودمان تاریخ ساز شویم,قهرمان شویم و مدال را بر گردنمان بیاویزیم,خودمان تجربه تلخ جنگ را بچشیم لمس کنیم و حسش کنیم,خودمان از شنیدن صدای مهیب انفجارها لرزمان بگیرد,بترسیم و جا بخوریم,خودمان از قایقها در نورماندی پیاده شویم,گلوله بخوریم,نازیها را با آن عقاید پوچ بکشیم,خودمان,خودمان تاریخ را تغییر دهیم,مردم را نجات دهیم,به سوی برلین حرکت کنیم,تانک ها را نابود کنیم,ولی آن چیزی که انتهای بازی دلمان را درد میاورد,قلبمان را میلرزاند,شوق تجربه یک اکشن ناب نیست,این است:
چرا بشر با وجود داشتن قلبی مملو از احساسات گاهی قلبش از سنگی سخت تر میشود و هم نوع خویش را سلاخی میکند.

دیدگاه
۴۷ دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

:27: 
:D 
:40: 
:44: 
:-) 
:10: 
:41: 
:60: 
;) 
:59: 
:( 
:16: 
:162: 
:13: 
:\ 
:22: 
:42: 
:11: 
:111: 
:17: 
:20: 
:wow: 
:| 
:49: 
:54: 
:56: 
:45: 
:47: 
:46: 
:43: 
:57: 
:like: 
:dislike: 
:metal: 
:51: 
:52: 
:55: 
:58: 
:48: 
:spoiler: 
:53: 
:steam: 
:xbox: 
:PS: 
:n: 
:50: 
:discord: 
 

47 Replies to “حتی خداوند هم گریست…/تکاندن خاک MEDAL OF HONOR”

  1. Project Siren گفت:

    زحمت زیادی کشیدی، عالی بود…
    خسته نباشی.

    ۰ ۰
    1. Max Payne گفت:

      ممنون فرشید عزیز
      به یاد گذشته ها که مدال رو توی پی اس ۱ و PCمیزدیم و باهاش زندگی میکردیم :((
      ___________
      مکس پین حقوق بگیر

      ۰ ۰
    2. komeil گفت:

      medalتا قبل از شروع رقابت با codخیلی بهتر بود

      ۰ ۰
  2. victor hogo گفت:

    مرسی و خسته نباشید
    خاظره انگیزترین چیز ازمدال برای من آهنگ منوی نسخه های کلاسیکش بود که وقتی گوش میدم به یاد اون روز ها ی شیرین میفتم :X

    ۰ ۰
  3. kherad گفت:

    ممنون ولی اگه این مقالتون رو با مقاله کالاف مدرنتون مقایسه کنیم میبینیم که این بازی اسطوره ای مثل پرایس و مک تاویش نداره و وقتی بازی ای شخصیتی معروفی نداشته باشه این یعنی در برابر رقیبان شکست

    ۰ ۰
    1. ashi-k70 گفت:

      موافقم.کالاف یه دنیایه دیگست.با اسطوره هایی که داره جزء همیشگیه بازی هاست ;) :wink:

      ۰ ۰
    2. MAMMAD-13 گفت:

      و این هم یادمون باشه که اسطوره های کالاف مجزای اند و WWII حقیقی
      خوب بود فرشید =D =D =D

      ۰ ۰
    3. MAMMAD-13 گفت:

      مجزای = مجازی

      ۰ ۰
    4. overlord گفت:

      بابا cod کل دنیاست بابا اصلا بهترین بازیه قرنه بابا بهترین چیزیه که تو دنیا وجود داره
      اما اگه مدال افتخار رو ۱۰ سال پیش بازی می کردی اینقدر از cod طرفداری نمی کردی
      هنوز لذت شلیک با ام یکش رو حس میکنم

      ۰ ۰
    5. Sirius گفت:

