رستگاری مرد سوخته

توسط سعید زعفرانی در ۲۳ اسفند ۱۳۹۰ , ۱۸:۳۳

شوخی دنیای بازی با چهارشنبه سوری یا شوخی چهارشنبه سوری با دنیای بازی؟

گیمر های عزیز، این متن را جدی نگیرید!

راهنما:

[] : راوی داستان – داستان در ۱۰ سکانس روایت می شود که زمان وقوع اتفاق ها به ترتیب چیده نشده – شخصیت ها همه واقعی هستند! ولی اتفاقات واقعی نیستند!

یک

سه شنبه ۲۳ اسفند ۹۰ – ساعت ۱۶:۲۹ – لوکیشن: منزل!

[تصمیم گرفتم که امروز مس افکت ۳ رو تموم کنم. آخ که چه روز خوبی بشه! نه حول مدرسه دارم، نه کسی میاد گیر میده که “بچه پاشو اون دستگاه *** رو خاموش کن بشین سر درس و مشقت، برو بیرون یکم هوا بخوره به کله ات، آخرش کور می کنی خودتو…” و این چیزها و تازه برعکس، تشویق هم میشیم به بازی کردن و سرگرم شدن به همین دستگاه ***! آخه می دونید، امروز چهارشنبه سـ….]

بوووووووووم

مادر از طبقه یپایین: چی بـــــــــــود؟

– هیچی مامان، ترقه زدن …

پدر با همون حالت لم داده روی کاناپه در حال خوندن روزنومه: ای پدرسوخته ها… بشینین یکم اخبار رو ببینید که چه بلاهایی سر جوون مردم اومده تو این مسخره بازی هاتون، بستون نیست؟ هر سال باید چهار نفر آتیش بگیرن و کور و کچل شن تا ول کنین؟ ای لعـ…

بوووووووووووم

– بذار ببینم چه مرگشونه اینا …

من رفتم سرمو از پنجره کردم بیرون تا ببینم چه خبره، که یه چیز باور نکردنی دیدم!

دو

همون سه شنبه – ساعت ۱۶:۰۰ – دفتر مجله!

آرش، رضا، علی، فرهنگ و متین دور هم جمع شده اند:

– زود باشین الان دیر میشه ها. باید سر وقت برسیم. بچه ها منتظرن. بابک هم الاناس که سر برسه. اگه بیاد ما رو ببینه، اخراجیما …

– بچه ها زود باشین، بابک اومد.

همه با هم: کو؟

– هنوز نیومده بالا، داره ماشینو پارک می کنه.

– آرش تو برو سرش رو گرم کن تا ما از این طرف فرار کنیم.

– خیلی خب، برین بچه ها. علی حواست باشه اونا تو دستت نترکه! خطرناکه ها … سر قرار می بینمتون.

سه

سه شنبه باز هم – ساعت ۱۷:۱۳ – منزل طه اینا!

– You have one missed call

– اگه گذاشتن این کتابو ترجمه کنیم. بابا صد دفعه بهتون گفتم من کار دارم. حالا هی زنگ بزنین. بذار ببینم حرف حسابتون چیه!

و بدون معطلی شماره ی رضا رو می گیره:

– الو …

– سلام طه. بابا چرا جواب نمی دی؟

– سلام. دیروز که بهتون گفتم. من نمیام.

– اه. بچه مثبت بازی در نیارا. یه روز تو سال که می خوایم حال کنیم تو نذار! پاشو بیا منتظریم.

و تماس قطع میشه. طه بدون معطلی شماره ی متین رو می گیره:

– This phone number is busy. Please call later

– ای بابا …

چهار

ساعت ۱۷:۱۳ – دفتر مجله!

– آرش چته؟ چرا این قدر دست پاچه ای؟ چیزی شده؟

– ام … نـ .. نه. یکم خسته ام. دیشب تا دیر وقت تو سایت بودم. خوابم میاد.

– خب پاشو برو خونه استراحت کن. منم یه کار جزئی دارم، انجام میدم و بر می گردم.

– خیلی خب. پس می بینمت.

– راستی خبر از متین نداری؟ هر چی زنگ می زنم موبایلش یا در دسترس نیست، یا اشغاله!

– متین؟!؟

– اتفاقی افتاده؟

– نه راستش … منم خبری ازش ندارم. نگرانش شدم.

– خیلی خب، تو برو خونه، من گیرش آوردم بهت خبر میدم.

و آرش با حالتی آشفته از دفتر خارج میشه و شماره ی متین رو می گیره…

پنج

ساعت ۱۸:۰۰ – بیمارستان سوانح سوختگی!

– راه رو باز کنید. بذارید برانکار رد بشه. اجازه بدین آقایون. راهرو رو خلوت کنین.

– من کجام؟

– چیزی نیست. همش ده درصده! شانست گفته … وگرنه حالا حالا ها باید تو بیمارستان می موندی. سر پایی درمان میشی، نگران نباش. اما سوختگی در حال پیشرویه. باید زودتر برسونیمت به اتاق عمل.

– بیمارستان… اتاق عمل… منو یاد شروع بازی مکس پین ۲ می اندازه.

شش

ساعت ۱۸:۰۵ – خیابون، توی ماشین آرش!

صدای بوق آزاد موبایل متین، آرش رو خوشحال کرد. خدا کنه جواب بده.

– الو…

– سلام. فرهنگ تویی؟

– سلام. آره خودمم. آرش یه اتفاق بد افتاده.

– موبایل متین دست تو چی کار می کنه؟ چی شده؟ جون به لبم کردی… یالا بگو ببینم.

– متین سوخت!

– چی؟! لعنتی… چی شد که سوخت؟

– جریانش مفصله. حالا بعدا برات می گم. تو می ری سر قرار؟

– نه. متین واجب تره. الان کجایین؟

– بیمارستان سوانح سوختگی.

– خیلی خب، من میام اونجا.

– باشه. آرش … بابک که بویی از ماجرا نبرده؟

– نه. پیچوندمش. گفتم خستم برم خونه استراحت کنم.

– خیلی خب. پس زود بیا اینجا. من دل تو دلم نیست.

– نگران نباش. حل میشه.

و حالا، آرش توی خیابونای شلوغ، به سبک GTA رانندگی می کنه تا سریعتر به بیمارستان برسه.

هفت

ساعت ۱۸:۳۳ – سر قرار!

– می دونستم آخرش این جوری میشه. ببین چه روزی برای من ساختین. بابام راست می گفت. نباید با شما می اومدم. ببین چه بلایی سر این بیچاره آوردین. میشستم تو خونه مس افکتم رو می زدم به مولا!

– اه، سعید اینقدر غر نزن.

– آخه این کارا از شما بعید بود.

– کدوم کارا؟ چهار تا ترقه زدیم. یه آتیش بازی دبش هم انجام دادیم. دیگه کاری نکردیم که …

– بابا ناسلامتی شما الگوهای جامعه ی گیمری هستین. همه از شما درس می گیرن. آخرش هم که اینجوری شد. متین رو روانه ی بیمارستان کردین.

– بچه ها اون ماشین بابک نیست؟

– چرا… گمونم خودشه. ای آرش دهن لق. آخرش کار خودتو کردی.

– بچه ها فرار رو بر قرار ترجیح بدیم یا نه؟

– دیگه کار از کار گذشته. دیده ما رو. من این بابک رو می شناسم. همه چیز رو از زیر زبون آرش کشیده بیرون.

– ولی آقا آرش آدم فروش نیست.

بابک با هیبتی چون زئوس از ماشین پیاده میشه و با توپ پر به طرف بچه های تحریریه می ره. یه کاغذ مچاله شده هم تو دستشه که به سینه ی علی می چسبونه و با عصبانیت خاص خودش می پرسه:

– رضا کجاست؟

هشت

ساعت ۱۷:۰۹ – سرقرار!

رضا و علی دور از جمع چند نفره ایستادند و دارن با هم پچ پچ می کنن!

– رضا از خر شیطون بیا پایین.

– نمیشه. امکان نداره. من باید تلافی کنم.

-آخه پسر این راهش نیست. بهتره به یه دوئل دعوتش کنی تا این کار.

– نترس. یه جوری میزنم که خیلی آسیب نبینه.

– خطرناکه.

– علی از سر رام برو کنار. ببین من قاطیما. یه بلایی سر تو میارم.

