بیوگرافی دامنیک سانتیاگو …

توسط Kurosaki Ichigo در ۲۵ تیر ۱۳۹۰ , ۱۵:۳۳

در این بازی اگرچه داستان حول شخصیت مارکوس فنیکس و داستان زندگی او می گذرد اما شخصیت دوست همیشگی او که در بدترین شرایط و ماموریت ها در کنار او بوده است نیز در خور توجه است شخصیتی که نیمی از داستان بازی را بر دوش می کشد .
او در مجله گیم اینفورمر جزء ۳۰ شخصیت برتر در دهه گذشته در بازی های رایانه ای است و در جایگاه ۲۵ ام قرار دارد .
………………………………………………………………………………………………………..
نام : دامنیک سانتیاگو
متولد شده ۱۶ سال قبل از Emergence Day
نام همسر : ماریا فلورس
تعداد فرزندان : ۲ فرزند یکی دختر و دیگری پسر ( سیلویا و بندیکتو سانتیاگو )
نام برادر : کارلوس سانتیاگو
رنگ مو: مشکی
رنگ چشم : قهوه ای
نام پدر : ادوارد
نام مادر : اوا

………………………………………………………………………………………………………
سرجوخه دامنیک سانتیاگو معروف به دام از سربازان دولت ائتلافی بود .برادر کوچک تر کارلوس سانتیاگو ، پسر دوم ادوارد و اوا سانتیاگو .