      دوست عزیز ما فقط نسخه هایی از مدال رو بررسی کردیم که مربوط به جنگ جهانی دوم بوده شما داری نسخه سه گانه مدرن رو با نسخه های قدیمی مدال مقایسه می کنی؟ به جای مقایسه این دوتا باید نسخه های قدیمی cod یعنی اونایی که مربوط به جنگ جهانی دوم بود رو مقایسه می کردی تا متوجه بشی که نسخه قدیمی کال هم شخصیت خاصی نداشت این دو تا بازی بیشتر از همه به خاطر گیم پلی خیلی خوبشون به شهرت دست پیدا کردند. البته نسخه world at war میشه گفت از این قاعده مستثنی بود البته اگر نسخه black ops نمیومد و به شخصیت ها فرصت بیشتری برای خودنمایی نشون داده نمی شد، باز هم نمی شد فرق زیادی با نسخه های قدیمی کال دید.

      ۰ ۰
  4. ashi-k70 گفت:

    عالی بود.خیلی حال داد.حال کردم
    خسته نباشید ;) =D

    ۰ ۰
  5. Sirius گفت:

    لطفا این مشکل “ناپدید شدن کامنت بدون هیچ دلیلی” رو رفع نمایید. با تشکر!

    ۰ ۰
  6. Sari gamer گفت:

    خیلی عالی بود ممنون
    ولی برگ برنده ی مدرن وارفیر داستانشه امیدوارم اون نابود نشه

    ۰ ۰
  7. kritoos گفت:

    ممنون واقعا خیلی زحمت میکشی!
    دستت طلا!

    ۰ ۰
  8. general amin گفت:

    ممنون فرشید جان مثل همیشه عالی :X معلومه خیلی زحمت کشیدی . خسته نباشی برادر …
    امیدوارم این شماره بتونه خاطرات خوش شماره های اول رو زنده کنه …
    —————————–
    SONY make.believe

    ۰ ۰
  9. alireza fa گفت:

    خیلی عالی بود…واقعاً خسته نباشید دوستان…
    امیدوارم در جنگجو خاطرات خوب گذشته مرور شوند…
    خیلی ممنون

    ۰ ۰
  10. Mr.game گفت:

    واقعا دستتون درد نکنه. مقالهاتون خیلی خوبه.

    ۰ ۰
  11. slayer گفت:

    مرسی فرشید جان واقعا عالی بود

    ۰ ۰
  12. I AM ALONE گفت:

    واقعا نمی دونم چی بگم……..
    فکر کنم برم گریه کنم حالم خوب شه……..
    به خاطر خود بازی نه.به خاطر خود متن………..

    ۰ ۰
  13. alireza fa گفت:

    عالی بود…ممنون(نظراتم توسط سایت بلعیده شد،ببخشید)

    ۰ ۰
  14. deniro@
    با تشکر از فرشید خان عزیز. =D
    یک عکس از افسرهای ss هم میذاشتی دیگه حرف نداشت. ;)
    البته یک نفر در عکس اول هست که فرمانده تانک دستاشو به نشانه تسلیم برده بالا ولی فک کنم فتو شاپه :-? چون افسر های آلمانی(ورماخت) هیچوقت تسلیم نمیشدن =; در عجبم :O

    ۰ ۰
  15. Gish2012 گفت:

    فرشید جان و وحید جان با این مطالبتون یکه‌تازی می‌کنید.
    همیشه موفق باشید.