و رضا با همون حالت غصبناک و برانگیخته از علی دور میشه و ترقه ای که در دست داره رو توی جیب میتن می اندازه و الفرار. و اون اتفاقی که نباید می افتاد، می افته.

بوووووووووم.

رضا در حال فرار یه چیزایی در مورد نقد اسکایریم و لگن و اینا می گفت!

نه

ساعت ۱۶:۳۳ – دم در خونه!

[بذارید براتون بگم که وقتی سرمو از پنجره بیرون کردم چی دیدم! آدمایی که شاید شما آرزو دارید یه روز باهاشون ملاقات کنین، اومده بودن دم در خونه ی ما. فقط آرش نبود. که نمی دونم چرا! ولی اونا من رو به آتیش بازی دعوت کردن. من اوضاع رو یه جوری جمع و جور کردم و به بابام گفتم که با این آقایون متشخص می ریم جایی. کار فرهنگی می کنیم و میایم!]

– سعید زود حاضر شو که بریم.

– من؟

– په نه په … نیم من.

– خب کجا بریم؟

– یه جای دبش برای آتیش بازی سراغ داریم. تو زود حاضر شو بریم دیگه.

– ولی …

– ولی نداره، طه و آرش هم زود میان بهمون ملحق میشن.

– خیلی خب. یه لحظه صبر کنین من الان میام!

ده

ساعت ۱۷:۳۳ – دفتر مجله!

[بابک بعد از این که آرش رفت؛ کارای عقب مونده اش رو انجام داد و یه چند باری هم به متین زنگ زد که مثل دفعات قبل یا اشغال بود یا خارج از دسترس. یه بار هم به طه زنگ زد و ازش پرسید که طه تونست بپیچونتش و قضیه رو لو نداد. اما وقتی می خواست از دفتر خارج بشه روی میزش یه کاغذ دید که رضا نوشته بود]

اعتراف نامه!

سلام. بابک خان. نمی دونم این کاری که می کنم درسته یا نه. ولی باید بهت بگم. امروز بچه ها همه میرن به آدرسی که پشت برگه نوشتم تا آتیش بازی کنند. منم دارم باهاشون می رم. ولی قضیه ی من فرق می کنه. من دارم برای انتقام به اونجا می رم. انتقام از متین. یادته زد بازی مورد علاقه ام رو خرد و خمیر کرد؟ من امروز می خوام یه بلایی سرش بیارم. کاری که می خوام بکنم راه برگشتی برام باقی نمی ذاره. پس استعفای منو هم بپذیر. دوست دار همه ی شما … رضا ق.

پایان!

دیدگاه
۱۶۲ دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

:27: 
:D 
:40: 
:44: 
:-) 
:10: 
:41: 
:60: 
;) 
:59: 
:( 
:16: 
:162: 
:13: 
:\ 
:22: 
:42: 
:11: 
:111: 
:17: 
:20: 
:wow: 
:| 
:49: 
:54: 
:56: 
:45: 
:47: 
:46: 
:43: 
:57: 
:like: 
:dislike: 
:metal: 
:51: 
:52: 
:55: 
:58: 
:48: 
:spoiler: 
:53: 
:steam: 
:xbox: 
:PS: 
:n: 
:50: 
:discord: 
 

162 Replies to “رستگاری مرد سوخته”

  1. Alcatraz گفت:

    :lol: :lol: :lol: :lol: :lol:

    ۰ ۰
    1. Alcatraz گفت:

      در ضمن سعید نقد کرایسیس ۲ رو تو نوشتی؟ اون موقع من تو سایت نبودم میخواستم بگم اگه نقدت رو داری ممکنه اونو برام بفرستی؟میخوام ببینم چی نوشتی در موردش :mrgreen:

      ۰ ۰
    2. NSR گفت:

      سعید جان thank you
      مطلب جالبی بود
      اگه می تونی در مورد بچه های سایت بنویس
      شاید اونا راضی نباشن :lol:
      سعید از ps3 is god

      ۰ ۰
    3. milibala گفت:

      عجب :lol:

      ۰ ۰
    4. god of gamers گفت:

      مرسی به سعید
      داستان جالبی بود :lol:
      بازیش کی میاد؟ :mrgreen:

      ۰ ۰
    5. milibala گفت:

      اه بازی بود این
      ای بابا من فکر کردم فیلمه که قراره بیاد :lol:

      ۰ ۰
    6. milibala گفت:

      Once Upon A Time There Was Tradition And Friendship But Now All Wildness :-|

      ۰ ۰
    7. milibala گفت:

      نه به اون ۲-۳ سال پیش که خودمو میکشتم میرفتم از توپخونه اکلیل سرنج بگیرم یه چندتا نارنجک دستی بسازم نه به الان که نشستم اینجا اصلا حس بیرون رفتن ندارم :cry: :cry:

      ۰ ۰
    8. milibala گفت:

      ۲ تا دونه کبریت هم ندارم اتیش بزنم :-| :(

      ۰ ۰
    9. milibala گفت:

      یه نصیحتی میکنم بهتون بچه ها جونم تا میتونین بمب ممب بسازید کوچه تون رو بفرستید رو هوا
      یه پیر مرد یا زن هم تو کوچه دیدید رحم نکنید هر چی نارنجک دارید بکوبید تو سرش بزارید حساب کار دستشون بیاد
      با این کار هم خودتون حال میکنید هم این دشمنای ایران که دل و جرات شما رو میبینن که تو یه جشن اینطوری میکنین میترسن با خودشون میگن اینا توی جنگ واقعی چیکار میکنن understand :?: :?:

      ۰ ۰
    10. milibala گفت:

      هر کی هم قوی ترین ماده منفجره رو بسازه که بیشترین تخریب و صدا رو داشته باشه یه جایزه خوب پیشه من داره :lol: :-? :evil:

      ۰ ۰
    11. sand man گفت:

      من یه منور زدم بهم جایزه میدی
      هان تازه صدا هم نداشت
      بعد منورو خودم ساختم
      جایزه میدی؟

      ۰ ۰
    12. milibala گفت:

      باید صبر کنی تا ببینیم تا اخر امشب کسی قویترشو میسازه یا نه
      اگه قوی تر نبود به رویه چشم یه bf3 : b2k میدم برو حالشو ببر

      ۰ ۰
    13. sand man گفت:

      الان یه c4 ساختم میلاد بخوای همین الان سایتو منفجر میکنم
      نگا کن چه پیشرفتی داشتم!

      ۰ ۰
    14. milibala گفت:

      بابا تو دیگه کی هستی یدونم f 22 raptor بسازی دیگه واقع به نابغه بودن مطمئن میشم
      اصلا میخوای جایزه نوبل رو امسال خودم شخصا میارم میندازم تو گردنت به شرطی که اونجا باشی

      ۰ ۰
    15. sand man گفت:

      الان f22 raptor ساختم الان میترکهههه بوووووووووووم
      _ میلاد زنده ای هان
      -اره من زندم علی تو خوبی
      -اره جاییزم کو
      -برو بابا سر کاری
      دیالوگ هایی بین من(علی)ومیلاد
      راستی f22 raptor چیه
      هوا پیما هست یا بمب؟

      ۰ ۰
    16. milibala گفت:

      بابا اگه f 22 اینجو میترکید که دیگه بهترین هواپیما نمیشد که
      سعی کن یکم بیشتر رو طرحت کار کنی :lol: :mrgreen:

      ۰ ۰
    17. sand man گفت:

      ما ترکوندیمش
      چرا از جایزه دادن در میری؟
      یه جوری ساختم بترکه
      جایزه رو رد کن بیاد

      ۰ ۰
    18. milibala گفت:

      خوب تو موقع اهدای جایزه نوبل اونجا باش من شخصا بهت میدم نوبل رو :lol:

      ۰ ۰
    19. sand man گفت:

      چرا میپیچونی ادرس میدم بیا جایزه رو بده
      از منور شروع کردم تا رسیدم به f22
      جایزه رو بیار بده وگرنه گلو تورو میبرم :mrgreen: :mrgreen:

      ۰ ۰
    20. milibala گفت:

      علی جان تبریک میگم بهت واقع کار سختی رو انجام دادی از میان سیل عظیم شرکت کنندگان که تعدادشون به ۱ نفر میرسید تو اول شدی
      در مورد جایزه هم نوبل رو نمیشه که همینجوری داد به یکی که باید همه باشن ببینن تو اون پایین ها هم توضیح دادم که چیکار باید بکنی موقع گرفتنش پس منتظرم :lol:

      ۰ ۰
    21. killer گفت:

      دادا زدم رو دستت یه نارنجک ساختم ۳۳ تن وزنشه !!! :mrgreen:
      بوووووووووووووووووووووووم
      جایزمو بدی میلاد ! :twisted:

      ۰ ۰
    22. milibala گفت:

      حتما با جلثقیر پرتش کردی ؟
      الان داشت تو اخبار میگفت :lol: :lol:
      گفتش که کله ارانیوم غنی شده نیروگاه اتمی نطنز و بوشهر رو دزدیدی برای ساخت این نارنجک

      ۰ ۰
    23. milibala گفت:

      نه اینکه نخوام برم بیرون نه
      به خاطر اینکه تنهام , دوستام نیستن همه نامردا تنهام گذاشتن

      ۰ ۰
    24. sand man گفت:

      گریه ام گرفت میلاد
      میلاد تو چه قد احساسی هستی

      ۰ ۰
    25. god of gamers گفت:

      تعداد کامنت های خودتو تو خبر Halo شمردی؟ :lol:
      پسر داری چیکار میکنی با خودت اگه اینجوری ادامه بدی ازبین میری برادر :cry:

      ۰ ۰
    26. milibala گفت:

      نه خدایی اینو دیگه شوخی نمیکنم ۲-۳ تا رفیق جون جونیم کلا منو از یاد بردن
      الان یه مدته که اصلا از خونه نمیرم بیرون

      ۰ ۰
    27. milibala گفت:

      چیکار کنم بیکارم میام تو اینجا کامنت میدم گاد اف گیمر جان :-|

      ۰ ۰
    28. milibala گفت:

      رفتم شمردم به تنهایی ۷۲ کامنت نوشتم :lol: :lol:
      و به این موضوع پی بردم که واقع ادم بی کاریم خاک بر سرم :lol:

      ۰ ۰
    29. sand man گفت:

      :lol: :lol: :-D :-D :-D :lol: :lol: :lol: :lol: :lol:

      ۰ ۰
    30. Death Spank گفت:

      این قدر شکسته نفسی نکن داداش !

      ۰ ۰
    31. Gabriel گفت:

      یه پا نویسنده اینا ! با سپاس از داستان زیبا و پر پیچ و خمتون :wink:

      ۰ ۰
  2. Milad-azizi گفت:

    ای ول به همه ی بچه های تحریریه که ۴ شنبه سو…………… رو به این باحالی پاس داشتن …ِِِِDDD…..
    ببخشید که اسپمه: سلام به همه ی بچه های گل دیبازی من میلاد هستم . دو سالی هست که به این سایت سر میزنم ولی تازه عضوشدم امیدوارم که دوستای خوبی واسه ی هم باشیم .
    پیشاپیش عید همتون مبارک…

    ۰ ۰
    1. IT گفت:

      خوش آمدی میلاد جان
      مفتخرم که اولین کسی هستم که حضورت رو در اینجا پاس می دارم

      ۰ ۰
    2. god of gamers گفت:

      IT جان جایزه رو که گرفتی به ما بگو چی بود، که خوشحال بشیم :-D و انگیزه بگیریم :mrgreen:

      ۰ ۰
    3. milibala گفت:

      ادامس ؟
      یک دستگاه بوگاتی ویرون ؟
      یه ویلا تو بورلی هیلز ؟
      چیپس سرکه نمکی به همراه ماست موسیر؟
      هیچی؟
      همه ی موارد؟
      بگو دیگه :-?

      ۰ ۰
    4. kritoos گفت:

      it جون
      شیرینی بچه ها یادت نره! :mrgreen:

      ۰ ۰
    5. Milad-azizi گفت:

      ممنون قطعا حضور کسانی مثله شماست که باعث عضو شدن من شده…
      همتونو دوست دارم

      ۰ ۰
    6. milibala گفت:

      ا پس اون خوش امد گویی چینی من کو برات نوشته بودم
      بیا انم یه بار دیگه 歡迎 :mrgreen:

      ۰ ۰
    7. god of gamers گفت:

      不列颠哥伦比亚省的
      ترجمه این جمله چینی میشه : خوش آمدی میلاد جان

      ۰ ۰
    8. god of gamers گفت:

      سایتمون چینی نمیفهمه مستطیل میکشه :lol:

      ۰ ۰
    9. milibala گفت:

      god of game جان این که معنیش میشه بریتیش کلمبیا

      ۰ ۰
    10. IT گفت:

      نمیدونم فعلاً که هیچی
      شاید یه فصل کتک می خوان بزنن دق و دلیشون رو سرم در بیان :mrgreen:

      ۰ ۰
    11. milibala گفت:

      اخ جون من عاشق کتکم جایزتو بده من :lol: :lol: :lol:

      ۰ ۰
  3. amir47 گفت:

    حالا میفهمم بازی چه دنیایی داره …
    همیشه فکر میکردم فقط خودم عاشق واقعی بازی هستم

    ۰ ۰
  4. خوب بود دمتون گرم
    یکی هم برا عید نوروز بدین بیرون

    ۰ ۰
  5. sand man گفت:

    داستان عالی عالی عالی خیلی خوب بود حس طنز خوبی داشت
    سعید خودت نوشتی؟؟

    ۰ ۰
  6. Pooriya7 گفت:

    من اینجا جا داره به تمام دوستان عزیز این روز رو تبریک و امیدوار بلای سر خودتون نیارید

    ۰ ۰
  7. IT گفت:

    الان بیرون غلغله است من که اصلاً حوصله ی این مسخره بازی ها رو ندارم مامانم گیر داده چقدر تو بی ذوقی پسر پاشو فلا بهمان
    نه به اون سالا که عاشق اینکارا بودیم و نمیزاشتن بریم بیرون نه الان که به زور می خوان هلمون بدن خیابون هیچوقت ادم اتفاقات رو اینجوری که می خواد اتفاق نمی افته
    وای من دیگه برم پدرم رو در آوردن

    ۰ ۰
    1. sand man گفت:

      چه قد شبیه هم.
      دیالوگای مادرامون هم شبیه هم بود.:-o
      بازی این ذوق هارو از ادم دور میکنه دیگه فقط دوس داری با خودت باشی و بازی کنی و با خودت حال کنی
      این روز(چهارشنبه سوری) رو به عنوان مسخره ترین روز سال میشناسم. :evil:

      ۰ ۰
    2. IT گفت:

      خوب بلاخره مثل اینکه بیخیالمون شدن و ولم کردن!
      آره شاید تو راست می گی شاید تأثیر تنهایی باشه
      منم دیگه به تنهایی و گذراندن وقتم با بازی ها عادت کردم
      البته من اونقدر ها هم تنها نیستم یه pc تودنیا دارم که با هیشکی عوضش نمی کنم
      یه pc که تمام زندگی منه نفسه منه عشقه منه امیدم به زندگیمه
      اگه این رو هم نداشته باشم دیگه دلیلی برا زنده موندن ندارم
      پس منو با کامپیوترم تنها بزارین

      ۰ ۰
    3. de_mh گفت:

      منم مث شما حال نداشتم بترکونم ولی برای کوری چشم خیلیا(اگه بخوام اسم ببرم تا فردا باید بشینم اینجا چیز بنویسم) رفتم دم پل فلزی (اصفهان-زاینده رود) یه کپسولی زدم و اومدم نشستم پا PC ام.
      فقط یه مسئله یکم مشکوک بود اونم اینکه وقتی ترقه پکید یهو دو نفر از اون طرف خیابون به شمت ما اومدند.قد های بلند و ریش های پر پشتی هم داشتند،یک چیزی بی سیم مانند هم دستشان بود.البته من که با چرخ گاز اش را گرفتم و رفتم. :oops:

      ۰ ۰
  8. خیلی با حال بود سعید! :lol: :lol: :lol: :lol:
    دمت گرم

    ۰ ۰
    1. IT گفت:

      رضا خجالت نمی کشی زدی بچه ی مردم رو ناکار کردی
      حالا بیچاره یه نقدی چیزی کرده
      ولی حقش بود خودم به حسابش می رسیدم خجالت نمیکشه زدی یکی از بهترین بازی ها عمرم را له و لورده کرده اگه متین هنوز زندست آدرسش رو برین تا خودم خلاصش کنم!