او در ۱۶ سال قبل از E-Day متولد شده است .پدر او نیز یک سزباز بوده است دام به همراه پدرش و مادرش در شهر Ephyra زندگی کرده است . دام به همراه برادرش و مارکوس به مدرسه Olafson می رفته اند.
او در حالت عادی یک فرد شوخ طبع است اما در موقع نبرد چهره او به شدت عوض شده و خشم و نفرتی درونی را نشان می دهد که این به خاطر اتفاقات روز E-Day است .
دام برای اولین بار زمانی ماریا را دید که آنها به تازگی به همسایگی آنها نقل مکان کرده بودند.وقتی ماریا ۱۱ ساله بود .به سرعت آنها با یکدیگر آشنا شده و دام در ۱۶ سالگی با ماریا ازدواج می کند .به همین دلیل دام به همراه برادرش و مارکوس با توجه به مخالفت شدید مادر دام به خدمت ارتش در می آیند .
اولین پسر او Benedicto درست ۴ سال قبل از E-Day به دنیا آمد در همین زمان ها بود که دام به عنوان یک کماندوی با تجربه به همراه دوستش Georg Timiou به عضویت نیروهای ویژه به فرماندهی کلنل هافمن در آمدند .
روز قبل از عملیت Aspho فرزند دوم او Sylvia Santiago به دنیا آمد به همین دلیل دام در کنار همسر خود ماند و این باعث شد که انها مدتی در شهر Jacinto بمانند تا پول کافی برای اجاره خانه در شهر Ephrya پس انداز کنند . آن‌ها از آپارتمان قدیمی خود در در جنوب Jacinto بود به خانه جدیدی نقل کردند( همان خانه ای که در فلش بک نشان داده می شود).
بعد از نبرد های Pendulum ماریا و دام اولین خانه خود را در شهر Jacinto به همرا دو بچه خود اجاره کردند . یک روز ماریا بچه ها را به خانه پدر بزرگ و مادربزرگشان فرستاد . آن روز همان روز Emergence Day بود .( در خاطرات دام در زمان بلعیده شدن توسط کرم بزرگ Riftworm این اتفاقات نشان داده شد .) پدر و مارد دام و بچه ها هر دو کشته شدند .ماریا و دام خانه خود را تخلیه کردند و ماریا در افسردگی شدید برای از دست دادن بچه هایش قرار گرفت ، دام هم برای رهایی از این افکار به خط مقدم نبرد رفت .
یک سال از اتفاقات روز E-Day گذشته بود و ماریا همچنان ناراحت و افسرده بود ، بیماری او شدت گرفته بود و قرص های ضد افسردگی قوی مصرف می کرد .دام نیز در تمام این مدت در خط مقدم در حال نبرد بود .ماریا هر روز اتاق بچه هارا تمیز می کرد و هنوز اعتقاد داشت که آنها زنده هستند .
یک روز او نتوانست به خانه خود بازگردد و مسیر خانه را گم کرد . در همین زمان Adam Fenix پدر مارکوس او را در نقطه ای از شهر پیدا کرده و با او همراه می شود تا به خانه برگردند .
چهار سال بعد از روز E-Day ، ماریا هنوز نمی‌توانست باور کند که فرزندانش مرده‌اند، و سرانجام در یک روز ناپدید شد. نه نامه‌ای از خود باقی گذاشت و نه کسی از مکان او خبر داشت. دومنیک با خود عهد کرد که همسرش را پیدا کند!
این اتفاقات و مرگ پدر مادر دام و بچه هایش باعش شد که مبارزه او با لوکاست ها به حالت خصومت شخصی در بیاید .
حدود ۱۰ سال بعد از اتفاقات روز E-Day, مارکوس برای کوتاهی در انجام وظیفه دادگاهی شد و دام به شهادت دادن به نفع او مارکوس را از اعدام نجات داد اما مارکوس به ۳۰ سال حبس در زندان امنیتی Slab در Jacinto محکوم شد .این شهادت باعث شد که اعتماد دوستانش را از دست بدهد همچنین موقعیت فرمانده شدن نیز برای او از دست رفت و او به درجه سرجوخه ای تنزل یافت .
در ادامه بازی در نسخه دوم متوجه میشویم که هدف گروه دلتا پیدا کردن Nexus (پایتخت لوکاست‌ها) و محل استقرار ملکه آن‌ها می‌باشد.
مارکوس و دام موفق به پیدا کردن Nexus می‌شوند. در نزدیکی Nexus کمپی است که زندانیان را در آن‌جا نگهداری کرده و از آن‌ها کار می‌کشند. دام ، مارکوس را متقاعد می‌کند که برای مدتی از ادامه ماموریتشان در Nexus صرف‌نظر کرده و به دنبال پیدا کردن ماریا وارد کمپ شوند. پس از کمی جستجو و تار و مار کردن لوکاست‌های نگهبان کمپ، Jack موفق به پیدا کردن ماریا می‌شود. اما… ماریا دیگر آن زن زیبا و خوش‌اندام سابق نبود. بدنش بسیار نحیف و لاغر شده، زخم‌های عمیقی در سراسر بدنش دیده می‌شود، قادر به صحبت‌ کردن نیست و به خاطر شکنجه‌های شدید حتی نمی‌تواند بر روی پای خود بایستد. دام شوکه می‌شود. دام برای اینکه او را از این وضع مصیبت‌بار نجات دهد چاره‌ای دیگر نمی‌بیند جز اینکه مرگ را برای او آسان‌تر کند. او ماریا، همسر مورد علاقه خود را، به دست خودش می‌کشد در حالی که می‌گوید:” دوستت دارم”.
مارکوس به او دلداری داده و می‌گوید که ماریا حالا در جای بهتری به سر می‌برد. خون دام به جوش آمده است. او محکم‌تر از همیشه تصمیم می‌گیرد که همه لوکاست‌ها را به درک واصل کند. در طول بازی و بعد از این اتفاق به خوبی مشخص است که دام فقط برای کشتن و نه چیز دیگری می جنگد، فقط برای انتقام !
اما همه خوب می دانیم که انتقام یک راه یک طرفه است به سوی پوچی و تباهی و دام قدم در این راه گذاشت و نه تنها عطش انتقام او کمتر نشد بلکه دامن خود را نیز گرفت و خود را مسئول مرگ همسرش می پنداشت .
دیالوگ هایی از دام :
۱.صحبت ها دام با آنیا :
” تو می دونی که یک روز با ملکه لوکاست ها رودر رو می شیم !! من فقط ازش یک سوال دارم : چرا اونها اینقدر از ما بدشون میاد ؟؟؟ چرا اون کارها را با ماریا کردند ؟؟ من هنوز نمی دونم .. ”
۲.در بازی نسخه اول :
من برای آزادی نمی جنگم .من به دنبال شخصی مهم می گردم ”
۳. زمانی که دام ماریا را در آن وضع می بیند :
” من متاسفم ..من متاسفم ماریا من تو خیلی دوست دارم ”
۴.دام در حال صحبت کردند با یکی از زیر دستانش قبل از عملیات Lifeboat :
” تو می دونی همه چیز رو از دست دادن یعنی چی .. همه اون چیز هایی که یک روزی دوستشون داشتی ؟؟؟ من امید وارم که شما هیچ وقت این موضوع رو نفهمید … بعد از E-Day هر روز برای من مثل جهنم بوده است . این موجوداتی که ما لوکاست صدا شون می کنیم ، حتی یه اسم مناسب هم برای این حرامزاده ها نیست … اونها از همه جا بیرون میان … همه افراد رو می کشن بدون هیچ دلسوزی و پشیمانی …ما حتی نمی دونیم که چرا اونها دست به این کشتار می زنند …۱۴ سال در حال مبارزه هستیم و هنوز نمی دونیم که چرا اونها این همه از ما تنفر دارن …ما فقط می دونیم که اونها دشمن ما هستند …
می دونی این امید که یک روز همه چیز درست بشه چقدر خوبه ..هر چیزی که از دست دادی برگرده .. هر چیزی که براش زندگی می کردی هر چیزی که دوستش داشتی … من امید دارم که یک روز این رو بفهمم… ”   …………………………………………………………………………………………………..