    ۰ ۰
  16. deniro گفت:

    خوب اینم هفتمین قسمت از سری مقالات تکاندن خاک یک گنج,امید به اینکه خوشتون اومده باشه و ذکر این نکته که این مقاله تلفیقی از بازی مدال,چهره کثیف جنگ و البته فیلم نجات سرباز رایان هست.نکته بعدی اینکه هیچوقت موقع تجربه مدال به کال یا موقع بازی کردن کال به یاد مدال نباشید چون از جذابیت بازی پیش خودتون میکاهید هرکدوم رو مجزا تجربه کنید و لذت ببرید مواقع خوندن مقاله از هرکدوم تو فاز مخالفت با اون یکی نرید,ما هر دو بازی رو بررسی کردیم تا نشون بدیم مهم برا ما بازیبازها ارائه یک بازی خوب و تجربه لذت بخش اونه نه دعوا سر برتری هرکدومشون.اگر حرفی هم در پست هرکدوم زده میشه جنبه نقد و دادن نظر و بهتر شدن اونها هست.مر۳۰ از همتون

    ۰ ۰
  17. mvg گفت:

    مثل همیشه خیلی خیلی عالی بود ولی ای کاش به جای”حتی خداوند هم گریست…”یک چیز دیگه می گذاشتی.

    ۰ ۰
    1. deniro گفت:

      عزیز میدونی اون جمله مثل چی میمونه؟مثل کعبه خانه خداست ولی واقعا که خانه خدا نیست اضافه تشبیهیه اینم یه چی تو اون مایه ها برای بیان خفقان و عظمت و خرابی جنگه

      ۰ ۰
  18. Only PC گفت:

    تشکر ویژه بابت این مطلب

    یادش به خیر MEDAL OF HONOR AIRBORN چه حالی میداد با چتر از هواپیما میپریدی بیرون تو منطقه جنگ اصلا من …. :cry: :cry: :X :cry: :cry:
    %%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%

    $PC :X

    ۰ ۰
  19. GAME STAR گفت:

    چی بگم هرچی گفتم کم گفتم . فرشید جان خودت گلی و قلمت هم گله =D

    ۰ ۰
  20. CR7 گفت:

    مثل همیشه عالی بود :X

    ۰ ۰
  21. MahanGM گفت:

    MoH عنوان بی نظیری هست ولی زائقه ها و رویه ها عوض میشه. شاید خیلی ها که تا حالا از روی ps1 این عنوان رو بازی نکرده باشن و یا هو شانسی اومده باشن نسخه آخر EA رو بازی کرده باشن و با مشکلاتش روبرو شده باشن یه ذهنیت بد درست کنه ولی من و امثال من که از اول این عنوان رو بازی کردن نظرشون فرق میکنه. من که خودم به شخصه از پایان نسخه قبلی لذت بردم، با تمام ضعف هایی که تو داستان داشت ولی آخرش حماسی کار شده بود.

    ۰ ۰
  22. darksiders گفت:

    عجب متنی بود!!!!انصافا خیلی قشنگ بود.روش هم معلومه حسابی کار شده بود وگرنه به این خوبی در نمیومد.باید بگم که شاید این بازی وجه های بد جنگ رو نشون بده ولی بعضی مواقع جنگ لازم هست.اگز چه تخریب میکنه و انسانهای زیادی رو از صحنه ی روزگار محو میکنه…ولی لازم هست.

    ۰ ۰
  23. به نظر بنده و شاید هم خانواده ی دنیای بازی یکی از بهترین نویسندگان بازی ایرانی والا

    ۰ ۰
  24. saeed mirabi گفت:

    هنوز طعم خوش اولین مدال می توانم احساس کنم !!! :/
    جنگ بسیار بد است !!! ولی بعضی مواقع حداقل برای دفاع از خود و خانواده باید پای روی
    خیلی از عقاید گذاشت حتی اگر مخالف عقایدت باشد و نمی توانی بخاطر عقایدت خیلی
    چیزها را نادیده بگیری .
    ممنون از فرشید و Sirius عزیز و انجمن PC$
    __________________________________
    SONY make.believe-(انجمن Martial Art’s )

    ۰ ۰
  25. SPARTACUS گفت:

    وای فرشید پسر چی نوشتی اون جمله اولت اصلا منو تکون داد!!!!!!!!!!
    واقعا چیزی نموتونم بگم انقدر عالی نوشتی که دیگه چیزی واسه گفتن نذاشته!!!!!!!!!!
    فرشید تو تو مسابقه مقاله نویسی شرکت میکنی؟

    ۰ ۰
    1. deniro گفت:

      خیلی ممنونم دوست عزیز نه متاسفانه فرصت حضور تو غرفه رو ندارم اگر اینترنتی بود حتما شرکت میکردم.