      ۰ ۰
    2. milibala گفت:

      کسی به متین ایزدی دست بزنه با خودم طرفه
      خودم شخصا میخوام افتخار خلاص کردنشو داشته باشم :lol:

      ۰ ۰
    3. Albert Wesker گفت:

      عمو … این رضا اون رضا نیست! منظور رضا قرالو بوده!

      ۰ ۰
    4. Nightmare گفت:

      خوب شد گفتی دوست عزیز وگرنه دوست عزیزمون رضا جان رو … .
      و دیگه خبر بیخبر تو اینجا :wink:
      ———————-

      ۰ ۰
  9. bijan joker گفت:

    جالب بود مرسی، ولی ای کاش اون آدرس رو هم میگفتی با هم باشیم :mrgreen:
    ولی در کل رفقا چهارشنبه سوری همتون مبارک باد ( صد البته به همراه احتیاط )

    _____________________
    ( Dr. Seuss’ The LORAX )

    ۰ ۰
  10. Albert Wesker گفت:

    متن رو ننوشتم که انتقاد کنید چون نه داستان نویسم نه ادعایی دارم، یه چیزی نوشتم چهارشنبه سوری دور هم باشیم. همین …

    ۰ ۰
    1. MacTavish گفت:

      پس خودمونو یکم قلقلک بدم تا بخندیم :lol:
      دفته آخرت باشه کامنتم حذف میشه

      ۰ ۰
    2. Albert Wesker گفت:

      اشتر به شعر عرب در حالت است و طرب … گر ذوق نیست تو را کژ طبع جانوری
      اساساً هم کسی نیستی که به من بگی چی کار کنم چی کار نکنم!

      ۰ ۰
    3. MacTavish گفت:

      Albert Wesker@
      خیلی مهمه که خودت رو عرب فرض میکنی…و کاربر های سایت رو شتر!
      من کسی نیستم ولی…

      ۰ ۰
    4. Albert Wesker گفت:

      می دونستی خیلی آدم جالبی هستی؟! شما خیلی ذوق نویسندگی داشتی فرق ضرب المثل و کنایه با تشبیه رو می فهمیدی … بابا نویسنده ی با ذوق!

      ۰ ۰
    5. MacTavish گفت:

      Albert Wesker@
      زیاد بهت گیر نمیدم :lol: نترس :lol: تو عمرت یه بار طنز نوشتی :lol: امیدوارباش…تو میتونی…تازه داری ادبیات فارسی ۲ رو تموم میکنی جو گرفتت

      ۰ ۰
    6. Albert Wesker گفت:

      باشه بابا تو خوبی …

      ۰ ۰
    7. Alcatraz گفت:

      سعید بیخیال شو! خیلی خوب بود یعنی من یکی که خیلی لذت بردم :wink:
      MacTavish@
      لطفا یکم به خودتون هم نگاه کنید….این طور که مسخره میکنید هر کی ندونه فکر میکنه ویکتور هوگویی! (به قول یکی از بچه ها) اینcod همه ی نسخه هاش رو هم سر جمع دو صفحه داستان داره بعد چطوری میشه انتظار داشت داستانی ۲۰۰ صفحه ای جنابعالی محتوا داشته باشه؟همش بازی با کلمات!

      ۰ ۰
    8. MacTavish گفت:

      Alcatraz@
      عزیز من
      درکت میکنم..
      چون شما تقریبا نصف مقالات منو نخوندی!خیلی چیزا هست که فقط با بازی با کلمات میشه بیانش کرد.شما اون نقد های خشک طه و سعید و شاهین رو به لطایف من ترجیح میدی؟ خب این سلیقه شماست….هرکسی به اندازه فهم خودش از سفره بیان من سهم داره.خیلی از مقالات من به علت حسادت های یک نفر منتشر نشد :arrow:
      مسخره بود یا نبود خود آقای زعفرانی زبون داره…نیازی به وکیل نیست.

      ۰ ۰
    9. death_1372 گفت:

      چَک اول ۱۰۰۰

      ۰ ۰
    10. JeNeRaL ShAwN گفت:

      مکتاویش..؟ این نقل قولت رو ببین..: “شما اون نقد های خشک طه و سعید و شاهین رو به لطایف من ترجیح میدی؟”
      .
      بذار یه چیزی بهت بگم.. از همین لحظه دیدم نسبت بهت تغییر کرد.. من که کارم با همین واِژه نویسی و به قول خودت بازی با کلمات درگیره هیچوقت چنین ادعای بچگونه ای نکردم و هرگز نخواهم کرد حتی طه هم که استاد ماست اینطوری خودش رو گم نمیکنه.. فقط یه چیز رو همیشه یادت باشه.. هر وقت فکر کردی نوشته های دیگران همیشه مقدم بر مطالب خودت هستن و قابل احترام.. و همچنین قدم به قدم که زمان عمرت رو میگذرونه بیشتر درک کردی که از آسمون پرستاره‌ی علم و هنر هنوز یک ستاره کوچیک هم نیستی اونوقته که بزرگ میشی و قابل احترام آقای مکتاویش با لطافت..! :wink:

      ۰ ۰
    11. Alcatraz گفت:

      کامنتم نیست.ثبت نشده یا پاک شده؟

      ۰ ۰
    12. MARCUS گفت:

      جنرال واقعا حال کردم با گفتت و از همین جا احترام من بپذیر و لایک بی مقدار من را

      ۰ ۰
    13. kritoos گفت:

      آفرین ژنرال این رو خوب اومدی
      لایک قشنگه رو بگیر

      ۰ ۰
    14. god of gamers گفت:

      خیلی هم خوب بود داش سعید مخصوصا اونجایی که گفتی رضا در حال فرار یه چیزایی در مورد نقد اسکایریم میگفت :lol: حال کردم :lol:

      ۰ ۰
  11. deniro گفت:

    جشن و پای کوبی ایرانیان در آخرین چهارشنبه سال شده انفجارات و تشعشعات هسته ای و تست انواع گازها و بمب افکنها و سلاحهای رادیواکتیو و دودزا!!!!خیلی مراقب باشید دوستان بازیباز چراکه از دست دادن یک بازی از بازیهای ۲۰۱۲ مرگ یک بازیباز رو میتونه به همراه داشته باشه پس بیایید با مراقبت در این روز سخت و انفجاری سال بازیهای خوب رو به خودمون و دیگر بازیبازها هدیه کنیم.فرشید بازیباز از انجمن pc$

    ۰ ۰
    1. Nightmare گفت:

      عالی گفتی دوست عزیز .
      واقعا متاسفم برای …
      وقتی امشب میاد یاد فلسطین میافتم و درگیری های مدامش .
      :wink:

      ۰ ۰
  12. Nightmare گفت:

    آلبرت جان :
    دوست عزیز مطمعنی تمام اتفاقات واقعی نیستند !!!!
    ترتیبشم که …
    ————————–
    بگذریم والا زمان ما (یاد بیگ ددیم افتادم) یک آتیش روشن میکردیم میرفتیم دورش عینه سرخپوستا شروع میکردیم به رق.. و … :roll:
    بعدش میرفتیم در خونه ها مثلا کادو بگیریم که یا آب یخ میریختن یا داغ (البته نه خیلی داغ ولی بازم نامردی بود)
    میرفتیم جوراب میکشیدیم سر رفیقا میگرفتیمش میاوردیمش دور اتیش دستاشو میبستیم (تریپ آدم خواری) و باز دوباره میرق…. .
    چه کیفی میداد ولی الان ۷ – ۸ ساله که دیگه از خونه بیرونم نمیرم . اخه این چه وضعیه یک مشت … ریختن بووووممممم .
    مگه میدون جنگه ؟ مگه مر…. دارین ؟
    خلاصه الان چهارشنبه س… شده چهارشنبه سوزی .!!!
    ای بابا نکنین این کارارو .
    یکم متمدن برخورد کنید و سنت اصلی این مراسم که از دوران کهن در کشور بوده رو برین .
    اون موقع هم باروت بوده (ولی نشنیدم بترکوننش :?: ) .
    سنت خوبیه ولی بچه های الان … :lol:

    ۰ ۰
    1. Nightmare گفت:

      اینم اضافه کنم که خیلی عالی و روان نوشته بودی و بهم چسبید :wink:

      ۰ ۰
    2. Albert Wesker گفت:

      ترتیبش مهم نیست. این جوری شد دیگه … چون چند شب پیش Pulp Fiction رو دیدم، خواستم مثل اون بشه که …!