و حالا در نسخه سوم از بازی می بینیم که دام به کل از زندگی نا امید شده است … حتی دیگر تلاشی برای زنده ماندن نیز ندارد ….او خسته است وهمه چیز خود را از دست داده است ..فرزندان و همسر او کشته شده اند ..هنوز هم تصویر مرگ ماریا جلوی چشمان او است ..
او حالا خسته است .. خسته از جنگی فرسوده…
باید دید این شخصیت خوب بازی که همیشه در کنار مارکوس از بهترین شخصیت های بازی بوده است چگونه با این مشکل خود کنار می آید ..در قسمتی که به پایان برادری معروف است.

………………………………………………………………………………………………………….

حسین براتی (Ichimaro Gin )

دیدگاه
۲۱ دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

:27: 
:D 
:40: 
:44: 
:-) 
:10: 
:41: 
:60: 
;) 
:59: 
:( 
:16: 
:162: 
:13: 
:\ 
:22: 
:42: 
:11: 
:111: 
:17: 
:20: 
:wow: 
:| 
:49: 
:54: 
:56: 
:45: 
:47: 
:46: 
:43: 
:57: 
:like: 
:dislike: 
:metal: 
:51: 
:52: 
:55: 
:58: 
:48: 
:spoiler: 
:53: 
:steam: 
:xbox: 
:PS: 
:n: 
:50: 
:discord: 
 

21 Replies to “بیوگرافی دامنیک سانتیاگو …”

  1. xneon 360 گفت:

    حسین جان واقعا دست گلت درد نکنه و حسابی گل کاشتی :wink:
    خییلی بیوگرافی زیبا و قشنگی بود و دام واقعا از اون دسته کارکترهایی است که همیشه در پشت شخصیت اصلی داستان قرار گرفته اند وکمتر بهش پرداخته شده واقعا زندگی و اتفاقات بسیار بسیار سختی رو تحمل کرده.مخصوصا کشتن عزیزترین فرد زندگی خود بوسیله خودش :cry:
    ______________________________
    روزبه از انجمن حقوق بگیران مایکروسافت