      ۰ ۰
  26. STALKER گفت:

    ببخشید ولی فکر کنم راجع به ۸۸ داری اشتباه میکنی یا نمیدونم شاید:منظورت AT8 هست.
    یا ۸۸mm المانی؟

    ۰ ۰
  27. محسن گفت:

    چرا بشر با وجود داشتن قلبی مملو از احساسات گاهی قلبش از سنگی سخت تر میشود و هم نوع خویش را سلاخی میکند :| :-| :(( چرا واقعا؟ :((

    ۰ ۰
  28. محسن گفت:

    واقعا مرسی ازهردو دوست عزیز واقعا مقاله های مفید وزیبا رو مینویسید وبااین که طولانی بود تا اخر یه تازگی داشت و اصلا خسته کننده نمیشد بخاطر جملات زیبایی بود که به کار بردید واقعا افتخار میکنم دوتا ازدوست گلم عضو انجمن پی سی و مدیر انجمن پی سی هستند :-D

    ۰ ۰
  29. محسن گفت:

    سایت نظرمو درسته قورت داد :(( :O 8-O :))

    ۰ ۰
  30. محسن گفت:

    یکی ازسورپرایزها که قولشو داده بودند این بود که سایت به قدری هوشمند و پیشرفته شده که نظرات رو میخورد سایت کامنت خور که میگن اینه :)) :)) :)) :)) :)) :)) :))

    ۰ ۰
  31. altaier گفت:

    بیشتر نقد Saving private rayan بود تا medal of honor

    ۰ ۰
  32. neongamer گفت:

    هر شوتر بازی توی زندگی گیمریش حتما دوسه تا از بازیای مدال رو بازی کرده.درسته توی این نسل جلوی call of dutyکم اورده ولی بازم بازیه بزرگیه.خسته نباشید فرشیدجان…
    متین از pc$

    ۰ ۰
  33. Nightmare گفت:

    چه زماند بندی عالی ای برای آماده کردن و اومدن این مطلب تو سایت (نسخه جدیدش اومد !!)
    مرسی فرشید جان و Sirius عزیز (تیم PC ) برای این مقاله !!
    باز هم عالی بود و در سیستم ذخیره شد !!
    ————————–
    این بازی به جرات میتونم بگم خاطره انگیز بوده برای من (هر چند که کمی کم کاری شد در ادامه براش !!) آه چه خاطراتی و چه لحظاتی که با خوندن مقاله برام زنده نشد !!
    این بازی سبک و سیاق خودش رو داشته و داره و هنوز که هنوزه برام عزیزه
    ————–
    یعنی خستگی تمام این روزهام با خوندن مطالب عالی ای مثل این تو سایت در رفت واقعا ممنون ;)
    ==========
    لینک دانلود این بازی زیبا (نسخه جدید) و همینطور موزیک بازی را در انجمن PC قرار دادم .. ;)

    ۰ ۰
  34. Marlon Brando گفت:

    عاشق این جمله شدم، چقدر جمله‌ی پر معنی و عمیقیه
    “مرگ یک انسان تراژدیست و مرگ میلیونها انسان آمار است!(استالین)”
    مرسی فرشید مهربانم :X
    ——————————-
    SONY make.believe

    ۰ ۰
  35. MEHDI ETZIO گفت:

    مرسی فرشید عزیز عالی بود :X

    ۰ ۰
  36. john marston9 گفت:

    عالی بود فرشید خان..نمیدونم چیجوری احساسما بیان کنم!

    ONLY FARSHID

    ۰ ۰