      ۰ ۰
    3. Nightmare گفت:

      آره جالبه !!
      الگوی خوبی براش پیدا کردی (فکر کنم اگه فیلم رو اشتباه نکرده باشم دارای چهار تا داستان بود که …)
      ———————————-
      همین الان یکی پشت پنجرم ترکید !!!
      دستش سوخت (باباش داره میزنتش :lol: )
      بیچاره هم گریه میکنه و هم میگه نزن غل… کردم . (البته چیزی نشدش یک ترقه تو دستش ترکید :lol: )
      —————————–
      دوستانی که الان و امشب تو خونه هستند ایول بزن کف قشنگرو …
      چه معنی داره بری بمب هسته ای بترکونی و ….
      منم بشینم یک چنتا سری و فیلم ببینم (آخه امروز از معدود روز هایی بود که کلا بیکار بودم …)
      تلوزیون که کشته خودشو با این تکرار پشت تکرارش :-D

      ۰ ۰
    4. Albert Wesker گفت:

      آره ولی نمی دونم خوب شده یا نه! خوب شده؟! :oops:

      ۰ ۰
    5. Nightmare گفت:

      دوست عزیز خوب شده .
      خیلی روون و خوب وقایع رو تعریف کردی و به شخصه من تونستم تمام وقایع هاتو تو ذهنم تجسم کنم . تک تک گفتگو های رد و بدل شده رو خوب و گیرا نوشتی بودی و واقعا بهم چسبید .
      واقعا نویسنده ی خوبی میشی .
      منو در بعضی جاهای متنت یاد رولینگ یا تالکین انداختی !!!
      تعریف کردن وقایع جوری که خواننده بتونه اونو به شکلی که خودت تو ذهنت داشتی و نوشتی تجسم کنه یک هنره !!!
      و شما هم این توانایی رو داری .
      به نظر من اگه رو این نقطه تواناییت بیشتر کار کنی و اوجش بدی میتونی داستان هایی بنویسی که با تالکین (ارباب حلقه ها) یا رولینگ (هری پاتر) و حتی جورج ریموند ریچارد مارتین (نغمه ای از آتش و یخ) برابری کنه و کلی معروف بشی .
      آفرین بهت دوست عزیز .
      —————————–

      ۰ ۰
    6. Adios گفت:

      آقا سعید این فیلم های بد بد چیه نیگا میکنید ولی خودمونیم فیلمش خیلی خفنه
      داستانم جالب بود ممنون

      ۰ ۰
    7. هیچ وقت در مورد پالپ فیکشن بد نگو…… :twisted:

      ۰ ۰
    8. lix-lexes گفت:

      حالا خوب شد فیلمش کلی سانسور داشت من خودم زبان اصلیشو دیدم…وااااااای انقدر صحنه داره هااااا/./ :roll:

      ۰ ۰
  13. Nemesis گفت:

    هه فســــیل
    _____________
    PS3 IS GOD

    ۰ ۰
    1. marcus_fenix گفت:

      Nemesisیا داریوش عزیز چند وقتی بود رویه کامنت بیهوده ندادن رو حفظ کرده بودی،خرابش نکن

      ۰ ۰
  14. ششششششش…….خخخخخخخخخخخخ….ای…اینجا تهران است…محله ی نظام آباد….صدا می…اد….
    ۳نفر تا الان مجروح شدن و به بیمارستان رفتن…کپسول گاز وسط چهارراه س… جوب آب یکی از کوچه ها با بنزین به این گرونی با آتیش کشیده شده…رفیقم از یه نارنجک ۱۵ کیلویی صحبت میکنه که قراره ساعت ۹ شب منفجر بشه…خبر هم رسیده ۳تا بسته ۲۰۰ گرمی نیتروگلیسیرین تو یکی از کوچه ها ترکوندن اسفالت کوچه به عمق ده سانتی متر کنده شده شیشه چندتا خونه ریخته پایین….بمب اتمی نزنن خیلیه !!خدا به هممون رحم کنه من که خونه هستم ولی اگه تو خونه هم مردیم حلالمون کنین… :twisted: :twisted:

    ۰ ۰
  15. general amin گفت:

    ممنون . جالب بود :wink:

    ۰ ۰
  16. sheva2 گفت:

    افرین عالی نوشتی خیلی خوشم اومد به خصوص ازاعتراف نامه واقعا جالب بود خیلی با استعدادی :lol:

    ۰ ۰
  17. IT گفت:

    وای گوشم کر شد
    اینجا الان به جهنم بیشتر شبیه هست تا کوچه ی سوت و کار همیشگی ما
    هی خوب بود همین که زحمت کشیدی و دست به قلم بردی واسه خودش دنیاییه
    راستی شیطون اینها واقعی که نبودن
    آخه از رضا اینکارا بعید نیست! :mrgreen:

    ۰ ۰
  18. من که اصلا از این چهارشنبه سوزی خوشم نمیاد و بیرون نمیرم به جاش میشینم فیفا میزنم :lol: اخه اگر برم بیرون بمیرم کی برای این ملت اهنگ های احساسی بخونه :lol:

    ۰ ۰
    1. IT گفت:

      ایول به دمت مجید جوووون
      اینا یه مشت دیوانه ی عقده ای هستند ریختن به خیابون دارن عقده هاشون رو خالی می کنن
      من هم به همون مس افکتم راضیم نخواستیم دارام دوروم
      به نظرم حتی چهارشنبه سوزی هم اسم مناسبی برای این روز نیست
      چهارشنبه زوری! بیشتر مناسبه
      آخه مگه زوره نمی خوام برم بیرون

      ۰ ۰
  19. Ichimaro Gin گفت:

    نکات ویژه داستان :
    ۱. تحریریه دنیای بازی جای مناسبی برای کار کردن نیست ..رفیق ناباب زیادداره!!! :mrgreen:
    ۲. اگه اونجا کار میکنید سعی کنید نقد ننویسید یا برای مثلا بازیهای نینتندو نقد بنویسید که هوادار زیاد نداشته باشه!!!! :wink:
    ۳.زیاد با کارمندان تحریریه صمیمی نشید چون شمارو ازراه بدر میکنن!! :wink:
    ۴.جاهای ناشناس با افراد دنیای بازی نرید ..خطرداره حسن!!!! :lol:
    ۵.اگر با همکارای خودتون در یک مناسب ملی یا سنتی حضور پیدا کردید حتما باخودتون جلیقه ضد گلوله ! کپسول آتش نشانی ، انواع پاد زهر ها وسپر ، بانداژو غیره همراه داشته باشید !!! :-D
    ۶. سعی کنید تا مدتی بعد ازانتشار بازی هایی مثل GTA ، ندای وظیفه ، تام رایدر ، مورتال کمبت ، تیکن ، و غیره بادرجه سنی +۱۷ ، با همکارهاتون قهرباشید ..
    ۷. آقای بابک خان خیلی تیز هستند و به هیچ عنوان پیچونده نمیشن ..موقع کار هواستون جمع باشه !!!!
    ۸. ازبازی های مورد علاقه آقا رضا نقدی ننویسید و به شدت ازشون تعریف کنید حتی اگه بازی مثل دوک نوکوم باشه !!!!
    ۹. موقع خروج از دفتر حتما به کاغذ های روی میز قرار داده شده توجه کنید شاید اینبار قصد ترور شمارو داشته باشن !!!
    ۱۰.بیشتر با آقای طه رسولی بگردید بچه مثبت و خوبیه!!! ازرضا و آرش حدالمقدور دوری کنید..سعید هم جو گیر هستش…حواستون باشه :-D
    …………………………………………………………
    همش شوخی با اعضای محترم دنیای بازی بود … کسی ناراحت نشه … :wink:

    ۰ ۰
    1. milibala گفت:

      یک پناهگاه اتمی هم در خونتون ایجاد کنید :lol:

      ۰ ۰
    2. Nightmare گفت:

      I like it
      ——————
      شما هم نتیجه گیری هات و دست به قلمت بد نیست ها :wink:
      ————————
      خوشحالم که دوستان خوبی دارم اینجا که نه میترکند تو این شبا و نه میترکونند کسیو :wink:
      —————————-
      اقا ما بریم یکم
      The Walking Dead ببینیم :mrgreen:

      ۰ ۰
    3. Adios گفت:

      اینجا همه برا خودشون یه پا نویسندن
      واکینگم این قسمتش قشنگه

      ۰ ۰
    4. Matthew Baker گفت:

      اره خدایی!
      طه رسولی بچه مثبته اما ارش…. :lol:

      ۰ ۰
  20. Natan drake گفت:

    دوستان اسکایریمی با بمب و نارنجک آماده باشید بریم سراغ متین ایزدی. :mrgreen:

    ۰ ۰
    1. sand man گفت:

      من بهش c4 وصل میکنم بعد شما میزنینش من بمب رو میترکونم هم شما میمیرید هم اون :-D

      ۰ ۰
    2. milibala گفت:

      یادت نره بیا تالار استکهلم جایزه نوبل رو بگیر برو باشه :lol:
      بعد یادت باشه جایزه رو گرفتی نخندی میگن یارو جلفه اینجوری کن :-?
      بعد یدونم بگو yeah جایزه رو ببر بالا سرت دو تا هم به سیاست مدارای امریکا فوش بده فکر کنن خیلی حالیته

      ۰ ۰
    3. sand man گفت:

      میلاد نمیشه بگیرم لبخند بزنم اینجوری ۸)
      بعد از ملت امریکا خوب بگم
      بعد بگم woow ؟

      ۰ ۰
    4. milibala گفت:

      اینجوری تو به مردم میگی که شخصیت جذابی داری و با اون مدلی که من گفتم فکر میکنن که ادم درست حسابی هستی در کل هر شخصیتی دوست داری برو
      اصلا میخوای برو بگیر جایزه رو بعد اینطوری گریه کن :cry:
      بعد کلا از فک و فامیل تشکر کن که تو رو تا اینجا رسوندن بد هم بگو i love you :lol:

      ۰ ۰
    5. milibala گفت:

      قبلش هم یدونه ۸-O 8-O کن که مثلا خیلی سورپرایز شدی و اصلا انتظار اینو نداشتی :mrgreen:

      ۰ ۰
    6. sand man گفت:

      اصلا میرم اونجا میکروفون رو میگیرم آهنگ میخونم
      این خوب نیست؟؟

      ۰ ۰
    7. milibala گفت:

      اینکارو کنی که همونجا خودم میگیرم انقدر میزنمت جونت در اد مگه کنسرته
      اهدای جایزه نوبله
      چقدر سخت گیری بابا
      اصلا میخوای با همون F22 بیا اونجا پارک کن دو تا هم دختر دو طرفت باشن جایزه رو بگیر یه بوس به همه بده بد دوباره سوار f22 شو برو
      در ضمن قبل مراسم هم C4 بکار تو سالن بعد رفتنت بزنی بترکونی همه الوداع :lol: :lol:

      ۰ ۰
    8. sand man گفت:

      وقتی جایزه رو میگیرم یه تیر میزنم تو مغز اونی که جایزه رو داد تو تا هم تیر تو مغز دخترا خالی میکنم چهار تا از مردم هم میکشم بعد میام که پنجمی رو بکشم میبینم تیر ندارم یخ میکنم بعد سربازا میان میدوام میام بیرون بعد بمبو میزنم میوفتم رو زمین بعد سوار اف ٢٢ میشم میرم….
      ادامه دارد.

      ۰ ۰
    9. milibala گفت:

      افرین دقیقا حالت بعدی که من میخواستم بگم گفتی اما یادت رفت بعد انفجار باید به دوربین نگاه کنی و اینجوری بخندی :twisted:
      با این کار هم مردم ازت حساب میبرن هم کلا یه کاری میکنی که دیگه کسی نتونه جایزه نوبل رو ببره هم ملت رو از نون خوردن میاندازی هم سرعت پیشرفت علم رو کند میگنی چون همه دانشمندا جمع میشن تو استکهلم که تو با این کار … هم از این صحنه فیلم میگیریم میفروشیمش پولدار میشیم هم یکم میخندیم و از این بیکاری در میام که الان اینجا بشینیم کامنت اینجوری بدیم :lol: :lol:

      ۰ ۰
    10. sand man گفت:

      میلاد نوشتم ادامه دارد حالا بقیشو نیگا
      وقتی با اف ٢٢ دارم میرم طرف راستو چپم رو نیگا میکنم میبینم ٢ تا اف١۴ هستن از جت میام بیرون رو(به سبک جاست کاوس)اف ١۴ میپرم و شیشه رو میشکنم میکشمش با ضربات مشت بعد میپرم تو جت خودم بعد اونور دوباره همون کارا رو انجام میدم و بعد میبینم داره صقوط میکنه وای وای بعد اینجوری میشم :cry: :cry: بعد میمیرم
      اسم داستان:علی رستگار شد

      ۰ ۰
    11. milibala گفت:

      لینم یه پایان خوب باری داستان دیگه چی میخوای بریم خبر جدید برا اونم یه داستان در بیاریم :lol: :lol: :lol:

      ۰ ۰
    12. milibala گفت:

      اما تو , تو این قسمت نمیمیری که تو قسمت بعدی نشونت میدیم که افتادی تو دریا بعد توی اب با کوسه ها داری میجنگی یهو یه نهنگ میاد میخورتت بعد تو شکم نهنگ رو جر میدی میای بیرون سرتو از اب میاری بیرون میبینی که یه جزیری که شبیه جمجه است که دورشو مه گرفته از دور نمایانه بعد تو به سمت اونجا شنا میکنی
      اینجا هم میگیم که TO BE CONTINUED بینندگان تو کف بمونن
      خودت ببین از کجا به کجا رسیدیم

      ۰ ۰
    13. sand man گفت:

      بریم ببینیم چکار میتونیم بکنیم

      ۰ ۰
    14. sand man گفت:

      هه هه هه ایول
      ولی منو با کریتوس اشتباه گرفتی با چی شکمشو جر میدم
      ولی واسا یه ادامه بدم
      بعد میبینم یه افراد قبیله ادم خورا دارن میان به سمتم وای
      ادامه دارد…
      میلاد ادامه بده

      ۰ ۰
    15. milibala گفت:

      خوب ادامه تو خبر جدیده که گفتی سوژه بیا :lol:

      ۰ ۰
    16. Albert Wesker گفت:

      نه دیگه بابا … آقای ایزدی رستگار شدند و قول دادن که دیگه نقد کوبنده ننویسن! :lol:

      ۰ ۰
    17. MARCUS گفت:

      سعید جان دستت واقعا درد نکنه خیلی قشنگ بود من یکی که خیلی حال کردم .
      می گم یه قسمت طنز بازی هم تو سایت بذارید هر دفعه یه بازی به طنز بگیریم و دور هم بخندیم همش دعوا سر بازی و … نباشه .

      ۰ ۰
    18. milibala گفت:

      سعید جان تا به حال چند تا از کامنت های منو پاک کردی
      جان من نکن
      مگه چی میگم :( :cry:

      ۰ ۰
    19. Vito گفت:

      اسپمات خارج از دسترسه….. :wink: و از حساب در میره :-|

      ۰ ۰
  21. سعید جان خیلی مچکر بسیار عالی بود…دوستان سعید راست میگه نقد رو بزترید کنار دیگه …اینجا هم میخواید نقد کنید!