    ۰ ۰
  2. dmc-X360 گفت:

    خیلی دلم براش میسوزه. :cry:

    ۰ ۰
  3. Sirius گفت:

    یعنی فقط اینو بدونید وقتی دام همسرشو می کشه من تا سه روز ناراحت شده بودم! خیلی تعجب کرده بودم! تا حالا هیچ صحنه ای از فیلم یا بازی منو این طوری ناراحت نکرده بود حتی مرگ هم نمی تونه برادران رو از هم جدا کنه البته یه چیزی رو من نمی دونم این که چرا پدر مارکوس در خطر بوده امیدوارم هر چه زود تر دنیای بازی کتابشو بده بیرون! :) تا بیشتر متوجه بشیم :) امیدوارم نویسندگان بازی توضیح خوبی برای اینکه این لوکاست ها کی هستن و چرا ملکه لوکاست ها خودش یه انسان و چرا رهبری اون ها رو به عهده گرفته و چرا دست به این همه کشتار زدن و البته لمبنت ها دیگه این وسط چی می خوان بدن! :?:

    ۰ ۰
  4. potk گفت:

    باتشکر از عموحسین. منتظر بیوگرافی های بعدی از این بازی هستم. :wink:

    ۰ ۰
  5. دلم باسش میزوه :!: :!: :!: :!: :!:

    ۰ ۰
  6. آخرش………….. حی دلم می خواد بگم ولی نمیشه که آخر سرنوشت این شخصیت چی میشه !! :!: :!:

    ۰ ۰
  7. اگر کسی خواست بدونه آخر گیرز ۳ و سرنوشت این شخصت چی میشه بهم پیام بده!

    ۰ ۰
  8. Behnam-IT گفت:

    باسلام و تشکر از تو دوست من!
    امیدوارم موفق باشی

    ۰ ۰
  9. دستت طلاه اگر میتونی بیوگرافی مستر جیف رو هم بزن

    ۰ ۰
  10. فکر کنم هرکی جای دام بود همین کار رو میکرد
    :cry:

    _____________________
    ما در حال انجام وظیفه ایم

    ۰ ۰
  11. Hamedgh گفت:

    با سلام! (با تشکر از حسین عزیز به خاطر پیشرفتش و توجه به المانهای دیگر دنیای بازیها)