    ۰ ۰
  22. Chrome گفت:

    ممنون از سعید عزیز٫
    به این مقاله میگن درد های گیمری
    چهارشنبه سوری و سوزی وزوری همتون مبارک
    روزهای آخر سال را سپری می کنیم، التهاب شب های پر خطر آخر سال و آمادباش اوژانس ها و بیمارستان ها… ابتدا می خواهم تاریخچه مختصری از جشن چهارشنبه آخر سال را بگویم و پیشینه این جشن را: در شاهنامهٔ فردوسی اشاره‌هایی درباره بزم چهارشنبه‌ای در نزدیکی نوروز وجود دارد که نشان‌دهندهٔ کهن بودن این جشن است. مراسم سنّتی مربوط به این جشن ملی، از دیرباز در فرهنگ سنتی مردمان ایران زنده نگاه داشته شده‌است. واژهٔ «چهارشنبه‌سوری» از دو واژه چهارشنبه که نام یکی از روزهای هفته‌است و سوری که به معنی سرخ است ساخته شده‌است. آتش بزرگی تا صبح زود و برآمدن خورشید روشن نگه داشته می‌شود که این آتش معمولا در بعد از ظهر زمانی که مردم آتش روشن می‌کنند و از آن می‌پرند آغاز می‌شود و در زمان پریدن می‌خوانند: «زردی من از تو، سرخی تو از من» در واقع این جمله نشانگر یک تطهیر و پاک‌سازی مذهبی است که واژه «سوری» به معنی «سرخ» به آن اشاره دارد. به بیان دیگر شما خواهان آن هستید که آتش تمام رنگ پریدیگی و زردی، بیماری و مشکلات شما را بگیرد و بجای آن سرخی و گرمی و نیرو به شما بدهد. چهارشنبه‌سوری جشنی نیست که وابسته به دین یا قومیت افراد باشد و در میان بیشتر ایرانیان رواج دارد. برخی از کارهایی که در این روز انجام می شود نظیر:آجیل مشکل گشای، پختن حلوا، قاشق زنی، شال انداختن و … است. ولی کدام یک از ما این کارها را در چهارشنبه سوری انجام می دهیم؟ کدام یک از ما ها از روی آتش می پریم و جمله: زردی من از تو،سرخی تو از من را می گوییم و در این جشن دعای سال خوبی را می کنیم؟ متاسفانه این جشن به انحراف کشیده شده و دسته ای سودجو از این موقعیت استفاده می کنند و به فرهنگ نداشته یشان حسرت می خورند هیچ قصد در تحریف آداب و رسوم ما را هم دارند. در عوض ما چه می کنیم؟ به جای این که جلو این افراد بایستیم خود با آن ها همنوا شده و یا عروسک خیمه شب بازی آنان می شویم. از رسانه های مجازی بیگانگان(آنان که خود را حامی فرهنگ و تمدن ایران می نامند) خبر می رسد که چهارشنبه سوری محدود شده است و جوانان را از حضور در این جشن منع می کنند و… ولی ای! ایرانی عزیز، تو چرا فریب حرف های پوچ آنان می شوی؟این جشن به بهای از دست دادن کدامین فرهنگ دورغینی که آنان برایمان ساخته اند خود و خانواده خود و حتی دیگران را به تلاطم می اندازیم؟ عنوانی که برای این متن در نظر گرفته بودم واقعا به جا بود: چهار شنبه واقعا سوری یعنی چهارشنبه واقعا اَلکی نتیجه گیری را به خودتان می سپارم… و دیگر هیچ…

    شایان کرمی

    ۰ ۰
    1. MARCUS گفت:

      دستت درد نکنه واقعا این اطلاعات برای اعضا لازم بود به شدت منتظر قسمت بعدی داستانت هستم :wink:

      ۰ ۰
    2. Makarov گفت:

      بله، چهارشنبه سوری محدود شده یا دست کم آقایون خیلی دوست دارن این جشن رو هم مثل بقیه آیین های ایران باستان محدود کنن. تا حالا از خودت پرسیدی چرا هر سال صدا سیما با نزدیک شدن به چهارشنبه سوری ۶۰۰ تا مستند و گزارش درباره خطرناک بودن چهارشنبه سوری پخش می کنه و از مردم می خواد نذارن بچه ها شون برن بیرون؟ همین صدا و سیما تو آخرین چهارشنبه سال کلکسیونی از بهترین فیلمای روز سینمای جهان رو پخش می کنه تا مردم خونه بمونن و نرن بیرون. چرا باید چنین ترقه ها و مواد انفجاری خطرناکی مورد استفاده قرار بگیره؟ مگه همه جای مراسم آتیش بازی برگزار نمی شه. نمونه بی خطر همه این ترقه ها و مواد وجود داره. اگه دولت بخواد می تونه خیلی راحت اونا رو وارد کشور کنه و در دسترس مردم قرار بده. البته اگه بخواد!

      ۰ ۰
    3. MARCUS گفت:

      ماکارف جان در مورد محدود کردن تا حدودی موافقم اما مواد بی خطر هم تو بازار هست ولی خیلیا اونا رو قبول ندارن

      ۰ ۰
    4. saeed mirabi گفت:

      ماکاروف جان اگر جوانی نارنجکی در دست داره و پرتاب میکنه این کار دلایل زیادی دارد !!! یکیش بخاطر انرژی فراوان جوانهاست که جایی برای تخلیه درست در سال ندارن و اینگونه در آخر سال انرژی فوران میکنه !!! البته گفتی دارن محدود میکنن هم خیلی موافقم چون این مراسم آریایست و با فرهنگ عربها همخوانی ندارد در نتیجه باید محدود شود و از بین برود !!!
      نمیدونم هر وقت چیز خاصی میشه تلویزیون سریع دست به کار میشه فیلم های زیبا میگذارد .
      ( انجمن Martial Art’s )

      ۰ ۰
    5. Albert Wesker گفت:

      سینا جون. فیلم میذارن، چون جوونا این آیین ایران باستان رو با عقده ای بازی خراب کردن. میرن بیرون و برگشتنشون با خداست. من نمی خوام جانب طرفی رو بگیرم، ولی به نظرم این که فیلمای خوب می ذارن تا ملت بشینن تو خونه و بیرون نرن کار خوبیه، چون با جون خودشون بازی می کنند و این حال و هوایی که من می بینم، یک دهم درصد هم به آیین ایرانی که می کوبین تو سر مردم شباهت نداره! نمونه های بی خطر ترقه و اینا هم تو ایران هست … ولی اون احمقایی که میرن دنبال این مسائل اصلا پی اون بی خطرا نمی رن! کله شقی ما ایرانی هاست دیگه … ضمناً این که شما بشینی یا نشینی پای تلویزیون حق شماست و مختاری انتخاب کنی چی رو می خوای … بشینی با خیال آسوده توی خونه فیلم ببینی و لذت ببری در کنار خانواده، یا این که به خیال باطل مراسم ایران باستانی، بری بیرون و جون خودت رو در معرض خطر قرار بدی؟ کسی نیومده دستبند بزنه به دستت که آقا باید بشینی فیلم ببینی!
      عذر خواهی می کنم.

      ۰ ۰
    6. Makarov گفت:

      سعید دولتی که برنامه های کلانی مثل برداشتن یارانه ها و سهمیه بندی بنزین رو خیلی راحت و ( و یعض

      ۰ ۰
    7. Albert Wesker گفت:

      سینا نصفه اومد؟

      ۰ ۰
    8. Makarov گفت:

      آره. بدبختانه یادم رفت کپیش کنم! می خواستم بگم دولت اگه بخواد خیلی راحت می تونه در زمینه استفاده درست از ترقه و مواد آتش زا فرهنگ سازی کنه. مساله اصلی اینه که نمی خواد.

      ۰ ۰
    9. Albert Wesker گفت:

      آره … نمی خواد، و البته به عقیده ی من خودشون هم باعث این فاصله شدن. ولی الان مسئله ی اصلی اون نیست. مسئله ی اصلی جون و سلامتی آدمه …

      ۰ ۰
    10. Chrome گفت:

      خیلی از ادامه این بحث خوشحالم
      به نظر من مقصر خودمان هستیم که فرهنگ زیبای خودمان که پر بود از سال نو – کوزهٔ نو آجیل مشگل‌گشای، چهارشنبه سوری-شال انداختن
      این کارها رو با صرو صدا و وسایل چینی جایگزین کردیم.
      این چهارشنبه سوری دیگرچهارشنبه سوری ایرانی نیست.بسیاری از فرهنگهای ایرانی هم نابود شدهاند
      فلسه ی این روز این بود که در ایران باستان در پایان هر ماه جشن و پای‌کوبی با نام سور مرسوم بوده‌است و از سوی دیگر چهارشنبه نزد اعراب «یوم الارباع» خوانده می‌شد و از روزهای شوم و نحس بشمار می‌رفت و بر این باور بودند که روزهای نحس و شوم را باید با عیش و شادمانی گذراند تا شیاطین و اجنه فرصت رخنه در وجود آدمیان را نیابند. بدین ترتیب ایرانیان آخرین جشن آتش خود را به آخرین چهارشنبه سال انداختند و در آن به شادمانی و پایکوبی پرداختند .
      خوشحالم که درمیان این همه کامنت بی مورد چندی نیز به نظرات پرمحتوا بر میخوریم
      —————————————————-
      شایان کرمی

      ۰ ۰
    11. Chrome گفت:

      الان ۲۱ خط نوشتم گم شد!

      ۰ ۰
  23. Agent 47 گفت:

    :evil: :evil: :evil: :evil: :evil: :evil: :evil: :evil: :evil:

    ۰ ۰
    1. Albert Wesker گفت:

      چی شده؟

      ۰ ۰
    2. milibala گفت:

      این داره شیطان درونش رو اینجا ازاد میکنه که نره بیرون ترقه مرقه بزنه ملتو اذیت کنه :lol:

      ۰ ۰
  24. Leon S.K گفت:

    در این لحظه که من اینجام چهارشنبه سوزی تموم شده آخییییییش…بوووووم….نه مث که تموم نشده اصلا نمیزارن آدم راحت باشه داشتم مس افکت میزدم قسمت حساس رمانس بود یه دفعه نارنجک زدن ما هم گفتیم زلزله س د فرار!!! اه اه اه :-x کل بازی منتظر بودم به این قسمت برسم حالا از دستم پرید! :cry: ای خدااااااااااااا :cry:

    ۰ ۰
  25. emma گفت:

    سعید ایول قشنگ بود و با کمی طنز ملیح …
    اینجا که خونه ما رو آتیش نزنند خیلی شانس آوردیم … بچه دو ساله چنان دینامیت و نارنجک میزنه بیا ببین … ولی من طی یک حرکت حماسی رایانه ی عزیزم رو روشن کردم , هدفون رو گذاشتم گوشم , دارم rolling in the deep گوش میدم :mrgreen:

    ۰ ۰
    1. Albert Wesker گفت:

      عاشق این آهنگم … :wink:

      ۰ ۰
    2. milibala گفت:

      ((only ((Darren Korb – Build That Wall

      ۰ ۰
  26. MOHSEN f گفت:

    دمت گرم سعید خیلی قشنگ بود
    دوستان ما که داشتن میزدن همدیگرو شهید میکردن من که نشستم خونه برای ۵یا ۶ بار(دیگه تعدادش از دستم رفته!)انچارتد زدم به رگ و حال کردم!
    ______________________
    محسن از انجمن PS 3 IS GOD

    ۰ ۰
  27. killer گفت:

    این سرمایه ای که امشب ملت دود میکنن رو کسی فکر کرده باهاش میشه چند تا گشنه رو سیر کرد !! :roll:
    ای زندگی , دوستم ۵۰۰ هزار تومن داده ۱۰۰ مدل بمب گرفته اونوقت یکی نون شبشم نداره ! :roll:

    ۰ ۰
    1. MARCUS گفت:

      killer درسته اما تقصیر ما نیست ما روز نیکو کاری چندین میلیارد تومن کمک می کنیم سالانه حساب کنی این پول می تونه خیلی کار کنه . اون دوستت هم اشتباه می کنه اما پولشه اختیارش داره شما هم ناراحت نباش چون خیلی زود پیر می شی

      ۰ ۰
  28. killer گفت:

    کوچه ی ما که تا الان ۲-۳ تا شهید داده ! :mrgreen:
    خودمم موجی شدم ! :-? خدا به خیر بگذرونه ! :roll:

    ۰ ۰
  29. saeed mirabi گفت:

    ممنون سعید زعفرانی عزیز جالب بود و کلی خندیدم :-D !!! خوب من چون دسترسی به رنگ کاری دارم برای کارهام خیلی راحت مهمات تهیه میکنم به نوعی اشانتیون میگیرم از رنگ کار محترم !!! کپسولهای کوچک گاز مسافرتی و اسپری ها هم خوبه و عالی !!! اگر کل کلی شکل بگیره در این وسط انوقت یک بتلفیلد واقعی رو می تونین تجربه کنید البته در انتها چیزی جز جراحت و آسیب براتون باقی نمی مونه !!! حالا خودتون قضاوت کنید . ( انجمن Martial Art’s )

    ۰ ۰
    1. Matthew Baker گفت:

      میشه یه کم اکلیل سرنج و کاربیت برا سال ما بعد جور کنی؟ :roll:

      ۰ ۰
    2. Matthew Baker گفت:

      خب البته “سال بعد ما” هدف نویسنده این نظر بود.

      ۰ ۰
  30. comix گفت:

    دم شما گرم بعد از مدت ها ما رو خندوندی . دستت درد نکنه خیلی باحالی خیلی گلی خیلی با مرامی لوتی . :mrgreen:

    ۰ ۰
  31. Vahid گفت:

    سعید و علی عالی بود. خیلی قشنگ بود هم متن هم عنوان و هم درون مایه ش. :-D

    ۰ ۰
    1. Vahid گفت:

      ویرایش: منظورم از درونمایه، موضوعش بود.

      ۰ ۰
    2. Matthew Baker گفت:

      :?:
      واقعا داشت؟!
      :lol:

      ۰ ۰
  32. kritoos گفت:

    این اعضای تحریریه عجب آدم های با حالی هستن همشون اهل دل اند! آفرین آفرین :mrgreen:

    ۰ ۰
    1. milibala گفت:

      تو هم رفته بودی به اهل دل ها ملحق شده بودی کریتوس جونم ؟ :lol:

      ۰ ۰
    2. kritoos گفت:

      آره دیگه سالی یه باره! پس خونه بشینم؟

      ۰ ۰
  33. DmC X360 گفت:

    عالی بود.بسی خوشحال شدیم از این متن ها خوندیم! :wink:

    ۰ ۰
  34. nexusII گفت:

    بقیم اگه تایید مطالبشون دست خودشون بود شاید حس طنز و مقاله نوشتن پیدا میکردن در کل باحال بود
    و دم رضا ق گرم تو این متن هم مثل نقد هاش باحاله ۸)

    ۰ ۰
    1. Albert Wesker گفت:

      من از بابت دیر منتشر شدن مقالات واقعا عذرخواهی می کنم. به خدا دست تنهام و نمی رسم. واقعا وقتم محدوده و این که می بینید روزها بیش از ۱۲ ساعت اسم من تو کاربران حاضر هست الکیه، من روزی ۳-۴ ساعت پر پر تو سایت هستم. مشکلات فنی و سرعت پایین هم خودش مزید بر علته که به خیلی کارها نرسیم. سعی می کنم نقد شما رو فردا منتشر کنم. این هم که می بینید این مطالب رو میرسم بذارم رو سایت و این که من که وقت ندارم این کارا رو بکنم چه طور می رسم، خودش سوالیه که خودم هم از پاسخ به اون عاجز هستم! :-|

      ۰ ۰
  35. death_1372 گفت:

    خنده دار بودن داستان به یه طرف این کامنتا یه طرف :lol: :lol:
    تا تمام نظراتو خوندم رسیدم این پایین از خنده روده بور شدم :lol: :lol:

    ۰ ۰
  36. Matthew Baker گفت:

    اه!
    اون اس ام اس علی فخار می دادی یکم بیشتر اذیت می شد! :mrgreen:
    سیب زمینی کبابی ارش حکیمی هم نیست! :mrgreen:
    اما در کل منتظر کار های بیشتری باشید :evil:
    البته همش نمی خوایم گیر بدیم به تحریریه دی بازی! مثل این سرعت دوست داشتنی نت یا یاوه گویی های اشخاص بزرگ یا کار های :wink: ایه صنعت گیم یا مثلا همین سعید ( یا وحید :wink: )! :lol:

    ۰ ۰
  37. Vito گفت:

    سعید اقا مگر کنکورنداری که راحت…… :-|

    ۰ ۰
  38. Vito گفت:

    :lol: :lol: :lol: :lol: یکی از جالب ترین داستانای عمرم مخصوصا اون اعتراف نامه :wink:

    ۰ ۰
  39. olisios گفت:

    عالی بود :lol: :lol:

    ۰ ۰
  40. Albert Wesker گفت:

    اوه اوه، پراکنده شین صاحابش اومد … حاج متین از این طرفا :oops:

    ۰ ۰
  41. Hunt gray گفت:

    واقعا جالب بود..
    ماشالله بچه های دیبازی چه احترامی گذاشتن..کامنتها برای ساعت ۷ به بعده پس کدومتون رفتین چارشنبه سو.. .واقعاددمتون گرم..
    دیبازی حلالمون کن :oops:

    ۰ ۰