    حسین عزیز!از آن دست گیمرهایی هستی که با سرعت بیشتری مسیر تغییر و تحول را طی میکنی و پیشرفت نموده و از قالب روزمره و تکرارشدنی بیرون آمده و دستی به سر و شکل آن می کشی.در واقع کمتر Game Over می شوی!!!(امیدوارم خوشت آمده باشد.)
    به این می گویند شخصیت نمایی یا شخصیت شناسی و بعبارت دیگر بیوگرافی نویسی! مواظب باش مجلات بازی این سرزمین از رویت تقلید نکرده و اینگونه به شخصیت پردازی کاراکترها در مجلاتشان نپردازند!!!(شوخی کردم) همانطور که در تاپیک های قبل در مورد شخصیت پردازی کاراکترهای F.E.A.R3 و شباهت شخصیت پردازی بازی LA Noier به آن در یکی از مجلات اشاره داشتم.
    نوشتن شناسنامه کاراکتر و بعد سرگذشتش و در آخر بعضی از دیالوگهای او از چارچوب خوبی تشکیل شده است که تقریبا آنرا حرفه ای کرده است.
    اما از روح دیدگاهت و تنیده شدن آن در مطلب گردآوری شده کمتر می بینم.اما شیوه نگارشت بسیار خوب و روان است.از بخش دیالوگها هم خوشم آمد.همین دیالوگ از دومنیک “تو می دونی همه چیز رو از دست دادن یعنی چی .. همه اون چیز هایی که یک روزی دوستشون داشتی ؟؟؟” بخوبی نمایانگر شخصیت ویران شده قبلی او و شکل گیری شخصیت جدیدش را به خوبی ترسیم می کند.من بازی GOW3 را انجام ندادم ولی به نظرم بوی خاصی از این دیالوگها به چشم می خورد.شاید عاقبتی مشابه عاقبت همسرش در انتظار اوست!!! فقط امیدوارم اینکاربدست مارکوس انجام نشود!
    و آرزوی دومنیک برای برگرداندن چیزهای دوست داشتنی از دست رفته(همسر کشته شده اش)شاید او را به آن دنیا رهنمایی کند تا در آنجا در کنار همسرش به آرامش رسد.
    این شخصیت از همان الف شروع بازی در کنار مارکوس بوده و درست است کاراکتر فرعی بازیست اما به اندازه همان کارکتر اصلی مهم و تاثیر گذار بوده و خواهد بود!!!
    هنر بازیسازی و نویسندگی در بعضی از بازیها بیداد می کند.ببینید با یک کاراکتر فرعی برای عمق بخشیدن به بازی و جذابیت آن چگونه رفتار می کنند!(باز هم دلیلی بر بزرگی و خوش فکری و کاربلدی “کلیف بی” و تیم سازنده بازی)
    ——
    در ضمن پیام خصوصی را در ارتباط با کمیک بوک برایت ارسال داشتم که امید است مفید واقع گردد.(که در تاپیک Comic-con هم مشابه اش را نوشته ام.)

    با تشکر از همه دوستنان گیمری!

    ۰ ۰
    1. Gin گفت:

      ممنون حامد عزیز ….
      در واقع یکی از چیز هایی که من رو بیشتر به سمت این شخصیت سوق داده همین داستان فرعی و در عین حال پر رنگ اونه …. داستانی که شاید جذاب تر از استان زندگی مارکوس باشه ….
      خیلی سعی کردم عنوانی برای این مطلب پیدا کنم اما نشد که نشد ..باور کن من ۳ روز فقط برای عنوان این مطلب فکر کردم و چندین عنوان رو امتحان کردم اما هیچ کدوم نتونست من رو راضی کنه …برای همین هم از عنوان ساده بیوگرافی استفاده کردم …
      در مورد روح مطلب هم باید بگم خیلی سخت بود که عقاید شخصی خودم رو توی این مطلب نیارم و رنگ بوی شخصی نگیره و طرفدارانه نوشته نشه ……
      باورش هنوز هم برام سخته که توی نسخه دوم بازی این همه اتفاق رو دام به یادش بیاره و باهاش روبرو بشه ..

      ۰ ۰
  12. hunter گفت:

    بی چاره :(
    خدا بهش صبر بده :-|
    ____________________
    PES killers

    ۰ ۰
  13. RANDYORTON گفت:

    چه زندگی ناامیدکننده ای
    حقوق بگیر مایکروسافت
    MW3FAGHTERS

    ۰ ۰
  14. Ezio گفت:

    آقا حسین زحمت کشیدی عالیه بود واقعا یکی از شخصییت های باحال Geow هستش
    _________________________________________________
    Call of Juarez: The Cartel تاریخ عرضه ۲ روز دیگه(XBOX 360—PS3)

    ۰ ۰
  15. john.Marston گفت:

    عالی بود حسین جان.ولی کارش اشتباه بدو نباید میکشت :(

    ۰ ۰
  16. john.Marston گفت:

    عالی بود حسین جان.ولی کارش اشتباه بود نباید میکشت :(

    ۰ ۰
  17. M.F.G.O.W گفت:

    مو به تنم راست شد

    ۰ ۰
  18. واقعا اون لحضه یادم نمیره BBB :lol:

    ۰ ۰
    1. اسپویل داستان ممنوع! حتی شما دوست عزیز :دی

      ۰ ۰